شکل‌گیری طالبان پاکستان؛ عوامل و زمینه‌های تشکیل یک گروه رادیکال قومی

عبدالصبور ستیز

در شکل‌گیری جنبش طالبان پاکستانی، عوامل متعددی چون ایدیولوژی وهابی، فرقه دیوبندی، قومیت پشتون، وجود مناطق قبیله‌ای خودمختار، شرایط جغرافیایی ایالت سرحد شمالی، فقر اقتصادی و وضعیت امنیتی پاکستان نقش داشته‌اند.

در یکی دو دهه اخیر، بنیادگرایی و فرقه‌گرایی مذهبی در پاکستان از رشد چشم‌گیری برخوردار بوده است، به‌طوری که امروزه این کشور به مرکز بنیادگرایی و به‌ویژه فرقه‌گرایی شهرت یافته است. پاکستان در دهه ۱۹۸۰ میلادی، به دلیل حمایت از نهضت مقاومت افغانستان در مقابل تهاجم شوروی و تبدیل آن به مرکز سازمان‌دهی نیروهای ضد کمونسیم، مورد توجه کشورهای جهان به‌ویژه غرب واقع شد‌. از دهه ۱۹۹۰ به بعد نیز عناصر جنگ‌جو که در افغانستان، کشمیر،‌ چچن و… در حال مبارزه بوده و هستند، در پاکستان آموزش می‌بینند. یکی از این جریان‌های تندرو، گروهی است که اصطلاحاً «طالبان پاکستان» یا «تحریک طالبان پاکستان» نامیده می‌شود. بیشتر افراد گروه طالبان پاکستان (مانند طالبان افغانستان) پشتون‌هایی هستند که در بطن گروه واحد به نام تحریک طالبان پاکستان یا «جنبش طالبان پاکستان» گرد هم آمده و فعالیت می‌کنند. اقدامات نظامی طالبان پاکستان، با افزایش حملات انتحاری علیه نیروهای امنیتی در مناطق قبیله‌ای پاکستان و گسترش نفوذ طالبان فراتر از مناطق قبیله‌ای در چند سال اخیر، نشان می‌دهد که پدیده طالبان، پاکستان را برای یک دوره طولانی‌مدت تحت تاثیر قرار خواهد داد.

فرقه دیوبندی نزدیک به سه قرن پیش در شبه‌قاره هند تولد یافت و پایه‌گذار آن شاه‌ولی‌الله خان دیوبندی، از بزرگان دینی حنیفه بود. شمال پاکستان از لحاظ مذهبی، از دیر زمانی متاثر از کسانی بود که ریشه دیوبندی داشتند. از همین رو، جنبش دیوبندی پس از تجزیه پاکستان از هند، به‌آسانی توانست در این مناطق، مراکزی برای گسترش خود بیابد. مبانی جنبش دیوبندی عبارت است از پاک‌سازی اسلام از عناصر «ناپاک». آیین جهاد به‌عنوان یگانه راه مبارزه با کفر و شرک، به‌ویژه در مبارزه با مذهب شیعه و اولیای مقدس که در منطقه رواج دارد، مورد توجه این فرقه است. آیین دیوبندی در تمام این نکات با وهابی‌گری مشترک است. آن‌ها تا امروز بیش از ۴۰ هزار مدرسه مذهبی در هند، پاکستان، آسیای مرکزی و افغانستان تاسیس کرده‌اند؛ اما فعالیت‌های دیوبندی‌ها به مدرسه‌های دیوبند محدود نمانده و آن‌ها احزاب و گروه‌های سیاسی و مذهبی مختلفی تشکیل داده و بدین وسیله بر تحرکات خود افروده‌اند. هواداران دیوبندی از نظر سیاسی در سازمان «جمعیت علمای اسلام» که از مهم‌ترین احزاب پاکستان است، گرد هم آمده‌اند. جمعیت علمای اسلام به رهبری موسس جدید خود، مولانا بشیر‌احمد عثمانی، به حزب سیاسی مذهبی دیوبندی‌ها تبدیل شد. این حزب، امروز به دو گروه اکثریت و اقلیت تقسیم شده است. رهبری جناح اکثریت را مولانا فضل‌الرحمان و رهبری جناح اقلیت را مولانا سمیع‌الحق برعهده دارد. این دو رهبر، هر دو متعلق به گروه قومی پشتون هستند و از لحاظ فکری خود را طرف‌دار سرسخت قرآن و سنت و سیره خلفا و صحابه می‌دانند و معتقد به نظریات علمای سلف و مخالف با اجتهاد و تجدد هستند. روابط این دو رهبر پشتون‌تبار دیوبندی با گروه طالبان، عمیق و ریشه‌دار است.

یکی دیگر از فرقه‌های مذهبی موثر در ایجاد پدیده طالبان پاکستان، فرقه وهابیت است. پس از استقلال پاکستان، چند عامل مهم در ترویج اندیشه وهابی در پاکستان نقش داشت که موثرترین آن‌ها روابط گسترده با عربستان بود. این روابط از دوره حکومت ذوالفقار علی بوتو وارد مرحله نوینی شد و در دوره جنرال ضیاء ‌الحق به اوج خود رسید. وهابیان سعودی از سال ۱۳۶۸ بدین‌سو، به بهانه کمک‌های آموزشی و انسان‌دوستانه به مهاجران افغان در ایالت بلوچستان، مراکز متعددی تحت عناوین «موسسه الدعوه الاسلامیه»، «اداره الاسراء»، «موسسه مکه المکرمه الخیریه» و «موسسه مسلم»، تاسیس کردند و از طریق کمک‌های مالی، فرهنگ ضد شیعی، پیروی از وهابیت و سیاست‌های خود را تبلیغ می‌کردند. وهابیون همچنین به شیوه‌هایی مثل توزیع کتاب، برگزاری جلسات سخنرانی و توزیع فلم، نوار و عکس در میان آوره‌گان و مهاجران سنی‌مذهب مقیم این ایالت، به آن‌ها آموزش می‌دادند. وهابیان از این راه در پاکستان به ترویج افکار و اندیشه‌های محمد بن عبدالوهاب می‌پردازند. از مهم‌ترین اصول مذهب وهابیت، تکفیر هر مسلمانی است که با عقیده آنان هم‌رأی نباشد. احزاب و گروه‌های زیادی در پاکستان وجود دارند که طرف‌دار وهابیت هستند و عربستان سعودی نیز کمک‌های مالی زیادی به این احزاب می‌کند. حزب جماعت اسلامی، جمعیت اهل حدیث، جمعیت علمای اسلام، حرکت المجاهدین کشمیر، حزب جماعت اسلامی کشمیر و سپاه صحابه از جمله این احزاب هستند.

در سال ۲۰۰۴، بنیاد‌گرایان اهل تسنن، از طریق ارتباط برقرار کردن با برخی از سازمان‌های شبه‌نظامی مانند «سپاه صحابه» پاکستان، دست به قتل‌های هدف‌مند زدند. این قتل‌ها مسلمانان شیعه، مسیحیان، احمدیان و دیگر اقلیت‌های دینی را هدف می‌گرفت. کارکرد اصلی تعدادی از مدارسی را که قبلاً بر‌شمردیم، آموزش نیروهای تندرو اسلام‌گرا است و به دانش‌آموزان و دانشجویان (طالبان) عمدتاً آموزش‌های مذهبی داده می‌شود، ولی دیگر علوم حتا کمپیوتر نیز تدریس می‌شود. در مدارس مذهبی پاکستان که تحت کنترل سازمان‌های بنیاد‌گرای افراطی است، زبان رسمی، زبان عربی است و مفاد آموزشی مدارس نیز کاملاً مذهبی است. این دسته از مدارس دارای شعبه‌های فرعی هستند که در آن‌ها نیرو‌های اسلام‌گرا آموزش نظامی نیز می‌بینند.

مدارس مذهبی بنیاد‌گرای افراطی عمدتاً محصول پس از دهه ۱۹۸۰ هستند. به‌عنوان مثال تا سال ۱۹۷۷ تعداد مدارس مذهبی پاکستان بسیار کم و اکثراً غیر‌فعال بود. در دهه ۱۹۵۰ فقط ۲۴۴ مدرسه در پاکستان فعال بود. در دهه ۱۹۶۰ تعداد این مدارس به ۵۰۰ باب رسید. در اوایل دهه ۱۹۷۰ این مدارس به ۷۰۰ باب افزایش یافت و از سال ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۸ سیر صعودی مدارس مذهبی در پاکستان، شتاب بی‌سابقه‌ای یافت.

چهار عامل اساسی در رشد مدارس مذهبی در پاکستان نقش داشته‌اند: به قدرت یافتن جنرال ضیاء‌الحق، بحران کشمیر، بحران افغانستان و انقلاب اسلامی ایران‌.

در حقیقت، فرقه‌های وهابی و دیوبندی به منظور گسترش اندیشه‌های خود در میان مردم، به‌ویژه جوانان، دست به ایجاد مدارس مذهبی زدند و برای توسعه هر چه بیشتر این مراکز تلاش کردند، به‌طوری که در حال حاضر حدود اضافه‌تر از ۱۰ هزار مدرسه دینی در سرتاسر پاکستان وجود دارد. گفته می‌شود این مدارس احساسات فرقه‌گرایی را در میان طلاب خویش تقویت می‌کنند. این مراکز ـ به ظاهر آموزشی ـ‌ توسط اعضای احزاب مذهبی و به دستور جذب نیرو‌های جوان برای جهاد در افغانستان و سایر کشورها به کار گرفته می‌شوند.

در مناطق قبیله‌ای پاکستان نیز از مدارس مذهبی برای اهدافی غیر از آموزش و پرورش، مثل ذخیره کردن جیره‌های سرقت شده از سازمان‌های غیر‌دولتی و انبار اسلحه، استفاده می‌شود. بنا‌براین، مدارس مذهبی پاکستان به‌عنوان موتور رشد و حرکت پرشتاب رادیکالیسم، به‌ویژه در شکل طالبانی آن در منطقه محسوب می‌شود. در هیچ جای دنیا بستری مساعدتر از پاکستان برای رشد مدارس مذهبی و ترویج نا‌محدود و کنترل اندیشه‌های رادیکال وجود ندارد. در این کشور، مدارس اکنون چنان عمق اجتماعی پیدا کرده‌اند که شاید بتوان گفت با وضعیت موجود، هیچ چانسی برای برخورد جدی و کنترل آن‌ها توسط دولت پاکستان وجود نداشته باشد.

پاکستان از لحاظ اجتماعی با مشکلات و چالش‌های زیادی روبه‌رو است. از مهم‌ترین این چالش‌ها، که در ایجاد و توسعه طالبان نیز موثر افتاده، گروه قومی پشتون است. پشتون یکی از بزرگ‌ترین گروه‌های قومی در جهان است که تعداد قابل توجهی از آن‌ها در هر دو کشور افغانستان و پاکستان زنده‌گی می‌کنند و در هر دو کشور از نفوذ زیادی برخوردار هستند. هر‌چند پشتون‌ها همگون نیستند، اما فرهنگ مشترک دارند. سنت‌های قومی پشتون‌ها که با عنوان «پشتونوالی» فرموله شده‌، با مکتب‌های سلفی و دیوبندی بسیار سازگار شده است. این گروه قومی ایده تشکیل کشور پشتون از مناطق تحت تسلط پاکستان و افغانستان را دارند.

ایالت سرحد شمالی، بوم اصلی پشتون‌های پاکستان است. از این رو حکومت پاکستان در مورد جدایی‌طلبی در این منطقه واهمه دارد و حتا هنگام تشکیل ایالت‌های چهارگانه پاکستان، حاکمان این کشور اجازه ندادند که این ایالت نام پشتونی به خود بگیرد.

پاکستان طرح و برنامه منسجمی برای برخورد با مسایل اقلیت‌ها ندارد و حتا نظام فدرالی حاکم، مبتنی بر مرزهای قومی و زبانی نیست. صرفاً برای تسهیل کنترل مرکز بر ایالت‌ها، مورد استفاده قرار می‌گیرد. در کل، با توجه به اقدامات و سیاست‌های قومی نادرست دولت پاکستان، که نوعی ناسازگاری قومی را در درون این کشور دامن زده است، سازگاری سنت‌های پشتونی با ایدیولوژی‌های وهابی و دیوبندی، زمینه رشد رادیکالیسم اسلامی در شکل طالبانیسم را در این کشور، به‌ویژه در ایالت سرحد شمالی، فراهم کرده است.

متغیر دیگر که باعث تقویت طالبان پاکستانی شده، شرایط اقلیمی مناسب است. کوهستان برای رشد افکار جنگ‌طلبانه و خشونت‌آمیز، بستر مناسبی است و اهمیت زیادی دارد. از ارتفاعات می‌توان به‌عنوان استحکامات طبیعی جهت استتار و اختفا و پوشش و فریب بهره برد.

شبه‌نظامیان طالبان پاکستانی نیز از کوه‌ها در شمال و شمال‌غربی این کشور، برای انجام عملیات خود بهره‌برداری می‌کنند. به‌عنوان نمونه، در منطقه کوهستانی سوات، مخفی‌گاه‌هایی ایجاد کرده‌اند که هنگام احساس خطر یا هنگام عقب‌نشینی تاکتیکی، در این مخفی‌گاه‌ها پنهان می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا