جدال اشرف غنی و طالبان، جدال بر سر رهبری پشتون‌ها است

بهار مهر

بن‌بست سیاسی و امنیتی افغانستان، یک سال پس از موافقت‌نامه صلح ایالات متحده با گروه طالبان هنوز نشکسته است. این بن‌بست در بُعد داخلی و منطقه‌ای تابع شرایط و عوامل مختلفی است. در داخل افغانستان، به رغم تلاش‌های صورت گرفته برای مذاکرات، اشرف غنی و شرکایش هنوز با کلیت مسأله صلح کنار نیامده‌اند. ارگ و تمامی نخبه‌گان پشتون شامل حکومت، از توافق با یک گروه شورشی که مدعی نماینده‌گی از حوزه سیاسی پشتون‌های افغانستان است، نگران‌اند و آن را در تضاد با منافع استراتژیک خودشان می‌پندارند. اساس این تضاد، نوعیت حصول مشروعیت سیاسی برای نماینده‌گی از حوزه سیاسی پشتون‌ها است. تکنوکرات‌های پشتون به محوریت غنی که روپوش دموکراسی و جمهوریت را به سر کرده‌اند، می‌دانند که در یک توافق احتمالی بر سر معادله جدید قدرت، جایگاه‌شان در خطر خواهد بود و در مواجهه با طالبان امکان حفظ تمامی امتیازات سیاسی و اقتصادی‌شان را از دست خواهند داد.

از این رو، در واقع اختلاف بنیادین حلقه اصلی حکومت با مذاکرات و صلح بر سر نماینده‌گی از حوزه پشتون‌ها است. طالبان که خود را نماینده برحق این حوزه می‌دانند، می‌خواهند پیش از آغاز گفت‌وگوهای جدی روی چگونه‌گی نظام، توزیع قدرت و آینده افغانستان، با اشرف غنی و شرکای پشتون او تصفیه حساب کنند. آن‌ها چندین بار، هم تلویحاً و هم به صورت علنی خواهان کنار رفتن اشرف غنی از قدرت شده‌اند؛ در حالی که با حضور داکتر عبدالله و سایر چهره‌های غیرپشتون به حیث نماینده‌گان حوزه غیرپشتون‌ها مخالفت نشان نداده‌ و آنان را طرف‌های اصلی این گفت‌وگوها خوانده‌اند.

بحث بر سر این اختلاف بنیادی هنوز در میان مردم و حلقات سیاسی راه نیفتاده است. به این معنا که اشرف غنی با استفاده از چتر جمهوریت در تلاش ارایه تصویر یک‌دست از اختلافات موجود قومی و سیاسی جامعه افغانستان در مواجهه با طالبان است. این چتر که آقای غنی بارها ارزش‌های بنیادین آن را نقض کرده و شکسته است، برای او و نخبه‌گان بر سر قدرت پشتون، جز تلاش برای تداوم وضع پذیرفته شده­ فعلی (نظام متمرکز) در رقابت سیاسی با سایر اقوام نیست.

غنی برای تداوم سلطه یک‌دست قومی و ماندن در قدرت، در مورد ریشه اختلافات دورن پشتونی با طالبان حتا به همکاران بین‌المللی افغانستان معلومات نادرست می‌دهد. منطق ارایه تصویر ناقص از دینامیک قومی منازعه افغانستان به همکاران بین‌المللی، این است که هم غنی و هم طالبان در فردای یک توافق بر تشکیل یک حکومت انتقالی یا موقت یا هر نام و نشان دیگری که حساسیت‌های سیاسی را مدنظر بگیرد، خواهان تداوم سلطه یک قوم خاص بر مناسبات قدرت افغانستان‌اند. از این رو، مخرج مشترک هر دو به رغم تفاوت‌های شکلی در بحث قدرت و نوعیت حکومت، یکی است. شماری از نخبه‌گان پشتون به شمول اشرف غنی در سال‌های مقاومت مردم افغانستان بر علیه طالبان و تروریسم جهانی، برای تامین مناسبات سیاسی میان واشنگتن و امارت طالبانی، در واشنگتن و شماری از پایتخت‌های غربی لابی کردند.

نویسنده باور دارد که اشرف غنی و شرکای او در یک بحران احتمالی در صورتی که مذاکرات صلح به نتیجه نرسد و جهان افغانستان را در جنگ با طالبان یاری نرساند، این ظرفیت را دارند که اختلافات شکلی‌شان با طالبان را کنار بگذارند و برای سلطه یک قوم خاص در یک چیدمان سیاسی جدید کار کنند و سایر نیروهای ضد طالب را برچسب دشمنان صلح و ثبات افغانستان بزنند. این فرضیه احتمالاً به دلیل ۲۰ سال کار اشرف غنی در داخل نظم دموکراتیک و مردم‌سالار پس از ۲۰۰۱ عجیب به نظر برسد، اما با توجه به ماهیت ضد دموکراتیک شیوه حکومت‌داری او، بعید نیست که چنان هم‌پیمانی میان طالبان و اشرف غنی اتفاق بیفتد.

غنی شاید به شماری از ارزش‌های دموکراسی در حوزه فردی پابند باشد، اما به عنوان یک سیاست‌مدار در حوزه کار جمعی و در منازعه داخلی قدرت، نشان داده است که نه تنها پابندی به آن ندارد که در هر فرصتی پیش آمده، از این ارزش‌ها استفاده ابزاری و مقطعی کرده است. این بی‌باوری به اصول دموکراتیک حکومت‌داری سبب شده است تا مردم و همکاران بین‌المللی به کارایی یک نظام دموکراتیک در افغانستان بی‌باور شوند و راه حل معضل افغانستان را در ایجاد یک معادله جدید که متأسفانه شامل گروه تروریستی طالبان نیز می‌شود، جست‌وجو کنند.

گروه طالبان نیز که یک ساختار اکثراً همگون به لحاظ قومی و تباری‌ است، اخیراً تلاش دارد تا با آوردن دو سه ملای تاجیک و اوزبیک در دوحه نشان بدهد که این جنبش، یک حرکت فراقومی و محض پشتونی نیست. منطق طالبان نیز معطوف به داعیه تمامیت‌خواهانه حاکمیت یک گروه قومی بر مناسبات قدرت افغانستان است. هیچ غیرپشتونی در امارت طالبانی در هیچ مقام مهم دولتی حضور نداشت و اکنون نیز به غیر از حلقه خودی‌های ملا عمر، هبت‌الله و حقانی، کسی صلاحیت سیاست‌گذاری سیاسی و امنیتی این گروه را ندارد.

اگر قرار بر این باشد که مذاکرات صلح و سپس روند صلح‌سازی و صلح‌بانی در افغانستان به نتیجه برسد، پرداختن به مسأله درون قومی اختلافات دو طرف عمده مذاکرات که هر دو مدعی رهبری حوزه سیاسی پشتون‌ها اند، مهم است. اغماض از این واقعیت که جدال اصلی برای اکنون میان غنی و طالبان، جدال بر سر دعوای رهبری حوزه پشتون‌های افغانستان است، گرهی از معضل صلح نمی‌گشاید. تا دیر نشده باید حساب این مورد پاک شود.

دکمه بازگشت به بالا
بستن