برزخ امید و یاس؛ داستان اعتیاد مردی که قلمش، صدها مخاطب داشت

سیدحسن حسینی

در یکی از محلات فقیر‌نشین شهر هرات، مردی زنده‌گی می‌کند که هشت سال اعتیاد به مواد مخدر و گرد و غبار روزگار، وی را خسته کرده است؛ اما هنوز با دمی هم‌نشینی، به وضوح دانش و توانمندی‌اش را می‌شود حس کرد. دقیق حرف می‌زند، نکته‌سنج است و هر جمله را با لبخند به پایان می‌رساند.

کسی که روزگاری جزو ستون‌‌نویس‌های اصلی چندین مجله‌ و روزنامه در هرات بود و پایان‌نامه‌های مقاطع لیسانس و ماستری افراد زیادی که حالا یا استاد دانشگاه هستند و یا در مؤسسات معتبر جهانی کار می‌کنند، کار دست او بوده است. به زبان‌های فارسی، پشتو، عربی و انگلیسی مهارت دارد و دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی روزنامه‌نگاری از دانشگاه هرات است.

در روزهای کودکی‌اش مسوولان اداره معارف ولایت خراسان ایران که حالا به خراسان رضوی تغییر نام یافته، به انگیزه و تلاشش برای کتاب‌خوانی غبطه خورده بودند. زمانی هم به عنوان ترجمان با ارتش امریکا در میدان هوایی شیندند هرات کار کرده است، اما یک تصادف جاده‌ای مسیر زنده‌گی‌اش را برای همیشه از آن‌چه که می‌خواست، منحرف کرد.

در مسافت نسبتاً زیادی از مرکز شهر هرات و در نقطه‌ای مرزی بین شهر و ولسوالی انجیل این ولایت، مردی در خانه‌ای محقر زنده‌گی می‌کند که روزگاری برای خود بروبیایی داشت، اما دست سرنوشت تقدیر دیگری برایش رقم زده بود.

 

سواد، لبخند و ناامیدی

مردی ۳۷ ساله با قدی متوسط مایل به بلند است. موهای نسبتاً کم‌پشت دارد و هنگام صحبت کردن، تیک عصبی‌اش که ناشی از اعتیاد به مواد مخدر است، به وضوح دیده می‌شود. با تمام شدن هر قسمت صحبتش، به نشانه‌ی امید به زنده‌گی لبخند تلخی می‌زند.

سمیع درویش روزی را به یاد دارد که در سال ۱۳۶۹ هنگامی که دانش‌آموز دوره‌ی ابتدایی بود، در مسابقات کتاب‌خوانی برنده‌ی مقام اول مکتب و حتا ولایت خراسان ایران شده بود.

قصه می‌کند که در محفل بزرگ‌داشت از مقام‌آوران مسابقات کتاب‌خوانی، مسوول آموزش و پرورش ولایت خراسان ایران گفته بود که جای تأسف و خوشحالی است که یک کودک افغان برنده‌ی جایزه‌ی کتاب‌خوانی می‌شود؛ تأسف به این دلیل که حتا یک دانش‌آموز ایرانی نتوانست با او رقابت کند و خوشحالی به این دلیل که سیستم آموزش و پرورش کشورش توانسته بود تا این اندازه مفید باشد.

آقای درویش در سال ۱۳۸۶ از دیپارتمنت ژورنالیزم دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه هرات سند فراغت گرفت، اما پیش از فراغت و در سال چهارم درسی، در روزنامه‌ی صدای هریوا برای یک سال به عنوان روزنامه‌نگار قلم زده بود.

خودش می‌گوید که پس از فراغت از دانشگاه در هفته‌نامه‌ی «ارج» به عنوان سردبیر مشغول وظیفه شد و طی همین مدت بیش‌تر از یک‌صد سرمقاله برای این نشریه نوشت. او ادامه می‌دهد که در همین مدت، صدها مقاله‌ی تحلیلی برای افراد مختلف و سیاسیون مطرح هرات در حوزه‌های سیاست، اقتصاد، فرهنگ و ادبیات نوشته است. در هنگام کار با هفته‌‌نامه‌ی ارج، مدیر‌مسوول وقت هفته‌نامه باری به او گفته بود که نوشته‌هایش در هر نوبت نشر بیش‌تر از دو هزار مخاطب دارد و این برای وی پیش‌رفت به حساب می‌آمد.

با آن‌که اعتیاد به مواد مخدر طی سال‌های گذشته سبب شده قسمتی از حافظه‌اش خراب شود، اما هنوز به یاد دارد که دو دختر دانشجوی مقطع لیسانس برای نوشتن پایان‌نامه به وی مراجعه کرده بودند. می‌گوید که دو عنوان پایان‌نامه برای آن‌ها به زبان انگلیسی نوشت و آن‌ دو نفر توانستند با همان پایان‌نامه‌ها مدرک تحصیلی به دست آورند و حالا در یکی از دانشگاه‌های معتبر امریکایی در مقطع ماستری درس می‌خوانند.

نوشتن پایان‌نامه به همین دو عنوان خلاصه نشده است؛ آقای درویش می‌گوید که طی آن مدت بیش‌تر از ۴۰۰ عنوان پایان‌نامه‌ی تحصیلی در مقاطع لیسانس و ماستری به زبان‌های فارسی، انگلیسی، پشتو و عربی برای دانشجویان کار کرده و شماری از کسانی که او برای‌شان پایان‌نامه نوشته بود، حالا یا استاد دانشگاه هستند، یا کار دولتی دارند و یا هم در مؤسسات معتبر جهانی وظیفه ایفا می‌کنند.

سمیع درویش ادامه می‌دهد که در سال ۲۰۱۴ میلادی، به عنوان مترجم با نیروهای ارتش امریکا در میدان هوایی شیندند هرات کار کرده و هم‌زمان به مواد مخدر آغشته بوده است. وی ادامه می‌دهد که پس از هفت ماه، پروژه‌ی کاری‌اش ختم شد و با شروع دوران بیکاری، آهسته‌آهسته گرایشش به استفاده‌ی بیش‌تر مواد مخدر افزایش یافت.

 

تجویز اشتباه دکتر و اعتیاد به مواد مخدر

آقای درویش روزی به عنوان ناظر امتحان کانکور همراه با چند همکارش راهی یکی از ولسوالی‌های غربی هرات می‌شود و در راه، موتر حاملش با یک موتر دیگر تصادف می‌کند. در آن تصادف از ۱۱ سرنشین دو موتر، تنها او زنده می‌ماند.

در پی آن حادثه آقای درویش سه هفته به کما می‌رود و پس از مدتی سلامتش را باز می‌یابد. قصه می‌کند که مدتی پس از آن، سوزش و درد شدیدی در شانه‌ی راستش احساس می‌کند. هنگام مراجعه به کلینیک، دکتر به او پیشنهاد می‌دهد که روزانه مقدار کمی تریاک برای تسکین درد شانه‌اش استفاده کند.

آقای درویش برای دو سال تریاک مصرف می‌کند، اما رفته‌رفته دوستان تازه‌ای می‌یابد و آرام‌آرام به سمت استفاده از شیشه که نوع صنعتی مواد مخدر است، روی می‌آورد و شش سال از آن استفاده می‌کند.

می‌گوید روزی را به یاد دارد که برای خرید مواد مخدر نزد فروشنده مواد مخدر رفته بود و با نگاه‌های تحقیر‌آمیز مواجه شده بود، اما چاره‌ای نداشت، به دام اعتیاد افتاده بود.

اعتیاد را بیماری روانی می‌داند که در دو حالت نشئه و خمار زنده‌گی می‌کند و نیاز به حمایت خانواده و دوستان دارد و پس از ترک، پشتی‌بانی از بیمار بیش‌تر محسوس می‌شود.

دست‌کم سه هفته قبل در هرات یک نهاد مدنی برای حمایت از حقوق مدنی شهروندان شکل گرفت. مدیران این نهاد مدنی برای گرفتن بودجه‌ی مالی جهت انجام پروژه‌های متفاوت شهروندی، دست به دامن سمیع درویش شدند و او برای‌شان طرح یک پروپوزل را ریخت.

با شِکوه می‌گوید که قرار بود برایش دست‌کم پنج هزار افغانی در بدل کارش بدهند، اما در نهایت کمی بیش‌تر از دو هزار افغانی دادند و او مجبور شده بود نصفش را برای مصارف اینترنت هزینه کند.

او سه ماه می‌شود که مصرف مواد مخدر را کنار گذاشته است، اما بنا بر مشکلات مالی، توان خرید داروهای ترک اعتیاد را ندارد.

سمیع درویش که حالا زنده‌گی را در بغل کشیده و به آن لبخند می‌زند، منتظر است ببیند که دست سرنوشت چطور دستش را می‌فشارد و به آغوشش می‌گیرد. او در شعری گفته است:‌

نگاه آبی‌ات زیبا به قلبم لانه می‌سازد

شقایق‌های احساست مرا دیوانه می‌سازد

ز تردی لبان تو همه آلاله می‌روید

گلستان کلام تو ز من پروانه می‌سازد

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن