کیش شخصیت و ناکارایی احزاب سیاسی افغانستان

نصرت‌الله بهرنگ، استاد دانشگاه

احزاب و سازمان‌های سیاسی فرزندان دموکراسی‌اند و بی‌تردید نقش اساسی در توزیع قدرت و نهادینه‌سازی سایر ارزش‌های مردم‌سالاری در جامعه دارند. به گواهی تاریخ افغانستان، روند شکل‌گیری و رشد احزاب سیاسی در کشور با فراز و نشیب‌هایی به همراه بوده و تا کنون افغانستان فاقد حزب سیاسی به مفهوم مدرن آن است. در کنار عوامل زیاد درونی این نهاد و عوامل محیطی، یکی از عواملی که سبب شده احزاب سیاسی مدرن و ملی در کشور شکل نگیرد، کیش شخصیت در داخل این سازمان‌های سیاسی و میان هواداران آن‌ها در جامعه است.

کیش شخصیت یعنی بت‌سازی از یک انسان و تقدیس کردن او، طوری که هیچ‌کس حق انتقاد از او را نداشته باشد. کیش شخصیت یعنی کنار گذاشتن تفکر و سپردن سرنوشت خود به انسان دیگری که به اندازه هر انسان دیگر می‌تواند مرتکب اشتباه شود. مصداق بارز مفهوم کیش شخصیت، سخنرانی تاریخی نیکیتا خروشچف، رهبر پسا‌استالین شوروی سابق است که در نکوهش از کیش شخصیت استالین در بیستمین کنگره حزب کمونست شوروی سابق به تاریخ ۱۴ فبروری ۱۹۵۶ ارایه کرد. او در این کنگره گفت: «رفقا! در گزارش کمیته مرکزی حزب در کنگره بیستم و در چند سخنرانی که توسط نماینده‌ها در کنگره انجام شد، حرف‌های زیادی راجع به کیش شخصیت یک فرد زده شد. بعد از مرگ استالین، کمیته مرکزی شروع به توضیح این موضوع کرد که بالا بردن یک فرد، تبدیل او به ابر‌مردی که صاحب خصیصه‌های ماورای طبیعی خداگونه است، با روح مارکسیسم – لنینیسم غریبه است. چنین مردی چنان تصور می‌شود که همه چیز را می‌داند، همه چیز را می‌بیند، به جای همه فکر می‌کند، هرکاری می‌تواند بکند و در کردار معصوم است». با آن‌که همیشه پی‌آمد‌های فاجعه‌بار کیش شخصیت بر تشکلات سیاسی و جامعه حتا از طرف توتالیتر‌ترین احزاب سیاسی – مانند حزب کمونست شوروی سابق- گوش‌زد شده است، این بحث هم‌چنان طرف‌داران و مخالفان خود را دارد و برای قضاوت بهتر، بررسی هردو دیدگاه مهم است.

الف) چرایی حمایت از کیش شخصت: طرف‌داران کیش شخصیت، آنانی که از این موضوع دفاع می‌کنند، یکی از استلال‌های‌شان ریشه در معرفت‌شناسی‌شان نسبت به خود انسان دارد. از نظر آنان کیش شخصیت در مورد رهبرانی که «بد‌کردار» و بی‌کفایت‌اند، مردود است، اما بعضی از رهبران هستند که از «کردار خوب» و کارایی لازم بر‌خوردار اند و به نوعی دارای «اراده برتر» اند و به ندرت مرتکب لغزش می‌شوند. حامیان چنین استلالی حتا شامل برجسته‌ترین متفکران، مانند مارتین هایدگر و کارل اشمیت که از فیلسوفان شهیر آلمان عصر هتلر بودند، نیز می‌شود. آنان به قدرت آدولف هتلر ایمان آورده بودند و در وصف او سخنرانی‌های آتشین توأم با افراط ایراد کردند. دلیل دیگر این جمع این است که یک نهضت اجتماعی، حزب سیاسی و جنبشی، بیش‌تر از تردید، مدارا، گفت‌وگو و بحث روی جوانب مختلف یک موضوع، نیاز به قاطعیت، فرصت‌شناسی و تصامیم آنی دارد؛ چیزی که لازمه آن وجود یک رهبر و ایمان بی‌چون‌و‌چرا به او است. از طرف دیگر، افرادی که به دنبال کیش شخصیت‌اند، دارای یک سری عقاید و نظریه‌هایی‌اند که بخش زیادی از جامعه به آن اعتقاد داشته و اما امکان بیان کردن‌شان را ندارند. از این‌که کسی با جرأت این عقاید و دیدگاه‌ها را فریاد می‌زند، به طور خود‌جوش در محور این قشر قرار گرفته، داعیه و جنبشی را به پیروزی می‌رساند. پس بد نیست که مورد ستایش، تحسین و پرستش قرار می‌گیرد. استدلال دیگر طرف‌داران کیش شخصیت، جنبه الگو بودن و آرمان‌گرایی آن است. از این منظر، هر انسانی نیاز به یک اسطوره و الگو دارد، این الگو‌ها برای کودکان، نو‌جوانان و جوانان بیش‌تر از هر چیزی کارکرد تربیتی دارد و سبب ایجاد انگیزه و آرمان در آنان شده و به یک ملت تحرک می‌بخشد. بنا‌بر‌این کیش شخصیت امری است سازنده.

ب) چرایی مخالفت با کیش شخصیت: پی‌آمد‌های منفی و ویران‌گر کیش شخصیت را در احزاب و سازمان‌های سیاسی می‌توان در دو ساحه، شخصی که کیش شخصیت در محور آن شکل گرفته و اعضا و هوا‌خواهان حزب، بررسی کرد. در مورد اول می‌توان گفت: نخست، کیش شخصیت سبب می‌شود تا شخصی‌ که کیش شخصیت حول او شکل گرفته، انتظار پرستش از دیگران نزد او به وجود آید. او از همه انتظار تملق و چاپلوسی دارد. دوم، فردی ‌که به بت تبدیل شده، سطح انتقاد‌پذیری و شنود دیدگاه‌های مخالف در او نزول می‌کند. کیش شخصیت سبب می‌شود که هواداران و اطرافیان شخص در برابر منتقدان بر او سپر محافظتی به ظاهر مصون بسازند و او خود را از پاسخگویی و مقابله با آن بی‌نیاز بپندارد. سوم، توصیف، تحسین و بلی‌گویی افراطی سبب می‌شود که شخص گرفتار مرض روانی «خود‌بزرگ‌بینی» شود و توقع احترام زیاد را از عام مردم داشته و هم‌چنان با واقعیت‌های جامعه بیگانه گردد. اخیر این‌که او لشکری از افرادی را در اختیار خود می‌بیند که حاضر اند برای او بمیرند. این امر سبب می‌شود که از احساسات، اعتقادات و تعصبات ایجاد شده آنان در راستای اهداف و منافع شخصی خود سوءاستفاده کند؛ چیزی که در افغانستان بیش‌تر از هرجای مروج است.

از طرف دیگر، اعضای حزب و سازمان سیاسی و هواخواهان شخصی که کیش شخصیت حول او شکل گرفته، دچار معضله‌های فکری، اخلاقی و عمل‌کردی می‌شوند که برای یک سازمان دموکراتیک و جامعه سالم ویران‌گر است. کسانی که در دام خود‌ساخته کیش شخصیت گیر می‌افتند، نخستین چیزی را که از دست می‌دهند، ماهیت شناخت و قدرت تمیز‌شان نسبت به شخصی‌ که کیش شخصیت در حول او شکل گرفته، است. آنان او را با افراط در توصیف، چنان به جایگاه بلندی ارتقا می‌دهند که دیگر قادر به دیدن اشتباهات او نیستند؛ او را مبرا از اشتباه می‌یابند. دوم این‌که در برابر منتقدان از ادبیات نفرت و اقتدار‌گرایانه استفاده کند، چیزی که سبب رخت بستن اعتدال‌گرایی، مدارا و منطق نزد‌شان می‌شود. فضایی ‌که در دنیای مجازی افغانستان حاکم است، همین است. سوم، از این‌که ملاک نزدیکی به رهبر افراط در توصیف، تحسین و توجیه او بنا شده است، فرد را متملق، ریا‌کار و چاپلوس به بار می‌آورد. چهارم، روند تصمیم‌گیری در حزب و تشکل سیاسی غیر‌دموکراتیک شده و اعضایی که با دستان خود در دام کیش شخصیت افتاده‌اند، از حق شرکت در تصمیم‌گیری‌ها محروم می‌شوند و تصمیم‌های رهبر، تصمیم‌های اول و آخر دانسته شده و خود را مکلف به اطاعت از آن می‌دانند.

با در‌نظر‌داشت نکات فوق، می‌توان نتیجه گرفت که به دلیل وجود فرهنگ کیش شخصیت در احزاب سیاسی و جامعه، تشکلات کنونی سیاسی در جامعه زیر نام حزب سیاسی بیش از این‌که به حزب بمانند، بنگاه‌های تبلیغاتی‌اند در خدمت تبلیغ یک یا چند شخص. بر اساس تجارب تاریخی و نگرش‌های علمی، علاوه بر این‌که نفس کیش شخصیت با ارزش‌های دموکراتیک سازگار نیست، کارآیی سازمان‌های سیاسی را تضعیف کرده و سبب می‌شود که عمر بسیاری از احزاب و سازمان‌های سیاسی از عمر بنیان‌گذاران آن‌ها به درازا نکشیده و از هم بپاشند. کیش شخصیت هم‌چنان در احزاب سیاسی سبب می‌شود تا این نهاد‌ها عوض ایفای نقش در امر توسعه سیاسی کشور، خود به موانع توسعه تبدیل شوند؛ آن‌چه که در افغانستان اتفاق افتاده است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن