بن‌بست صلح و تشدید جنگ؛ چگونه می‌توانیم جلو پیش‌روی طالبان را بگیریم؟

حمید فرهادی

با اعلام زمان خروج نیروهای بین‌المللی از افغانستان و انتقال کامل مسوولیت مبارزه با هراس‌افگنی به نیروهای دولتی، روحیه طالبان برای ادامه جنگ قوی شده است. در روزهای اخیر، تحرکات این گروه شدت پیدا کرده و خشونت‌ها به صورت بی‌پیشینه افزایش یافته است. پیش از این، آگاهان نظامی و سیاست‌گران خارجی از احتمال وقوع جنگ داخلی در افغانستان هشدار داده‌ بودند. در جناح دیگر، دولت افغانستان از توانایی مقابله با طالبان اطمینان داده و همواره گفته است که نیروهای ارتش در کنار نیروهای خیزش‌ مردمی، به طالبان اجازه پیش‌روی نخواهند داد. کم‌تر از دو ماه تا خروج کامل نیروهای امریکایی و ناتو از افغانستان زمان مانده است، دولت باید در چند جبهه، برای مقابله با طالبان آماده‌گی داشته باشد. این وضعیت، دشوارترین دوره‌ تاریخ مبارزه با طالبان، برای دولت به حساب می‌آید. در این مطلب، به صورت فشرده به پروسه صلح پرداخته شده و چشم‌انداز جنگ و گزینه‌های مقابله با گروه طالبان به بحث گرفته شده است.

مذاکرات صلح

چندی پیش از زبان یکی از اعضای هیأت مذاکره‌کننده دولت شنیدم که سران طالبان در قطر به آنان گفته‌اند که مذاکرات دوحه، بخش کوچکی از نگاه این گروه در مورد صلح است. حتا پیشنهاد هیأت مذاکره‌کننده طالبان به هیأت مذاکره‌کننده دولت این بوده است که جلسات مشترک را یک‌ روز بعد دایر کنند تا گویا آن‌ها به «کارهای اصلی»شان رسیده‌گی بتوانند. این جمله کوتاه، مصداق واضحی از جریان گفت‌وگوهای صلح و نیت طالبان برای مذاکرات و پایان خشونت‌ها در کشور است. با گذشت حدود یک‌ سال از آغاز گفت‌وگوها، تاکنون کوچک‌ترین پیش‌رفتی در مذاکرات حاصل نشده است. از سویی هم، طالبان به شدت بر رهایی زندانیان باقی‌مانده‌شان از زندان‌های افغانستان و خارج شدن نام اعضای ارشد این گروه از لیست سیاه سازمان ملل متحد، پافشاری می‌کنند. این در حالی است که از مجموع پنج هزار زندانی طالبان که در پی توافق امریکا و گروه طالبان از زندان‌های افغانستان رها شدند، بخش بزرگی از آنان به میدان‌های جنگ برگشتند و به ادامه درگیری‌ها کمک کردند. با این حال، مشخص است که طالبان دست‌کم در کوتاه‌مدت به دنبال رسیدن به نتیجه در میز مذاکرات نیستند و شاید در فکر پیروزی از راه نظامی‌اند.

مذاکرات صلح اکنون با بن‌بست کامل مواجه است. اکثر اعضای هیأت مذاکره‌کننده طالبان در میز مذاکره حضور ندارند و شماری از اعضای هیأت مذاکره‌کننده جمهوریت نیز در کابل هستند. هم‌چنان خبری از نشست استانبول نیست و دیدارهای رهبران سیاسی افغانستان با نماینده‌گان جامعه بین‌المللی نیز نتیجه ملموسی نداشته است.

امریکا و سازمان ملل متحد که می‌بایست نقش فعال و جدی در کشاندن طالبان به میز مذاکرات داشته باشند، با بی‌میلی روند صلح افغانستان را دنبال می‌کنند. هم‌چنان تلاش کافی برای شکست بن‌بست مذاکرات از سوی دولت و طالبان صورت نمی‎‌گیرد. مقام‌های امریکایی می‌گویند که مأموریت امریکا در افغانستان موفقانه به پایان رسیده است و با امضای توافق‌نامه رسمی با طالبان، این کشور افغانستان را ترک می‌کند و دیگر از آدرس طالبان تهدیدی متوجه ایالات متحده نیست. سازمان ملل متحد نیز در سکوت مطلق به سر می‌برد و به جز نشست استانبول که آن هم از سوی امریکا به عنوان نهاد ناظر دعوت شده بود، در هیچ نشست صلح نقش و واکنشی نداشته است.

نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان نیز کم کم به صلح با طالبان بی‌باور می‌شوند و دیدارهای پی‌هم و تکراری هیأت‌های دو طرف ره به جایی نبرده است. دولت افغانستان از صلح به جنگ متمرکز شده و در پی تدوین استراتژی درازمدت جنگ با طالبان است. این وضعیت امید مردم به صلح را نابود کرده و ادامه درگیری‌ها در کشور، بر همه‌چیز سایه انداخته است.

سنگر دفاعی نیروهای امنیتی

پس از توافق صلح میان امریکا و طالبان، این گروه با خلق روایت پیروزی بر امریکا، اعتماد به نفس کاذب برای جنگیدن علیه نیروهای دولتی افغانستان پیدا کرد. از سویی هم، با مشروعیت دادن شماری از کشورها به طالبان به حیث یک جریان فعال سیاسی، توقع این گروه به صورت بی‌سابقه افزایش پیدا کرده است و به همین لحاظ تلاش‌ می‌کند با تشدید حملات علیه نیروهای دولتی، قدرتش را به رقیبان داخلی و کشورهای منطقه نشان دهد تا در تحولات سیاسی داخلی و منطقه‌ای، حساب بیش‌تر روی آن‌ها باز شود. اما نیروهای امنیتی افغانستان به خوبی پاسخ این بلندپروازی‌های طالبان را داده‌ و توانسته‌اند علیه حملات این گروه ایستاده‌گی کنند.

نیروهای دفاعی و امنیتی، در حال حاضر، امید و سنگر دولت افغانستان در برابر طالبان‌اند. در روزهای اخیر، تحرکات گروه طالبان در ولایت‌های مختلف افزایش یافته است. هم‌زمان با آن، نیروهای امنیتی افغانستان عملیات‌های گسترده‌ای را علیه طالبان در نقاط مختلف راه‌اندازی کرده‌اند. تنها در یک هفته گذشته، سه ولسوالی در ولایت‌های هلمند، کندز و فاریاب بین طالبان و نیروهای امنیتی افغانستان دست به دست شده است و جنگ بر سر کنترل ولسوالی‌های دیگر، میان دو طرف جریان دارد.

آنچه که در این میان قابل توجه است، سوءمدیریت حکومت مرکزی و نرسیدن به موقع کمک‌ها به نیروهای امنیتی در میدان‌های نبرد است. نیروهای دفاعی و امنیتی از کم‌مهری حکومت مرکزی همواره گلایه‌ دارند. دلیل عمده‌ سقوط شماری از ولسوالی‌ها و تلفات سنگین نیروهای امنیتی، کمبود تجهیزات جنگی و نرسیدن کمک به این نیروها بوده است. این بزرگ‌ترین چالش موجود برای نیروهای امنیتی افغانستان است. اگر ارتش افغانستان یک نیروی مجهز و چریکی برای شکستاندن حلقه محاصره طالبان داشته باشد و نیروهای کمکی به موقع به کمک نیروهای امنیتی افغانستان برسند، نه تنها از تلفات نیروهای امنیتی کاسته می‌شود؛ بلکه شکست طالبان در تمامی جبهات جنگ محتمل است. استفاده از نیروهای کمکی همان استراتژی‌ای است که طالبان همواره به آن متوسل می‌شوند. طالبان وقتی پلان حمله بر منطقه‌ای را داشته باشند، نیروهای‌شان را از ولسوالی‌ها و حتا ولایت‌های همجوار بسیج می‌کنند و بعد به حمله دست می‌زنند. آنچه که در این شرایط حساس ضرورت حیاتی است، این است که دولت نگذارد روحیه نیروهای دفاعی و امنیتی بشکند و در موقع ضرورت، به این نیروها کمک برسد. اگر این خط در برابر طالبان فرو بپاشد، مبارزه با طالبان دشوار خواهد شد. بنابراین، دولت باید برای تقویت این خط و حمایت تسلیحاتی و لوژستیکی نیروهای دفاعی و امنیتی تلاش کند.

جنگ روانی و کنترل افکار عمومی

یکی از اهرم‌های فشار و قدرت طالبان در طول سال‌های گذشته، رسانه‌ها و شگردهای تبلیغاتی بوده است. طالبان با ثبت نوارهای تصویری از سر بریدن نیروهای نظامی و کشتار بی‌رحمانه کارمندان دولتی، بین مردم ترس و وحشت ایجاد و از این طریق دوباره قدرت خویش را احیا و بر مردم مناطق دوردست حکومت کردند. در سال‌های اخیر، رسانه‌ها به رشد و شهرت طالبان کمک فراوانی کردند و این گروه اکنون بیش از آن‌که یک واقعیت نظامی باشد، یک وحشت سراسری روانی است که با استفاده از رسانه‌ها به این مهم دست یافته است. رسانه‌ها هم‌چنین نقش بارزی در رشد طالبان از لحاظ سیاسی داشته‌اند. طالبان با راه‌اندازی تبلیغات منفی علیه دولت، از یک طرف باعث افزایش انزجار عمومی از دولت شدند و از جانب دیگر برای خود در سطح ملی و بین‌المللی مشروعیت کسب کردند.

دولت افغانستان با وجود حمایت‌های بین‌المللی و امکانات بی‌شمار، در طول سال‌های گذشته چنان‌که باید، به جنگ روانی طالبان توجه نکرد و این در واقع یکی از دلایلی نارضایتی مردم از حکومت است؛ زیرا طالبان از کوچک‌ترین کاستی و ناهنجاری، علیه حکومت استفاده کردند و در برابر جمهوریت دست به تبلیغات منفی زدند. برخوردهای ناعادلانه و نابرابر با شهروندان، فساد اداری، سوءاستفاده از امکانات دولتی و برخوردهای سلیقه‌ای از دیگر دلایل نارضایتی مردم از حکومت است.

در سال‌های اخیر دولت کم کم متوجه این ترفند گروه طالبان شد و پس از سال‌ها، به تازه‌گی در تلاش زیر سوال بردن مشروعیت جنگ این گروه است. رسانه‌های دولتی نیز نسبت به گذشته فعال‌تر شده‌اند و مقام‌های ارشد امنیتی برای بازتاب فعالیت نیروهای ارتش، هر هفته نشست خبری برگزار می‌کنند. اما با موجی از پیام‌هایی که طالبان می‌فرستند و با شگردهای تبلیغاتی و رسانه‌ای این گروه، این اقدام دولت کافی نیست. دولت به خاطر اقناع و رضایت افکار عمومی دست به اقدامات بیش‌تر و اساسی‌تر بزند. مهم‌ترین اقداماتی که دولت می‌تواند روی دست بگیرد، یکی هم رسیده‌گی به موقع به نیروهای امنیتی در جنگ است. نیروهای امنیتی اگر مورد بی‌مهری دولت قرار گیرند، مردم دیگر اجازه نمی‌دهند فرزندان‌شان در صفوف این نیروها بجنگند. موضوع مهم دیگر، طرح سیاست یک‌دست در برابر طالبان است. سیاسیون افغانستان تاکنون دیدگاه یکسان در برابر طالبان ندارند و در بسا موارد، حتا دولت پالیسی روشن در برابر این گروه نداشته است. مجازات و مکافات در صفوف امنیتی، مبارزه با بی‌عدالتی، تحقق حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی و برخورد قاطع با افراد فسادپیشه و قانون‌‌گریز، می‌تواند افکار عمومی را دوباره به حمایت از دولت و علیه طالبان بسیج کند. در غیر آن، ممکن است نارضایتی مردم، هم‌زمان با حملات تهاجمی طالبان، حکومت را با فروپاشی مواجه کند.

سنگر نیروهای مقاومت

آخرین راهکار مبارزه با طالبان، تقویت سنگر مردمی علیه این گروه است. در تمامی نقاط افغانستان، نفرت و انزجار عمومی نسبت به عمل‌کرد و رفتار طالبان وجود دارد و هیچ‌کس موافق بازگشت امارت اسلامی نیست. در چند سال پسین، در شماری از نقاط کشور، نیروهای خیزش مردمی همواره کنار نیروهای امنیتی و دفاعی فعال بوده و مانع پیش‌روی طالبان شده‌اند. فرماندهان جهادی و مقاومت نیز به رغم آن‌که در بسیاری از موارد از دولت ناراضی‌اند؛ اما برای مبارزه با طالبان همیشه اعلام آماده‌گی کرده‌اند‌ و در شماری از مناطق کشور همین اکنون در صف مبارزه با این گروه قرار دارند.

پس از ارتش، نیروهای خیزش مردمی و مقاومت، مهم‌ترین سپر دفاعی در برابر طالبان هستند. اما نیروهای مقاومت نیز نیازمند حمایت و تجهیزات اساسی‌اند تا بتوانند در برابر حملات و تهدیدهای طالبان تاب بیاورند. طالبان از تجهیزات بسیار بالایی برخوردار هستند و سلاح و مهمات پیش‌رفته در اختیار دارند.  نیروهای خیزش مردمی بدون حمایت و توجه حکومت و بدون داشتن تجهیزات لازم، توانایی مقابله با طالبان را ندارند. حکومت می‌تواند با تجهیز نیروهای خیزش مردمی، امنیت مناطق دوردست را به این نیروها واگذار کند. این کار از یک طرف باعث تضعیف روحیه طالبان می‌شود و از جانب دیگر، جبهه مقابله با طالبان را قدرت بیش‌تر می‌بخشد و باعث نزدیکی مردم و دولت می‌شود.

در نتیجه، چشم‌انداز روشن در مورد پروسه صلح وجود ندارد. طالبان کم‌ترین اعتنا به صدای صلح‌طلبانه مردم نشان نداده‌اند و برعکس، تمام تلاش آنان به میدان‌های جنگ متمرکز است. برخلاف خوش‌باوری‌هایی که در داخل نسبت به طالبان و پروسه صلح ایجاد شده است، طالبان هنوز از ادبیات تکفیر و نفرت در برابر مردم و کارمندان دولت کار می‌گیرند. هنوز این گروه ادعای راستی و حقانیت دارد. با این وصف، دل بستن به صلح، خوش‌باوری‌ای بیش نیست. مردم به صلح بی‌باور شده‌اند و سیاسیون افغانستان نیز باید بدانند که صلح با گردن‌کجی حاصل نمی‌شود و نباید بیش از این به حقانیت کاذب طالبان، مشروعیت داده شود. راه میانه، حفظ تلاش‌های صلح و پاسخ قاطعانه به گروه طالبان در میدان جنگ است. بنابراین، سنگر دولت و مردم باید در برابر طالبان تقویت شود. راه تقویت این سنگر، حمایت از نیروهای دولتی و نیروهای خیزش‌ مردمی و حفظ روحیه جنگی در برابر طالبان است. دولت افغانستان با همکاری مردم توانایی مقابله با این گروه را دارد و طالبان به تنهایی قادر به پیش‌روی و غلبه بر نیروهای مردمی نیستند. این وسط، سیاسیون و دولت افغانستان مسوولیت خطیر و اساسی به دوش دارند. در این شرایط دشوار، بهتر است که اختلاف‌های درونی کنار گذاشته شود و برای مبارزه با طالبان صف واحد تشکیل شود. این تنها راه بقای نظام و ارزش‌های دو دهه اخیر است. در غیر آن، هیچ‌کس نمی‌تواند از آتش جنگ جاری دور بماند.

دکمه بازگشت به بالا