روزی که رأی دادم

شهره کوفی

من برای اولین بار در انتخابات ریاست جمهوری سال جاری واجد شرایط قانونی شدم تا رأی دهم. احساس می‌کردم من با یک رأی خود می‌توانم تغییر بیاورم، حتا یک رأی هم می‌تواند تأثیر‌گذار باشد.

انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۴، همان انتخابات مشهور‌ی که در نتیجه‌اش حکومت ایتلافی وحدت ملی شکل گرفت و انتخابات پارلمانی سال گذشته که هنوز بقایای تعفنش در ذهنیت‌ها باقی است، هر دوی این انتخابات که من به یاد دارم و البته انتخابات قبل از آن هم اعتماد مردم را در برابر این مسأله که رأی آن‌ها تأثیر‌گذار است به شدت صدمه زده است. ولی من که چشم گشودم، تنها راه سهیم شدن در قدرت را در انتخابات دیدم. سیاست برایم تنها در بستر مشارکت مردم مفهوم پیدا می‌کند. با این باور، مشتاقانه انتظار روز رأی‌دهی را داشتم. حتا حاضر بودم به بدخشان، جایی که تذکره‌ام برچسب رأی‌دهی داشت بروم، ولی خوش‌بختانه این مشکل توسط کمیسیون مستقل انتخابات حل شد و من اجازه یافتم در شهر کابل رأی بدهم.

اشتیاق من از دو مسأله بود: اول این‌که می‌خواستم با رأی خود، با همان انگشتی که به ماشه می‌رود و انسان را می‌کشد، رأی بدهم و در مسیر سیاسی کشورم سهم داشته باشم. دوم، در کتاب‌ها خوانده‌ام و از تاریخ و مادرم شنیده‌ام که دولت‌های ناکام توسط کودتا و جنگ‌های نظامی تغییر می‌کنند، گزینه مورد علاقه و شاید هم آسان برای این‌که سیاسیون حریص به اریکه قدرت برسند گزینه نظامی (جنگ و کودتا) بوده است. برای «نه» گفتن به جنگ و نقش نداشتن مردم در سرنوشت‌شان، برایم خوش‌آیند بود که رأی بدهم.

از طرف دیگر من اعتقاد داشتم/دارم که برای تغییر نظام و مبارزه در برابر آن‌چه نمی‌خواهیم، باید رأی داد.

روز انتخابات که به طرف سایت رأی‌دهی در یکی از لیسه‌های شهر کابل می‌رفتم، احساسی عجیبی داشتم. خود را قدرتمند احساس می‌کردم، چون فکر می‌کردم قدرت رأی من از قدرت بسیاری سلاح‌هایی که برای تغییر نظام استفاده می‌شود قوی‌تر است. من سهم کوچک خود را گرفتم و مانند من هزاران انسان هدفمند دیگر نیز با این اعتقاد که می‌توانند تغییر بیاورند، رأی دادند.

حال نوبت کمیسیون‌ها است که من و ما را نا‌امید نسازند.

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن