پیچیده‌گی‌های پنهان و آشکار پروسه صلح افغانستان

نویسنده‌گان: نجیب‌الله نورزی، پژوهش‌گر در واشنگتن دی‌سی - یما هوتک، پژوهشگر و دانش‌آموخته پوهنتون آسیای مرکزی

طالبان علاوه بر این‌که در میدان نبرد از حکومت افغانستان و ایالات متحده امریکا شکست نخوردند، در میدان سیاست نیز دریچه‌های جدیدی گشودند که این گروه را از انزوا بیرون و به عنوان کنش‌گران فعال سیاسی در منطقه مطرح کرده است. نیاز است تا ایالات متحده امریکا و حکومت افغانستان به گونه‌ی آسیب‌شناسانه و با دقت استراتژیک، با این گروه وارد گفت‌وگو شوند.

پروسه صلح افغانستان بیش‌تر به یک مسیر پرخم‌و‌پیچ شباهت دارد. زمانی‌ که رژیم طالبان پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به شکست مواجه شد، ایالات متحده در زمینه دعوت کردن از آن‌ها برای اشتراک در کنفرانس بُن، جایی‌ که از تمام جبهات سیاسی و شبه‌نظامیان راجع به تشکیل یک اداره مؤقت در افغانستان نظر خواسته شد، بی‌توجهی کرد.

حالا که ایالات متحده و طالبان قرار است یک‌ بار دیگر وارد گفت‌وگو شوند و دولت افغانستان سه طالب بلند‌پایه را برای بلند بردن قدرت نفوذ خود به منظور راه‌اندازی مذاکرات مستقیم با طالبان رها ساخته است، واشنگتن و کابل این فرصت را دارند تا چند قدم به عقب بردارند و گزینه‌های‌شان ‌را بررسی کرده یک معامله‌ی بهتر را با طالبان انجام دهند. اگر طالبان با خواسته‌های کابل موافقت کنند، نگرانی‌ها و منافع ملی واشنگتن به طور خودکار تضمین می‌شود. بنابر‌این، واشنگتن باید قاطعانه از کابل حمایت کند تا طالبان را به میز مذاکره بکشاند و هم‌چنین سایر اقدامات صلح درباره افغانستان را که توسط بازی‌گران منطقه‌ای تسهیل می‌شود، عملی سازد.

اگر کابل و واشنگتن در فراهم ساختن زمینه مشترک برای پروسه صلح بین‌الافغانی موفق شوند، جوانب گفت‌وگو‌کننده باید تصدیق کنند که نکات مهم و ضروری جهت رسیده‌گی به دلایل اساسی جنگ هژده‌ساله را شامل خواهند ساخت تا صلح دایمی در افغانستان تأمین شود. بعضی از نکات مهم موافقت‌نامه احتمالی بین‌الافغانی عبارت‌اند از: نخست، برخلاف موافقت‌نامه بن در سال ۲۰۰۱، این موافقت‌نامه احتمالی بین دولت افغانستان و طالبان باید یک پلان طویل‌المدت و پایدار خلع سلاح، انحلال (ترک بسیج) و ادغام دوباره تقریباً ۶۰۰۰۰ جنگ‌جوی طالب را برای اقامت دوباره در افغانستان از طریق فراهم‌سازی وسیله بدیل امرار معاش در پی داشته باشد، زیرا اکثر جنگ‌جویان طالب بنا بر انگیزه‌هایی چون معاش، جمع‌آوری مالیات و به دست آوردن عاید از طریق قاچاق مواد غیر‌قانونی و نیز منابع با‌ارزش ملی می‌‌جنگند. انگیزه‌های کوتاه‌مدت (مبلغ ۲۰۰ دالر) با برنامه‌های کوتاه‌مدت آموزش حرفه و سواد‌آموزی ممکن موقتاً نتیجه بدهد، اما با در نظر داشت میزان بلند بیکاری و عدم موجودیت ثبات اقتصادی، اکثر اشخاصی که قبلاً طالب بوده‌اند ممکن مجبور شوند به گروه‌های دیگر شورشی مانند حکومت اسلامی خراسان (داعش) بنا بر انگیزه‌های مالی بپیوندند.

نخست از همه، کابل من‌حیث هم‌پیمان استراتژیک واشنگتن در آسیای جنوبی، قادر به مذاکره با طالبان است، آن‌ هم از طریق پروسه صلح که به طور مؤقت توسط افغانستان رهبری می‌شود. منافع ملی کابل و واشنگتن برای پایان دادن به جنگ ۱۸ ساله به هم پیوسته، وابسته و مکمل یک‌دیگر اند. 

دوم، بسیار مهم است که کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان بررسی و شمارش مجدد آرا را نهایی کند و نتایج اولیه انتخابات ریاست جمهوری را بدون تأخیر بیش‌تر اعلام کند. مایکل کوگلمن معتقد است که «هرقدر نتیجه انتخابات اعلام نشده باقی بماند، فرصت دوباره ایجاد انگیزه و پیش‌رفت حاصله از تلاش‌های قبلی در مذاکرات از دست می‌رود.» به عبارت دیگر، بحران طولانی در انتخابات باعث تشدید اختلافات سیاسی موجود در افغانستان شده و بدین وسیله تلاش‌ها جهت فراخواندن هم‌پیمانان لازم برای پیش‌برد یک گفت‌وگوی بین‌الافغانی نیز پیچیده خواهد شد.

اکنون اعلام نتایج انتخابات و روی کار آمدن رییس جمهور با اکثریت آرا، می‌تواند تأثیر مثبتی در به موفقیت رساندن پروسه صلح داشته باشد. هم‌چنان در صورت وقوع هرگونه بحران مرتبط با انتخابات، این امر می‌تواند موفقیت پروسه صلح را به تعویق بیندازد. به نظر نمی‌رسد که در انتخابات کنونی میانجی‌گری ایالات متحده امریکا هم‌چو انتخابات سال ۲۰۱۴ منجر به تشکیل حکومت توافقی گردد.

سوم، از آن‌جا که افغانستان یک کشور چند‌قومی است، برای آغاز گفت‌وگوهای مستقیم با طالبان که عمدتاً پشتون هستند، یک اجماع ملی میان افغان‌ها لازم است. صرف نظر از بعد قومی، اجماع زنان و جوانان به همان اندازه مهم است؛ چون نیم جمعیت کشور را زنان تشکیل داده و هم‌چنان جوانان اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند.

چهارم، کابل و واشنگتن باید گفت‌وگوهای خود را با بازیگران منطقه‌ای یعنی پاکستان، ایران، هند، چین و روسیه ادامه دهند تا اعتماد و اجماع منطقه‌ای در مورد روند صلح اجتماعی میان افغان‌ها ایجاد گردد.

 نقش بازی‌گران منطقه‌ای از آن‌جا که برخی از آن‌ها به ویژه پاکستان تأثیر جدی‌ای بر طالبان دارند، بسیار حیاتی است. آن‌ها می‌توانند هر توافقی را که طالبان روی آن مذاکره می‌کنند، انجام دهند یا از بین ببرند. بازی‌گران منطقه‌ای هم‌چنین باید بدانند که صلح پایدار در افغانستان نه تنها به نفع این کشور بوده، بلکه از بازی‌گران منطقه‌ای در برابر تهدیدات تروریزم و قاچاق مواد مخدر نیز محافظت می‌کند و از جانب دیگر، اقتصاد کشورهای مذکور را با اتصال منطقه‌ای تقویت خواهد کرد.

پنجم، کابل و واشنگتن باید بر طالبان فشار بیاورند تا هر دو جانب بر سر آتش‌بس برای اعتمادسازی به توافق برسند. اگر هر دو طرف ادعا کنند که به نماینده‌‌گی از افغان‌های مقیم در قلمرو تحت کنترل خود در حال مذاکره هستند تا صلح، امنیت و آسوده‌گی‌شان را تأمین کنند، ادامه جنگ تنها به منظور به دست آوردن نفوذ بیش‌تر در مذاکرات به قیمت از دست دادن جان افراد بی‌گناه و غیرنظامی، مشروع نخواهد بود.

اگر کابل و واشنگتن در فراهم ساختن زمینه مشترک برای پروسه صلح بین‌الافغانی موفق شوند، جوانب گفت‌وگو‌کننده باید تصدیق کنند که نکات مهم و ضروری جهت رسیده‌گی به دلایل اساسی جنگ هژده‌ساله را شامل خواهند ساخت تا صلح دایمی در افغانستان تأمین شود. بعضی از نکات مهم موافقت‌نامه احتمالی بین‌الافغانی عبارت‌اند از: نخست، برخلاف موافقت‌نامه بن در سال ۲۰۰۱، این موافقت‌نامه احتمالی بین دولت افغانستان و طالبان باید یک پلان طویل‌المدت و پایدار خلع سلاح، انحلال (ترک بسیج) و ادغام دوباره تقریباً ۶۰۰۰۰ جنگ‌جوی طالب را برای اقامت دوباره در افغانستان از طریق فراهم‌سازی وسیله بدیل امرار معاش در پی داشته باشد، زیرا اکثر جنگ‌جویان طالب بنا بر انگیزه‌هایی چون معاش، جمع‌آوری مالیات و به دست آوردن عاید از طریق قاچاق مواد غیر‌قانونی و نیز منابع با‌ارزش ملی می‌‌جنگند. انگیزه‌های کوتاه‌مدت (مبلغ ۲۰۰ دالر) با برنامه‌های کوتاه‌مدت آموزش حرفه و سواد‌آموزی ممکن موقتاً نتیجه بدهد، اما با در نظر داشت میزان بلند بیکاری و عدم موجودیت ثبات اقتصادی، اکثر اشخاصی که قبلاً طالب بوده‌اند ممکن مجبور شوند به گروه‌های دیگر شورشی مانند حکومت اسلامی خراسان (داعش) بنا بر انگیزه‌های مالی بپیوندند.

دوم، همانند موافقت‌نامه بن، این موافقت‌نامه احتمالی باید در مورد تشکیل حکومت آینده جزییات ارایه کند. به طور مثال، رهبری سیاسی طالبان چطور در حکومت آینده افغانستان گنجانیده خواهد شد؟ تقسیم قدرت بین هر دو جناح چگونه صورت خواهد گرفت؛ از طریق انتخابات آزاد یا مکانیزم‌های دیگر؟

سوم، موافقت‌نامه آینده نباید بالای حقوق اساسی شهروندان افغان، که جزیی از ارزش‌های قانون اساسی است، تأثیر بگذارد یا آن را به مخاطره بیندازد. افغان‌ها به طور عموم، اما مشخصاً زنان افغان نگران هستند که حقوق آن‌ها هم‌چون حق تحصیل، حق گشت‌و‌گذار، حق داشتن یک شغل و مهم‌تر از همه آزادی بیان و دسترسی به رسانه‌ها و غیره، پس از توافق با طالبان به مخاطره بیفتد.

چهارم، در توافق‌نامه باید واضح گردد که ساختار نیروهای امنیتی کشور حفظ می‌شود و نیروهای طالب می‌توانند با ملحق شدن به این نیروها، در کنار آن‌ها از کشور دفاع کرده و در برابر سایر گروه‌های تروریستی بجنگند.

پنجم، دولت افغانستان و طالبان باید روی ممنوعیت تریاک، خشخاش و مواد غیر‌مشروع دیگر و نیز جلوگیری از قاچاق مواد مخدر، استخراج غیر‌قانونی و قاچاق معادن قیمتی طبیعی که به عنوان منبع اصلی مالی طالبان جهت تمویل شورش در مقابل دولت افغانستان و نیرو‌های ایالات متحده امریکا شمرده می‌شود، موافقت کنند.

ششم، دولت افغانستان و طالبان باید موافقت کنند که طی چند سال آینده تا زمانی ‌که دولت آینده خودکفا می‌شود، از دونر‌های بین‌المللی – در قدم اول از ایالات متحده امریکا – برای نیرو‌های ملی دفاعی و امنیتی افغانستان کمک‌های مالی دریافت کنند.

 هم‌چنان، در مورد آینده موافقت‌نامه دوجانبه امنیتی بین افغانستان و ایالات متحده امریکا نیز باید بحث و گفت‌وگو کنند. آن‌ها باید روی اخراج مشروط نیرو‌های ایالات متحده امریکا طی یک پروسه چند‌مرحله‌ای و تدریجی با در نظر داشت پیش‌رفت وضعیت سیاسی و امنیتی افغانستان، توافق کنند. مهم‌تر از همه، احزاب (جوانب دخیل) باید در مورد ایجاد یک چهارچوب نظارتی و ارزیابی برای نظارت از تطبیق موافقت‌نامه و ارزیابی پیش‌رفت آن موافقت نشان بدهند. هم‌چنان باید روی تشکیل یک ارگان نظارتی مستقل جهت حل منازعات بین هر دو جناح در چارچوب زمانی مشخص شده در موافقت‌نامه، بحث کرده و تصمیم اتخاذ کنند.

تمام جوانب دخیل در جنگ افغانستان به همین موافقت رسیده‌اند که تنها یک راه حل صلح‌آمیز می‌تواند بهترین راه اقتصادی پایان دادن به جنگ ۱۸ ساله باشد. زمانی می‌توانیم به یک صلح پایدار دست یابیم که جوانب گفت‌وگو‌کننده تمام ابعاد و نکات مندرج موافقت‌نامه صلح را که باهم مرتبط و وابسته می‌باشند، مد نظر بگیرند – بدون این راه حل، هیچ‌کس نمی‌تواند صلح دایمی را در افغانستان تضمین کند.

ما با بسیاری افغان‌هایی که در شهر‌های مختلف افغانستان بودوباش دارند، مصاحبه کردیم و نظریات‌شان را درباره‌ی گفت‌وگوها میان ایالات متحده و طالبان پرسیدیم. همه‌ی آن‌ها از پروسه صلح حمایت کردند. اکثر آن‌ها اظهار داشتند که خواهان صلح‌اند، اما نه به قیمت از دست دادن دست‌آورد‌ها/داشته‌های دو دهه‌ی اخیر. بعضی از آن‌ها به این باور بودند که نتایج گفت‌وگوهای صلح میان ایالات متحده و طالبان بیش‌تر به نفع طالبان تمام خواهد شد، چون این گفت‌وگوها به نفع ایالات متحده و طالبان به راه انداخته شده است. آن‌ها می‌خواهند آینده‌ی‌شان توسط پروسه صلح رقم زده شده و تمام اختیار آن را افغان‌ها برعهده داشته باشند، چون در آن صورت، آن‌ها یقین حاصل می‌کنند که حقوق‌شان به هیچ قیمتی به مخاطره نخواهد افتاد.

شیرجان احمدزی، رییس مرکز مطالعات افغانستان در پوهنتون نبراسکای اوماها، گفت: «دولت افغانستان نتوانست میان گروه‌های مختلف افغان مبنی بر معامله با طالبان و رسیده‌گی به مذاکرات صلح نه تنها با طالبان، بلکه با پاکستان یک موافقت عمومی را ایجاد کند.» دولت ایالات متحده از ناامیدی وارد مذاکرات مستقیم با طالبان شد؛ اما «گفت‌وگو‌های مستقیم مشروعیت دولت افغانستان را خدشه‌دار ساخت.» او توضیح بیش‌تر داده و گفت «طالبان تقاضا نمودند که گفت‌وگوهای مستقیم با ایالات متحده داشته باشند.» آن‌ها می‌خواستند تا با موقف مساویانه وارد مذاکره با ایالات متحده شوند. این کار یک پیروزی برای طالبان بود، چون آن‌ها ایالات متحده را وارد میز مذاکرات ساختند تا به پیروان‌شان نشان دهند که دولت افغانستان از مشارکت مساوی با آن‌ها برخوردار نبوده و پس از این‌که آن‌ها با ایالات متحده کنار آمدند، می‌توانند از آن پیشی بگیرند. این کار روحیه‌ی پیروان طالبان را تقویت کرد که باعث افزایش حملات آن‌ها بالای بسیاری از شهرهای افغانستان گردید. کوگلمن، معاون و عضو ارشد آسیای جنوبی در مرکز ویلسن، نظریات آقای احمدزی را تأیید کرده است.  

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن