مرگ استاد قاسم مسرور و نوش‌داروی پس از مرگ سهراب

محمدحسین نیک‌خواه

مردم او را با ترانه‌های محلی با گویش هراتی می‌شناختند. «همو مرغک را ندیدی؟» و «بابا صفر؟ ها بله» از ترانه‌های محلی مشهور هراتی است که فرد‌فرد هراتیان و دیگر علاقه‌مندان از شنیدنش به وجد می‌آیند.

همکارانش او را با بذله‌گویی‌های یک‌دست، ساده و بی‌پیرایه‌اش می‌شناختند. خانواده‌اش اما به جز حفظ نام و آثارش، چیز زیادی از وی ندارند. هنرمندی که با کار در ریاست مخابرات هرات، خرج زنده‌گی‌اش را درمی‌آورد، اما از سر شوق و علاقه‌ای که به هنر موسیقی داشت، از سرآمدان آواز هراتی بود. در تلویزیون و با چهره‌ی هنری که ظاهر می‌شد، کلاه‌پوست قره‌قل به سر می‌کرد. با چشمان کم‌سو و صدای گرم و گیرا، برای مردم آواز می‌خواند و لذت می‌بخشید.

آوازه‌ی او به حدی زیاد شد که حامد کرزی، رییس جمهور پیشین کشور، با تصویب شورای وزیران به او لقب «استاد» را داد.

او سال‌ها نامه‌های غم و شادی و سایر امانتی‌های مردم و دولت را از این طرف شهر به آن طرف شهر می‌برد و می‌آورد. کارمند ساده‌ی اداره‌ی خدمات پست ریاست مخابرات هرات بود.

 

آدمِ مشهور محل

استاد محمد‌قاسم مسرور، محلی‌خوان، هنرمند تیاتر و شاعر با گویش هراتی، سال‌ها برای مردم خاطره ساخت و در نهایت خاطره شد. او که در اواخر عمر با بیماری نفس‌تنگی و مشکل قلب مبارزه می‌کرد، نتوانست حریف بیماری‌اش شود. در نهایت همین هفته‌ی پیش روحش را به آسمان داد و تن نحیفش مهمان همیشه‌گی خاک شد.

یک هفته پس از وفاتش به دیدار خانواده‌ی این هنرمند مردمی می‌روم. برای یافتن خانه‌‌ی استاد قاسم مسرور به کوچه‌ی «بیت‌الامان» در مرکز شهر هرات رفتم. با توجه به شناختی که ساکنان محل از وی دارند، یافتن خانه‌اش کار دشواری نبود. با گذر از چند کوچه‌‌‌ی پر‌پیچ‌و‌خم، خانه‌ی مسرور را پیدا کردم؛ خانه‌ای محقر، به حدی که پهنای درب خانه اجازه‌ی ورود موترسایکلم را به سختی داد.

با پسر کوچکی که دروازه را باز کرد‌، راهی داخل اتاقی شدم که جز یک تخته فرش فرسوده و پرده‌های قدیمی و رنگ و رو رفته، چیز دیگری نداشت.

 

پسرهای قد و نیم‌قد استاد مسرور

شفیقه مسرور، همسر استاد محمد‌قاسم مسرور، درد دل‌ زیادی با من کرد. از بی‌مهری حکومت گفت، از ضعف اقتصادی نالید و بابت بی‌سرنوشتی فرزندانش نگران بود. خانم مسرور واپسین روزهای زنده‌گی همسر‌‌ش را روایت می‌کند؛ روزهایی که با دشواری و مشقت سپری شده و خانواده‌ی مسرور پولی برای درمان او نداشتند. می‌گوید همه‌‌ی داروندارشان برای پرداخت بده‌کاری‌های استاد مسرور و درمان او مصرف شده و مراسم خاک‌سپاری و فاتحه‌خوانی، با قرض از اقوام و خویشان انجام یافته است.

همسر استاد مسرور نگران آینده‌ی امید، نوید و حسیب‌الله، فرزندان قد و نیم‌قد استاد مسرور است؛ کودکانی که بین ۸ تا ۱۴ ساله هستند.

همسر استاد مسرور می‌گوید در آینده روزهایی را می‌بیند که فرزندان استاد مسرور برای تأمین معیشت و خرج زنده‌گی خانواده، مجبور به رنگ کردن کفش‌های مردمی می‌شوند که پدرشان گل لبخند را بر لب‌های‌شان کاشته بود.

 

فروش تاکسی برای تأمین مخارج درمان

همسر و فرزندان استاد مسرور را با خاطرات‌شان تنها گذاشته و راهی ریاست اطلاعات و فرهنگ هرات شدم. چهره‌ی غم در سیمای اتاق هنرمندان ریاست اطلاعات و فرهنگ هرات دیده می‌شد.

اتاق و برخی از دیوارهای این ریاست هنوز خبر درگذشت استاد قاسم مسرور را با خود نگهداشته بود.  فریدون فکوری، مدیر تیاتر ریاست اطلاعات و فرهنگ هرات از بی‌پروایی دولت نسبت به هنرمندان گلایه دارد. می‌گوید برای درمان استاد مسرور همراه او به کابل رفته و درب چند اداره‌ی حکومتی را کوبیده، ولی پاسخی دریافت نکرده است.

غلام‌فاروق سرخوش، از هنرمندان محلی و سابقه‌دار هرات را هم در اتاق هنرمندان دیدم. او نیز از دولت دل خوشی ندارد و سفره‌ی دلش را برایم باز می‌کند. هنگامی که از استاد مسرور یاد می‌کند، قطرات اشک از گوشه‌ی چشمان سال‌خورده‌اش سرازیر می‌شود. او هم برای تأمین مخارج زنده‌گی‌، مجبور شده تنها موتر تکسی‌‌اش را که چشمه‌ی درآمدش بوده، بفروشد و برای درمان راهی ایران شود.

 

پولی که کمکی برای زنده ماندن نکرد

جاوید ضرغام، آمر فرهنگ و هنر ریاست اطلاعات و فرهنگ هرات، می‌پذ‌یرد که بیش‌تر هنرمندان وضعیت اقتصادی رو‌به‌راهی ندارند و چرخ زنده‌گی‌شان به سختی می‌چرخد، اما به باور او حکومت در حد توان برای رسیده‌گی به هنرمندان تلاش کرده است. به‌ گفته‌ی او، قرار بود ریاست جمهوری برای فرستادن استاد قاسم مسرور جهت درمان به خارج از کشور، ۲۰۰ هزار افغانی بپردازد، اما وقتی مکتوب پرداخت این پول به ریاست اطلاعات و فرهنگ هرات رسید، کار از کار گذشته و استاد مسرور جان به جان‌آفرین تسلیم کرده بود.

استاد محمدقاسم مسرور در  سال ۱۳۲۰ خورشیدی در روستای «خواجه سید‌عالم» ولسوالی گذره هرات به دنیا آمد. او فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۹ خورشیدی آغاز کرد. سرگذشت استاد قاسم مسرور و مشکلات آن از دید فرهنگیان می‌تواند تلنگری برای مسوولان باشد تا به وضعیت نابسامان اهل هنر توجه کنند.

وقتی از اتاق هنرمندان ریاست اطلاعات و فرهنگ هرات بیرون می‌شدم، طنین آهنگ یک شعر مرا در خود غرق کرد:

«تا زنده‌ایم، لطف خود از ما مکن دریغ

بعد از وفات کس به کس احسان نمی‌کند»

Comments are closed.