محکمه‌ی موسا ظفر

شماره‌ی دوسیه: ۰۰۶

پینگ‌پانگ با کلمات

اشاره: روزنامه‌ی ۸صبح «پینگ پانگ با کلمات» را برای گفت‌وگو در مورد کارنامه و دیدگاه‌های هنرمندان، روشنفکران و چهره‌های تأثیرگذار حوزه‌ی هنر و فرهنگ نشر می‌کند. گفت‌وگوهای گزین‌گویه‌ای برای ایجاد سرگرمی با پرسش‌ها و پاسخ‌های کوتاه در جهان معمول اند، ما در پینگ پانگ با کلمات اما پرسش‌ها و پاسخ‌های اندک طولانی و جدی‌تر را نیز مطرح کرده‌ایم. قصد ما از این گفت‌وگو کلیدزدن تفکر، ایجاد گفت‌وگو میان خواننده‌گان روزنامه و نخبه‌گان جامعه و تا حدی ایجاد سرگرمی با کلمات است.

در سلسله‌ی پینگ‌پانگ‌هایی با کلمات، اینبار با موسا ظفر گفت‌وگو کرده‌ایم. موسا در سال ۱۳۶۰ در زابل به دنیا آمد. او بخش عمده‌ی زنده‌گی‌اش را در پاکستان سپری کرده و از دانشگاه بلوچستان در رشته‌ی علوم سیاسی لیسانس دارد. موسا بعداً از دانشگاه اندرا گاندهی هند ماستری علوم سیاسی گرفته و اکنون در مقطع دکتورا در رشته‌ی Social Policy یا سیاست رفاهی تحصیل می‌کند. موسا ظفر برای حدود یک دهه در بخش‌ حقوق بشر، به ویژه محافظت افراد ملکی و کودکان در افغانستان و آفریقا کار کرده است. در افغانستان موسا ظفر را بیشتر با طنزهایش می‌شناسند. وی از سال ۱۳۹۳ به این سو در مطبوعات چاپی افغانستان‌ طنز می‌نویسد.

پرده‌ی اول

–  نام؟

–  موسا جان قند

–  شهرت؟

–  امام (بدون علیه‌السلام)

–  جرم؟

–  تجاوز جنسی بر اذهان باکره

–  سن؟

–  ۳۶ ساله (قبل از اصلاح تذکره)، ۲۱ ساله (بعد از اصلاح تذکره)

–  قد؟

–  سه سانت بلندتر از شاه‌حسین مرتضوی

–  قاضی پرونده؟

–  خانم کیم کارداشیان، قاضی دادگاه بینالمللی

–  تاریخ ارتکاب جرم؟

–  مصادف با تاریخ تولد

–  مکان ارتکاب جرم؟

–  افغانستان

–  انگیزه‌ی جرم؟

–  محض تفریح

–  شریک جرم؟

–  کاکه تیغون و سخی‌داد هاتف

–  آخرین جرم؟

–  نوشتن یک طنز

–  مقتول؟

– مولوی حجتزوی

–  شاهدان؟

–  کاربران شبکه‌ی اجتماعی

پرده‌ی دوم (اتاق استنطاق):

– کابل تکسی از کی بود؟

– نمی‌دانم. من با ملی‌بس رفت و آمد می‌کنم.

– چرا سکولار استی؟

– همینطور متولد شدهام.

–  فرخنده را کی سوزاند؟

– آن‌هایی که سکولار نیستند.

–  قاتل تبسم کیست؟

– یک روانی عاشق بهشت.

– جنبش روشنایی را چه خاموش کرد؟

– جنبش تاریکی

– شارلاتان کیست؟

– من تصمیم ندارم در مورد رییس جمهور قبلی و تیم ایشان صحبت کنم.

– چرا از رسانه‌ها باد می‌برایه؟

– رسانه‌ها نیاز به خوراک دارند و این خوراک را دولت‌ها تأمین می‌کنند. هر دولتی که خوراک بادی به رسانه‌ها بدهد، از رسانه‌های آن کشور باد می‌برآید.

– افغانستان ولی نه جوریگی موسا؟

– افغانستان برای سه هزار سال جور شده بود. دو هزار سال می‌شود که ما این کشور را پس از تاریخ انقضا استفاده می‌کنیم. چطور جور شود؟

– امام حسین چه نسبتی با «خداوند جل شانو» داشت؟

– باید تذکره هر دو دیده شود. بهتر است بدون سند گپ نزنیم.

– انشالله انشالله را می‌شناسی؟

– بله. به امید خدا و یاری خون شهدای عزیز افغانستان که می‌شناسم.

– راز شکست ارگ چیست؟

– همین «جواب‌چای» را که هموطنان ما در پای دیوار ارگ می‌ریزند یک روزی ارگ را سرنگون خواهد کرد.

– راز پیروزی احزاب جمعیت، وحدت و جنبش چیست؟

– برنامه و اتحاد. این سه حزب دارای برنامه‌های قوی سیاسی، خواسته‌های مشخص و رهبری جوان اند. اتحاد هم دارند. پیروزی به هیچ‌وجه از این سه حزب دور نمی‌شود. انشاالله تعالی.

– چرا زیاد می‌اندیشیم؟

– بلا زده. عادت کرده‌ایم. اگرنه ملت‌های دیگر بدون اندیشیدن زنده‌اند.

– نظرت در مورد وزارت امور مردان چیست؟

– آرزو می‌کنم مردان بی‌امور شوند. هرچه بدبختی می‌کشیم از دست همین امور مردان است.

– چرا چامسکی کابل را راکت‌باران کرد؟

– چامسکی می‌خواست گناه کابل را با راکت بشوید. فکرش نبود، بیخی سوپرشویی کرد.

– چرا افغانستان وطن آسترلیایی‌ها نخواهد شد؟

– افغانستان وطن هیچ‌کس نشده، حتا از شهروندانش. پس وطن مردم آسترالیا هم نخواهد شد.

– چرا ما در امریکا پایگاه دایمی نظامی داریم؟

– چون امریکایی‌ها آدم نیستند.

–  بهترین «چرا»ی دنیا کدام است؟

– آن «چرا»یی که باورهای قبلی آدم را ویران کند.

– کوچه‌ی حسن چپ کجاست؟

– بین ارگ ریاست جمهوری و دفتر شورای امنیت ملی.

– با جمعیت اصلاح چه مشکل داری؟

– من با تمام کسانی که مغز را برای دیکوراسیون نگه داشته‌اند مشکل دارم.

– چرا دولت طالبان را به حیث حزب سیاسی به رسمیت می‌شناسد، اما وزارت طنز را به رسمیت نشناخت؟

– دولت غنی برای مشروعیت خود به طالبان ضرورت دارد. وزارت طنز مشروعیت دولت غنی را سخره می‌گرفت.

– یک طالب قدرتمندتر است یا یک طنزنویس؟

– یک طالب می‌تواند یک کشور را به گند بکشد، یک طنزنویس فقط یک صفحه‌ی فیس‌بوک یا روزنامه را. معلوم‌دار که طالب.

– یک طالب مفیدتر است یا یک طنزنویس؟

– هیچ‌کدام. یک کارگر معدن یا شاروالی مفیدتر از هردوی این‌ها است.

– شغلت چیست؟

–شغل شیطان. همان‌گونه که شیطان خواست از جان اسماعیل کوچک محافظت کند، من هم از جان کودکان محافظت می‌کنم.

– چرا بیشتر طنزهایت تاریخ مصرف دارند؟

– تولید طنزهای بدون تاریخ مصرف در مطبوعات کنونی افغانستان خریدار چندانی ندارد.

– این روزها چه کارها می‌کنی؟

– دانشگاه می‌روم، قهوه می نوشم، خانه می‌آیم، درس‌های دانشگاه را می‌خوانم.

– با کی‌ها می‌بینی؟

–  زنم نمی‌گذارد با کسی ببینم. با خود زنم می‌بینم.

– چرا طنز می‌گویی؟

– از شاد شدن طرف مقابل شاد می‌شوم.

– چه کسی بازداشتت کرد؟

– یک لعنتی به اسم رامین مظهر.

–  از بین اعدام و فکر نکردن کدام را انتخاب می‌کنی؟

– قطعاً اعدام را.

– محاکمه‌ی تو با محاکمه‌ی گالیله چه فرق دارد؟

– گالیله در نهایت توبه کرد، من توبه نمی‌کنم.

– ایدویولوژی‌ات چیست؟

– حقوق بشر ایزم.

– ایدیولوژی‌زده‌ها با کابل جان چه کردند؟

– خوردنی را خوردند، بردنی را بردند، بر باقی‌مانده شاشیدند.

– کمونیست‌ها؟

– پترول پاشیدند.

– مجاهدین؟

– آتش آوردند.

– طالبان؟

– آتش زدند.

– از کدام قوم استی؟

– از همان قومی که حق ندارد در وزارت‌خانه‌های کلیدی وزیر شود.

– تو «طناز»تر استی یا گلشیفته فراهانی؟

– از این گونه سوال‌ها هرچه داری خودت به نفع گلشیفته پاسخ بده.

– «در این شرایط حساس» طنز به چه درد می‌خورد؟

– طنز همیشه در «شرایط حساس» به درد می‌خورد. در شرایط غیرحساس با شعر و داستان کوتاه هم می‌شود دختربازی کرد.

– «در تاریخ پنج‌هزار ساله‌ی ما» طنز چه جایگاهی دارد؟

– همان جایگاهی را که کتاب فزیک در دانشکده‌ی شرعیات دارد.

– آیا تو هم از کودکی به طنزنویسی علاقه داشتی؟

– نه. من از کودکی به گریه علاقه داشتم. همان گریه کم‌کم تبدیل به طنز شد.

– گریه می‌کردی؟ مشوق اصلی‌ات کی بود؟

– پمپرز تنگ و خیس.

– کدام طنز ترا به هیجان می‌آورد؟

– طنزی که با محدودیت‌های سیاسی نوشته شده باشد.

پرده‌ی سوم، یک جمله در مورد:

– ۸ شب؟

– یک صفحه‌ی جدی میان هفت صفحه‌ی طنز.

– وزارت طنز؟

– یک تجربه‌ی ناموفق کار گروهی.

– بی‌نقطه؟

– بی مزه.

– ترجمان؟

– نخوانده‌ام.

– زنبیل غم

-نخوانده‌ام.

– زنگ خطر؟

-یک برنامه‌ی بی‌کیفیت که ضربه‌ی جبران‌ناپذیری به طنز در افغانستان زده.

– شبخند؟

– یک برنامه‌ی تفریحی نسبتاً خوب.

– خنده بازار؟

-یک برنامه‌ی ناموفق و سبک. 

– شبکه‌ی خنده؟

– بهتر از هر برنامه‌ی طنزی دیگری که تا حال در تلویزیون‌های افغانستان نشر شده.

– مجله‌ی حلزون؟

– میدان فراخ برای طنز جدی.

– سخی‌داد هاتف؟

– یک طنزنویس باسوادِ پیسه‌دوست.

– ابراهیم نبوی؟

– کاکای اکثر طنزنویس‌های معاصر.

– جلال نورانی؟

– باغبان طنز در روزهای سرد افغانستان.

– کلک راستگوی؟

– نمی‌شناسم.

– چای خانه؟

– یک برنامه‌ی طنزی جانانه. نمایان‌گر سطح درک نسل پیشین.

– تلک؟

– یکی از مزخرف‌ترین برنامه‌های تلویزیونی. 

– خنده‌های گریه‌دار؟

– چیزی هم سطح تلک.

– میرزا قلم؟

– برنامه‌ی خوبی که مخاطب را تا حدی جدی می‌گرفت.

– خر بی‌فرهنگ؟

– نویسنده‌اش از بس سرقت ادبی کرده، شک دارم نوشته‌ای حتا در این سطح هم از خودش باشد.

– معین جوانان وزارت فرهنگ؟

– به قول هندی‌ها «چلتا پهرتا کمیدی».

– عبدالله تکسی‌وان؟

– یک کار جدید و قشنگ.

– کل کلان؟

– نمی‌دانم چیست.

– باری سلام؟

– یک شخصیت فوتوژنیک. در برچی هم عکس بگیرد خوبش می‌آید.

 -مصدق پارسا؟

– در عین حال که لاغر است خوب می‌نویسد.

– دیورند؟

– خطی که خودشان کشیده‌اند، حالا خودشان قبول ندارند.

– خاکسپاری دوباره‌ی پیکر جلالتمآب…؟

– یک کار عبث که برای پست و عکس فیس‌بوک انجام شد تا برای تاریخ.

– بهترین رمان؟

– بینوایان.

– بهترین فیلم؟

– انیمیشن Trolls.

– بهترین کتاب؟

– دون کیشوت.

– بهترین شاعر؟

– کاظم کاظمی.

– بهترین نویسنده؟

– میگل د سروانتس.

– بهترین سیاستمدار؟

– دلبر نظری.

– بهترین آهنگ؟

– آهنگ هندی «کل هو نه هو».

– یک نقد بر طنزهای خودت؟

– همین که نوشته‌های موسا طولانی می‌شود، مایه‌ی طنزی آن کم می‌شود. نوشته‌ی خوب طنزی آن است که هرچه کش بدهی ظرفیت طنزپذیری آن کم نشود. موسا هنوز به این مرحله نرسیده.

– یک نقد بر طنزنویسی افغانستان؟

– در جامعه‌ی ما یک چیز است که من آن را «چالاکی کابلی» می‌نامم. مثلاً تا یکی گفت، سرت مثل خربوزه است، تو بی‌درنگ در جواب بگویی، سر آغایت مثل جویچه‌ی باغ حاجی مراد است. بعضی از طنزنویسان افغانستان این چالاکی زبان را وارد طنز افغانستان کرده. این از جدیت طنز به شدت می‌کاهد.

پرده‌ی چهارم (رسوایی ضرب‌المثل‌ها):

– می‌گویند اگر خواهی نشوی رسوا هم‌رنگ جماعت باش؟

– یعنی اگر خانه من در حوالی پل سوخته باشد باید بروم پودری شوم؟

– می‌گویند آب از سرچشمه گل‌آلود است؟

– وضعیت افغانستان بدتر از این‌هاست. مردم در سرچشمه «دستشویی» می‌کنند.

– می‌گویند آب را گل‌آلود می‌کنند که ماهی بگیرند؟

– مرداری وطنی همین است دیگر. اگرنه راه‌های بهتری برای ماهی‌گیری وجود دارد.

– آدم گدا، این همه ادا؟

این ضرب‌المثل به نود و نه درصد عکس‌های ما در فیس‌بوک و انستاگرام صدق می‌کند.

– آشپز که دو تا شد، آش یا شوره یا بی‌نمک؟

– در افغانستان از گاه تا گاه همین‌طور بوده. مهم نیست آشپز چند تا است. آش ما یا شور است یا بی‌نمک.

– آش نخورده و دهن سوخته کیست؟

– جنرال صاحب دوستم.

–  می‌گفتند آنان که غنی‌ترند، محتاج‌ترند. رییس‌جمهور محتاج کیست؟

– محتاج ضیاالحق امرخیل.

– با یک گل بهار می‌شود؟

– اگر نشود گل، با راکت میزند که بهار شود. مجبور است شود.

– می‌گویند پا را به اندازه‌ی گلیم باید دراز کرد.

– این گلیمی که ما داریم باید هر دو پای‌مان را از باسن قطع کنیم.

با مثال واضح سازید:

– دانه‌ی فلفل سیاه و خال مه‌رویان سیاه

هر دو جان‌سوز است اما این کجا و آن کجا:

مثلاً انجنیر داوود هم از انگلیس آمد تا بر مردم حکومت کند، گلاب منگل هم. هر دو مهمان لندنی هستند، اما این یکی سال‌هاست که قرارداد امضا می‌کند، آن یکی حتا یک خانه‌ی جدول معاش را امضا نتوانست.

– می‌گویند داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حساب است.

این ضرب‌المثل را زینت کرزی هر روز به شوهرش می‌گوید. کو آن گوش شنوا؟

– پیراهن عثمان:

حضور نیروهای خارجی در افغانستان برای طالبان.

پرده‌ی پایانی:

– خواستت از محکمه؟

– بر اساس رشوت گرفته و نگرفته حکم صادر نکن.

– آخرین خواهشت؟

– از کاربران فیس‌بوک می‌خواهم که دیگر خبر مرگ حضرت صاحب را نشر نکنند، بد است.

حکم هیأت منصفه:

قضات محترم محکمه با رعایت اصل عدالت و بر مبنای ماده‌ی هفتاد و هشتم قانون جزای افغانستان، متهم موسا ظفر را به شش سال حبس و پرداخت سی هزار افغانی جریمه و یا قبول بخشی از دشنام‌هایی که به کارمندان شرکت برشنا داده می‌شود، محکوم می‌کند.

از متهم می‌خواهیم که از میان دو گزینه، یکی را انتخاب کند.

موسا ظفر: با اجازه‌ی قضات گرامی، من همان شصت سال زندان و سی میلیون افغانی جریمه را قبول دارم.

دیدگاه are closed.

 

هشت صبح در شبکه‌ اجتماعی فیسبوک