آینده‌ای که در گذشته جستجو می‌شود

چهلمین مجلس یادبود از داوودخان، رییس جمهور سابق افغانستان چیزی بیشتر از یک نوستالوژی محض نبود؛ به خصوص برای رییس جمهور. برای ارگ، او نمادی از یک دوره‌ی طلایی پیشرفت، ثبات، سازنده‌گی و استقلال بود. اما این تصویر یک‌جانبه و دست‌کاری شده است. داوودخان الگویی برای افغانستان دموکرات و معتقد به برابری تمام شهروندان، فارغ از این که به کدام قوم تعلق دارند، نیست.

انسان‌ها در مقاطع مختلف به دنبال الگوی قابل تقدیر هستند و آقای غنی در این مرحله که ریاست جمهوری کشور را در اختیار دارد، خود را بیشتر از هر کسی به داوودخان نزدیک احساس می‌کند. اتفاقاً غنی به طرز بی‌سابقه‌ای به لحاظ منش سیاسی به این رییس جمهور بدفرجام افغانستان مشابه است. اما  شخصیت‌های تاریخی پیچیده‌تر از آن اند که تنها یک تصویر از ایشان به دست داد. داوودخان نیز از این قاعده مستثنا نیست.

اشرف غنی با توجه به علاقه‌اش به تاریخ، فیگورهای برجسته از گذشته‌ی افغانستان انتخاب می‌کند؛ چهره‌هایی که به اصلاحات و ترقی معروف اند. امان‌الله خان را می‌توان بنیان‌گذار افغانستان جدید دانست که نهادها و قوانین مدرن را در افغانستان به وجود آورد. داوودخان نیز در میان مردم به عنوان نخست‌وزیر و رییس جمهوری شناخته می‌شود که پروژه‌های بزرگ زیربنایی را در افغانستان اجرا کرد. برای همین اشرف غنی می‌گوید که او پروژه‌های ناتمام این دو شخصیت را به پایان خواهد رساند. جالب است که فعلاً آقای غنی بیشتر از هر کسی پروژه‌های مربوط به آقای کرزی را به پایان می‌رساند و به نام خود افتتاح می‌کند. ظاهراً هیچ یادی از آقای کرزی نمی‌کند و اعتبار سیاسی پروژه‌ها را از آن خود می‌کند.

البته توسل جستن به امان‌الله خان و داوودخان به ترسیم چهره‌ی خاص از رییس جمهور کمک می‌کند. اشرف غنی عمیقاً می‌خواهد مردم باور کنند که او مرد سازنده‌گی و تحولات زیربنایی است که به واسطه‌ی آن وضعیت افغانستان به طور کلی بهبود خواهد یافت. او بند می‌سازد، نیروگاه‌های تولید برق به وجود می‌آورد، شاهراه‌ها را می‌سازد، ساختمان‌های نو بنا می‌کند، ادارات را اصلاح می‌کند و غیره. رییس جمهور درک کرده است که مردم چنین سیاست‌مدارانی را می‌پسندند و اگر او واقعاً چنین تصویری را در میان مردم جا بیندازد، گوی سبقت را از حریفان خود ربوده است. برای همین من عمیقاً به این چهره‌سازی‌ها مشکوکم.

قبل از هر چیزی اشرف غنی برای مقاصد سیاسی خود تصویر جانب‌دارانه و دل‌بخواه از داوودخان به دست می‌دهد. او می‌کوشد که داوودخان را یک سیاست‌مدار وطن‌پرست و پیشتاز عرصه‌ی سازنده‌گی و تحولات بنیادین معرفی کند تا در پناه این تصویر برای خود نیز جایگاهی فراهم بسازد: داوودخان ثانی.

اشرف غنی به نیکی می‌داند که ارایه‌ی تصویر رمانتیک از داوودخان به لحاظ تاریخی اشتباه و به لحاظ سیاسی فرصت‌جویانه است. داوودخان در دوران ثبات سیاسی و اشتیاق فراوان به کار‌های بزرگ زیربنایی در منطقه و جهان سلسله پروژه‌های مهمی را روی دست گرفت و اجرا کرد. اما او در عین حال با اقدامات اشتباه افغانستان را از مسیر بی‌طرفی خارج ساخته و وارد ماجراجویی‌های خطرناک سیاسی کرد. داوودخان درک ضعیفی از جایگاه افغانستان، استحکام دولت و نیروهای سیاسی در داخل شد. او به خاطر شخصیت استبدادی خود فکر می‌کرد که هر کاری را در افغانستان انجام داده می‌تواند و هیچ ابایی هم از عواقب آن نداشت. به همین خاطر، کمتر به محاسبه‌ی سود و زیان اقدامات خویش می‌پرداخت و یا زیان‌ها را دست کم می‌گرفت.

داوودخان توازن میان شرق و غرب را نادیده گرفت، رشد نیروهای خلق و پرچم و ارتباط‌شان با اتحاد شوروی را از نظر انداخت. او به این دو حزب اجازه داد که ارتش افغانستان را سیاسی کرده و در خدمت اهداف اتحاد شوروی قرار دهند. او خیال می‌کرد که از این نیروها برای استحکام قدرت خود استفاده کرده و پس از رسیدن به مقصد آنان را نیز به حاشیه می‌راند. داوودخان به قدرت استبدادی جمهوری خود که نسخه‌ی دیگری از همان سلطنت مطلقه¬ی استبدادی بود، اعتماد فراوان داشت و گمان می‌برد که به واسطه‌ی آن کنترول اوضاع را همیشه در دست خواهد داشت. ولی او یک درس مهم را از پدران دیکتاتور خود فراموش کرده بود: سلطنت با سرکوب مداوم و جلوگیری از انسجام اجتماعی و تشکیل احزاب و گروه‌های فعال سیاسی توانسته بود دوام بیاورد. اما داوودخان به ایتلاف‌های زودگذر متکی شد و در نهایت متحدان سابق حکومت او را به شکل خونینی سرنگون کردند. او به اخوانی‌های نو پا تاخت ولی دشمنان اصلی خود را فراموش کرد.

به هر حال داوودخان با مطلقالعنانی سرآغاز رسم کودتا در کشور شد. او سیر تحول تدریجی سیاسی و اقتصادی افغانستان را برهم زد، افغانستان را از مسیر بی‌طرفی و اعتدال در روابط خارجی بیرون کرد، با تقویت خلقی‌ها تخم کودتا و تحول خونین دیگر را کاشت. جالب این‌جاست که پروژه‌های انکشافی و زیربنایی داوودخان تحت‌الشعاع تأثیرات منفی مطلقالعنانی‌اش قرار گرفت و با آغاز جنگ هرچه آباد کرده بود، تخریب شد.

اشرف غنی مایل است که تنها روی جنبه‌های مثبت حکومت داوود تکیه کند ولی ابعاد منفی کارنامه‌ی او تأثیرات عمیقی بر وضعیت کشور گذاشت. افغانستان با سیاست‌های شوونیستی و قومی داوودخان به دشمن درجه یک پاکستان بدل شد. قابل یادآوری است که ذوالفقار علی بوتو پس از ناامیدی از کابل و احساسات شدید تجزیه‌طلبانه در حکومت داوود به این نتیجه رسید که باید مجاهدین و نیروهای اخوانی را علیه حکومت داوود بسیج کند؛ پروژه‌ای که در نهایت موفق شده است و حالا وارث داوودخان نمی‌داند که چگونه با دست‌پرورده‌گان پاکستان مبارزه کند. داوود فراتر از ظرفیت‌های اقتصادی و سیاسی افغانستان خود را درگیر پاکستان کرد و اکنون ما بهای پروژه‌های قومی او را می‌دهیم.

اشرف غنی دست کم در دو چیز با داوودخان وجه مشترک دارد: شخصیت مطلقالعنان و اهمیت دادن به برتری سیاسی و اقتصادی پشتون‌ها بر سایر اقوام. آقای غنی می‌کوشد که از داوودخان، یک شخصیت وطن‌پرست و ملی‌گرا توصیف کند تا خود نیز این جامه را بر تن کند. ولی داوود و اشرف غنی دقیقاً به خاطر اعتقاد به سیادت و برتری یک قوم نمی‌توانند شخصیت‌های ملی‌گرا باشند. در منظومه‌ی سیاسی این دو سایر اقوام و فرهنگ‌ها جایگاهی برای خود دیده نمی‌توانند. آقای اشرف غنی می‌تواند با بیانیه‌های آتشین خود را فرد دموکرات و حامی تمام شهروندان افغانستان معرفی کند، ولی در نهایت در این کار ناکام می‌ماند. چون همه از سابقه‌ی سیاسی و گرایشات قومی او آگاه اند.

دکمه بازگشت به بالا