استراتژی جدید امریکا برای آسیای میانه؛ افغانستان در کانتکست نوین منطقه‌ای

محمدغنی عمار استاد دانشگاه و پژوهش‌گر مسایل آسیای میانه

مقدمه

در پایان سفر مایک پمپئو وزیر امور خارجه ایالات متحده‌ی امریکا به آسیای میانه و برگزاری پنجمین نشست وزرای امور خارجه امریکا و آسیای میانه در قالب فارمت C۵+ ۱ ، وزارت امور خارجه امریکا استراتژی جدید آن کشور در قبال آسیای مرکزی را تحت عنوان: «استراتژی ایالات متحده‌ی امریکا برای آسیای میانه ۲۰۱۹-۲۰۲۵: تقویت حاکمیت و چشم‌انداز شکوفایی اقتصادی» به تاریخ ۵ فبروری ۲۰۲۰ پژواک کرد. هم‌زمان با ساطع شدن استراتژی مذکور، نهاد تحقیقاتی «Heritage Foundation» امریکا، گفت‌وگوی تحلیلی را پیرامون تجزیه و تحلیل ابعاد گوناگون استراتژی جدید امریکا برای آسیای مرکزی با اشتراک خانم الیس ویلس معاون وزارت امور خارجه امریکا در امور کشورهای آسیای مرکزی و جنوبی، خانم لیزا کورتس معاون دستیار رییس جمهوری و رییس بخش آسیای میانه و جنوبی در شورای امنیت ملی امریکا و خانم گلوریا ستیلی سرپرست معاونیت بخش آسیای USAID  تدویر نمود که در برنامه مذکور، اشتراک‌کننده‌گان پنل روی جزییات بیش‌تر آن استراتژی پرداختند. من در این مقاله با نگاه چند‌بعُدی و با تکیه بر متن استراتژی و سخنان اشتراک کننده‌گان نهاد تحقیقاتی مذکور، به واکاوی بیش‌تر استراتژی فوق‌الذکر و تبیین جایگاه افغانستان در آن استراتژی خواهم پرداخت. در کنار کنکاش و بررسی لایه‌های چند‌پهلو استراتژی یادشده، همچنان تردستی خواهم نمود تا فرصت‌ها و چالش‌های استراتژی مذکور را برای افغانستان با توجه به نوعیت روابط افغانستان با کشورهای آسیای میانه بیرون دهم.

 توضیح مختصر استراتژی نوین

استراتژی جدید امریکا برای آسیای میانه متشکل از سه بخش عمده و اساسی است. بخش نخست استراتژی به عنوان مقدمه بر کلیات موضوع، هدف اولیه واشنگتن در حوزه آسیای میانه، اقدامات عمده قبلی امریکا برای کشورهای آسیای مرکزی، مبانی تغییر در استراتژی قبلی امریکا و بر اهمیت جیوپولیتیک منطقه پرداخته است. در پیشگفتار استراتژی، آسیای مرکزی به عنوان «چهار راه استراتژیک و تجارتی میان تمدن‌های آسیا و اروپا عنوان گردیده است» و «ساختن یک آسیای میانه شکوفا و با ثبات که آزادانه و با روایت‌خودی بتواند منافع سیاسی، اقتصادی و امنیتی خویش را در همکاری با شرکای متنوع دیگر دنبال نماید و در کنار دسترسی به مارکیت اقتصاد جهانی، صاحب نهادهای دموکراتیک، حاکمیت قانون و رعایت حقوق بشر گردد»، به عنوان هدف اولیه امریکا خوانده شده است. بخش دوم استراتژی تحت عنوان «اهداف پالیسی» روایت‌گر شش هدف عمده و اصلی ذیل امریکا در قبال آسیای میانه است:

۱. حمایت و تقویت حاکمیت و استقلال دولت‌های آسیای میانه در سطح ملی و منطقه‌ای؛

۲. کاهش تهدیدات تروریستی در آسیای میانه؛

۳. توسعه و حفاظت از ثبات در افغانستان؛

۴. تشویق اتصال آسیای مرکزی و افغانستان؛

۵. تقویت حاکمیت قانون و احترام به حقوق بشر در آسیای میانه؛ و

۶. تقویت سرمایه‌گذاری ایالات متحده‌ی امریکا به هدف توسعه آسیای میانه؛

در بخش سوم استراتژی به دورنمای امریکا در قبال آسیای میانه پرداخته شده است. منطقه با ثبات و امن در تعامل عمیق با واشنگتن، حصول هدف اولیه استراتژی، وصل اروپا از طریق حوزه قفقاز به افغانستان و جنوب آسیا، ایجاد وزنه تعادل در مقابل نفوذ همسایه‌گان منطقه‌ای، تقویت فرصت‌های تجارتی امریکا برای ایجاد رفاه در منطقه به شمول مکانیزم چند‌جانبه منطقه‌ای  «فارمت C۵+۱» در راستای تطبیق استراتژی جدید، از شاخص‌های عمده بخش سوم این استراتژی به حساب می‌آیند.

ویژه‌گی‌های اصلی استراتژی ۲۰۱۹ الی ۲۰۲۵ امریکا

استراتژی جدید امریکا برای آسیای میانه بدون شک نیازمند تحلیل، تجزیه، گفتمان و ذره‌بینی‌های عمیق علمی و دانشگاهی برای مخاطبین منطقه‌ای به شمول سیاست‌گران و کارگزاران سیاست خارجی افغانستان است؛ اما نکات عمده ذیل را می‌توان به عنوان ویژه‌گی‌های عمده پالیسی امریکا برای آسیای میانه استخراج و تفسیر کرد:

۱.  افغانستان‌محور بودن؛ از دید من، مهم‌ترین ویژه‌گی استراتژی جدید امریکا برای آسیای میانه، افغانستان‌محور بودن این پالیسی است. واشنگتن جایگاه ویژه برای نقش و موقعیت جیوپولیتیک افغانستان در استراتژی مذکور قایل شده است و تا جای دیده می‌شود که علی‌رغم چشم‌انداز متفاوت امریکا به منطقه آسیای میانه و افغانستان، به آسیای مرکزی از دریچه افغانستان نیز، نیم‌نگاهی انداخته شده است. به طور نمونه، در پالیسی مذکور، یازده بار از افغانستان در لایه‌های متفاوت استراتژی نام برده شده است. از جمع شش هدف اصلی استراتژی، سه هدف آن مشخصاً در حول مسایل افغانستان می‌چرخد. نقش افغانستان به عنوان «چهارراه» اتصال منطقه‌ای میان جنوب آسیای و اروپا از طریق آسیای مرکزی در پالیسی مذکور، برجسته جلو می‌کند. موارد فوق نشان می‌دهند که افغانستان در استراتژی جدید امریکا در کانتکست نوین آسیای میانه تعریف شده است و این دقیقاً در قالب طرح «آسیای میانه بزرگ» امریکا بار معنی پیدا می‌کند. چنان‌که خانم الیس ویلس معاون وزارت امور خارجه امریکا در امور کشورهای آسیای مرکزی و جنوبی در مصاحبه‌ی با نشریه دیپلمات پس از نشر استراتژی مذکور گفته است: «ما یقیناً در عصر امکانات جدید قرار داریم. تغییر بزرگ این است که افغانستان به عنوان یک دولت آسیای میانه است و ما نیاز داریم که سیاست‌های مان منعکس‌کننده همین واقعیت باشد و همچنان منطقه را که متشکل از ملت‌های محصور به خشکه اند، در به دست آوردن اتصال منطقه‌ای کمک کرده بتوانیم».

۲.  زمان‌محوری؛ پالیسی جدید امریکا در برابر آسیای میانه، زمان‌مند و مبتنی بر نوسانات منطقه‌ای است. چنان‌که از یک سو در عنوان استراتژی، بازه زمانی ۲۰۱۹ الی ۲۰۲۵ قید گردیده و از طرف دیگر واشنگتن در وهله سوم از روابط‌ش در قالب «هم‌پیمانان استراتژیک» با کشور‌های آسیای میانه پس از گذار از مرحله نخست از ۱۹۹۱-۲۰۰۱ تحت عنوان «رسمیت‌شناسی» و مرحله دوم از ۲۰۰۱ الی ۲۰۱۶م تحت نام« دوستان همکار»، قرار دارد. طوریکه استراتژی قبلی امریکا در قبال آسیای میانه در سال ۲۰۱۵م و در مقطع تدوین یافته بود که طوفان سیاست‌های دیکتاتورانه و منجمد اسلام کریموف بر عماق و قلب دیپلماسی کشورهای آسیای میانه بخصوص ازبکستان می‌وزید و امریکا محتاطانه به دنبال گسترش نفوذش در آسیای مرکزی بود؛ اما تغییرات پسا‌کریموف در ازبکستان و سیاست‌های باز کشورهای آسیای مرکزی، شرایط و بسترهای تازه برای استراتژی نوین امریکا خلق نموده است. به باور خانم الیز کورتس، تغییرات مهمی در منطقه آسیای مرکزی، اداره امریکا را تشویق به بازبینی در استراتژی قبلی و ایجاد دورنمای جدید نموده است.

۳.  جیوپولیتیک‌محوری؛ در یک اولویت‌بندی موضوعی، امریکا در استراتژی جدید‌اش هنوز هم به کشورهای آسیای میانه بیش‌تر از عینک جیوپولیتیک می‌بیند که در زیر مجموعه مولفۀ جغرافیایی فوق، عناصر سیاسی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی بارور می‌شوند. بدین معنی که منطقه آسیای میانه دومین مهد و کانون سیاست‌های بزرگ جهانی پس از خاورمیانه با داشتن منابع، ظرفیت‌ها و پتنسل‌های عظیمی رقابتی برای بازی‌گری و یارگیری‌های آینده در سیاست بین‌الملل است و از سوی هم، این منطقه در حلقه داخلی نظریه جیوپولیتیک مکندر امریکایی قرار دارد. همچنان در استراتژی مذکور از آسیای میانه به عنوان «چهارراه» استراتژیک و تجارتی میان تمدن‌های آسیا و اروپا نام برده شده است. از سوی دیگر، مقدمه استراتژی تاکید دارد که هسته اصلی استراتژی جدید نسبت به پالیسی قبلی امریکا این است که آسیای مرکزی به عنوان یک منطقه جیواستراتژیک برای منافع امنیت ملی امریکا مهم است و در بخش آخر این استراتژی نیز تذکر رفته است که: «ما کار خواهیم نمود تا مطمین شویم که کشورهای منطقه به اروپا از طریق حوزه قفقاز و افغانستان و جنوب آسیا وصل می‌شوند». موارد فوق دال عمده بر جیوپولیتیک‌محوری بودن استراتژی امریکا در آسیای میانه است.

۴.  رقابت‌محوری؛ استراتژی جدید امریکا، رنگ و بوی رقابتی و تهاجمی در مقابل حضور و نفوذ قدرت های بزرگ منطقه‌ای ( چین و روسیه) در آسیای میانه دارد. امریکا از گذشته تا امروز بر اساس نسخه‌های ریالیستی تهاجمی به دنبال تضعیف حضور همسایه‌گان قدرت‌مند کشورهای آسیای مرکزی بوده است و در این استراتژی به وضوح دیده می‌شود که واشنگتن حتا با صراحت بیش‌تر از گذشته، به دنبال به چالش کشیدن قدرت‌های رقیب هژمونیک‌اش در منطقه است. اصطلاحات کاربردی همچون تقویت حاکمیت، استقلال، تمامیت ارضی و استقلال اقتصادی کشورهای آسیای میانه و نفوذ همسایه‌گان منطقه در آسیای مرکزی، پرداز‌دهنده اصل رقابتی بودن استراتژی مذکور است. واشنگتن از یک سو به دنبال ایجاد دیوار و شکاف میان روسیه و کشورهای آسیای میانه است و از طرف دیگر در تلاش مقابله با حضور پررنگ چین در مارکیت‌ها و اقتصاد کشورهای آسیای مرکزی می باشد؛ اما این مقابله راه دراز و صبر استراتژیک می‌طلبد. چنان‌که خانم لیزا کورتس در برنامه Heritage Foundation پیرامون استراتژی مذکور اظهار می‌دارد: «تغییرات زیادی در منطقه هم‌چون تغییر در رهبری، تهدیدات جدید ایدیولوژیک افراطی، داعش، عمیق شدن نفوذ چین در منطقه و فرصت‌های آسیای میانه برای حمایت از کوشش‌های امریکا در روند صلح افغانستان، باعث بازنگری در استراتژی امریکا در قبال آسیای میانه شده است؛ اما بسیاری از مسایل به شمول نفوذ روزافزون روسیه در تمامی عرصه‌ها، هنوز هم به شکل سابق آن در آسیای مرکزی باقی مانده‌اند.»

۵.  نرم‌محوری: یکی از ویژه‌گی‌های دیگر پالیسی جدید امریکا، استفاده از ابزار نرم قدرت (سیاسی، اقتصادی و فرهنگی) در تعاملات بعدی امریکا در آسیای میانه است. هرچند سیاست‌های امریکا در قبال آسیای میانه از آغاز دوره ریاست جمهوری بارک اوباما سافت‌محور بوده است؛ اما این بار نیز با وجود حضور جمهوری‌خوا‌هان تهاجمی در قصر سفید، ابزارهای تاکتیکی و اجراییوی استراتژی، عجین شده با ابزارهای نرم اند. بخش بزرگ پالیسی مذکور به شمول شش هدف آن، تاکید بر تقویت همکاری‌های اقتصادی، تجارتی، ترانسپورتی، تکنولوژیکی، حاکمیت قانون، حقوق بشر، استندردهای بین‌المللی غربی و اقتصاد بازار دارد. طبق اطلاعات پالیسی مذکور، امریکا تا هنوز حدود ۹ میلیارد دالر با کشورهای آسیای مرکزی در بخش‌های صلح، امنیت، اصلاحات دموکراتیک، رشد اقتصادی و نیازمندی‌های بشری کمک نموده است. همچنان تا اکنون حدود ۵۰ میلیارد دالر از سوی بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و برخی نهادهای پولی بین‌المللی دیگر به شکل قرضه و کمک‌های تخنیکی برای توسعه منطقه اعطا شده است. همین اکنون بخش سکتور خصوصی امریکا حدود ۳۱ میلیارد دالر در بخش‌های مختلف در کشورهای آسیای میانه سرمایه‌گذاری نموده است. با وجود آن که در بخش از استراتژی روی همکاری‌های امنیتی و تمرینات مشترک نظامی نیز تاکید شده است؛ اما محتویات عمده استراتژی در غلاف ابزارهای نرم سیاست پیچانیده شده است.

فرصت‌ها و چالش‌های استراتژی برای افغانستان

سبک و سنگین‌سازی استراتژی جدید امریکا در راستای منافع ملی افغانستان نشان می‌دهد که فرصت-های استراتژی متذکره به مراتب بیش‌تر از چالش‌های آن برای افغانستان است. پالیسی مذکور بر اساس تحلیل سیستمی، فرصت‌ها و چالش‌های عمده ذیل را برای افغانستان می‌تواند در پی داشته باشد: نخست- فرصت‌های جیوپولیتیکی؛ پالیسی جدید امریکا به صراحت مهر تایید بر اهمیت جایگاه جیوپولیتیک منطقه‌ای افغانستان در امر اتصال کشورهای منطقه و مسیر ترانزیت و تجارت منطقه‌ای می‌گذارد. دوم- فرصت‌های اقتصادی؛ استراتژی ایالات متحده‌ی امریکا بر تعاملات عمیق اقتصادی، تجارتی، ترانزیتی و امنیت انرژی میان کشورهای آسیای میانه و افغانستان تاکید دارد. در هدف سوم پالیسی مذکور نگاشته شد که امریکا به تشویق کشورهای آسیای میانه برای توسعه ارتباطات تجارتی و اقتصادی با افغانستان می‌پردازد. در هدف چهارم استراتژی همچنان بر ایجاد روابط نزدیک میان آسیای میانه و افغانستان در عرصه‌های انرژی، اقتصاد، فرهنگ، تجارت و امنیت تاکید شده و در ادامه آمده که امریکا از تقویت روابط زیربنایی و تجارتی میان دو طرف حمایت می‌کند. همچنان در استراتژی مذکور از دو پروژه مهم اقتصادی منطقه‌ای افغانستان (کاسا -۱۰۰۰ و راه لاجورد) نامبرده شده و نگاشته شده که امریکا به دنبال ساده‌سازی پروسه‌های ویزه و گمرکی در آسیای میانه برای تقویت کرویدور راه لاجورد است که سبب توسعه تجارت افغانستان و آسیای میانه با اروپا و اورآسیا می‌گردد.

سوم-فرصت‌های امنیتی؛ در استراتژی متذکره بارها بر ایجاد آسیای میانه امن و با ثبات، مبارزه با تروریسم و افراط‌گرایی، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، تامین امنیت مرزی و ایجاد صلح و ثبات در افغانستان تاکید شده است. در پالیسی مذکور آمده است که افغانستان امن و با ثبات اولویت عمده کشورهای آسیای میانه است و یک پیوند ناگسستنی میان صلح و ثبات و توسعه و شکوفایی آسیای میانه دیده می‌شود. استراتژی مذکور علاوه بر کمک در امر صلح و ثبات در افغانستان، فرصت خوبی در جهت استفاده از برنامه‌های آموزشی امنیتی و تقویت امنیت سرحدات افغانستان با کشورهای آسیای میانه خواهد بود. چهارم- فرصت‌های سیاسی؛ افغانستان می-تواند از استراتژی مذکور استفاده بهینه‌ی در حوزه تعاملات و سیاست‌های منطقه‌ای‌اش نماید. چنان‌که پالیسی مذکور از یک طرف باعث کاهش نگرانی دولت افغانستان از جانب امریکا در پیوند به تعامل و سطح روابط سیاسی‌اش با کشورهای آسیای میانه خواهد شد و از طرف دیگر افغانستان می‌تواند در تعاملات و مکانیزم‌های سیاسی آسیای میانه نقش پرُرنگ‌تری داشته باشد. مثلاً تلاش برای عضویت در دیالوگ آسیای میانه و امریکا( C۵+۱) و موافقتنامه چارچوب تجارت و سرمایه‌گذاری (TIFA) میان امریکا و کشورهای آسیای میانه.

چالش‌ها؛ استراتژی جدید واشنگتن می‌تواند حاوی دو چالش مفهومی و عملی برای افغانستان باشد. نخست- برانگیختن حساسیت‌های منطقه‌ای؛ پالیسی جدید امریکا ذاتاً رقابتی است و حضور در میدان رقابت، بدون شک آسیب‌های را متوجه بازیگران سرکس سیاست خواهد ساخت. طوری که هنوز هم برخی از کشورهای منطقه، ظرفیت تحمل افغانستان با ثبات و حضور افغانستان فعال در سیاست‌های منطقه‌ای را ندارند و از سوی دیگر تعامل با کشورهای قدرتمند منطقه‌ی مخالف هژمونی امریکا، امر دشوار و حساسیت برانگیزی خواهد بود. دوم- تطبیق و مفاهیم استراتژی است. برای مجریان سیاست خارجی افغانستان خیلی مهم است تا با درک عمیق از مفاهیم، مکانیزم‌ها، اهداف و برنامه‌های امریکا در چارچوب پالیسی مذکور، در جهت منافع کشور قدم بردارند. پالیسی مذکور جدید و پیچیده است و هنوز هم نیازمند صبر، تحلیل و واکاوی بیش‌تر خواهد بود.

نتیجه‌گیری

استراتژی جدید امریکا محصول شرایط و تحولات جدید منطقه‌ای، آینده‌نگری واشنگتن و نظریات دیپلماتان کارکشته آن کشور در حوزه آسیای میانه و قفقاز است. این پالیسی با ویژه‌گی‌های جیوپولیتیک منطقه‌ای، بازه‌ی زمانی، حضور قدرت‌های چالش‌گر منطقه، قدرت نرم امریکا و شرایط افغانستان تدوین گردیده و مرعی‌الاجرا خواهد شد. با یک نگاه ریالیستیک، استراتژی مذکور می‌تواند حامل فرصت‌ها و پیام‌های خوبی برای سیاست‌های اقتصاد‌محور منطقه‌ای افغانستان باشد؛ اما استفاده از فرصت‌های موجود و تبدیل چالش‌ها به مزیت‌های بزرگ‌تر، نیازمند تحلیل و آگاهی همه‌جانبه‌ی استراتژی و کار مداوم سیاست‌گران و مجریان دستگاه دیپلماسی افغانستان است.

https://www.state.gov/united-states-strategy-for-central-asia-2019-2025-advancing-sovereignty-and-economic-prosperity/

https://www.heritage.org/asia/event/united-states-strategy-central-asia-advancing-sovereignty-and-economic-prosperity

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن