بخش اول – پیوند زن و گناه در اندیشه طالبان

محمد محق

مقدمه

یکی از مناقشه‌برانگیزترین موضوعات مربوط به طالبان در جهان امروز، نگاه آنان به زن و رفتارشان در برابر او است. نگاه طالبان به زن که رفتار سیاسی و اجتماعی‌شان در برابر او را شکل می‌دهد، ریشه در جهان‌بینی و تفکری دارد که به ‌رغم تکیه بر پاره‌ای از منابع سنتی، قرن‌ها از اعتبار و صلاحیت آن گذشته و عملاً از کارکرد افتاده است و همه دنیا، چه مسلمان و چه نا‌مسلمان، با هر نوع سیستم حکومت‌داری، آن را پشت سر نهاده و به حضور زن در جهان امروز تن داده است. در واقع در جهان امروز نوعی اجماع بر این وجود دارد که حبس کردن زن در خانه، نوعی ستم بر او است؛ زیرا مانع رشد توانایی‌ها و مشارکت او در زنده‌گی عمومی است و به هیچ صورت قابل دفاع نیست. از این رو، همه کشورها هم به فراهم‌آوری فرصت‌های آموزشی برابر میان زن و مرد روی آورده‌اند و هم فعالیت زن را در بیرون از خانه، چه فعالیت اقتصادی باشد و چه سیاسی، فرهنگی، هنری و حرفه‌ای، به‌عنوان بخشی از حقوق طبیعی وی به رسمیت شناخته‌اند. دنیا البته یک‌روزه به این‌جا نرسیده است، بلکه برای رسیدن به این مرحله، پستی‌ها و بلندی‌های فراوانی را از سر گذرانده است. از این نظر، عملکرد طالبان در برابر زنان افغانستان برای تمام دنیا حیرت‌انگیز، ناپذیرفتنی و خلاف میثاق‌های معتبر بین‌المللی تلقی می‌شود. به همین جهت، هیچ کشوری نمی‌تواند نسبت به این قضیه با سکوت مطلق برخورد کند، حتا اگر از نظر سیاسی موافق طالبان باشد؛ زیرا عملی منافی هنجارهای پذیرفته شده جهانی است.

رفتاری مانند عملکرد طالبان در اروپای قرون وسطا و بخش‌های گسترده‌ای از جهان باستانی رایج بود و بنا بر سطح عقل و دانش بشر در آن روزگاران امری عادی به شمار می‌رفته است. تحولی که در چند صد سال اخیر رخ داده و درهای گسترده‌ای از دانش را در برابر بشر گشوده است، سبب شده که آن مرحله تبعیض‌آمیز نسبت به زن به پایان برسد و شبیه نظام برده‌داری که عملاً کنار نهاده شد، تبعیض نسبت به زن هم عملی ناپسند تلقی شده و موانعی که در این راستا وجود دارد، یکی پس از دیگری برچیده شود. از این نظر، کار طالبان شباهت بسیار زیاد به مقاومت در برابر لغو برده‌داری دارد. با آن‌که طالبان کوشش می‌کنند این عمل خود را با استناد به نصوص و فتاوای دینی موجه نشان داده از آن دفاع ‌کنند، اما چنین چیزی برای مردم عصر حاضر به‌سختی قابل درک است و کمتر همدلی‌ای را بر‌می‌انگیزد. این می‌تواند به پاشنه آشیل نظام طالبان تبدیل شود، حتا اگر ریشه دینی داشته باشد. در این نوشته دیدگاه این گروه را با تکیه بر کتاب عبد‌الحکیم حقانی، قاضی‌القضات طالبان، که حکم مانیفیست این گروه را دارد، به بررسی می‌گیرم. این کتاب که به نام «الاماره الإسلامیه و نظامها» در ۳۱۰ صفحه چاپ شده است، یک بخش مهم آن که بالغ بر ۴۰ صفحه می‌شود، به موضوع زن اختصاص دارد و خواننده را به‌خوبی با طرز نگرش این گروه نسبت به زن و تفسیری که از دین در این زمینه دارد، آشنا می‌گرداند. من ترجیح می‌دهم که در این مقاله از اظهار نظر و توضیح فراوان خودداری کنم و عمده کار را بر نقل قول مستقیم از این نویسنده بگذارم، با ذکر صفحات کتاب؛ زیرا دیدگاه‌های او در این زمینه به حد کافی گویا است و بهتر است خواننده خودش این نظرات را سنجیده و به داوری بنشیند.

جاهلیت معاصر

اولین موضوعی که به‌مثابه درآمد این مبحث جلب توجه می‌کند، نگرش سلفی‌ـ‌جهادی گروه‌های تکفیری به شرایط کنونی دنیا است، که موضوعات مختلف را با قرار دادن در چنین کانتکستی مورد داوری قرار می‌دهد و جایگاه زن، نقش وی، حقوق وی و مسوولیت‌های او را در همین سیاق به میان می‌کشد. عبد‌الحکیم حقانی عصر حاضر را عصر جاهلیت می‌خواند که اشاره دارد به دوران قبل از اسلام، به روزگاری که مردم کافر و مشرک بودند و اسلام برای براندازی آن وضعیت پدید آمد. چنین دیدگاهی نسبت به عصر حاضر، تعجب‌آور است؛ زیرا طالبان از مدارس سنتی دیوبندی می‌آیند و علی‌الاصول باید با گروه‌های بنیادگرای مدرن متفاوت باشند و نویسنده کتاب که به حکم لقبش گویا از مدرسه حقانیه فارغ شده است، باید دیدگاهش مطابق با مبانی کلام ماتریدی باشد که در برابر تکفیر حساسیت خاصی دارد؛ اما او در مناسبت‌های مختلفی در این کتاب نشان می‌دهد که این گروه تحت تاثیر گفتمان تکفیری گروه‌هایی قرار گرفته است که ریشه فکری‌شان به سید قطب و ابو‌الاعلی مودودی می‌رسد. یکی از کلیدواژه‌هایی که دو نویسنده یاد شده به وفور در نوشته‌های خود به کار می‌بردند و منبع الهام گروه‌های اسلام سیاسی برای گرایش به تکفیر شدند، اصطلاح مشهور «جاهلیت» بود که به معنای ساده جهالت و نادانی نیست، بلکه به معنای ایدیولوژی خاصی است که جهان را به رنگی ناسازگار با اسلام به مانند دوران مشرکان مکه تعریف می‌کند. متفکران تکفیری به علت خطرناک بودن استفاده آشکار و مستقیم از حربه تکفیر، ترجیح می‌دهند اصطلاح دو‌پهلویی را استفاده کنند که همان مقصود را برساند، بدون این‌که آنان را در معرض تنگناهای کلامی قرار بدهد. آنان برای این هدف، اصطلاح جاهلیت را برگزیدند و عملاً حربه‌ای به دست بسیاری از گروه‌های جنگ‌جو دادند تا به‌آسانی جوامع امروز مسلمان را از اسلام منحرف و مساوی با دوران جاهلیت قبل از اسلام بینگارند و خود را به‌مثابه وارثان پیامبر اسلام و یاران او معرفی کنند که برای نجات جهان از دست جاهلیت قیام کرده‌اند. نویسنده این کتاب، در ضمن بحث از آیات مربوط به تبرج و خودنمایی زنان، به‌صورت آشکار می‌گوید: «عصر حاضر جاهلیت دوم است». (۲۵۱) وی برای نشان دادن تفاوت وضعیت زنان در این عصر حاضر با گذشته، به نقل قولی از حضرت عایشه می‌پردازد که گفته بود: «اگر پیامبر‌(ص) می‌دانست که زنان چه کارهای نوپیدایی کرده‌اند، هرآینه آنان را از خارج شدن منع می‌کرد، چنان‌که زنان بنی اسراییل منع شده بودند.» سپس از عینی، شارح صحیح بخاری، نقل می‌کند که گفته است: «اگر عایشه رضی الله عنها می‌دید که زنان این زمان چه بدعت‌ها و منکراتی را پدید آورده‌اند، حتماً مخالفت شدیدتری نشان می‌داد، به‌خصوص زنان مصر که در میان‌شان بدعت‌هایی است که به وصف نمی‌گنجد و منکراتی است که جلوگیری از آن‌ها دشوار است.» بنگر به سخن صدیقه رضی الله عنها که گفت «اگر پیامبر خدا ص می‌دید که زنان چه کارهایی پدید آورده‌اند… در حالی که میان این سخن و میان زمان درگذشت پیامبر خدا مدتی بسیار اندک بوده است و کارهای نوپدیدی که زنان آن زمان کرده بودند، یک هزارم حصه نسبت به کار زنان این روزگار است.» سپس عبد‌الحکیم حقانی می‌گوید: «اگر وضعیت زنان در زمانه علامه عینی رحمه‌الله تعالی این بوده است که در سال ۸۵۵ از دنیا رفته است، پس وضعیت زنان روزگار ما هزار درجه بدتر و تباه‌تر از وضعیت زنان روزگار اوست و یا بیشتر…» (۲۵۲)

وی در میان فتاوای فقهی نیز در پی یافتن مواردی است که موضع او را در این زمینه تایید کند و می‌گوید: «ابن نجیم از قول صاحب کافی نقل کرده است: «و فتوا در روزگار ما بر کراهیت حضور زنان در نماز جماعت است، هر نمازی که باشد، به علت گسترش فساد، و اگر حضور زنان در مسجد برای نماز مکروه باشد، حضور آنان در مجالس سخنرانی خصوصاً در نزد جاهلانی که خود را به‌شکل علما در می‌آورند، به‌مراتب ناپسندتر است.»» (۲۵۳)

وی دو مدل/سبک زیست را در مقابل هم قرار می‌دهد، یکی سبک زیست زنان پیامبر اسلام و دیگری سبک زیست زنان امروز که به نظر او دنباله‌رو غربیان هستند و می‌گوید: «اقتدا به زنان پیامبر بهتر از اقتدا به زنان فرنگی در اباحی‌گری حیوانی است که اخلاق و شرافت را چنان ریشه‌کن می‌کند که نشانه‌ای از فضیلت باقی نمی‌گذارد…» (۲۶۴) وی البته در مورد تعریف اخلاق و شرافت و فضیلت سخن نمی‌گوید و مفهومی را که در ذهن خود دارد، مفهومی معیاری و مطلق می‌داند و همه چیز را با آن می‌سنجد و هر کس و هر چیزی را که با آن منطبق نیافت، منافی اخلاق و شرافت و فضیلت می‌انگارد. عبد‌الحکیم حقانی برای تایید نظر خود دیدگاه مولانا کفایت‌الله را با این مضمون نقل می‌کند: «نظر بر این لازم آمد که سلاطین اسلام اولا و بالذات احیای ملت و سلوک اسالک تهذیب اسلامی و رعایت آداب معاشره سلف صالحین لازم دارند و صبیات را به حدی اطلاق ندهند که ایشان عادات و اطوار زنان یوروپ آموخته از معاشره اسلامیه و تهذیب سلف مطلق و آزاد شوند و عواقب وخیمه اطلاق و آزادی به ایشان رسد.» (۲۷۳)

حقانی با نگرشی دنباله‌روانه و سلفی‌مشربانه، بدون تفکیک میان وسایل و مقاصد و میان ثوابت و متغیرات، هر گونه عرف عرب‌های صدر اسلام را بخشی از شریعت الهی و احکام جاودانی خداوند می‌پندارد و در مقابل، عصر حاضر را دربست مانند عصر جاهلیت قبل از اسلام شمرده و هر گونه شباهت با نامسلمانان را خلاف اسلام تلقی می‌کند و هراسی پنهان از شباهت یافتن به آنان را در مناسبت‌های مختلف بروز می‌دهد. این در حالی است که جاهلیت خواندن عصر حاضر، غلط است؛ زیرا بیش از یک‌و‌نیم میلیارد مسلمان در دنیای امروز هستند با پنجاه‌و‌شش کشور اسلامی که شعایر دین را اقامه می‌کنند. افزون بر آن، عصر حاضر محاسن و معایب خود را دارد و عصر قدیم محاسن و معایب خود را، نه این‌که عصر قدیم سر‌تا‌پا عصری بی‌عیب بوده باشد و عصر جدید سر‌تا‌پا بدی و انحراف. در واقع بشر در عصر حاضر، و به ‌رغم کاستی‌هایی که هنوز هم گریبان‌گیرش است، روی‌هم‌رفته بسیار فرهیخته‌تر و رشدیافته‌تر از دوره‌های قدیم است.

لباس و پوشش زن

اگر زن قرار باشد از خانه بیرون شود و پای در اجتماع بگذارد، قطعاً نحوه پوشش وی یکی از موضوعات محل بحث و مناقشه حاد برای گروه‌های بنیادگرا است. در اکثر جوامع دنیا موضوع پوشش مربوط به حوزه عرف است و نه قانون، و حکومت‌ها دخالت چندانی در نحوه پوشش شهروندان نمی‌کنند، مگر در موارد بسیار محدود، مانند جلوگیری از برهنه‌گی کامل در اماکن عمومی، که در موارد استثنایی در برخی از کشورها اجازه داده می‌شود. در بقیه موارد، نوعی توازن میان انتخاب شخصی و سلایق عرفی وجود دارد. بدون آن‌که دستگاه حاکم دخالت چندانی در این زمینه داشته باشد، شهروندان پوشش خود را بر‌اساس دریافت شهودی از آن‌چه با آب و هوای منطقه‌شان تناسب دارد و پسندیده به نظر می‌رسد، بر‌می‌گزینند. در نظام‌های ایدیولوژیک و توتالیتر چنین نیست. آنان دخالت در نحوه پوشش شهروندان را بخشی از حوزه اختیارات خود می‌دانند و آن را برای بسط و تعمیق سلطه خود مهم می‌شمارند. لباس در گام نخست برای حفاظت بدن انسان در برابر گرما و سرما است، در گام دوم برای زیبایی و در گام سوم برای ابعاد عرفی از حیث اخلاقی. در نظر عبد‌الحکیم حقانی فلسفه پوشش فرق دارد، زیرا: «هدف از لباس رفع فتنه است و تنها جامه فراخ این هدف را برآورده می‌کند، اما جامه تنگ هرچند رنگ جلد را می‌پوشاند، اما حجم جسم را نمایش می‌دهد و این خود فساد و فراخواندن به آن است.» (۲۵۸) یعنی از دیدگاه او از اساس خطر فتنه وجود داشته است و لباس برای این پدید آمده است تا جلو فتنه را بگیرد. در مورد لباس و نحوه پوشش، نه‌تنها عرف‌های دیگر جوامع انسانی با دیدگاه طالبان برابر نیست، بلکه عرف‌های بسیاری از جوامع اسلامی نیز ناپسند و ناروا دانسته می‌شود: «نباید لباس زن مسلمان شبیه لباس زنان کافر باشد، زیرا در شریعت مقرر شده است که برای مردان و زنان مسلمان روا نیست که در شکل و شمایل و عادات خورد و نوش و دیگر مسایل شبیه کافران شوند، و این قاعده‌ای عظیم در شریعت است که امروزه بسیاری از مسلمانان متاسفانه از آن خارج شده‌اند؛ حتا کسانی که خود را منسوب به دین می‌شمارند، یا از روی جهل به دین و یا از روی پیروی هوس و تقلید از اروپای کافر.» (۲۶۱) از آن‌جایی که ورود به اجتماع انسانی برای زن، موجب می‌شود که در معرض دید دیگران قرار گرفته و حضوری واقعی در جامعه پیدا کند، از نظر این گروه، اصل این است که زن همیشه در خانه باشد و بیرون شدن از خانه و ورود به جامعه باید استثنا بماند: «بیرون شدن زن با پوشش زینت خواه مخواه سبب فتنه است، خصوصاً در این زمان که مردم فاسد هستند.» (۲۵۷) نقطه عزیمت بحث در مورد زن از نظر طالبان فتنه است؛ یعنی زن در اصل منشأ و خاستگاه فتنه و مایه گناه است و هر بحثی در‌باره حضور او در جامعه، باید از این منظر صورت بگیرد. از این رو، اگر قرار باشد زن احیاناً و استثنائاً از خانه خارج شود، باید عاری از زینت و به شکلی باشد که هیچ توجهی را به خود جلب نکند و کاملاً از نظر افتاده باشد. عبد‌الحکیم حقانی برای تایید دیدگاه خود در این زمینه نظر یکی از فقهای قدیم به نام هیتمی را نقل می‌کند که گفته است: «خروج زن از خانه به‌شکل عطر‌زده و آرایش‌کرده، از گناهان کبیره است، حتا اگر شوهرش اجازه هم داده باشد.» (۲۵۹)

روی زن

یکی از مناقشه‌های داغ میان سلفی‌ها و شِبه‌سلفی‌ها از یک سو و سایر گروه‌های مسلمان از دیگر سو، موضوع نقاب و پوشیدن روی زن است. این موضوع معمولاً با این پرسش مطرح می‌شود که آیا روی زن عورت است یا نه؟ عبد‌الحکیم حقانی می‌داند که نظر اکثریت فقهای مسلمان بر این است که روی زن عورت نیست و این موضوع در کتاب‌های بی‌شماری از آثار فقیهان مطرح شده است و جایی برای انکار آن نیست. یکی از تکیه‌گاه‌های بحث در این زمینه، آیه ۳۱ سوره نور است که اجازه داده است تا قسمت‌هایی از بدن زن، که به‌شکل طبیعی نمایان است، نمایان بماند. حقانی در ذیل این آیه اقوال شماری از فقیهان را نقل کرده و سپس نظر ابن جریر طبری را نقل می‌کند که گفته است: «نزدیک‌ترین نظر به صواب سخن کسی است که گفته است مراد از آن‌چه نمایان است، روی و دو دست است… زیرا آن‌چه عورت نباشد، ظاهر کردنش حرام نیست.» آنگاه حقانی می‌گوید: «پس روی زن و دو دست وی و پاهایش عورت نیستند و نامحرم می‌تواند به آن‌ها نگاه کند، جصاص چنین گفته است.» (۲۵۶) اما چنان‌که می‌بینیم، او به رغم تایید نظر طبری و جصاص و دیگر فقیهانی که روی زن را عورت ندانسته‌ و گفته‌اند که نامحرم می‌تواند به آن‌ها نگاه کند، خودش، چنان‌که در فقرات بعدی خواهیم دید، در جاهای مختلف کتاب بر مردم می‌تازد که چرا اجازه می‌دهند کسی روی دختران‌شان را ببیند. این تناقض که در نظرات رهبران طالبان وجود دارد، در اعمال این گروه در برابر زنان به‌شکل آشکارتری نمایان می‌شود. وی در همین راستا تاکید می‌کند: «خداوند در نخست به نگهداشت چشم فرمان داده است، سپس به حفظ عورت، زیرا نگاه کردن با چشم سبب زنا با عورت است، چون‌ که نگاه پیام‌رسان زنا است و گاهی مرد به چشمش اجازه بهره بردن از نگاه به زنی زیبا را می‌دهد و محبت او بر وی مستولی می‌شود و این کار آنان را به ورطه فحشا می‌کشاند، خصوصاً در این روزگار که ترس از خدا از دل‌ها رفته و فساد و اباحی‌گری پخش شده است.» (۲۶۵) او تنها استنثایی که قایل می‌شود، در مورد دختران بسیار خردسال است؛ البته پیش از رسیدن به سن‌و‌سالی که مورد تمایل مردان قرار بگیرند. در اصطلاح فقها به دختران نابالغی که می‌توانند توجه مردان را به خود جلب کنند «مشتهاه» گفته می‌شود که از کلمه شهوت اشتقاق شده است. وی از کتاب فقهی بنایه شرح هدایه چنین نقل می‌کند: «و دختر خردسالی که مشتهاه (محل میل جنسی) نباشد، دست زدن به او و نگاه کردن به او مباح است، زیرا بیم فتنه نیست. در بنایه آمده است: زیرا بدن دختر حکم عورت را ندارد، زیرا تا زمانی که به حد شهوت نرسد، طبق عادت، به پوشیدن عورتش اقدام نمی‌کنند.» این جمله اخیر بسیار تامل‌برانگیز است، زیرا به عرفی بدوی استناد می‌کند که در قدیم رایج بوده است و آن این‌که عورت دختران را تا به حد شهوت نمی‌رسید نمی‌پوشیدند، در حالی که در جوامع شهری متمدن پوشش خردسالان و حریم بدنی آنان مهم‌تر از حریم بدنی بزرگ‌سالان تلقی می‌شود. سرانجام برای تعریف دقیق این‌که در چه سنی محل شهوت قرار می‌گیرد، گفته است: «در‌باره حد مشتهاه اختلاف است… اما معتبر این است که صلاحیت جماع داشته باشد، به این شکل که درشت و تمام‌اندام باشد.» (۲۷۵) چنان‌که دیده می‌شود، دغدغه شهوت و گناه نقشی اساسی در نگرش طالبان به زن دارد.

در‌باره روی زن، حقانی خلاف نظر فقهایی که روی زن را عورت نمی‌دانند و خودش نیز از قول طبری آن را نزدیک‌تر به صواب دانسته بود، به‌صورت بسیار تند با برهنه‌گی روی زنان به مخالفت بر‌می‌خیزد و می‌گوید: «کسانی که دعوت به برهنه‌گی چهره زنان می‌کنند، با فلسفه‌ای شیطانی به نبرد شریعت می‌روند و انگیزه نهفته در پس آن ضایع شدن شرف و عفت است که در اثر آن آبروها آسیب دیده و بسترها آلوده شده و نسب‌ها به خطر افتاده و از آلوده‌گیِ آمیزش و اختلاط برکنار نمی‌ماند. توضیحش این‌گونه است: هر‌گاه دختران دانش‌آموز در اوج جوانی و تابنده‌گی جمال‌شان در حالی که پوشش فرنگی فریبنده و برانگیزاننده غرایز طبیعی دارند، با برهنه کردن سر و روی و گردن و بقیه بدن، در نهایت آرایش و پیرایش، با جوانانی یک‌جا می‌شوند که به حکم جوانی و تمایل طبیعی به زنان، آتش غریزه طبیعی و شهوت در آنان زبانه می‌کشد، و در عین حال هیچ بازدارنده ایمانی و هیچ نوع جوان‌مردی هم وجود ندارد که بنا بر عرف‌های رایج، مانع پسران از دختران و مانع دختران از پسران بشود و همه در یک‌جا گرد آمده‌اند و هر دسته به زیبایی‌های فتنه‌آمیز طرف مقابل می‌نگرد، شیطان برای‌‌شان می‌گوید راه‌تان را هموار کردم و ارتکاب هر عمل ناشایستی را آسان ساختم… ای پدر بزرگوار و مومن افغان، با کدام تجویز از عقل یا دین یا مردانه‌گی انسانی اجازه می‌دهی که گوشه جگرت که دخترت است، سفره‌ای آماده و راهی هموار باشد برای بهره بردن از زیبایی‌اش از سوی هر چشم فاجر و فریبکار و خیانتکار و نیرنگ‌باز و ستم‌گر، آن جمالی که مفت و رایگان برای راضی ساختن و تقلید از کافران فرنگی استفاده شود، تقلید کورکورانه‌ای که شرافت و فضیلت و عفت را برباد می‌دهد.» (۲۶۶) وی در چند جا بر مفت و رایگان بودن انگشت انتقاد نهاده است، معلوم نیست که اگر در بدل پول باشد، از نظر وی چه حکمی دارد!

ادامه دارد…

دکمه بازگشت به بالا