نیاز به تدوین میثاق ملی صلح

صلح بزرگ‌ترین گم‌شده‌ی مردم افغانستان است. این مهم در صدر اولویت‌ها و نیازهای جامعه‌ی ما قرار دارد. حال و آینده‌ی کشور و ملت وابسته به صلح است. ما هم حق داریم که مانند کشورهای دیگر در صلح و ثبات و در فضای برادری و برابری زنده‌گی کنیم. مهم‌ترین درس و نتیجه از وضعیت این است که از طریق جنگ رسیدن به صلح به یک امر بعید بدل شده است، پس باید از راه صلح به جنگ خاتمه داده شود. به همین منظور از سال ۲۰۱۰ به این‌سو تلاش‌های نسبتاً منسجم‌تر دولت در این راستا آغاز شد که تا امروز ادامه دارد.

به وجود آمدن اجماع در رابطه به صلح حرف جدیدی نیست. در مورد صلح در کشور اجماع ملی در سال ۲۰۱۰ در لویه‌جرگه به وجود آمد، در آن نشست مهم ملی، نماینده‌گان مردم افغانستان به این اجماع نظر رسیدند که صلح یگانه راه حل است و جنگ افغانستان را با جنگ نمی‌توان حل کرد. به همین منظور لویه‌جرگه به رییس جمهور آن زمان صلاحیت داد که شورای عالی صلح را تشکیل بدهد تا این شورا به نماینده‌گی از ملت افغانستان در راستای رسیدن به صلح فعالیت کند. ما از زحمات خسته‌گی‌ناپذیر رییس و اعضای شورای عالی صلح به خصوص در زمینه‌ی ایجاد اجماع در صنف سیاسی قدردانی می‌نماییم.

اما این ادعا که در سطح کشورهای منطقه در رابطه به صلح اجماع به وجود آمده است، مبالغه‌آمیز بوده و پذیرفتنی نیست، چون عقب‌گردهایی نیز در این بخش داشته‌ایم. چنان‌که، تا سه سال قبل تنها یک کشور منطقه متهم به تجهیز، تمویل، تربیت و فراهم نمودن پناه‌گاه به طالبان بود، امروز اما بیش از یک کشور به همکاری با طالبان متهم است. پس به پیمانه‌ای که ادعا می‌شود در مسأله اجماع منطقه‌ای نیز دست‌آوردهایی نداشته‌ایم.

در مسأله‌ی آماده‌گی‌ها برای رسیدن به صلح پیش‌رفت‌هایی به وجود آمده است، اما در اصل مسأله صلح، هنوز پیش‌رفت ملموسی به چشم نمی‌خورَد. تا زمانی که مذاکرات رسمی صلح آغاز نشود ما نمی‌توانیم حرفی از پیش‌رفت بزنیم.

سه دلیل را می‌توان به عنوان دلایل عدم پیش‌رفت در آغاز مذاکرات رسمی با طالبان برشمرد.

دلیل نخست این که، ما ۱۷ سال پیش از امروز از یک نقطه‌ی نادرست آغاز کردیم، ما از دشمن افغانستان توقع کردیم تا در راستای صلح با ما همکاری کند. از یک جانب آن را دشمن می‌دانیم از جانب دیگر توقع همکاری داریم. تجربه‌ای که از دوران رییس جمهور کرزی داریم نشان داد که از راه پاکستان نمی‌توانیم به صلح برسیم. متأسفانه دولت فعلی از همان نقطه‌ی صفری دوباره آغاز کرد. اگر با رویکرد مذاکرات بین‌الافغانی و مذاکرات غیر رسمی و رسمی تلاش می‌کردیم، شاید امروز به نتایج بهتری نایل می‌شدیم.

عدم اعتماد و عدم احترام متقابل دلیل دوم در این زمینه شمرده می‌شود. ما همیشه گروه طالبان را متهم کرده‌ایم که نوکر پاکستان است، به مقاصد پاکستان فعالیت می‌کند و این که جزء پالیسی رسمی پاکستان است. در عین زمان گروه طالبان ما را متهم به نوکری امریکا و غرب ساخته است. اگر فضای احترام متقابل مساعد شود ‌که سپس منتج به اعتماد می‌شود، ما یک گام بهتر برای قانع ساختن طالبان در جهت صلح برداشته‌ایم.

دلیل سوم، صدور فتوا و مصارف پرهزینه در داخل و خارج از کشور، مانند نشست‌های اندونیزیا و عربستان سعودی است. طالبان فتوای علمای غیر از خود را قبول ندارند و مصارف در این زمینه بی‌جا است و تأثیری بر روحیه طالبان ندارد. صدور فتوا علاوه بر این که تأثیر در زمینه‌ی صلح نداشت، حتا طالبان را حساس‌تر ساخت.

دو پیشنهاد

پیشنهاد نخست: ملت افغانستان در سال ۲۰۱۰ میلادی توسط نماینده‌گان خود در لویه‌جرگه به شورای عالی صلح صلاحیت داد تا به نماینده‌گی ملت روند صلح را پیش ببرد. این شورا هشت سال زحمت کشید، حالا وقت آن است که دوباره به ملت مراجعه شود. قبل از اکمال دوره‌ی ریاست جمهوری فعلی باید دوباره لویه‌جرگه دایر شود و به ملت گزارش داده شود. این در واقع به معنای مراجعه از طریق لویه‌جرگه به ملت است تا روند فعالیت‌های هشت ساله‌ی صلح بررسی گردیده، مشوره، هدایت و راهنمایی بعدی نماینده‌گان ملت گرفته شود.

پیشنهاد دوم، بهترین راه این خواهد بود که روی «میثاق ملی صلح» کار شود.

طرح و تدوین «میثاق ملی صلح» می‌تواند موازی و یا به عنوان بدیل لویه‌جرگه مطرح شود. در روند صلح هنوز پرسش‌ها و ابهامات زیادی دیده می‌شود. به ویژه ما قادر نشده‌ایم که حالت آخری «End Game» را تعریف کنیم. یعنی اگر صلح و مذاکره صورت می‌گیرد حالت آخری چه خواهد بود؟ جایگاه طالبان در کجا خواهد بود و جایگاه ملت چگونه خواهد بود و هم‌چنان سرنوشت دست‌آوردهای خوب ۱۷ سال گذشته چه خواهد شد؟

به کار است تا از توافق‌نامه‌ی میان دولت و طالبان حذر شود چون به نتیجه‌ای نمی‌رسد. طالبان هرگز با دولت داخل یک معاهده دوجانبه نخواهند شد. جنگ فعلی را نه طالبان آغاز کرده‌اند و نه هم دولت فعلی. این یک جنگ میراثی است که هم به طالبان به میراث مانده است هم به دولت فعلی. پس معاهده دوجانبه، زیاد ربط به وضعیت فعلی ندارد. در عوض نیاز است تا روی «میثاق ملی صلح»  کار شود تا همه جناح‌های مطرح کشور شامل آن باشند.

میثاق ملی صلح یک سند جامع خواهد بود که تمام ابعاد و جوانب برنامه‌ی صلح را از آغاز تا انجام در برخواهد داشت و در آن تمام مسایل به گونه‌ای واضح و روشن تعریف خواهد شد و باید نظریات و دیدگاه‌های تمام جوانب و صنف‌های ملت افغانستان در آن دخیل و شریک باشند. در این سند واضح شود که اگر کسی جنگ می‌کند سرنوشتش چیست و اگر کسی صلح می‌کند چه امتیازاتی را نصیب می‌شود.

در مرحله‌ی نخست باید یک گروه کوچک مسلکی برای تهیه کردن مسوده‌ی میثاق ملی صلح توظیف گردد. سند میثاق ملی صلح با رویکرد همه‌شمولی تحت رهبری شورای عالی صلح و با در نظر داشتن دیدگاه‌ها و دخالت مستقیم دولت، طالبان، صنف سیاسی کشور، جامعه‌ی مدنی و سایر گروه‌ها تدوین خواهد شد.

طالبان در حال حاضر نسبت به گذشته متفاوت عمل می‌کنند. آن‌ها حاضر اند که با شخصیت‌ها و جریان‌ها مراوده داشته باشند، حاضر اند که این گونه سندها را مطالعه کنند و دیدگاه‌های‌شان را در رابطه بیان کنند. این سند می‌تواند از طریق میکانیزم‌های غیررسمی با طالبان در میان گذاشته شود و نظرات آن‌ها نیز در پیوند به مواد میثاق ملی صلح شنیده شود.

اگر قرار باشد که اجماع بزرگ‌تر و جامع‌تر در رابطه به میثاق ملی صلح به وجود بیاید، بهتر است در آخرین مرحله سند یادشده در لویه‌جرگه صلح مورد تأیید قرار گیرد.

قابل یادآوری است که من طرح میثاق ملی صلح را در نشست مشورتی‌ای که به تاریخ ۱۸میزان ۱۳۹۷ خورشیدی توسط شورای عالی صلح دایر شده بود، نیز پیشنهاد کردم.

 

محمدعمر‭ ‬داوودزی،‭ ‬وزیر‭ ‬داخله‭ ‬در‭ ‬حکومت‭ ‬حامد‭ ‬کرزی

 

 

 

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن