جغرافیای جنگ در ساختار «خونین»

ابومسلم خراسانی

در علوم انسانی جزیی‌نگری راه‌ را برای فهم یک پدیده آسان می‌کند. اگر بتوانیم عوامل جنگ و ناامنی را به صورت جزیی مورد مطالعه قرار بدهیم، فهم پدیده‌ی جنگ در یک جغرافیای خاص و راه‌حل جلوگیری از خشونت و منازعه برای کارگزاران در مکان و زمان مشخص از دشوارفهمی و گنگی آن بیرون می‌شود. امروزه گرچه جنگ‌ها ابعاد پیچیده و جهانی دارند و تحلیل منازعه‌های جاری در جغرافیای ما خیلی دشوارفهم و پیچیده با ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به نظر می‌رسد که پیامدهای جهانی و منطقه‌‌ای دارد، اما تحلیل بخشی از دلایل جنگ‌ و منازعه در محوطه‌‌ی زنده‌گی روزمره ما افق‌ها تازه‌‌ای را می‌گشاید تا این پدیده‌ را بیش‌تر حلاجی کرده و شناخت نزدیک به واقعیت‌های موجود از آن داشته باشیم. به زبان دیگر، بخش زیادی از این، آبستن یک تحول بومی است که باید در ساختار یک اجتماع و سازمان مورد ارزیابی قرار بگیرد. در واقع ما باید سر را در گربیان‌مان فرو بریم و ببینیم  چه چالش‌هایی دست و پای ما را گرفته است و ریشه‌های جنگ و منازعه در کجا قرار دارد تا خشکانده شود.

در نوشته‌ی قبلی‌ام بخشی‌ از نابهنجاری‌ها و کج‌واره‌‌گی‌های ساختار تبعیض‌آلود و تعصب‌پیشه حکومت محلی سرپل را آفتابی کردم. در نوشته‌ی «ساختار خونین؛ در سرپل چه می‌گذرد» بر آن بودم تا تصویر کلی از وضعیت اکنون را برای مخاطبان در میان بگذارم، اما در این نوشته به صورت جز‌یی‌تر به مسأله منازعه و جنگ در این ولایت فقیر می‌اندازم. نظر هر ‌چند سطحی در جغرافیای جنگ و منازعه ولایت سرپل، فهم این پدیده را به صورت روشن در تیررس چشم‌های تیزبین و واقعیت‌نگر قرار می‌دهد. در واقع شناخت جغرافیای جنگ، کلید فهم شماری از نابهنجاری‌هایی است که در نوشته‌های قبلی بر آن انگشت نهادم و جنگ و منازعه معلول علت‌هایی است که «ساختار خونین» حکومت محلی به وجود آورده است. همان‌طور که در بالا یادآوری کردم، این جنگ در ابعاد بزرگش پیچیده، چندلایه و استخباراتی است، اما در سطح محلی معلول علت‌هایی است که برآیند آن از «ساختار خونین» ناشی می‌شود؛ ساختاری که در آن یک جناح خاص قدرت سیاسی، امکانات دولتی و منابع را فراچنگ گرفته‌اند تا دیگران از آن محروم باشند.

جنگ در بهار سال ۱۳۹۱ در ولایت سرپل شعله‌رو شد؛ جنگی که سایه خود را اکنون در بخش وسیعی از جغرافیای این ولایت گسترانده است. ولسوالی‌های صیاد، کوهستانات، سانچارک و منطقه‌ی شرم‌ها که از لحاظ اداری وابسته به مرکز ولایت سرپل است، از عمده‌ترین جغرافیای جنگ در این ولایت می‌باشند. باشنده‌گان جغرافیای جنگ در این ولایت همه از دو قوم مشخص هستند که شرایط «ساختار خونین» آن‌ها را وا داشته است تا دست خود را بر ماشه تفنگ ببرند. تاجیک‌ها و عرب‌ها بعد از سال ۹۱ به صورت پیوسته شامل جغرافیای جنگ در این ولایت شده‌اند. اکنون کوهستانات، شرم‌ها، صیاد  و سانچارک در آتش جنگ می‌سوزد و دولت محلی کوچک‌ترین اقدامی برای رفاه عمومی، جنگ‌زدایی و گذاشتن امکانات برای آن‌ها نکرده است. صدها هزار انسان محروم در شرایط خیلی شکننده و اسف‌بار بعد از طرد شدن از بدنه‌ی اداره‌های دولتی، مجبور شدند سلاح بر شانه کنند و بر ضد این ساختار خونین قد علم نمایند؛ ساختاری که حلقه را برای حضور آن‌ها تنگ کرده بود تا نفس آن‌ها را بگیرد. نمونه بارز آن کوچ اجباری شجاع امینی، یک فعال فیس‌بوکی در ولایت سرپل است که به جرم نوشتن مجبور به کوچیدن شد که سازمان‌های حقوق‌ بشری نیز از این ماجرای ننگین آگاهی دارند.

جنگ در این ولایت ایدیولوژیک و عقیدتی نیست؛ در واقع کل این شرایط محصول سال‌ها تبعیض، تک‌تازی، انحصار قدرت و امکانات توسط یک اقلیت خاص است که کمتر از ۲۰ درصد در این ولایت نفوذ دارد. تاجیک‌ها، عرب‌ها و پشتون‌ها به صورت کلی خود را در آیینه حکومت محلی نمی‌بینند و این یکی از برجسته‌ترین دلایل است تا آن‌ها با میل تفنگ‌شان پیشانی حکومت را نشانی بگیرند. وقتی جنگ مبنای ایدیولوژیک ندارد، باید عوامل جامعه‌شناسانه برای آن را پیدا کرد و یکی از برجسته‌ترین این عوامل تبعیض و انحصار  قدرت در ساختار محلی و ادارات دولتی است که نگارنده  از آن به عنوان «ساختار خونین» یاد کرده است. دولت‌ها با گرفتن مشروعیت از شهروندانش خدمات رفاهی و زمینه‌های رشد را به صورت یک‌سان در خدمت شهروندانش قرار می‌دهند، اما در سرپل حکومت محلی نه تنها خدمات رفاهی و زمینه‌های رشد را به صورت یک‌سان در اختیار باشنده‌هایش قرار نمی‌دهد، بلکه در چند سال پسین به صورت سیستماتیک تلاش کرده است تاجیک‌ها، پشتون‌ها و عرب‌ها را از ساختار دولت حذف کند و اقلیت اوزبیک‌تبار که در رأس قدرت ‌محلی قرار دارد، به عنوان شهروندان درجه دوم نسبت به آن‌ها نگاه می‌کند؛ نگاهی که زننده، غیرانسانی و چالش‌آفرین است.

به عنوان نمونه شمار زیادی از بزرگان غیر‌اوزبیک در این ولایت به صورت مرموز حذف شده‌اند و یا بخشی از آن‌ها خودشان را در زیر بیرق مخالفان دولت افغانستان قرار داده‌اند تا صف‌شان را مشخص کرده باشند. وضعیت جنگ و منازعه در سرپل دقیقاً نظیر ساختار قدرت در عراق عصر ظهور داعش است. سنی‎های عراقی که بعد از سرنگونی رژیم صدام به حاشیه رفتند، در زمان ظهور داعش به یک‌باره‌گی همه عضویت این گروه توحش‌زا را گرفتند. در واقع شمار زیادی از بازمانده‌گان رژیم صدام با خشونت‌پروری و افراط‌گرایی داعشی‌ها به هیچ عنوان موافق نبودند، اما شرایط سیاسی و احساس حاشیه‌‌ای بودن به عقده‌ی بزرگی در دل آن‌ها بدل شده و جوانه‌ زده بود و برای همین آماده بودند که عقده خود را خالی کنند. این مثال واقعیت عینی در جامعه امروز سرپل است که بخش زیادی از باشنده‌های این ولایت احساس حاشیه‌‌ای بودن دارند و فکر  می‌کنند در این ساختار جایی برای آن‌ها نیست؛ ساختار فسادزایی که عده‌‌ای را به عرش رسانیده و بخش بزرگی از جامعه را در اوج درمانده‌گی فرو برده است، تا جایی که آن‌ها آماده شده‌اند دست به جنگ بزنند.

این وضعیت در درازمدت می‌تواند خیلی عواقب ناگوار در پی داشته باشد؛ گرچه در شرایط فعلی نیز تنش‌های فزاینده و بی‌اعتمادی اجتماعی را خلق کرده و به یک تعبیر دیگر  امنیت اجتماعی و سلامت جامعه را با خطر بزرگ مواجه کرده است، اما اگر مهار نشود می‌تواند از این بیش‌تر سبب نفرت و بی‌اعتمادی، گسترش جنگ و فساد و واگرایی قومی و طبقاتی در این ولایت شود. به باور نگارنده، شایسته‌سالاری به عنوان روشی مناسب به جای خویش‌خوری و گزینش‌های حزبی و قومی، گذاشتن امکانات یک‌سان برای رشد و توسعه مناطق شهری و روستایی، سهم دادن و استفاده از کادرهای اقوام دیگر برای اعتمادسازی و شریک کردن توده‌های محروم عرب و تاجیک می‌تواند نگرانی‌ها از آینده این ولایت را اندکی کاهش دهد. نگارنده در این دو سال با جوانان زیادی صحبت کرده است که با وجود دانش آکادمیک و سواد دانشگاهی، سلاح بر شانه کرده و بخشی از چرخه جنگ در این ولایت شده‌اند که پیچیده‌گی استخباراتی دارد؛ اما پرسش این است که چه‌ چیزی پای یک دانشجوی علوم سیاسی و اقتصاد را به میدان جنگ می‌کشاند؟ بارها پاسخ این جوانان محرومیت بوده است که بعد از سپری کردن صدها امتحان که حق به جانب هم بوده‌اند، قبول نشده‌اند و در آخر عقده‌‌‌شان چنان فوران کرده که دست به هر ‌کاری ناخواسته بزنند؛ دقیقاً ماننده جوانی عراقی که در پاسخ یورگن تودنهوفر، خبرنگار آلمانی، گفته بود که فقط برای انتقام می‌جنگم، انتقام. در ادامه افزوده بود که شرایط ما را چنین به بار آورده است، وگرنه او دانشجوی دوره ماستری در دانشگاه مرکزی عراق بوده است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن