دری که به روی سینمای داستانی افغانستان باز شد

صحرا مانی، مستندساز

فلم «پرورشگاه» ساخته شهربانو سادات امسال در بخش «دو هفته کارگردانان» جشنواره کن فرانسه نمایش داده شد و توانست توجه منتقدان را به خود جلب کرد.

دوست دارم بحث را از این‌جا آغاز کنم که بیش‌تر کسانی که برای دیدن فلم به سینما می‌روند، معمولاً دو گونه قضاوت دارند: یا فلم را می‌پسندند و راضی و خشنود بیرون می‌آیند و یا اگر کارگردان به گونه‌ای در تعریف قصه‌اش ناتوان باشد با خشم و نارضایتی، سینما را ترک می‌کنند.

اما اکثر مخاطبان سینما درگیر مسایل پشت پرده فلم نیستند و در نتیجه شاید ندانند که گاهی کار فلم‌ساز با مشکلاتی بر می‌‎خورد که اصلاً ربطی به توانایی او در کارگردانی ندارد، ولی خوب پیش‌بردن این بخش‌ها در موفقیت کارگردان اثرگذار است. یکی از این موارد را این‌جا مثال می‌زنم تا شاید بعد از این وقتی به تماشای فلمی نشستیم منصفانه‌تر به چالش‌های فلم‌سازی، به ویژه در افغانستان، نگاه کنیم.

هر سینماگر مستقل ـ فرقی نمی‌کند در کجای دنیا قرار دارد ـ با این پرسش مهم روبه‌رو است که بودجه فلمش را چگونه به دست بیاورد. اساساً می‌شود گفت این سوال همیشه‌گی سینماگران مستقل بوده است: تامین بودجه!

افغانستان از نداشتن بازیگر حرفه‌ای رنج می‌‍برَد. این را وقتی متوجه می‌شویم که صنعت سینمای روبه‌ رشدی داشته باشیم و هر سال حداقل ۱۰ فلم بلند داستانی تولید کنیم. حالا که تولید فلم‌ها در سال به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسد به ساده‌گی نمی‌توان متوجه نبود بازیگر حرفه‌ای شد.

بحث فراهم آوردن بودجه فلم، نه برای فلم‌ساز مستقل افغانستان بلکه برای فلم‌سازان بزرگ و شناخته‌شده دنیا هم مسأله بوده است. اما برای فلم‌سازان تازه‌کار پیدا کردن پول مانند رفتن به یک نبرد است. اگر از کشوری مانند افغانستان باشی، می‌دانی که در نبردی شرکت کرده‌ای که از همان ابتدا شانس چندانی برای پیروزی در آن نداری. در مارکیت‌های جهانی جایی برای تبعیض مثبت نیست. آن‌چه اهمیت دارد توانایی در ارائه درست موضوع فلم و متقاعد ساختن تصمیم‌گیرنده‌گان و صاحبان سرمایه است.

چه بسا اگر بسیاری از علاقه‌مندان به فلم‌سازی مجال و فرصت و امکانات مادی پیدا می‌کردند تا فلم‌شان را بسازند، شاه‌کارهای زیادی در دنیا خلق می‌شد و به همین دلیل ساده شاید ما از دیدن فلم‌های خوب بسیاری محروم شده باشیم. ولی از آن‌جایی که فلم‌سازی، راهی است که سینماگر بتواند حرفش را بزند، به محیط پیرامونش واکنش نشان دهد و توانایی‌اش را برای نشان دادن و معرفی کردن دنیای درون و بیرون خود آشکار کند، می‌توانیم بگوییم که سینماگر بدون فلم سینماگری خاموش است. و یا به گفته‌ سعدی: چو دربسته باشد چه داند کسی/که جوهر فروش است یا پیله‌ور.

اما واقعاً این گره کور برای یک فلم‌ساز مستقل در جامعه‌ای مثل افغانستان چگونه باز می‌شود؟ در حالی که همه کسانی که دغدغه فلم‌ساز شدن دارند، لزوماً امکانات مالی ندارند؟ از طرف دیگر هم این پرسش و نگرانی مطرح است که اگر فلم‌سازی حرفه‌ای شود که فلم‌ساز از پول خود فلم بسازد، این حرفه اشرافی خواهد بود و نه یک حرفه باز برای همه.

در بعد بیرونی هم مسأله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که فلم‌ساز به کلیشه‌های معمول بین پخش‌کننده و تهیه‌کننده‌گان بهایی ندهد و فلمی بسازد که بازار کلیشه‌‎ها خریدار آن نیست.

با همین توضیحات ساده در مورد بودجه و مشکلات دسترسی به آن متوجه می‌‍شویم که تولید دو فلم بلند «گرگ و گوسفند» و «پرورشگاه» با کمک سرمایه‌های بیرونی دست‌آورد کمی برای یک فلم‌ساز جوان نبوده است.

 به این معنا که سینما می‌تواند تولید سرمایه کند، و یا سرمایه‌های بین‌المللی را وارد چرخه صنعت سینمای داخلی کند. افراد زیادی می‌توانند از این راه کسب درآمد کنند و این چرخه مسیر درست و رایج خود را مثل همه جاهای دیگر دنیا بپیماید.

امتیاز دیگر آن هم این است که به جای چنگ انداختن به سرمایه‌های داخلی و یا رقابت‌های فرسایشی، می‌شود به سینماگر نسل جوان آموزش داد که چطور با افزایش قابلیت‌های خود می‌تواند با سینماگران بیرون از محدوده مرزی خود رقابت کند. در این صورت، رقابت از یک محدوده کوچک به فضای بازتری کشیده می‌شود. مثلاً وقتی بحث جذب سرمایه بین چند فلم‌ساز از افریقای جنوبی، هالند، هند، شیلی و افغانستان از مارکیتی در شهر مونیخ آلمان باشد، آن وقت فلم‌ساز مجبور می‌شود برای دست‌یابی به آن پول پتانسیل و توانایی خود را افزایش دهد. اما اگر تنها راه جذب سرمایه مثلاً دو نهاد دولتی یا سفارت‌خانه‌ای در کابل باشد، آن وقت یک رقابت فرسایشی و بیهوده به وجود می‌آید که در واقع برنده‌ای ندارد. در این حال، وارد کردن سرمایه از مارکیت‌های جهانی دست‌آورد کمی نیست و به قول معروف با یک تیر دو نشان زدن است: ساخت فلم و اشتغال‌زایی.

بحث بودجه و این‌که فلم «پرورشگاه» توانسته از مارکیت جهانی سرمایه جذب کند را به این دلیل پیش کشیدم که بگویم تهیه بودجه برای آثار تاریخی و بومی در مارکیت جهانی کار مشکلی است، مگر این که کارگردان جایزه معتبری از جشنواره مهمی مثل کن به دست آورده باشد.

جدا از این مورد، فلم «پرورشگاه» دست‌آوردهای مهم‌‍تری نیز داشته است و توانسته روزنه‌های جدیدی را به روی سینمای نسل جدید باز کند. مواردی که تا حد زیادی تازه‌اند و نباید بی‌تفاوت از کنارشان گذشت. به عمده‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنم.

بازی گرفتن از نابازیگرها

اکثر سینماگران بزرگ به این باورند که بازیگران غیر حرفه‌ای خیلی ماهرتر از بازیگران حرفه‌ای اند، زیرا که بازیگران طبیعی هستند.

افغانستان از نداشتن بازیگر حرفه‌ای رنج می‌‍برَد. این را وقتی متوجه می‌شویم که صنعت سینمای روبه‌ رشدی داشته باشیم و هر سال حداقل ۱۰ فلم بلند داستانی تولید کنیم. حالا که تولید فلم‌ها در سال به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسد به ساده‌گی نمی‌توان متوجه نبود بازیگر حرفه‌ای شد.

در فلم «پرورشگاه» اما با بیش از ۵۰۰ نابازیگر از رده‌های سنی مختلف ـ پیر و جوان و کودک و نوجوانـ روبه‌رو هستیم که هر یک بازی خود را بسیار هنرمندانه و به شکل ستایش‌آمیز انجام داده‌اند.

اگر به جملات و کلماتی که بین بازیگران فلم «پرورشگاه» ردوبدل می‌شوند دقت کنیم، متوجه می‌شویم که بسیار طبیعی‌اند. شکی ندارم که یکی از بردهای بزرگ این فلم، گفت‌وگوهای آن است. گفت‌وگوهای بین نوجوانان پرورشگاه به گونه‌ای است که در ارائه آن کوچک‌ترین تقلبی صورت نگرفته است: ساده، روان و صادق. زبان دو پسر نوجوان شمالی‌وال را باید اهل افغانستان باشی که بفهمی و از آن لذت ببری. در کنار این که درون این کلمات و جملات تاریخ شفاهی آن دوره نیز نهفته است.

این را هم اضافه کنم که بازی ساده و طبیعی اکثر نابازیگرهای فلم و مخصوصاً بازی هاشمی با آن چهره اندوهگین ولی آمیخته با مسوولیت در نقش استاد لیلیه، شاید یادآور این باشد که پرورشگاه وطن مشتی است نمونه خروار از جامعه‌ای که به زودی آبستن بحران‌های بزرگی خواهد بود. او در بازی خود به ما هشدار وحشتی را می‌دهد که چندین نسل از ما را به ناکجا خواهد برد. این‌گونه بازی گرفتن از نابازیگر را فقط یک کارگردان کارکشته می‌تواند انجام دهد.

اما مسلم است که بیننده خارجی از توانایی و درک این گفت‌وگوها عاجز است، چون اصلاً بعضی از این گفت‌وگوهای قدرت‌مند ترجمه‌ناپذیر اند.

نما به مثابه‌ تابلو

کوراساوا می‌گوید هیچ فلمی خوب نمی‌شود مگر این‌که دوربین چشمی باشد در بدن یک شاعر. و این حرف در مورد «پرورشگاه» صادق است. فلمی که یکی از ویژه‌گی‌های آن برجسته بودن بعضی از صحنه‌ها و شات‌هایی است که به صورت تابلوهایی ماندگار در فلم چیده شده‌اند.

به چیدمان نوجوانان در صحنه شطرنج‌بازی دقت کنیم که به یک تابلوی نقاشی بی‌نظیر می‌ماند. این کارگردان است که این صحنه را خلق کرده است یک صحنه ماندگار در یک فلم خوب یا حتا در یک فلم متوسط هرگز اتفاقی و از روی تصادف به وجود نمی‌آید. کارگردان برای خلق صحنه شطرنج‌بازی در فلم «پرورشگاه» خلاقیت به خرج داده و نشان داده که با صحنه‌آرایی و میزان سن خوب آشنا است.

به صحنه دیگری توجه کنیم: شاگردان دختر و پسر در چند ردیف نشسته و ایستاده‌اند، همه با دستمال گردنی که نشان از رنگ سرخ رژیم کمونیستی است. زیبایی این صحنه به قدری است که آن را بدل به پوستر فلم کرده است.

به این‌ها می‌شود چندین و چند صحنه ماندگار دیگر را افزود که فقط با یک بار دیدن فلم برای همیشه در ذهن ماندگار می‌شوند: مثل صحنه‌ای که قدرت، در تخیلات خود همراه دوستش سوار بر موترسایکلی هستند، با پوشش روسی و آهنگ هندی.

اصولاً این اتفاق زیاد افتاده است که ما فلم‌سازان بزرگ تاریخ سینما را بیش‌تر از این‌که با آثارشان به خاطر بیاوریم، با دیالوگ‌های ماندگار و یا صحنه‌های زیبای فلم‌های آن‌ها بشناسیم. مثل اکثر صحنه‌هایی که مارلون براندو در نقش پدر و آل‌ پاچینو در نقش پسر در فلم «پدرخوانده» اثر فرانسیس فورد کاپولا بازی می‌کنند. یا مثلاً صحنه آغازین فلم «راشومون» اکیرا کوراساوا: بارانی تند و دو مرد مضطرب در زیر یک ساختمان نیمه‌ویران. و یا هم بعضی از صحنه‌‎های فلم‌های «زیر درختان زیتون» و «خانه دوست کجاست» از کیارستمی: عروس و دامادی که در بالکن یک خانه روستایی ایستاده‌اند، و یا زنی که از میان دو ردیف درخت‌های پر شکوفه می‌گذرد.

در کنار موارد نام‌برده، برای خلق یک فلم خوب علاوه بر فلم‌نامه خوب عوامل زیادی از جمله بازی‌ها، موسیقی و قاب‌بندی‌ها نیز دخیل‌اند. در فلم «پرورشگاه» همه این‌ها دست‌به‌دست هم داده‌اند تا نتیجه خوبی به دست بیاید.

کارگردان این فلم با دست‌آوردهایی که در مدتی کوتاه و فقط با دو اثر بلند داشت، نشان داد که می‌تواند یکی از معدود امیدهای سینمای افغانستان برای دست‌آوردهای بزرگ‌تر باشد. او این را هم نشان داد که ما به سینماگر پرتلاش و مستقلی نیاز داریم که بدون کپی‌برداری ایده‌های جدیدی را وارد صنعت سینما کند. و هم‌چنان برجسته کردن این مورد که: ساخت یک فلم خوب نیازی به مدارک تحصیلی ندارد. اهمیت این نکته را زمانی درک می‌‌کنیم که بدانیم جوان مشتاق به فلم‌سازی در افغانستان از چه امکاناتی برای تحصیل در این رشته برخوردار است.

به باور من، ما به کارگردانانی نیاز داریم که قواعد تازه خلق کنند و افق‌های هنر هفتم را گسترش دهند. به عنوان یک سینماگر به این نظرم که رسالت فلم‌ساز روزی به تحقق می‌رسد که وی بتواند مفاهیم سنگ‌شده‌ جامعه خود را به چالش بکشد، مفاهیمی مانند مذهب، قدرت، طبقه اجتماعی، عواطف و خودخواهی‌های انسانی، و این مبارزه را به اثر هنری بدل کند. بیننده آگاه از دل همین رویارویی زاده خواهد شد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن