افول سیاست‌گری

قیس‌احمدقادری استاد دانشگاه

سیاست را می‌شود مجموعه‌ای از فعالیت‌های انسانی دانست که انسان‌ها از طریق آن قواعد کلی زنده‌گی خود را تعیین، حفظ و اصلاح می‌کنند. عدالت، نظم، سعادت، اخلاق و تقوای جوامع انسانی منوط به سیاست است. سیاست خداباوران را به ناخداباوری،‌ ناخداباوران را به خداباوری، عادلان را به ستم‌گری، ستم‌گران را به عدالت، نیکویان را به بدی، بدان را به نیکویی، نیک‌اقبالان را به بدختی و بدبختان را به نیک‌بختی می‌کشاند. سیاست حتا ادیان را زنده می‌کند و می‌میراند.

سیاست همانند پیوسته‌گی خود به جامعه انسانی، از نظر ماهیت‌شناسی‌ و معرفت‌شناسی ریشه در فطرت انسان دارد. از نظر ماهیت ریشه سیاست در فطرت آزاد، عقلانیت، حرص، حسادت، خوبی، انسان‌دوستی، همکاری و مهربانی انسان و از نظر روش‌شناسی مبتنی بر خرد و زبان انسانی است. به همین دلیل سیاست را عرصه همکاری و سازش، جنگ و صلح، عدالت و ظلم گفته‌اند؛ همان‌گونه که اشتها و حرص انسانی سیری‌ناپذیر و عشق انسان به هم‌نوعش جزء خوش‌بختی‌اش است. سیاست‌گران نسبت به مردم خود و جوامعه نسبت به هم‌دیگر هم عاشق‌اند و هم نمی‌توانند هم‌دیگر را هم‌تراز خود تصور کنند. همین خصلت دوگانه سیاست که منشأ در فطرت انسانی دارد، سبب می‌شود که رهبران برای جامعه خود به زیر ریسمان دار بروند و برای حفظ مقام رهبری خود، زنده‌گی میلیون‌ها انسان جامعه خود را بگیرند و هزاران ظلم را نسبت به مردم خود روا ‌دارند.

ما انسان‌ها برای این‌که نیازمند هم استیم و غریزه نوع‌دوستی درون خود داریم، نمی‌توانیم بدون هم زنده‌گی کنیم، بنابراین باهم زنده‌گی می‌کنیم و هم‌دیگر را دوست داریم؛ اما به دلیل این‌که قبول نمی‌توانیم که از دیگران عقب باشیم، با دیگران حسد می‌ورزیم. به همین دلیل با هم‌دیگر رقابت و جنگ می‌کنیم. آن‌چه ما را در این دوستی و رقابت، عشق و جنگ یاری می‌رساند، خرد و زبان ما است. خرد ما را یاری می‌کند که بدانیم چگونه بر دیگران برتری یابیم و این برتری را حفظ کنیم و زبان ما را یاری می‌رساند که دیگران را قانع کنیم که چرا ما باید برتر باشیم و آن‌ها را هدایت کنیم. همان‌گونه که به عنوان فرد با کمک خرد و زبان بر دیگران نفوذ می‌کنیم، وقتی وارد سیاست می‌شویم هنوز خرد و زبان جایگاه خود را برای نفوذ بر دیگران حفظ می‌کند، اما خرد و زبان ابزارهای خود را برخلاف دنیا فردی در دنیای سیاست توسعه می‌دهد. خرد به دانش‌ و پژوهش و زبان به مساجد، کلیساها و رسانه‌ها خود را توسعه می‌دهد.

فرض و حقیقت انکار‌ناپذیر سیاست‌گری ما این است که همه انسان‌ها آزاد و صاحب خرد و زبان‌اند؛ یعنی ما از ماورای طبیعت نیامده‌ایم، ما از جنس و هم‌تراز هم‌نوعان خود استیم. اما آن‌چه ما در پی آن هستیم و باید انجام دهیم، این است که با خرد موجودات آزاد بجنگیم و آن‌ها را در خدمت خود بگیریم. به زبان ساده دیگران باید قناعت کنند که ما آن‌ها را رهبری ‌کنیم. این فعالیت ما را در سیاست امروز به نام نفوذ یاد می‌کنند. در سیاست ما در پی نفوذ استیم. نفوذ همانند روح در وجود انسان عمل می‌کند. ما تا زمانی در جایگاه برتر و رهبری قرار داریم که بر دیگران نفوذ داشته باشیم. هر زمانی که خرد دیگران پذیرای ما نباشد و از حیطه اختیار ما خارج شود، دیگر ما هم وجود و حضور نداریم و مانند خروج روح از تن انسان، دیگر دوام نداریم و می‌میریم. وقتی سیاست می‌کنیم و نفوذ خود را از دست داده‌ایم، دیگر زنده نیستیم، ولو نفس بکشیم؛ برای این‌که ما با دیگران هیچ تفاوتی نداریم. به همان میزان و زمانی که بتوانیم نفوذ خود را وسعت دهیم و نگه داریم، به همان میزان تنومند هستیم و حیات داریم.

با توجه به این‌که انسان دو بعد مادی و معنوی دارد و نیاز انسان هم دو جنبه مادی و معنوی دارد، سیاست هم زمانی آغاز می‌شود که انسان‌ها نمی‌توانند نیازهای خویش را به تنهایی مرفوع کنند. وقتی همه انسان‌ها نتوانستند امنیت بیاورند، لیویاتان هابز را ساختند تا امنیت‌آور باشد. وقتی همه نتوانستند آزادی را به ارمغان آورند، دموکراسی روسویی ساختند و زمانی که نتوانستند احکام دین مبارک اسلام را فرد‌فرد تطبیق کنند و گسترش دهند، ابوبکر صدیقرض  را خلیفه رسول‌ خدا و مأمور این امر ساختند و همه با او بیعت کردند. نتیجتاً ما برای نفوذ بر دیگران و قبولاندن خود بر آن‌ها، نیاز داریم خرد دیگران را مادتاً و معنویاً اقناع کنیم. در جامعه انسانی این اقناع اولاً می‌تواند منطقی و غیر‌منطقی باشد و ثانیاً این اقناع هزینه گران می‌طلبد و تمامی ابزارهای قدرت هم از مشروع و غیرمشروع را در خدمت می‌گیرد.

انسان‌ها در درازای تاریخ برای اقناع معنوی و فکری جوامع انسانی به ابزارهای مشروع و نامشروع دست یازیدند. فرعون نمونه بارزی از سیاست‌گری است که برای به خدمت گرفتن عقل انسانی و نفوذ بر اذهان مصریان، خود را در مقام بالاتر از انسان‌های عادی قرار داده و با گستاخی تام خود را خداوندگار مصریان روزگار خویش خواند. این‌که از نظر اخلاقی کاری درست کرد یا غلط می‌گذاریمش به اخلاقیون و مذهبیون، اما از نظر سیاسی وی صرف یک هدف داشت که آن هم نفوذ بر مردم و کنترل اذهان آن‌ها بود. پیامبران یک‌سره با پیام الهی آمدند و سعی کردند با این پیام خرد انسانی را جهت دهند. محمد‌ص با به دست ‌گرفتن قرآن، انسان زمان خود و ما را امر به تعقل و خردوزی کرد و با بیان اصول کلی، جوامع انسانی را به مشوره و حکمت‌ورزی فرا خواند  و مدنیتی به بار آورد که انسان سده بیست‌ویک خود را مدیون او می‌داند و تا امروز از او الهام می‌گیرد و بخش بزرگ از  زنده‌گی خود را وقف او می‌کند و بهترین راه‌ و روش سعادت بشری را در پیروی او می‌پندارد و برای اثبات ادعای خود هزاران دلیل منطقی و علمی می‌آورد و دانش و خرد امروزی بر روش او صحه می‌گذارد.

    سیاست‌گران امروز برای اقناع اذهان مردم ماشین کلان و پرهزینه فکری و معنوی را به کار می‌اندازند. مفاهیمی هم‌چون وطن‌پرستی، انقلاب توده‌ای، آزادی، عدالت، جنسیت، دین‌مداری و بی‌دینی را خلق می‌کنند و همه‌روزه از طریق مکاتب، مدارس، دانشگاه‌ها، مجلات، بحث‌ها و مناظرات در ذهن عموم مردم تلقین می‌کنند. از روز اولی که متولد می‌شویم، پدران ما آرزو می‌کنند ما مهندس یا پزشک و یا سرباز خوب کشور خود شویم. زمانی‌ که به مدرسه و مکتب می‌رویم، برای ما از بدبختی‌ها، نیازها، قهرمانی‌ها و افتخارات مملکت و دین‌مان می‌آموزند. زمانی ‌که وارد دانشگاه می‌شویم، برای ما یاد می‌دهند که چرا باید یک انسان وطن‌دوست، دین‌مدار و یا برعکس باشیم. زمانی‌که وارد دنیای سیاست می‌شویم، مثلاً وارد حزب سیاسی می‌شویم، برای ما می‌آموزانند که چی را از کجا و چگونه آغاز کنیم؟ و این‌جا است که ما یک مفکوره سیاسی را می‌گیرم و با دیدن موارد تجربه معتقد به مفکوره خود می‌شویم که در دنیا امروز آن ‌را ایدیولوژی می‌گوییم. ما خود معتقد و پیرو ایدیولوژی خاص می‌‌شویم و دیگران را به اطاعت از همان ایدیولوژی فرا می‌خوانیم.

       در این‌جا ما به عنوان سیاست‌گر دو وظیفه را انجام می‌دهیم: اول، تبلیغ می‌کنیم که تنها ایدیولوژی ما برحق است و غیر از ما همه باطل‌اند. دوم، برای رهبری انسان‌ها ما سعی می‌کنیم پیروان خود را اقناع کنیم که نه تنها ما متعهدتر از دیگران  به ایدیولوژی خویش هستیم، بلکه تنها ما از این توانایی برخورداریم که شما را به اهداف از قبل تعیین‌ شده برسانیم. مثلاً زمانی که ما خود را مدافع کارگر می‌دانیم، اول باید نشان دهیم که ما به آن‌چه می‌گوییم صادق استیم و صداقت ما زمانی ثابت می‌شود که به اصول از قبل‌ تعیین‌ شده خود پابند باشیم. یا اگر خود را یک ملی‌گرا می‌گوییم، باید اولاً ملی‌گرایی را تعریف کنیم و بعداً برای مردم نشان دهیم که ما متعهد به کشور و منافع آن استیم. به این ترتیب می‌توانیم به دیگران نفوذ کنیم و جمع کثیری از مردم را به دنبال خود بکشانیم.

      سیاست‌گران برای نشان دادن وفاداری به ایدیولوژی‌ خود، به مفاهیم انضمامی چنگ می‌زنند و مردم برای محاسبه سیاست‌گران به مفاهیم انضمامی رو می‌آورند. مثلاً وقتی ما ملی‌گرایی را ایدیولوژی خود انتخاب می‌کنیم و از مردم به خاطر ایدیولوژی خود قدرت می‌طلبیم، مردم این مفهوم کلی و انتزاعی را به مفاهیم خردتر و عینی‌تر همانند رفاه اقتصادی‌، قدرت نظامی‌، سعادت و افتخارات خود تجزیه می‌کنند و براساس همین مفاهیم عینی و خرد به محاسبه صداقت و تعهد سیاست‌مداران می‌پردازند و پس از این تجزیه و تحلیل نفوذ سیاست‌گران ملی‌گرا را ‌می‌پذیرند. یا مثلاً وقتی یک حزب و یا یک کشور خود را متعهد به ایدیولوژی اسلام و جهاد می‌داند و از این ‌طریق می‌خواهد به مردم نفوذ کند، مردم نیز برای اثبات صداقت رهبران خود و پذیرش نفوذ آن‌ها به تجزیه مفهوم کلی و انتزاعی اسلام و جهاد به مفهوم عینی‌تر همانند بررسی قوانین، اصول و رفتارها می‌پردازند و بعد نفوذ رهبران را می‌پذیرند.

       تجزیه مفهوم انتزاعی به مفاهیم انضمامی، عنصر دوم نفوذ یعنی مادیت را به میدان می‌کشاند. این‌جا است که سیاست هزینه کلان و چهره اصلی خود را نشان می‌دهد. عنصر مادی نفوذ، سیاست‌گران را وادار می‌کند تا تمام ابزار قدرت دست‌داشته خود را برای تحقق اهداف از قبل تعیین ‌شده به خدمت گیرند. این عنصر برای سیاست‌گران می‌فهماند که شما مجبور هستید این وظایف مشخص را انجام دهید و در این حالات مشخص می‌توانید با این افراد مشخص دوستی و یا دشمنی کنید، در غیر آن شما نفوذ بر مردم نخواهید داشت و باید سیاست‌گری را برای دیگران که توانایی انجام اعمال مشخص و دوستی و دشمنی کردن را دارند واگذار کنید. مثلاً وقتی ما خود را ملی‌گرا می‌نامیم، عنصر مادی نفوذ برای سیاست‌گران می‌گوید که از تمام ابزار اقتصادی، نظامی، فرهنگی، علمی، دیپلماسی و رسانه‌ای و حتا دینی برای تقویت و رفاه ملت خاص باید استفاده کنید. مردم از شما خدمات ویژه همانند رفاه اقتصادی، امنیت، توانایی نظامی و برتری بر دیگر ملت‌های جهان را می‌خواهند، شما باید این وظایف را انجام دهید، در غیر آن نفوذ خود را از دست خواهید داد.

   عنصر مادی نفوذ سبب می‌شود تمامی ویژه‌گی‌های دیگر حتا خویشاوندی، دین‌داری و چهره زیبا از عرصه سیاست رخت بربندند. مردم از سیاست‌گران اطاعت می‌کنند، چون باور کرده‌اند که رهبران‌شان توانایی انجام وظیفه ویژه را که تعهد کرده‌اند دارند. چه چیزی سبب می‌شود که ما برای دفاع از رییس‌ جمهور، رهبر قومی و یا رهبر حزب خود دست به کودتا و انقلاب بزنیم یا به پای صندوق‌های رای برویم و به سرک‌ها برآییم؟ جواب ساده است: چون ما به این نتیجه رسیده‌ایم یا رسانده شده‌ایم که این رهبر توانایی انجام تعهدات خود را دارد. رهبر و سیاست‌گر مورد نظر ما مکلف است به هر‌قیمتی تعهدات خود را انجام دهد، در غیر آن ما دیگر برای او نمی‌جنگیم، رای نمی‌دهیم و… به زبان ساده، مردم در جامعه خردمند عاشق زیبایی چهره، خانواده و حرکات ما نیست. آن‌چه ما را قادر به سیاست‌گری می‌سازد، نفوذی است که ما بر مردم داریم و این نفوذ بر دو بعد مادی و معنوی خود استوار است.

     از آن‌چه گفتیم، می‌توان نتیجه گرفت که سیاست عرصه نفوذ است. حیات، بقا، دوام، دوستی، دشمنی، قوت، ضعف و نابودی سیاست‌گران در گرو نفوذ آن‌ها است. مبارزه سیاسی، مبارزه‌ای است برای نفوذ. سیاست‌گر دوست هیچ‌کس نیست، مگر کسی که او را در افزایش توانش یاری رساند. سیاست‌گر دشمن هیچ‌کس نیست، مگر کسی که در برابر نفوذ او قرار گیرد. البته نفوذ سیاست‌گران در گروه اعتمادی است که سیاست‌گران در اذهان مردم ایجاد کرده‌اند و بر‌اساس همان اعتماد مردم به این باور اند که سیاست‌گران می‌توانند آن‌ها به اهداف جمعی‌شان برسانند. کار سیاست‌ حفظ و تقویت همین اعتماد است. این اعتماد با متعهد بودن به ایدیولوژی خاص و ارایه خدمات وابسته است. مردم همواره سیاست‌گران را بر‌اساس تعهدشان به ایدیولوژی خاص و توانایی‌شان در ارایه خدمات تعیین شده محاسبه می‌کنند و نفوذ آن‌ها را در محک تجربه قرار می‌دهند.

سیاست‌گران هم مجبور اند تمامی ابزارهای قدرت همانند شخصیت، دانش، اقتصاد، نیروی نظامی و… را در خدمت نفوذ خود قرار دهند و همواره برای مردم نشان دهند که متعهد به ایدیولوژی خود بوده و توانایی ارایه خدمات را دارند. مزیت نفوذ این است که هزینه رهبری را کاهش می‌دهد و مردم تنها به یک صدای شما صف‌ها میلیونی برای کودتاها، انقلاب‌ها، انتخابات، تظاهرات و… می‌سازند. سیاست‌گری که نفوذ خود را از دست دهد، مجبور است یا به خشونت محض رو آورد و یا برای اقدام کوچک خود پول گزاف مصرف کند. این‌جا است که سیاست‌گری افول می‌کند و سیاست‌گر دیگر وجود ندارد؛ آن‌چه وجود دارد، صرف یک انسان زورمند است که می‌تواند به وسیله خشونت و پول بعضی کارها را انجام دهد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن