تبارشناسی گفتمان داعش با تأکید بر اندیشه‌های سید قطب – بخش دوم و پایانی

سیدتمیم مظهر، پژوهشگر و نویسنده

عبدالله عزام در پشاور مدرسه‌ای را به نام «قاعدۀ‌الجهاد» ایجاد کرد. بعدها سازمان القاعده نام خود را از همین مدرسه به عاریت گرفت. پس از این‌که  شوروی فرو پاشید، نبرد افغانستان برای اهالی این مدرسه یک الگوی کامیاب به حساب می‌آمد. آن‌ها تصمیم گرفتند این الگو را در سراسر کشورهای اسلامی مثل سومالی، فلیپین، آسیای میانه، الجزایر، حوزه‌ی بالکان‌ و افریقا تعمیم دهند. بعد از سال‌ها، با خلای قدرتی که در عراق پس از صدام حسین به وجود آمد، نسخه‌ی شدیدتر افکار این سازمان در هیأت گروهی موسوم به داعش سر بیرون آورد.

تنها حزب عدالت و توسعه در ترکیه و حزب النهضه در تونس الگوی اصلاحی‌ای هستند که از آرای اخوان‌المسلمین و سید قطب استفاده می‌کنند. هرچند این دو حزب شاخه‌های اخوانی دارند، ولی خشونت به گونه‌ی افراطی و عریان در این گروه‌ها جا ندارد. امروزه در کنار چهره‌ی دموکراتیک اسلام‌گرایی سیاسی، داعش هم گوشه‌ی دیگری از این جریان را تشکیل می‌دهد. این گروه خشونت، تکفیر و جهاد را سر لوحه‌ی کار خویش قرار داده است.

داعش

«رشید رضا» نزدیک به چند دهه پیش گفته بود: «خلافت باید در منطقه‌ای مابین شبه‌جزیره‌ی عربستان و آناتولی (بخش آسیایی ترکیه) برپا شود. منطقه‌ای که در آن‌جا عرب‌ها، ترک‌ها و کردها در کنار هم زندگی می‌کنند. به گونه‌ی مثال این منطقه می‌تواند موصل باشد.»

شاید در مخیله‌ی کسی هم نمی‌گنجید آنچه که رشید رضا می‌گفت، روزگاری جامه‌ی عمل بپوشد. به هر صورت، گروه موسوم به «داعش: دولت اسلامی در عراق و شام» با ادعای برپایی خلافت اسلامی با شیوه‌ی «قهر و استیلا» پی‌ریزی شد. داعش با ایجاد دارالخلافه به مسلمانان فراخوان داد و شمار زیادی از افراطیون مذهبی در رقه و موصل به این گروه پیوستند.

افراد این گروه شامل این دو دسته می‌شوند:

۱. عرب‌های سرخورده‌ای که در نبرد تشکیل دولت اسلامی شکست خورده، به کشورهای مختلف آواره شده بودند؛

۲. جوانانی که از اروپا به داعش پیوستند. شماری از جوانانی که دوران بی‌بند و باری‌شان را سپری می‌کردند، به طور ناگهانی نوزایی دینی و شخصیتی را تجربه کردند. چیزی شبیه اتفاقی که سید قطب تجربه کرده بود. این دسته پس از مدت کوتاهی به استقبال جنگ و انتحار رفتند. افراد این گروه شباهتی به سلف خویش داشتند و این شباهت، گزینش آگاهانه‌ی مرگ بر زندگی است. آن‌ها شعار «ما مرگ را دوست داریم، همان‌طور که شما زندگی را دوست دارید» را سر لوحه‌ی مبارزه‌ی خویش قرار داده به مصاف دشمنان‌شان رفتند.

انتخاب سیستماتیک مرگ پدیده‌ی نو ظهوری است. در رفتارهای تروریستی که قبلاً وجود داشت، رگه‌هایی از عقلانیت را می‌توان دید. آن‌ها سعی در نابودی دشمن داشتند، نه نابودی خویش، اما هدف داعش انتحار است. این تروریست‌ها معتقد اند که پس از مرگ به بهشت می‌روند و زندگی ارزش زیستن را ندارد.

برخی از ویژگی‌های فکری و عملی این گروه این‌ها هستند: «نص‌گرایی افراطی و مخالفت با عقل‌گرایی»، «توجه نکردن به مقتضیات زمان»، «جستجوی آرمان‌شهری در گذشته»، «بی‌توجهی به مبانی فقهی»، «تکفیر گسترده‌ی دیگران»، «ظاهرگرایی و بی‌توجهی به عمق دین»، «ارائه‌ی تصویر خشن از دین» و «بدعت در دین». در حقیقت  جنبه‌ی نظامی داعش برجسته‌تر از جنبه‌ی فکری آن است و نمی‌توان زیاد بر وجهه‌ی فکری آن تأکید کرد. یعنی داعش نوعی اشغال‌گر نظامی است. البته در داعش تکنوکرات‌هایی نیز وجود دارد که وظیفه‌ی‌شان آموزش مردم نیست. آن‌ها تنها کتاب‌های تازه را به دست آموزگاران می‌رسانند. تمرکز آن‌ها آموزش طبقه‌ی «آوانگارد» است. تکنوکرات‌ها می‌کوشند یک طبقه‌ی «آوانگارد بین‌المللی»‌ ایجاد کنند. هدف آن‌ها ساختن نوعی از جامعه‌ی اسلامی ‌محلی واقعی نیست، بلکه مبانی فکری این گروه بر اساس اعتقاد جهان وطنی است و اعتقاد دارند که همه‌ی جهان توسط اسلام تسخیر خواهد شد. به عبارتی دیگر آن‌ها مفکوره‌ی آخرالزمانی دارند.

با مقایسه‌ی داعش به عنوان مصداق عینی افراطیت دینی با اندیشه‌های سید قطب می‌توان به این نتایج دست یافت: داعش اعتقاد دارد هر کسی که در دارالسلام نیست، در  دارالحرب و دارالکفر موقعیت دارد باید کشته شود.

داعش در بعضی ویژگی‌های ظاهری با اندیشه‌های سید قطب اشتراک دارد، ولی به صورت عموم نمی‌توان ادعا کرد که این گروه پیرو تمامی اندیشه‌های سید قطب است؛ زیرا در اندیشه‌ی سیاسی سید قطب هم افکار اصلاحی و هم افکار افراطی وجود دارد.

داعشی‌ها ادبیات دارالسلام/ دارالحرب یا دارالکفر و جامعه‌ی اسلامی/ جامعه‌ی جاهلی را از سید قطب به عاریت گرفتند. هرچند این مسئله در ادبیات مودودی و کواکبی نیز موجود بود، ولی توسط سید قطب جان تازه گرفت و پر رنگ شد. سید قطب این اندیشه را مکتوب ساخت و تبدیل به تیوری کرد.

اگر افراطیت مذهبی را خارج از عوامل بیرونی (نقش قدرت‌های بزرگ) تجزیه و تحلیل کنیم، می‌توان اذعان داشت که اصولاً اسلام سیاسی در واکنش به انحطاط و شکست‌های پی در پی و حقارت‌های مسلمانان در برابر غیر مسلمانان و حقارت کشورهای اسلامی در برابر کشورهای غیر اسلامی به وجود آمده است. چهره‌ی این پدیده با پیمودن هر روز، خشن‌تر و افراطی‌تر می‌شود. سرخوردگی از انحطاط اسلام بسیاری را در دامان اسلام افراطی انداخته است. اندیشه‌ی این گروه متکی به این بود که اسلام دین کامل است، ولی چرا خود این دین دچار انحطاط شده است. در زمان «ابن تیمیه»، هنگامی که مغول‌ها بغداد را گرفتند، مسلمانان دچار این پرسش شدند که چگونه بغدادی که به اعتقاد آن‌ها تسخیر ناشدنی بود و خداوند حافظ آن شهر و مردمان آن بود، به تصرف مغول‌ها در آمد؟ این‌جا بود که ابن تیمیه حکم تکفیر مغول‌ها را صادر کرد و به صراحت اعلام داشت که اگر مغول به اسلام هم ایمان بیاورد، باز هم کافر است و باید کشته شود. این فتوا از سرخوردگی منشأ می‌گیرد.

در ظهور داعش عوامل بیرونی نیز نقش کلیدی داشته است که ما در این پژوهش نمی‌توانیم به آن بپردازیم؛ چون پژوهش ما محدود به واکاوی عوامل درونی افراطیت و داعش با توجه به اندیشه‌های سیاسی سید قطب است.

خمیرمایه‌ی کلام سید قطب این بود که ما باید اصلاح‌سازی را از داخل آغاز کنیم. البته سید قطب در بحث اصلاحی زیاد تندرو نیست. او به تزکیه‌ی درونی اعتقاد داشت؛ یعنی اصلاح باید از خود آدمی شروع شود، بعد از آن مفهوم جنگ / حرب معنا پیدا می‌کند، اما برداشتی که از اندیشه‌های سید قطب صورت گرفت، برداشتی تندروانه و افراطی بود.

در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت گروه‌های تکفیری، به ویژه داعش از افکار انقلابی سید قطب تغذیه کرده است. البته نمی‌توان ادعا کرد که گروه‌هایی نظیر داعش جریان فکری وابسته به سید قطب است؛ زیرا سید قطب افکار اصلاحی داشت و به اصلاح اولویت می‌داد و پس از اصلاح به موضع حرب می‌پرداخت، اما چون نظام فکری گروه‌های افراطی بر مولفه‌هایی همانند تکفیر، افراطی‌گری، عقل‌ستیزی و ارتجاع متکی است و دین را به عنوان نظام ساده‌ای از بایدها و نبایدها می‌نگرند و سرآمد تمام عبادت‌ها و معیار ایمان واقعی را در «جهاد» تعبیر می‌کنند، تمام این‌ها بخش وسیعی از اندیشه‌های سید قطب را در بر می‌گیرد. هدف نهایی این ایدیولوژی، تلاش برای دست‌یابی به حکومت دینی (بر اساس استنباط ظاهری خود از دین) و حکومت جهانی که ریشه در ارتجاع و افراط‌گرایی دارد، است. تصور آن‌ها این است که برای رسیدن به این مقصد، ابتدا باید به صورت مرحله‌ای، کشورهای اسلامی با مرکزیت عراق و سوریه فتح شود، سپس با تشکیل سرزمین اسلامی (دارالاسلام)، جنگ نهایی به منظور برپایی حکومت جهانی اسلام با کافران آغاز شود. این اعتقاد هنگامی که با تنگ‌نظری یکجا می‌شود و معیار تشخیص مسلمانان را مبانی ظاهری و غیر عقلانی تشکیل می‌دهد، حکم تکفیر بسیاری از مسلمانان را صادر می‌کند و کشتار مسلمانان را نیز مشروع می‌پندارد.

دیدگاه are closed.

 

هشت صبح در شبکه‌ اجتماعی فیسبوک