سیر تحولات منفی گروه طالبان و علایم زوال این گروه

حامد سیفی

بر اساس اشارات آیات قرآنی، هر گروه ظالم و فساد‌پیشه در روی زمین در نهایت محکوم به شکست است. هم‌چنان سیر تاریخ در صورت مرتکب شدن عین اشتباه گذشته‌گان، به عین سرنوشت آن‌ها مواجه شدن را حتمی می‌سازد. اگر به سیر تاریخ دقت شود، عاقبت ستمگران با همه‌ی ساز‌و‌برگ نظامی و اقتدار باز هم به زوال انجامیده است‌.

سیر تحولات منفی و دسته‌بندی طالبان با خواست‌ها و عقاید مختلف با گذشت زمان واضح شده که متأثر از موجودیت عقاید افراطی‌، ظلم‌، فساد و برتری‌طلبی جهت کسب مقام رهبری این گروه است.

زوال گروه طالبان که گره خورده و ربط مستقیم با انزجار اهالی نسبت به این گروه دارد، با گذشت زمان قریب و حتمی شده است. نفرت مردم نسبت به این گروه در نبود آزادی بیان و سانسور مطلق در ساحه تحت کنترل طالبان تا حدی پوشیده می‌ماند، اما این حقیقت زمانی آشکار می‌گردد که گروهی از طالبان تسلیم می‌شوند و یا ساحه از کنترل آن‌ها آزاد می‌شود.

طالبان علاوه بر این‌که با نظام جمهوری اسلامی افغانستان درگیر اند، با گروه‌های انشعابی از بدنه خودشان و با گروه داعش نیز در بعضی نقاط کشور درگیری مسلحانه خونینی دارند که با گذشت زمان این درگیری از توان گروه طالبان بالا رفته و منجر به فروپاشی‌شان می‌شود.

در این‌جا علایم زوال این گروه را بر ‌اساس واقعیت‌های علمی و تاریخی می‌شماریم تا برای همه این اطمینان حاصل شود که طالبان دیگر آن گروهی نیست که بتواند دوباره بالای ملت با‌اراده و مصمم ما مسلط شود.

۱- موجودیت اختلافات درونی‌:

پس از آشکار شدن مرگ ملا محمد‌عمر، رهبر گروه طالبان، این گروه عملاً به دو شاخه تقسیم شد که این تقسیم‌بندی برای تصاحب رهبری این گروه‌، منجر به درگیری‌های خونین فی‌مابین این دو شاخه گردیده و تا هنوز ادامه دارد‌. احتمال دارد با گذشت زمان شاخه‌های بیش‌تری و گروه‌های بی‌شماری که مدعی رهبری و دارای دیدگاه متفاوت باشند، ظهور نموده و منجر به جنگ‌های درون‌گروهی بیش‌تری شود. اما عدم پخش اخبار این درگیری‌های ذات‌البینی، باز هم برمی‌گردد به موجودیت سانسور مطلق در ساحه طالبان.

بالا رفتن سطح نارضایتی و اختلافات در میان این گروه با گذشت زمان سیر صعودی‌اش را پیموده است که با آشکار شدن وابسته‌گی رهبری این گروه و بر‌خورد غیر‌اسلامی قوماندانان جنگ طالبان در میدان‌های نبرد‌، نا‌رضایتی بیش‌ از پیش در بین این گروه به وجود آمده است. تسلیم شدن گروپ‌وار جنگ‌جویان طالب در گوشه و کنار کشور و یا فرار سربازان این گروه از طریق مسیر‌های قاچاق به بیرون از کشور و اختیار کردن زنده‌گی غیرنظامی و یا انشعاب این گروه به گروه‌های مختلف و یا پیوستن طالبان با مفکوره افراطی به گروه داعش، نمونه آشکار از وضعیت نابسامان و پراکنده این گروه است و می‌توان این آشفته‌گی وضعیت را قدم نخست زوال گروه طالبان تلقی کرد.

۲- پذیرفته نشدن نظام طالبانی از سوی مردم:

 حالا همه می‌دانند که رهبری طالبان و افراد کلیدی این گروه به واسطه اداره استخبارات ارتش پاکستان (آی‌‌اس‌آی) انتخاب و مبنی بر برنامه‌های این اداره، امور گروه طالبان ترتیب و تنظیم می‌گردد و از طریق این اداره تمویل و تجهیز شده و مبنی بر نقشه آی‌اس‌آی عملیات‌های نظامی این گروه آماده می‌شود‌. وابسته‌گی این گروه‌، نفرت و انزجار ملت را برانگیخته است و مردم هرگز آماده پذیرش چنین نظام مزدور نخواهند بود‌. این وابسته‌گی و دخالت استخبارات پاکستان، حتا در بعضی دسته‌های خود طالبان نیز نا‌پسند تلقی شده است، اما از این‌که اظهار نظر بعضی از مقامات این گروه در این مورد مسبب ترور و گرفتاری‌شان به واسطه آی‌اس‌آی شده، اکثریت طالبان در این باره با وجود دانستن این موضوع تن به خاموشی داده‌اند‌.

۳- معتقد بودن قوماندانان جنگی طالبان به عدم پیروزی از طریق جنگ‌:

فقط سه دسته از طالبان هستند که به دوام جنگ اصرار دارند‌:

ـ آنانی‌که قدرت و ثروت‌شان بسته‌گی به دوام جنگ دارد؛

آنانی‌که گرایش به افراطیت دارند؛

و آنانی‌که مرتکب جنایات بزرگ شده‌اند‌.

این سه دسته هرگز تن به صلح نمی‌دهند و جنگ را به هر نام و هر طریقی که میسر گردد، دوام می‌دهند؛ اما این سه دسته از پشتی‌بانی تمام اعضای گروه طالبان برخودار نیستند.

اکثریت طالبان که در رده وسط و در جبهات جنگ به حیث والی نام‌نهاد و یا قوماندان جنگ در حال فعالیت‌اند، پی برده‌اند که از طریق جنگ نمی‌توانند پیروز شوند؛ اما از این‌که تحت امر آن عده رهبرانی قرار دارند که آن‌ها در شهر‌های امن پاکستان تحت نظر آی‌اس‌آی و با حمایت مالی این اداره به سر می‌برند و قدرت و ثروت‌شان بسته‌گی به دوام جنگ دارد، ناگزیر اند به جنگی که به پیروزی آن باور ندارند، ادامه بدهند؛ به این معنا که این حرکت از همین حالا به بحران عمیق نداشتن دیدگاه واحد مواجه است و در بعضی حالات فیصله‌های رهبری این گروه هیچ سازگاری‌ای با دیدگاه‌های قوماندانان جنگ‌شان ندارد‌.

۴- بالا رفتن سطح دانش نسل جدید‌:

 نسل بادانش که خواهان جامعه متمدن و مترقی است، نیز باعث زوال گروه طالبان شده است. همین که طالبان در ساحه مسوولیت‌شان افراد را در تاریکی نگه می‌دارند، بیانگر ترس این گروه از بیداری نسل جدید است؛ اما واقعیت‌هایی که از چشم مردم پوشیده مانده بود، با گذشت زمان به واسطه همین نسل بیدار با وسیع شدن شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شده و حتا در قلمرو خودشان نیز آشکار می‌گردد‌.

۵- قطاع‌الطریقی‌، باج‌گیری‌ و هم‌دستی طالبان با قاچاق‌بران‌:

در حقیقت این امر پرده از چهره واقعی این گروه برداشته و دیگر هیچ دلیل شرعی برای مشروعیت بخشیدن به اعمال آن‌ها وجود ندارند‌. فرار مسوولان مالی طالبان همراه با پول‌های گزاف که به نام‌های مختلف از مردم فقیر کشور جمع‌آوری شده، نمایانگر دلسردی افراد کلیدی این گروه از پیروزی و پی بردن به واقعیت‌های نهفته و مرموز این گروه است.

۶- مسلط بودن مفکوره افراطی در این گروه‌:

تیر باران کردن اسیران جنگی‌، توسل به حملات انتحاری‌، کشتار غیرنظامیان، آتش زدن اماکن عام‌المنفعه‌ و بی‌حرمتی به غیرنظامیان که در میان جنگ‌جویان طالبان مروج است، بر‌خلاف مذهب حنفی بوده و فقط طالبان افراطی‌اند که چنین اعمال را جایز می‌پندارند‌. با وجودی که طالبان ادعا دارند که پیروان مذهب حنفی‌اند، اما در بُعد عقیدتی دچار چند‌دسته‌گی‌اند و موجودیت جنگ‌جویان دارای عقاید افراطی در صف طالبان به وضوح محسوس است‌. حتا این چند‌دسته‌گی عقیدتی به بی‌باوری‌، خلع سلاح‌، گرفتاری‌، در بند انداختن و حتا منجر به درگیری مسلحانه نیز در بین این گروه شده است‌. رقابت بر سر تصاحب قدرت بیش‌تر بین عقیده حنفی و عقیده افراطی در درون صف طالبان، به شدت ادامه دارد که دوام این رقابت زمینه‌ یک انفجار قوی برای فروپاشی این گروه را فراهم ساخته است.

۷- دروغ‌، پنهان‌کاری و فریب‌:

تحریک طالبان با دروغ‌، پنهان‌کاری و فریب عجین شده و اصل بحران‌زایی در تار و پود این گروه جا دارد‌. عدم پابندی به عهد و پیمان، یکی از خواص منحصر به فرد این گروه است و همین امر سبب ساقط شدن اعتماد مردم به آن‌ها شده است‌. آن‌ها که گویا در ابتدا به هدف تطبیق شریعت اسلام وارد میدان شدند، اما دیری نگذشت که اهداف شوم و چهره واقعی‌شان برای همه هویدا شد؛ طوری که هر جا قدم می‌گذاشتند، فتنه‌ها بر‌پا می‌شد‌ و قتل‌، غارت‌، ظلم و آتش زدن صورت می‌گرفت‌. هم‌چنان فریب‌کاری گروه طالبان را می‌توان از زبان طالبانی که به نیروهای امنیتی تسلیم می‌شوند، شنید که به چه ترتیب نوجوانان روستایی را که از فیض علم محروم‌اند، به دام انداخته و به چه شیوه‌ای از نام دین مقدس اسلام سوء‌استفاده می‌کنند. ناآگاهی اکثریت افراد این گروه از دین مقدس اسلام، بیش‌تر از چهره واقعی این گروه پرده می‌بردارد‌. این امر که اکثریت افراد گروه طالبان نا‌آگاه از دین مقدس اسلام می‌باشند، برای همه هویدا است‌. اسیران جنگی که در میدان‌های جنگ از طالبان به دست نیروهای امنیتی می‌افتند، این واقعیت را آشکار می‌سازند.

۸- برخورد دوگانه طالبان در اجرای مجازات‌:

طالبان که در ظاهر ادعا دارند حدود شرعی را بر مرتکبان جرایم اخلاقی و قتل جاری می‌سازند، در عمل ثابت ‌کرده‌اند که هر گاه افراد خودشان مرتکب چنین جرایمی شوند، هرگز حاضر به تطبیق حدود بالای آن‌ها نیستند. این امر از یک طرف عدم صداقت این گروه را به نمایش می‌گذارد و از سوی دیگر به بی‌اعتمادی مردم نسبت به این گروه افزوده است‌.

۹- درگیر بودن طالبان در چندین جبهه‌:

 طالبان علاوه بر این‌که با نظام جمهوری اسلامی افغانستان درگیر اند، با گروه‌های انشعابی از بدنه خودشان و با گروه داعش نیز در بعضی نقاط کشور درگیری مسلحانه خونینی دارند که با گذشت زمان این درگیری از توان گروه طالبان بالا رفته و منجر به فروپاشی‌شان می‌شود.

۱۰- ناباوری گروه طالبان به نظام مدرن‌:

همین که طالبان در جریان بعضی از عملیات‌های‌شان موقتاً بر شهر‌ها دست می‌یابند‌، به سوختاندن و ویرانی شهر‌ها می‌پردازند. این کار نمایان‌گر دیدگاه این گروه مبنی بر عدم سازش با نظام شهری و مدرن است. به معنای دیگر طالبان با به آتش کشیدن شهر‌ها اعتراف می‌کنند که توان حفظ و کنترل شهر‌ها و تنظیم امور مبنی بر نظم نوین را ندارند؛ یعنی طالبان در برابر اراده اکثریت ملت که خواهان معارف‌، ترقی و تمدن‌اند، قرار گرفته‌اند؛ اما تاریخ ثابت کرده که در مقابل اراده ملت قرار گرفتن حیثیت خودکشی را دارد‌.

این ده دلیل مشت نمونه خروار از علایم زوال گروه طالبان است و من معتقدم که اگر این نوشته‌ام را حتا یکی از افراد طالبان هم با دقت و تا آخر مطالعه کند، می‌داند که همه‌ی این دلایل مبتنی بر واقعیت است، نه کذب و افترا‌. پس مسیری را که طالبان انتخاب کرده‌اند، در نهایت به شکست و شرمساری منتهی است و بس‌.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن