تقابل ایران و ایالات متحده فرصتی برای ظهور افغانستان

قیس‌احمد قادری، استاد دانشگاه و پژوهش‌گر روابط بین‌الملل

قتل قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس [شاخه‌ی برون‌مرزی) سپاه پاسداران ایران به فرمان دونالد ترمپ رییس جمهور ایالات متحده‌ امریکا، روابط میان دو کشور را نسبت به هر زمانی دیگر تیره ساخته و امکان رویارویی مستقیم میان دو کشور را افزایش داده است. پس از قتل قاسم سلیمانی، مقامات ایرانی از علی خامنه‌ای رهبر این کشور تا حسن روحانی رییس جمهور، جواد ظریف وزیر خارجه، مقامات نظامی تا نماینده این کشور در سازمان ملل متحد از انتقام‌گیری در برابر این حمله هشدار داده‌اند. ایران برای تلافی این حمله، ده‌ها موشک به دو پایگاه نظامی ایالات متحده در خاک عراق شلیک کرد. هر چند گفته می‌شود با اقدام ایران، احتمال جنگ در نزدیکی‌ها میان دو کشور کاهش و حتا از بین رفته است، اما احتمال جنگ در آینده، قتل فرماندهان دیگر ایرانی در منطقه و حتا در خاک ایران و اعمال تحریم‌ها کماکان پابرجا و محتمل است. در این نبشته به بررسی و تحلیل تنش میان ایالات متحده و امریکا و جایگاه افغانستان در این تنش‌ها پرداخته‌ایم. و سعی می‌کنیم به این پرسش که روی‌کرد عاقلانه و بهتر است بگوییم بهترین روی‌کرد افغانستان نسبت به این تنش کدام است، پاسخ ارایه کنیم.

دشمنی ایالات متحده و ایران

 از انگلستان تا کوریای شمالی، ایران تنها کشوری است که امریکا با آن روابط خصمانه دارد. این مخالفت دارای منشای ایدیولوژیک، استراتژیک و اقتصادی است. ایران تنها دولت شیعه در جهان است که خود را مکلف به ترویج ایدیولوژی ولایت فقیه که اساس آن را مذهب شیعه تشکیل می‌دهد می‌داند؛ تطبیق سخت‌گیرانه مذهب تشیع در داخل، ترویج این ایدیولوژی در جهان اسلام، حمایت از گروه‌های همسو با جمهوری اسلامی نظیر حزب‌الله لبنان و گروه‌های سنی مخالف ایالات متحده و اسراییل نظیر حماس، ویژه‌گی این ایدیولوژی است. از نظر استراتژیک، روابط خصمانه ایران با امریکا در کنار این‌‌که ایالات متحده را از حضور در مهم‌ترین منطقه غرب آسیا محروم می‌سازد، حضور این کشور در منطقه خاورمیانه را نیز با چالش جدی مواجه ساخته است. کاهش نفوذ امریکا در عراق و ناتوانی‌اش در سرنگونی اسد در سوریه، نمونه بارز به چالش کشیدن استراتژی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه است و از نظر اقتصادی ایران میان دو حوزه انرژی جهان خلیج فارس و بحیره خزر قرار دارد و در کنار آن مهم‌ترین مسیر برنامه «یک کمربند، یک راه» چین است. از نظر امریکا، ایران قوی و مخالف امریکا به معنای ایران قوی و دوست چین و موفقیت برنامه «یک کمر بند، یک راه» است؛ برنامه‌ای که در صورت موفقیت باعث می‌شود چین نسبت به امریکا در جهان از نظر اقتصادی سبقت گیرد.

استراتژی ایالات متحده در برابر ایران

 با وجود همکاری ایران در حمله ایالات متحده به افغانستان در سال ۲۰۰۱، جورج بوش در جنوری ۲۰۰۲ خود ایران را یک ضلع مثلث شیطانی در کنار عراق و کوریای شمالی خواند. برنامه هسته‌ای ایران در کنار سیاست ایدیولوژیک و ضد امریکایی این کشور از سال ۲۰۰۳ به دشمنی ایران و ایالات متحده بعد تازه‌ای بخشید. ایالات متحده برای جلوگیری از برنامه‌ هسته‌ای  ایران به گونه یک‌جانبه و از طریق سازمان ملل متحد سنگین‌ترین و بی‌سابقه‌ترین تحریم‌ها را علیه ایران وضع کرد که سبب ورشکست شدن اقتصاد ایران شد. ایالات متحده هدف از وضع تحریم‌ها بر ایران را تغییر رفتار ایران یعنی جلوگیری از هسته‌ای‌شدن و سیاست‌های ضد امریکایی و ایدیولوژیک این کشور گفته است. اما از نظر ایرانی‌ها مانع شدن از برنامه هسته‌ای  بهانه‌ای بیش نیست، آن‌چه امریکایی‌ها می‌خواهند، تغییر رژیم در این کشور است. ایالات متحده در کنار وضع تحریم‌ها از طریق سازمان ملل متحد و تحریم‌های یک‌جانبه، برای مقابله با ایران به تجهیز کشورهای رقیب ایران مانند عربستان سعودی از طریق فروش پیش‌رفته‌‌ترین تکنولوژی پرداخته و نیز گزینه حمله مستقیم نظامی را روی میزش دارد که کشتن قاسم سلیمانی نماد بارز آن است.

 

استراتژی ایران در مقابله با ایالات متحده

 ایرانی‌ها دیدگاه استراتژیک و درازمدت نسبت به استراتژی امریکا در برابر خود دارند. اظهارات و رفتارهای ایالات متحده ایرانی‌ها را به دو عقیده نسبت به خودشان رسانده است؛ اولین دیدگاهی که نظر حاکم نیز می‌باشد این است که ایالات متحده در پی سرنگونی رژیم حاکم در ایران است، و باور دوم این است که ایالات متحد حداقل تا زمان ختم دوره اول ریاست‌جمهوری دونالد ترمپ از هر گزینه برای تضعیف و به انزوا کشیدن ایران استفاده می‌کند، به استثنای حمله مستقیم نظامی. ایرانی‌ها برای مقابله با این دو سناریو، استراتژی چندگانه را انتخاب کرده‌اند: تقویت نیروهای زمینی، دریایی، هوایی و موشک‌های دور‌برد و تقویت برنامه غنی‌سازی یورانیم، نزدیکی با روسیه و چین برای کاهش فشار ایالات متحده، حمایت از دولت بشار اسد در سوریه و حمایت از حکومت شیعه متمایل به ایران در عراق، حمایت نظامی، سیاسی و استخباراتی از گروه‌های جهادی مثل حوثی‌های یمن، حزب‌الله لبنان، طالبان افغان و ایجاد گروه‌های نظامی نظیر حشدالشعبی و فاطمیون و… ایجاد و حمایت از گروه‌های جهادی و شبه‌نظامی، موفق‌ترین و موثرترین استراتژی ایران در منطقه بوده که توانسته است ایالات متحده را زمین‌گیر کند و حتا فراتر از مقابله با ایالات متحده، سبب عمیق‌تر شدن نفوذ ایران در منطقه شده است.

روابط ایران با افغانستان

 ایران همسایه غربی افغانستان است که پس از پاکستان بیش‌ترین مرز را با افغانستان دارد. ایران و افغانستان مشترکات تاریخی، زبانی، دینی و نژادی هم دارند. افغانستان در طول تاریخ روابطش با ایران، هیچ گاهی در امور داخلی ایران مداخله نکرده و همواره خودش را حامی دولت این کشور دانسته است. برخلاف، سیاست ایران نسبت به افغانستان همواره دوگانه و مبتنی بر بی‌ثبات‌سازی افغانستان است. ایران ضمن حمایت از دولت‌های افغانستان از هر گزینه‌ای برای بی‌ثبات‌سازی افغانستان استفاده کرده است. در زمان حزب دموکراتیک خلق، از مجاهدین به ویژه احزاب جهادی شیعه، در زمان حکومت استاد ربانی از حزب وحدت، در زمان طالبان از جبهه متحد به رهبری استاد ربانی و قهرمان ملی کشور احمدشاه مسعود و در زمان براندازی طالبان در کنار ایالات متحده بوده است. پس از طالبان با وجود داشتن رابطه سیاسی با حکومت افغانستان، به گونه سری از طالبان حمایت می‌کرد. پس از روی کارآمدن حکومت وحدت ملی در افغانستان، رییس جمهور غنی در روز تحلیف‌اش به عنوان رییس جمهور با ذکر پنج حلقه سیاست خارجی خود، ایران را در دو حلقه، حلقه همسایه‌های افغانستان که به دلیل مشترکات جغرافیایی، سیاسی، فرهنگی و… افغانستان به آن‌ها وصل می‌گردد و حلقه دوم کشورهای اسلامی که از نظر اشرف غنی دایره نجیبه بوده و به دلیل مشترکات دینی بر تحولات افغانستان اثرگذار هستند قرار داد.

روابط ایران و طالبان

 ایران برخلاف پاکستان، عربستان و امارات متحده نه تنها حکومت طالبان را در زمان حاکمیت‌شان به رسمیت نشناخت، بلکه با ارایه کمک به جبهه متحد عملاً مخالف طالبان بود. اختلاف میان ایران و طالبان در سال ۱۹۹۷ زمانی که طالبان پس از تصرف شهر مزار شریف ۱۰ شهروند ایرانی که گفته می‌شود دیپلمات‌ها و خبرنگاران این کشور بودند، تا سرحد رویارویی مستقیم نظامی کشید، این اختلاف و دشمنی به اندازه‌ای بود که ایرانی‌ها را واداشت تا متحد ایالات متحده در سرنگونی حکومت طالبان شوند کشتند. پس از سرنگونی حکومت طالبان، تعداد زیادی از رهبران طالبان به پاکستان فرار کردند، اما تعدادی نتوانستند به این کشور فرار کنند و راهی ایران گردیدند. ایران از ترس همکاری این گروه با جندالله از در سازش با این رهبران پیش آمد. بعد از یازده سپتامبر به کرات سلاح‌های ساخت ایرانی در حملات طالبان دیده شد، اما ایرانی‌ها هر گونه ارتباط و همکاری با طالبان را تکذیب می‌کردند.

 ارتباط ایران با طالبان هر چند خیلی مرموز و سری بود، اما از چشم دولت‌ها و نهادهای استخباراتی پوشیده نبود، چنان‌‌که در سال ۲۰۱۰ در اسناد سری ارتش امریکا درباره جنگ افغانستان که سایت ویکی‌لکس آن را نشر کرد، گفته شده بود که ایران به منظور مبارزه با نیروهای ائتلاف جهانی به رهبری ایالات متحده، طالبان را کمک مالی، تسلیحاتی و آموزشی می‌کند. تا این‌که در ماه می ۲۰۱۵ خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران ایران، از مذاکره میان «طیب آغا» رییس هیات دفتر سیاسی طالبان در قطر با مقامات ایرانی خبر داد. در نوامبر ۲۰۱۵ مقامات ایرانی این دیدار را تایید کردند و اظهار داشتند که این دیدار به منظور مبارزه با داعش صورت گرفته است. دیدار طالبان با مقامات ایرانی در این حد باقی نماند، بلکه به سطح رهبری این گروه ارتقا یافت. ملااخترمحمد منصور جانشین ملامحمد عمر در سال ۲۰۱۶، زمانی ‌که می‌خواست از ایران وارد پاکستان شود توسط امریکایی‌ها کشته شد. این رفتار منصور با موضع سلفش نسبت به ایران که گفته می‌شود در زمان حیاتش گفته بود ایران نه جمهوری اسلامی است و نه هم به اسلام ربط دارد، کلاً در تضاد بود. بالاخره در دسامبر ۲۰۱۶ محمدرضا بهرامی سفیر ایران در افغانستان ارتباط کشورش با طالبان را تایید نموده و این ارتباط را برای «اشراف اطلاعاتی» عنوان کرد. ارتباط طالبان با ایران گمانه‌زنی‌ها در مورد ایجاد شورای جدید به نام شورای مشهد توسط طالبان را به میان آورد. هر چند هنوز این شورا ایجاد نشده، اما گفته می‌شود ایران، کمپ‌های آموزشی‌ای برای طالبان در خاک خود ساخته و در آن‌ها، به آموزش‌دهی و کمک به این گروه، به خصوص به طالبان جنوب افغانستان، می‌پردازد. هر چند ایرانی‌ها منطق رابطه‌ی‌شان با طالبان را مبارزه با داعش گفته‌اند اما طالبان از کمک‌های به دست آورده‌ی ایرانی‌ها در کشتن نظامیان افغان و امریکایی استفاده کرده‌اند.

افغانستان و تنش میان امریکا و ایران

 ایرانی‌ها با توجه به بحث خروج و موضع‌گیری‌های ضدونقیض ایالات متحده در امر خروج نظامیانش از افغانستان دو سناریو نسبت به حضور امریکا در افغانستان دارند. سناریوی اول این‌ است که پس از به نتیجه رسیدن مذاکرات صلح با طالبان امریکای شکست‌خورده افغانستان را ترک خواهد کرد. سناریوی دوم این است که با توجه به اختلاف امریکا و ایران و با توجه به اهمیتی که جغرافیای افغانستان دارد، امریکا به هیچ وجه خاک افغانستان را ترک نخواهد کرد، بلکه نقشش را تغییر خواهد داد و سعی خواهد کرد حکومتی را در افغانستان به وجود آورَد که مخالف ایران باشد و یا حد اقل افغانستان را چنان بی‌ثبات کند که زمینه رشد گروه‌های افراطی مثل داعش بیش‌تر شده و از طریق آن، منافع ایران را در افغانستان و منطقه تهدید نماید. در سناریوی دوم گزینه استفاده از خاک افغانستان قویاً محتمل است. حمایت از طالبان تنها گزینه‌ای موثر است که می‌تواند که این کشور را قادر به مقابله به امریکا کند. حمایت از طالبان ایران را قادر می‌سازد که در صورت خروج امریکا از افغانستان، روند خروج امریکا از افغانستان را تسریع کند، تسریع روند خروج امریکایی‌ها از افغانستان و ورود فاتحانه طالبان به کابل، پرستیژ امریکایی‌ها در منطقه و جهان را زیر سوال می‌برَد و سبب کاهش نفوذ این کشور می‌گردد. در صورت ماندن امریکا در افغانستان، تقویت طالبان سبب می‌شود که امریکایی‌ها مصروف طولانی‌ترین و خسته‌کن‌ترین جنگ تاریخ‌شان باشند و به نحوی از انحا، ایران از فشار امریکا بر خود بکاهد.

 حمایت ایران از طالبان، به هر بهانه و توجیهی که باشد سبب تضعیف دولت افغانستان می‌شود. اگر هر قدر ایرانی‌ها تعهدات دیپلماتیک مبنی بر حمایت از دولت و نظام موجود بدهند، هیچ گزینه‌ای هم‌مانند طالبان نمی‌تواند ایران را قادر به مقابله با امریکا و بی‌ثبات‌سازی افغانستان کند، بناً ایرانی‌ها به هر شکل و تحت هر حالتی به حمایت‌شان از طالبان و جنگ افغانستان ادامه خواهند داد. بحث استفاده از خاک افغانستان توسط امریکا در جنگ با ایران، برای افغانستان فرصت بی‌نظیر خلق کرده است که در صورت استفاده مناسب از آن، افغانستان می‎‌تواند خود را به عنوان بازی‌گر مهم منطقه، تبارز دهد و سبب تحکیم بیش‌تر حاکمیت دولت گردد و حتا سبب تحقق صلح دل‌خواه دولت و مردم افغانستان شود. ایران در جنگ نااعلان‌شده با افغانستان قرار دارد. افغانستان دو گزینه روی میزش دارد که می‌تواند منافع خود را تامین کند و ایرانی‌ها را بر جای‌شان بنشاند. اولاً تعهد به عدم‌ استفاده از خاک افغانستان در برابر قطع همه‌جانبه‌ی حمایت ایران از طالبان و همکاری صادقانه در صلح؛ و دوم، تهدید اجازه دادن به امریکا به استفاده از خاک افغانستان در برابر ایران، که این امر ایران را در مضیقه قرار می‌دهد و ایرانی‌ها را مانند پاکستانی‌ها خواهند فهماند که افغانستان نیز قادر است هم‌مانند آن‌ها امنیت و بقای آن‌ها را مورد تهدید قرار بدهد و آن‌ها را وادار خواهد کرد که رفتارشان نسبت به طالبان و دولت افغانستان را تغییر دهند. در غیر آن، ایرانی‌ها در زیر پوش الفاظ دیپلماتیک، از اشخاص نفوذی‌شان حمایت می‌کنند و به کمک به طالبان ادامه می‌دهند و در نتیجه مانع هر گونه اقدام دولت افغانستان در برابر خودشان می‌شوند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن