نگاه مردم‌گرایانه در شعر رفعت ولد عشق

یادداشتی بر مجموعه شعر «همه ‌را دور بریز» اثر ضیای رفعت

نویسنده: قنبرعلی تابش


دیباچه

غزل امروز فارسی دارای تکثر و تنوع زیادی است، هم در قلمرو مفهوم و مضمون و هم در قلمرو بیان و زبان و حتا دگرگونی‌های اندکی در قالب. اقتدار نظریه‌های ادبی و دانشگاهی در پیشگاه شاعران فرو پاشیده است. از این ‌جهت امروزه، یک مرکزیت ادبی و زیبایی‌شناختی وجود ندارد. اگر بتوان یک اصل مورد توافق برای همه‌ی گروه‌های ادبی در جهان نظریات متنوع و متکثر امروز جست‌وجو کرد، بدون شک اصل تکثر نظریه‌های ادبی است. شاید با روی‌کرد آنارشیستی بتوان از آن به آنارشیسم ادبی نیز تعبیر کرد. همانا این ویژه‌گی از عوارض و پی‌آمدهای پست‌مدرنیسم است که در آن هرگونه مرکزیت و روایت‌های کلان و فراگیر نفی و طرد شده است. البته این سخن هرگز به این معنا نخواهد بود که هر شاعر و ادیبی به هیچ اصل ادبی و بنیاد زیبایی‌شناختی گرایش و تعلق نداشته باشد، چراکه در این صورت هیچ‌گاه اثر ادبی آفریده نخواهد شد. شاعران حساس‌ترین و احساسی‌ترین گروه اجتماعی محسوب می‌شوند، لذا نسبت به گرایش‌های نظری در بخش ادبیات و شعر نیز با همین احساس تند، تعلق‌ خاطر و موضع‌گیری دارند؛ یعنی هر شاعری ـ کم از کم در هر برهه از خلاقیت ادبی‌اش ـ به یکی از گرایش‌های شعری تمایلی بیش‌تر پیدا می‌کند، زیرا اگر چنین نباشد، او قادر به خلق اثر نخواهد بود. او باید از نظر فکری و احساسی متقاعد شود که آفریدن چنین اثری، ارزش هنری و ادبی دارد و حتا چنین پندارد که همین شیوه بالاترین شیوه ممکن ادبی امروز است. اگر بخواهیم گرایش‌های فکری و هنری غزل و شعر امروز را به صورت جامع دسته‌بندی کنیم، این مجال بسیار اندک است، اما به صورت کلی دو گرایش کلان‌تر هنری قابل تشخیص و تحلیل است:

۱- گرایش نخبه‌گرایانه

این گرایش در چهره «ناب‌سرایی» در جریان‌های شعری خود را نشان می‌دهد. برخی از شاعران چنان بر ناب‌سرایی و گوهر شعر در سروده‌های خویش پای می‌فشارند که اثر پدید‌آمده از دسترس درک و دریافت اکثریت جامعه و اکثریت علاقه‌مندان ادبیات بیرون می‌شود. شاید بتوان چنین گرایش‌هایی را به نوعی اشرافیت ادبی تشبیه کرد. اشرافیت ادبی چیزی جز این نیست که شاعر هنگام سرودن، شمار اندکی را شایسته‌گی مخاطب شعر خود پندارد و شعرش را تنها برای جمعی از نخبه‌گان بسراید و دیگران و عموم جامعه را از دسترسی به پیام و زیبایی‌های هنری آن محروم سازد. اشرافیت ادبی یا نخبه‌گرایی شعری در تاریخ شعر فارسی در دربارها و در قالب قصیده‌های فاخر و پر‌صنعت رخ می‌داد. مخاطب این دسته از اشعار تنها نخبه‌گان دربار مانند شخص پادشاه، وزیران و منشیان دربار بودند.

نوعی دیگری از گرایش به ناب‌سرایی مربوط به حوزه محتوا و مضمون شعر است. برخی از سراینده‌گان چنین می‌پندارند که برخی از مضامین از جمله مضامین سیاسی و اجتماعی، شایسته‌گی سرایش را ندارند، لذا ترجیح می‌دهند یک‌ عمر سخن از زلف یار بگویند یا به سرودن برخی از مضامین شاعرانه‌تر دیگر مانند تنهایی، فقر، یأس و… بسنده کنند. این گرایش رسالت اصلی شاعری خویش را رسالت ادبی و هنری می‌داند. به دلیل نازک‌خیالی‌ها و استعاره‌های دور قرینه‌سازی‌های ناآشنا، آثار این گروه از دسترس فهم بسیاری از مخاطبان عمومی شعر و حتا روشن‌فکران، روزنامه‌نگاران و اکثریت استادان دانشکده‌های ادبیات خارج است. این گرایش شعری از نظر محتوایی و مضمونی گستره‌ی اندکی دارد و از لحاظ ظرفیت ایدیولوژی‌های گوناگون را بر‌نمی‌تابد. به دیگر سخن گرایش نخبه‌گرایانه، از بنیاد شأن شعر را از خدمت هر نوع ایدیولوژی و سیاست فراتر می‌داند.

از منظر کثرت‌گرایی نظریه‌های ادبی نمی‌توان این اشرافیت را مذموم تلقی کرد. این گرایش در کنار دیگر گرایش‌ها مورد احترام و برای ادبیات و شعر بسیار مفید است. اگر چنین اشرافیتی در گرایش‌های شعر و ادبی ما نباشد، بدون شک شعر معاصر از پروازهای بلندش محروم خواهد شد. این گرایش، نقش سرچشمه‌گی برای سرودن شعر و رسالت الهام‌بخشی به شاعران را برعهده دارد.

تا این‌جا هیچ مشکلی وجود ندارد، مشکل زمانی آغاز می‌شود که همین گروه از شاعران، گرایش و سرایش ادبی خویش را مطلق پندارند و دیگر گرایش‌ها را غیر‌شعری، غیرادبی و… تعبیر کنند. چنین موضع‌گیری با اصل تکثر ادبی، تنوع معرفتی و نسبی‌گرایی حاکم بر زمانه ما سازگاری ندارد.

۲- گرایش مردم‌گرایانه

در گرایش مردم‌گرایانه که می‌توان از آن به گرایش اجتماعی نیز یاد کرد، شاعر تلاش می‌کند زبان شعر خود را متناسب با فهم اقشار متوسط و تحصیل‌کرده اجتماع گزینش کند و از استعاره‌ها و تشبیهات و صور خیال قابل ‌دسترس‌تری در بیان خویش سود جوید. این گروه برای شعر رسالت اجتماعی بیش‌تری قایل‌اند و باورمند اند که نباید زبان شعر آن‌قدر پیچیده باشد که اکثریت خواننده‌گان علاقه‌مند نتوانند آن را بفهمند. پیچیده‌گی زبان و بیان شعر باعث بحران مخاطب و کاهش خواننده شعر می‌شود. شعر اگر خواننده نداشته باشد، فلسفه سرودنش زیر سوال می‌رود. شعر باید نقش اجتماعی مهمی بر‌عهده بگیرد. شعر باید پا‌به‌پای مبارزان اجتماعی مبارزه کند و با سنگر‌داران راه عدالت و آزادی سنگر به سنگر دلیری و رزم‌آوری کند. شعر باید پیش‌گام جنبش روشن‌گری و آزادی‌خواهی در جامعه باشد. نخستین سنگرهای سنت و خرافه باید توسط شعر در یک جامعه‌ی به شدت سنتی، فتح شود. ابزار شعر چونان تیغ برانی است در دست شاعر تا با کمک آن گردن هر نوع کهنه‌اندیشی و تحجر را ببرد. به خصوص شعر در حوزه مبارزه با تحجر دینی و تعصب مذهبی از دیرگاه نقش منحصربه‌فردی برعهده‌ داشته است. این روی‌کرد، گرایش نخبه‌گرایانه را به گرایش شعر برای شعر و هنر برای هنر متهم می‌کند و دست‌آورد‌های هنری آنان را فاقد کارکرد اجتماعی می‌پندارد؛ شعری که مخاطب و خواننده آن جمع اندکی از شاعران خواهد بود. با این وصف همین گروه هرگاه می‌خواهند شعری بخوانند تا از آن لذت ببرند و برای‌شان الهام‌بخش باشد، ترجیح می‌دهند از شعر ناب و نخبه‌گرایانه مطالعه کنند. از منظر نظری دیگر گرایش‌های ادبی با نسبت‌سنجی به همین دو دیدگاه اصلی قابل‌ بررسی است. برخی شاعران تلاش می‌کنند مابین این دو دیدگاه نخبه‌گرایانه و مردم‌گرایانه وجه جمعی برقرار سازند و برای شعر خود مخاطبانی را جست‌وجو کنند.

ویژه‌گی‌های زبانی و مضمونی مجموعه شعر «همه‌نوازی»

با این دیباچه‌ی تا حدی دور و دراز،  می‌خواهم سراغ تازه‌ترین مجموعه سروده‌های استاد ضیای رفعت با نام «همه ‌را دور بریز» بروم و برخی نکته‌های باقی‌مانده را در ضمن گپ‌و‌گفتی درباره این سروده‌ها ادامه دهم.

«همه را دور بریز» تازه‌ترین مجموعه شعر احمد‌ضیای رفعت است که در ۲۱۲ صفحه و هزار نسخه توسط انتشارات عازم در کابل به چاپ رسیده است. این مجموعه را در قالب سه ویژه‌گی زبانی، مضمونی و وزنی بررسی می‌کنم.

الف) ویژه‌گی زبانی

بارزترین ویژه‌گی بیانی شعرهای رفعت در این مجموعه – و دیگر مجموعه‌هایش – از چشم‌انداز هنری، نوعی مردم‌گرایی و پرهیز از اشرافیت شاعرانه است.  در سروده‌های او پیچیده‌گی‌های تصویری و زبانی به چشم نمی‌خورد که می‌توان از این گرایش به ‌نوعی مردم‌گرایی ادبی تعبیر کرد. منطق چنین شیوه از سرایش، این است که امروزه مخاطب عمومی شعر توان برقراری رابطه با غزل‌ها و شعرهای پیچیده و دارای صور خیال و تصاویر دوردست و دیرفهم را ندارد و از سوی دیگر حق دارد که از لذت‌های مطالعه شعر و زیبایی‌های ادبی به ‌کلی محروم نماند. از این دیدگاه سرایش مجموعه شعرهایی چون «همه را دور بریز» چشاندن لذت‌های ادبی و شاعرانه به اکثریت مردم تلقی می‌شود. به این نمونه نگاه کنید:

راه ما گرچه یکی نیست به دنبال هم‌ایم

دو جداگانه ‌قلمرو، پی اشغال هم‌ایم

اختلاف این همه در مورد پر بی‌مورد

ذوق پرواز بود یا نبود بال هم‌ایم

دست انداخته بر گردن یک‌دیگر خود

به نظر می‌رسد آری به نظر، شال هم‌ایم

جنگ و نفرت نتوانند جدا فرض شوند

چه بیاید چه نیاید خوش‌مان، مال هم‌ایم

از خدا مرگ طلب می‌کنم او صبر به من

چقدر ما دو نفر بی‌خبر از حال هم‌ایم

تا بود بندگی و سرکشی و قدرت محض

من و شیطان و خدا باعث جنجال هم‌ایم

شعر هیچ دست‌انداز و ابهام جدی ندارد و به آسانی تصاویر و عواطفش قابل دسترس است. این وضعیت بر همه‌ی اشعار این مجموعه حاکم است.

ب) ویژه‌گی مضمونی

۱- روشن‌گری اجتماعی

مجموعه شعر «همه را دور بریز» در عرصه معنایی، رسالت روشن‌گری شدیدی برای خود قایل است. این مجموعه تلاش می‌کند با شمشیر بیان به جنگ تحجر دینی و قرائت‌های متصلبانه از مذهب برود؛ قرائت‌های متصلبانه‌ای که بخش مهمی از بحران افغانستان معاصر طی چندین دوره شورش و خشونت بوده است. برداشت‌های سنتی که بارها فرصت تجدد و نو شدن را از جامعه افغانستان گرفته و جامعه را به کام جنگ و خشونت سوق داده است. برداشت‌های خام دینی که بستر ظهور افراطیت مذهبی و زمینه‌ساز مداخله کشورهای خارجی اعم از دور و نزدیک را فراهم ساخته است. قرائت‌های غیرعلمی و جاهلانه‌ای که مذهب را مایه نفاق و شقاق اجتماع سیاسی و ملی ما ساخته است. برداشت‌های متعصبانه‌ای که حاصل آن نه معنویت‌گرایی و خردگرایی در کشور ما بوده، بلکه موج‌های کوری از خشونت و ویران‌گری از خود در جامعه به‌ جای گذاشته است. رفعت سعی کرده است در سروده‌هایش با مظاهر ‌چنین شریعت به مبارزه برخیزد و تا سرحد شریعت‌گریزی در برابر آن ایستاده‌گی کند. البته رفعت بهای این مبارزه‌اش را هم به سنگینی پرداخت و به تاریخ ۲۷ جوزای ۱۳۹۶، ملایان «دارالعلوم عالی هرات»، از مجموعه شعر «رفتن رسیدن نیست» رفعت، شریعت‌ستیزی برداشت کردند و  با صدور اعلامیه‌ای، او را تکفیر کرده مرتد اعلام کردند و برخی از اشعارش را مصداق کفر و الحاد خواندند.  رفعت اما از این حکم تکفیر و ارتداد نهراسید و در تازه‌ترین مجموعه‌اش «همه را دور بریز» بر مواضع روشن‌گرانه پیشین خویش پای فشرده است. او هم‌چنان بر طعن‌ها و کنایه‌های خود نسبت به «ملایان» ایستاده‌گی کرده است.

لذت واقعی، آکسیجن آغوش تو بود

رفت ملا به بهشتی که هوا کم دارد(۱۴۳ص)

او در ابیات گوناگونی ملا را به شعر‌نفهمی و نادانی متهم می‌کند:

چون به مسجد می‌روی با خود نبر شعر مرا

چه غزل در گوش ملا چه به گوش خر چه فرق (ص ۷۵)

با نهرمی چگونه بسازند در بهشت

آنان که با پیاله‌ای این‌جا نساختند (۶۸)

گزاره من و ملا نمی‌شود باهم

بنا کنید برایم جهنمی دیگر (۶۴)

رفعت خاطره ارتداد و تکفیرش را بار‌بار در غزل‌هایش به یاد می‌آورد:

تا حسن توست، خاطر دین جمع تا ابد

دارد ادامه سلسله ارتدادها

تکفیر می‌کنند مرا، کاش این غزل

ماند به دور از نظر بی‌سوادها (۶۵)

ایمان به نگاه تو به تکفیر می‌ارزد

بگذار گلو پاره کند منبر دینی

در فسق و فجوریم در این شهر سرآمد

بدنامی ما نیست کم از رهبر دینی (۶۳)

رفعت راهکار تقابل دینی و مذهبی در کشور را ترویج آیین مبین عشق می‌داند.

دین مبین عشق است آغوش و بوس و مستی

ما را چه با تشیع، ما را چه با وهابی (۸۲)

۲- نگاه تازه به زن

رفعت نگاهش به زن را «نگاه تازه» تعبیر می‌کند و معتقد است که این نگاه تازه خلاف سنت، خلاف شریعت و در مقابل قرائت‌های فخر رازی‌گونه از این جنس لطیف است.

مرا خلاف شریعت قرائتی از تو

نگاه تازه به زن کار فخر رازی نیست

بیا که هندسه‌ی بوسه را به هم بزنیم

خط لبان من و تو به هم موازی نیست

کس از حجاب خبر داد، بی‌تفاوت گفت

ورق عوض ‌شده، حرف خدا نمازی نیست( ۵۹)

رفعت با استفاده از ضرب‌المثل مردمی «نمازی نبودن حرف کسی» در برابر شریعت قد علم می‌کند. در نگاه تازه‌ای که رفعت از زن ارایه کرده‌، زن در جایگاه بلندی از ستایش و پرستش قرار گرفته است. زن با بسیاری از مظاهر شریعت هم‌سنجی شده و حتا برتری داده ‌شده است. بیم می‌رود اگر این تعابیر و ابیات به دست اهل ظاهر بیفتد، بازهم اتهامات کفر‌گویی و شریعت‌ستیزی را متوجه رفعت کنند. شایسته است علمای کرام بین زبان علم و زبان ادب تفاوت قایل شوند و ظاهرگرایی حاکم بر متون شریعت را بر متون شعری تعمیم نبخشند.

رفعت در ستایش زن می‌سراید:

از چه به خدا آورم ایمان تو که هستی

دیگر چه نیازی است به قرآن تو که هستی

گویند توجه به خدا کم شده امروز

در جای خداوند کماکان تو که هستی (۵۴)

چنان‌چه مشاهده می‌شود، رفعت معشوق زمینی را جای‌گزین معشوق عرفانی در شعر فارسی کرده است. معشوق زمینی او مانند معشوق شاعران کلاسیک فارسی آن‌چنان کلی و مبهم نیست که هم بر خدا و هم بر شاهد و هم بر معشوق زن قابل تطبیق باشد. او معشوق خود را بسیار با جزییات و نشانه‌های روشن توصیف کرده است که قابل اشتباه با هیچ معشوقی دیگر نیست. عشق زمینی در شعر رفعت به مقام رفیعی از عریانی و صراحت دست ‌یافته است. او عشق زمینی را آن‌چنان‌ که هست، بی‌پرده و شهوت‌برانگیز بیان کرده است. شاید عشق رایج امروز که حالت برهنه‌گی و بی‌رمز‌و‌رازی به خود گرفته است، منطق چنین پرده‌دری را فراهم ساخته باشد.

با تو بی‌کار به خلوت نتوانیم نشست

عاشق عصر مدرنیته حیا کم دارد (ص ۱۴۲)

رفعت ماهیت عشق را آشکار می‌داند و باورمند است که عشق با پرده‌پوشی ناسازگار است. او می‌گوید عشق را هرچه پرده‌پوشی کنی، بازهم خودش را نشان خواهد داد. به قول حافظ:

پری‌رو تاب مستوری ندارد

چو دربندی سر از روزن درآ‌رد

نمونه روشن این موضوع از دیدگاه رفعت تولد عیسا است. تولد عیسا ‌که ادیان مسیحیت و اسلام آن را یکی از معجزات الهی تعبیر می‌کنند، یکی از شگفتی‌ها خلقت است  و عیسای پیامبر یکی از پارادوکس‌های تاریخ ادیان و اخلاق شمرده‌‌ می‌شود. شخصی که پدرش معلوم نیست، یکی از پیامبران برجسته تاریخ است. تناقض پیامبری و بی‌پدری در اسطوره عیسا از معجزات و عجایب تاریخ دینی و اخلاقی بشر است. الگوی عیسا امروزه در شناس‌نامه هویتی جهان غرب به رسمیت شناخته ‌شده است. نام پدر دیگر در خیلی از کشورها ثبت شناس‌نامه کسی نمی‌شود.

در عشق پرده‌پوشی کم اتفاق افتد

مریم فقط رهید از رسوایی ولادت (۲۹)

با این حساب نگاه رفعت به تولد عیسا از یک نگاه صرف شاعرانه و عاشقانه درمی‌گذرد و به نوعی نگاه هستی‌شناسانه می‌رسد. به عشق زمینی یک‌رنگ تقدس بخشیده می‌شود و این یعنی نگاه ساختارشکنانه و وارونه به موضوع عشق زمینی. با چنین زیرساخت فکری آشکار می‌شود که چرا رفعت از طرح رخ‌دادهای عشقی به‌ صورت آشکار شرم نمی‌خورد. وقتی عشق از چنین جایگاه هستی‌شناسانه برخوردار باشد، نباید کارکردهایش عیب و شرم محسوب شود. شاید از همین رهگذر است که رفعت خود را ولد عشق می‌داند:

«رفعت ولد عشق» بگو لوح مزاری

آماده به این متن کند سنگ‌تراشی (۸۸)

او در ستایش از چشم‌چرانی می‌گوید اگر چشم‌چرانی نباشد، چشم به چه‌ کار می‌آید؟

چشم از چشم‌چرانی همه گویند ببند

غیر از این دیده می‌آید به چه ‌کاری دیگر (۱۳۸)‌

رفعت از جایگاه یک استاد دانشگاه، تلاش می‌کند با توصیف‌های صحنه‌های عاشقانه از آن تقدیس و ستایش و با برداشت سنتی و ایدیولوژی‌زده مذهبی از معاشقه مبارزه کند:

توقعی است مرا از لب تو بانویم

چگونه با تو بگویم نمی‌شود رویم

به دیدن آمدی اما به این گرفتگی‌ات

چه پشت سر بنیشنی چه روی زانویم (۵۰)

لب ندادی، ناگزیر افتاده‌ام در پای تو

عشق‌بازی خواه از این سر خواه از آن سر، چه فرق (۷۴)

حرف معشوق کبود است؛ گمانم رفعت

موقع بوسه به لب‌هاش فشار آوردی (۶۷)

تعجب نیست ماندم بی‌غذا یک هفته سیر

زبانت در دهانم جای همبرگر که بود (۷۶)

رفعت آرزوها و امیال عشقی و شهوانی را این‌گونه بی‌پروا مطرح می‌کند:‌

گشودم دگمه‌هایت را به نیمه

برای نیم دیگر نیست شیمه

سر وقتش ندادی بوسه، حالا

دوچندان طبق قانون جریمه

محبت نیست تنها بوس و آغوش

دو‌صد کار دگر دارد ضمیمه (۷۷)

دستان من و روسری و شال و گریبان

تا مرکز اندام تو بن‌بست زیاد است (۷۸)

جنسی به این لطافت در پشت پرده حیف است

قربان قد و قامت قربان بی‌حجابی (۸۱)

چقدر جامه به جان تو تنگ می‌چسبد

ترا زیادتر از ما حجاب خوش دارد

انارت به بازار آمد چه کس می‌تواند

رقابت کند با چنین تازه مالی که داری

سخن از – سه تا نقطه این‌جا – زیاد است با تو

به چه روی گویم به این سن‌وسالی که داری (۱۲۳)

دست از کمرت راه برد جانب پستان

از گردنه رفتن به کتل، کار درستی است (۱۴۱)

تصمیم ملاقات به دست‌ تو و بستر

هر صبح نشد حداقل هفته‌ی یک‌ شب

چه فایده از عشق اگر عاشق و معشوق

باهم به کناری بنیشنند مؤدب (۱۹۳)

عکسی آن‌ هم فقط از پشتش، آن‌ هم که شود

قدت از آیینه لبریز، برایم بفرست (۲۱۲)

ج)  ویژه‌گی وزنی

رفعت بر وزن شعر فارسی تسلط دارد و تلاش کرده است در کنار استفاده از اوزان مشهور و مألوف، به جست‌وجوی کشف و افزایش وزن‌های تازه در عرصه وزن شعر فارسی نیز بپردازد. نفس چنین تلاشی در حوزه وزن می‌تواند از اهمیت و ارزش زیادی برخوردار باشد، به ‌ویژه در زمانه‌ای که آشنایی شاعران با عروض فارسی کم‌تر است و گاه کوچک‌ترین استفاده از اختیارات شاعری و تغییرات اندک وزنی مانند بیت زیر را حمل بر اشتباه وزنی می‌کنند:

هر نفس جانی فرو می‌ریزد از دنبال تو

هر قدم سر می‌گذارد ساختمانی پشت سر (۹۴)

در مصرع دوم این بیت در واژه ساختمان، یک سکته‌گی عمدی مشاهده می‌شود که من آن را می‌ستایم و چنین کارهایی را برای جولان‌گری بیش‌تر شعر موزون امروز ضروری می‌دانم. بازی‌های وزنی رفعت به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ او در پایان هشت غزل از مجموعه «همه ‌را دور بریز» گفته است که «این غزل در وزنی نو سروده شده است». رفعت در این نوآوری‌های وزنی، از منطق افزایش، کاهش و تغییر ارکان استفاده کرده است. وزن‌های نوپدید رفعت گاه بسیار روان هم به نظر می‌رسد. مثلاً او با افزودن یک رکن بر بحر رایج متقارب مثمن، یک وزن تازه و نسبتاً روان را آفریده است. این وزن در نخستین برخورد برای من خیلی آشنا به نظر رسید و فکر می‌کردم نو نیست و قبل از این دیده‌ام، اما با فرصت کوتاهی که برای جست‌وجو داشتم، نمونه قبلی برایش نیافتم. رفعت یک رکن در هر مصرع بر هشت رکن سالم آن افزوده است و ارکان غزل از هشت به ده رسیده است.

نیندازی از سر اگر دور، شالی که داری

به زیباپرستان چه سود از جمالی که داری (۱۲۲)

وزن این غزل «فعولن فعولن فعولن فعولن فعولن» است.

سه غزل دیگر که تنها مطلع‌شان را می‌آورم، بازهم به نظر می‌رسد اوزان تازه‌ای هستند یا کم از کم من تا حال با نمونه‌هایش برنخورده‌ام:

لباس پاره‌ی جان تویم رفو چرا نکنی

از این گذشته چروکیده‌ام اتو چرا نکنی(۳۵)

که در وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن مفاعلتن» سروده شده است.

یا غزلی با مطلع زیر:

کسی که کرده از این‌گونه آب و گل درست مرا

چگونه پاک بخواهد، چگونه تندرست مرا (۶۹)

که در وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن مفاعیلن» سروده شده است. یا این غزل:

سجده زد رو به ‌قبله سرزمینی را

سر زبون کرد پیش پا، جبینی را(۴۱)

که در وزن «فاعلاتن مفاعلن مفاعیلن» سروده شده است.

افزون بر این چهار غزل، رفعت چهار غزل دیگر را هم با همان نشان «وزن نو» نشر کرده است که به نظر می‌رسد نو باشند و قبل از غزل‌های رفعت نمونه‌های زیاد یا کم داشته‌اند؛ غزلی با این مطلع:

مرا به خویش چه نسبت کنار من که تو باشی

نفس چه‌ کار بود بعد از این نفس که تو باشی (۱۳۵)

که در وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن» سروده شده است و این وزن قبل از غزل رفعت نمونه‌هایی دارد. سعدی شیرازی سروده است:

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم (سعدی)

یا مهرداد بهار قبل از رفعت سروده است:

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم

شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

این دو غزل را نیز رفعت جزیی از اوزان نوپدید نوشته است:

رو به هفت ‌آسمان توخالی با دو دست دراز سرگردان

قل اعوذی شوی دهان‌به‌دهان، پنج وقت نماز سرگردان (۳۶)

از قطار همیشه جا ماندی پی رفتن پیاده خواهی مرد

در شلوغی رفت‌وآمدها زیر پا مثل جاده خواهی مرد(۳۸)

هر دو در وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن» سروده شده است. این وزن هم پیش‌از این وجود داشته است.

عطار نیشابوری پیش‌ از این سروده بود:

ای شکر خوشه‌چین گفتارت سرو آزاد کرد رفتارت

 بس که طوطی جان بزد پروبال ز اشتیاق لب‌ شکر‌بارت

رفعت غزلی با مطلع زیر را هم نشان نوپدید زده است:

کالا کشی از خانه‌ی ما جای دگر از تو بعید است

بیرون شدن از چشم و دل و سینه، جگر از تو بعید است (۱۱۷)

این غزل در وزن «مستفعل مستفعل مستفعل مستفعل فاعن» سروده شده است که قبل از این نمونه داشته است. حداقل در حد همین بیت از حمید وثیق‌زاده:

عشاق به دانستن اسرار مگو باهنران‌اند

فانی به ره دوست شده خنده‌زنان زنده از آن‌اند‌

خلاصه و جمع‌بندی

کثرت‌گرایی هم‌چنان که دیگر حوزه‌های معرفتی و روش‌شناختی را در حوزه علوم انسانی درنوردیده، قلمرو ادبیات و شعر را نیز فتح کرده است. شعر امروز در حوزه نظری از تنوع و تکثر قابل‌توجهی برخوردار است. با یک نگاه کلان‌تر و فشرده‌تر می‌توان گفت که شعر معاصر از دیدگاه نظری، میان دو قطب نخبه‌گرایی و مردم‌گرایی سیر می‌کند. شعر رفعت از زیرشاخه‌های نظریه‌ی مردم‌گرایی محسوب می‌شود و رفعت به شعر بیش‌تر نگاه ابزارگرایانه دارد تا هدف‌گرایانه. رفعت در مجموعه «همه‌ را دور بریز» از نظر وزنی نیز دست‌آوردهای قابل‌توجهی دارد. کم از کم چهار وزن نوپدید در آن دیده می‌شود.  با این دو بیت زیبا از این مجموعه، سخن را پایان می‌بخشیم و برای شاعرش آرزوی کامیابی می‌کنیم:

با یوسفی مباد به این حال سرخوری

چون آب روی هرچه زلیخاست می‌بری (۷۲)

با چشم تو می‌خواستم از دور زنم حرف

در مورد نوک مژه خاری به گلو رفت (۱۵۰)

دکمه بازگشت به بالا
بستن