قاضی گفت: چرا خودکشی نمی‌کنی؟

در سیاهی نیمه‌شبی نحس به کودکی تجاوز شد. نه در کوچه پس‌کوچه‌ای توسط جوانکی جاهل، بلکه در خانه‌ی خودش، در اتاقِ خودش، توسط پدر خودش.

آن کودک «خاطره» نام دارد، خاطره‌ای که کودکی نکرده و خود اکنون مادر دو کودک است. خاطره زمانی که کودکی بیش نبود و بیشتر از ۱۳ سال نداشت، مورد تجاوز پدرش قرار گرفت و این تعرض برای ۱۳ سال و به صورت مداوم ادامه یافت.

نفسِ تجاوز همیشه وحشتناک است، چه رسد به تجاوز جنسی آن هم از سوی پدر، که ماهیتِ این پدیده‌ی شنیع را چندین مرتبه چندش‌آورتر تبارز می‌دهد و در بدترین شکل ممکن حالِ آدمی را بهم می‌زند. چه چیزی اسفناک‌تر از دستی است که در واقع باید امن‌ترین مکان دختر کوچکش باشد، اما به لمسِ غیر عادیِ اندام او مشغول می‌شود و کودکی را از همان آوان نسبت به جنس مخالف که حتا محارم باشد، بی اعتماد می‌سازد. در واقع، این‌گونه تخلیه‌ی شهوت همراه با خشونت و تعرض ورای درک هر انسانی است.

داستان از جایی شروع شد که پدر خاطره پس از چندین سال از ایران به افغانستان برگشت و دوری و کوتاهی دست پدرانه‌اش را در این مدت به شکل شنیع آن جبران کرد؛ لمس غیرعادی اندام کودکی که درک و تصوری از فجایعی چون تجاوز، آن هم از سوی پدر نداشت، اما با این وجود، رفتارِ پدرش «حلیم» او را وادار  کرد تا این مسئله را با مادر و مادر کلانش در میان بگذارد. «مادر کلانم گفت تشویش نکن این محبت یک پدر است. روزها همین‌طور می‌گذشت تا این‌که شبی پدرم مست به خانه برگشت و پیش روی همه‌ی خانواده به من تجاوز کرد.» در پی این تجاوز، خانواده‌ی خاطره برای حفظ آبروی خانوادگی، در صدد مخفی نگهداشتن این قضیه شدند و از او خواستند خاموش بماند. «به کاکایم گفتم این‌که گناه است، پدرم هر روز به من تجاوز می‌کند. او گفت ما نمی‌توانیم کاری کنیم. تو هم نباید به کسی چیزی بگویی.»

از آن شب به بعد تجاوز و آزار جنسی برای حلیم به فعل معمولی تبدیل و دنیای کودکانه‌ی خاطره در پسِ این رذالت منهدم شد. نخستین باری که خاطره حمل گرفت، از آن محله و شهر کابل کوچیدند و به بغلان رفتند. کودکش در بغلان به دنیا آمد و توسط پدرش در جنگل رها شد. از آن به بعد دوباره حمل و دوباره کوچ. آن‌ها هرچند ماه بعد از این محله به آن محله و از این شهر به آن شهر کوچیدند. خاطره در طول این سال‌ها هفت بار از پدرش حامله شد.

خاطره پس از آن که کودکی از پدرش را به دنیا آورد و او را در آغوش کشید، تصمیم گرفت سکوت را بشکند. نخستین بار برای مشوره در این مورد نزد یک ملا رفت، بار دوم به وکیل قریه مراجعه کرد و در نهایت به حوزه و پولیس. «بعد از تولد کودک اولم زینب، پیش پولیس رفتم و قضیه را در میان گذاشتم. پولیس گفت پدرت مسلمان است و این کار را نم‌یکند. شما زن‌ها در بیرون کارهای ناروا می‌کنید و بعد سر برادر و پدرتان تهمت می‌زنید.»

در نهایت، در یکی از روزهای رمضان پدر خاطره دستگیر شد. در آن هنگام، خاطره کودک دومش را در بطن داشت. او برای اثبات جرم پدرش، فکر سقط را از سرش دور کرد و تصمیم گرفت کودکش را به دنیا بیاورد.

در این مدت، او بارها برای رهایی از این وضع به حوزه و پولیس مراجعه کرد، اما از آن‌جایی که حلیم، پدر او از نفوذ و سرمایه‌ی خوبی داشت، دیری نپاییده آزاد شد و به تعرض خود ادامه داد. خاطره پس از تقلای بسیار و بی‌نتیجه با خودش تصمیم گرفت که این مسئله را رسانه‌ای بسازد تا از این طریق، از تعرض پدر رهایی یابد. «تا زمانی که مسئله را رسانه‌ای نساختم، هیچ قضیه‌ام پیش نمی‌رفت. پدرم فقط تا حوزه‌ی پولیس می‌رسید و دقایقی بعد به خانه می‌آمد و ظلم و ستمی که بر من می‌کرد، بیشتر از پیش می‌شد. او اخطار می‌داد که من و مادرم را به دار می‌آویزد.» در پی تقلای بسیار برای اثبات جرم پدرش، این‌بار سر از یکی از شبکه‌های تلویزیونی در آورد؛ او این‌گونه جرم پدر و بی‌گناهی خودش را همگانی کرد. بعد از همگانی‌ساختن این قضیه از طریق تلویزیون، از محکمه با او تماس گرفتند و خواستند در آن‌جا حاضر شود. در پی حضور در محکمه از او خواستند اثبات کند که پدرش به او تجاوز کرده است، اما چگونه؟ «برای‌شان گفتم من چگونه ثابت بسازم؟ این کار شماست، من پیش شما آمده‌ام و عدالت می‌خواهم.»

«قاضی به من گفت چرا خودکشی نمی‌کنی؟ چرا طفلی که در بطن داری را سقط نمی‌کنی؟ چرا گذاشته‌ای تا نتیجه‌ی گناهت به دنیا بیاید؟ اما من کودکم را سقط نکرده بودم تا جرم پدرم را به اثبات برسانم، اگرنه اتهامات بیشتری به من وارد می‌شد.»

خاطره بعداً با صحرا مانی آشنا می‌شود؛ زنی که گام‌به‌گام خاطره را همراهی کرده، داستان زندگی او را فلم ساخت و برای حل‌شدن قضیه‌اش با او کمک کرد.

در پی اتهامات متعدد مبنی بر این‌که این کودک از پدرش نیست و در نتیجه‌ی فحشا به دنیا آمده، کودک دومش را به دنیا آورد. با این آرزو که با آزمایش DNA مشخص شود که او مورد تجاوز پدرش قرار گرفته و این دو کودک نیز در نتیجه‌ی همین تعرض به دنیا آمده‌اند.

تا مشخص‌شدن نتیجه‌ی دادگاه و برای حفظ جانش تصمیم گرفت به خانه‌ی امن برود. جایی که در پی گفته‌های پدرش تصور وحشتناکی از آن دارد «پدرم همیشه می‌گفت خانه‌ی امن جایی است که به زن‌ها در آن‌جا تجاوز می‌شود.» اما از شدت ترس از کاکاهایش که او را تهدید به مرگ کرده بودند، قبول کرد که به خانه‌ی امن برود. جایی که برای خودش داستانی دارد. مکانی که خاطره مورد توهین و تحقیر سایر زنان و مسوولین آن‌جا قرار گرفت و متهم شده است. «به حقارت نگاهم می‌کردند و طعنه می‌زند که با یک طفل در بغل و یکی دیگر در شکم چطور با سر بلند می‌گردی و خوش استی؟»

خاطره که برای حفظ جان و امنیتش به خانه‌ی امن رفته بود، دل خوشی از آن مکان ندارد و وضعیت آن‌جا را بدتر از بیرون می‌داند. «درست است در آن‌جا تجاوز نمی‌شود، اما به قضیه‌ات هم رسیدگی نمی‌شود. فقط انتظار می‌کشی و جوابی نمی‌گیری. همه به من با حقارت نگاه می‌کردند. چندین بار که تقاضای اتاق جداگانه کردم، توجهی نکردند. در نهایت، مرگ را قبول کردم و از آن‌جا بیرون شدم. وقتی به قضیه‌ام رسیدگی نمی‌شد، برای چه باید می‌ماندم؟»

فرصتی پیش آمد و با همکاری یکی از افراد مقیم امریکا که قضیه‌ی خاطره را شنیده بود، زمینه‌ی انجام آزمایش DNA در خارج از کشور مساعد شد. در نتیجه مشخص شد که خاطره قربانی تجاوز جنسی بوده و مادر دو کودکِ پدرش است.

خاطره اکنون دیگر کودک نیست. شاید هیچ‌گاه کودک نبوده است. مادری با گونه‌های فرورفته و نگاه‌های حیران با پوستی لک‌زده. نشانه‌هایی که خود حکایتی از روزگار نامناسب دوران حمل او دارند، اکنون مادر دو کودک است. کودکانی که به گفته‌ی خود خاطره هم فرزندان او هستند و هم خواهر و برادرش.

از داستان زندگی خاطره فلمی با کارگردانی صحرا مانی ساخته شده است. فلمی که در جشنواره‌های متعدد به نمایش گذاشته شد. خاطره اکنون با دو کودکش در کشور فرانسه زندگی می‌کند. او می‌خواهد درس بخواند و کار کند تا بتواند مادر و برادرانش را که در ترس و تهدید از سوی کاکاهایش به سر می‌برند، نزد خودش دعوت کند.

«خواست من این بود که صدایم به گوش همه برسد، تا هر زنی که قربانی خشونت می‌شود، خاموش نماند و تحمل نکند. من صدایی شدم برای دخترانی که مورد خشونت قرار گرفته بودند، اما خاموش بودند. در ادامه می‌خواهم به دخترانی که مثل من مورد خشونت قرار گرفتند، کمک کنم.»

مطابق قانون افغانستان فرد متجاوز به اشد مجازات که اعدام است، محکوم می‌شود؛ چیزی که تا هنوز در خصوص این قضیه تطبیق نشده است.

خاطره‌ها بسیار اند، اما چه بهتر از این‌که در صدد آن باشیم که تلخ نشوند.

Comments are closed.