ارتش پاکستان تلاش دارد دنیا را متقاعد کند که در آستانه‌ی یک تحول بزرگ است

نویسنده: حسین حقانی، برگردان: جمعه‌خان رهیاب، منبع: الجزیره

دکترین‌هایی تحت نام‌های جدید و بیانیه‌های آراسته با واژه‌های مطلوب، که به صورت محرمانه برگزار می‌شوند بعید به نظر می‌رسد تا افراد بدبین قانع شوند که ارتش پاکستان در آستانه‌ی یک تحول اساسی است.
منبع: ده پرنت

هر چند سال یکبار رسانه‌های پاکستان بحثی را در مورد چگونه‌گی گذار این کشور از تروریسم جهادی، ساختن دموکراسی و رسیدن به صلح با همسایه‌ها آغاز می‌کنند.
برخی از بخش‌های رسانه‌های بین‌المللی نیز به این موضوع می‌پردازند، در حالی که دیپلمات‌های غربی و جنرال‌های امریکایی به رییس ستاد ارتش پاکستان چشم دوخته‌اند تا راه را برای پیشرفت‌های تدریجی هموار کند، حتا اگر رؤسای پیشین ارتش در این امر ناکام بوده باشند.
بنابراین، ضرور است آن چه را که در رسانه‌های پاکستان در حال حاضر به عنوان «دکترین باجوا» تبلیغ می‌شود دکترینی که از سوی ژورنالیست‌های مشخص از سوی ارتش در یک جلسه‌ی سری به آن‌ها توضیح داده شده با تغییرات مشابهی که تحت رهبری رؤسای دیگر ارتش صورت گرفته است، مقایسه کنیم.
اکثر بحث‌ها در جلسه‌ی سری جنرال باجوا روی مسایل سیاسی بوده است که خود نشان بر این است که چرا این دکترین به‌طور رسمی از او به عنوان یک سند محرم نام برده شده است. اما چون هدف دکترین این بوده که دیدگاه ارتش پاکستان را به جهان از جمله به سیاستمداران این کشور روشن کند، به صورت گسترده‌ای گزارش شده است.
در واقع، حتا یک نفر نیز از سوی تیم جنرال باجوا که یک گفت‌و‌گوی سری/محرم با تمام جزئیات نشر و گزارش می‌شود، اعتراض نکرده است.
در هر کشوری دیگر، رییس ستاد ارتش نارضایتی خویش را از قانون اساسی یا از حکومت انتخابی که مسئول اقتصاد کشور است، به طور علنی اعلان نمی‌کند. در سال ۲۰۱۰، جنرال مک کرستال مجبور شد به خاطر انتقاد زیر دستانش از پالیسی بارک اوباما در افغانستان استعفا بدهد.
اما مسئله‌ی پاکستان فرق می‌کند. در این کشور رؤسای ارتش برکنار نمی‌شوند و یا رهبران منتخب ملکی از آن‌ها نمی‌خواهند که از مقام‌شان استعفا بدهند. در عوض، ارتش پاکستان میراث‌دار سنتی است که نخست ‌وزیران را برکنار می‌کنند.
در سال ۱۹۹۹، زمانی که نخست‌وزیر نواز شریف می‌خواست صلاحیت مسجلش را در قانون اساسی اعمال کرده و رییس جدید برای ارتش بگمارد، خود از سوی ارتش برکنار و زندانی شد. پرویز مشرف، کسی که نواز شریف می‌خواست او را برکنار کند، در ادامه نه سال رهبری کشور را به عهده داشت.
برای منصف بودن در مورد جنرال باجوا، شاید نگرانی او از کودتای نظامی دلیلی باشد که او تصمیم گرفته است نارضایتی ارتش در مورد تحولات سیاسی را از طریق جلسه‌ی مطبوعاتی بیان کند.
جنرال باجوا حتا اگر بخواهد، باز هم نمی‌تواند از سیاست دوری کند، چون او رهبری افسرانی را به عهده دارد که بیشتر اوقات‌شان را در مورد سیاست فکر می‌کنند تا این که به مسائل مسلکی خودشان.
داکتر عقیل‌شاه این امر را به گونه‌ی روشمند در تحقیق تجربی خود تحت عنوان «ارتش و دموکراسی: سیاست‌ نظامی در پاکستان» (۲۰۱۴، دانشگاه هاروارد) ثابت می‌کند.
با وجود تنفر شخصی باجوا از درگیر‌‌شدن با سیاست، هر رییس ارتش پاکستان باید نظریات و دیدگاه‌های این نهاد را ابراز کند. آموزش و تعلیم و جهان‌بینی افسران نظامی پاکستان هنوز در قالب مشابهی در دوران ایوب‌خان با تغییرات خیلی اندک باقی‌مانده است و بیشتر با دگرگونی واقعیت‌های ماحول‌شان دیدگاه‌های آن‌ها تغییر نکرده است.
کریستین فیر، پرفیسور دانشگاه جورج تون، این نکات را در کتابش که از سوی دانشگاه آکسفورد تحت عنوان نبرد تا آخرین نفس: شیوه‌ی جنگ ارتش پاکستان چاپ شده، توضیح داده است.
بدین ترتیب، دیدگاه‌هایی که در این اواخر بیان شده، از سوی جنرال باجوا تکرار مکرارتی است که از سوی جنرال ایوب‌خان و تمام کسانی که رهبری ارتش پاکستان را به عهده داشته اند، می‌باشد. تنها تغییرات این دکترین جدید در زبان و کلمات آن است، اما محتوای اصلی آن در مورد سیاست داخلی، امور منطقه‌ای و اولویت‌های ارتش همچنان مثل گذشته است.
برخی از جنرال‌های پاکستانی مانند ضیا‌الحق بیشتر از اصطلاحات اسلامی استفاده کردند دیگران مثل ایوب‌خان و مشرف بیشتر موضوعات غربی را ترجیح می‌دادند. اما برخی چیز‌ها همچنان دست‌نخورده باقی مانده است. جنرالان پاکستان سیاستمداران این کشور را دوست نداشته، خودمختاری محلی را تحمل نمی‌توانند و یک دولت بسیار متمرکز را ترجیح می‌دهند.
بنابراین جنرال باجوا از اصلاح هجدهم قانون اساسی که از سوی اکثریت دو سوم هر دو مجلس این کشور در سال ۲۰۱۰ تصویب شد انتقاد کرد؛ چون بر اساس این تغییرات در قانون اساسی، پاکستان از یک فدراسیون به کنفدراسسیون بدل می‌شود.
در مورد افغانستان، جنرال باجوا از «همزیستی مسالمت‌آمیز با کشور‌های همسایه» سخن گفته و روی نداشتن طرح‌های توسعه‌طلبانه در افغانستان مانند «دکترین کیانی» در سال‌های ۲۰۰۹-۲۰۱۰ تأکید کرد. اولویت این دکترین در حدی که ما از آن خبر داریم تنها پاکستان بوده؛ و بر از میان برداشتن کامل تروریسم از پاکستان نیز تأکید کرده است. به اساس این دکترین، هیچ پناهگاهی برای تروریست‌ها در پاکستان باقی نخواهد ماند.
اما هیچ‌کسی نباید انتظار پایان حمایت از طالبان افغان، یا شبکه‌ی حقانی و یا حذف گروه‌های جهادی مخالف هند مانند جیش محمد و یا لشکر طیبه را داشته باشد؛ ارتش پاکستان تحت رهبری جنرال باجوا که حد اقل حاضر نیست در مورد این گروه‌ها اظهار نظر کند، بعید به نظر می‌رسد آن‌ها را از بین ببرد.
در تنها موردی که جنرال باجوا سخنان تازه‌ای بر زبان راند مسئله رابطه‌ی پاکستان با هند بود و از پیشنهاد چین برای یافتن راه‌های مسالمت‌آمیز برای حل مسئله کشمیر استقبال کرد.
دکترین‌های تحت نام‌های جدید و بیانیه‌های آراسته با واژه‌های مطلوب، که پس از یک جلسه سری بیرون داده می‌شود، تا توهم صداقت ایجاد کند، به احتمال برای افراد بدبین بعید به نظر می‌رسد که اردوی پاکستان و به تبع آن کشور پاکستان در آستانه‌ی یک تحول اساسی قرار گرفته است.

Comments are closed.