بمب ساعتی‌ای به نام «کابل» کابل شهر است یا کلان‌روستا؟

عبدالشهید ثاقب

همه‌ساله شهر کابل در ایام مناسبتی‌ای مثل ۱۸ سنبله و سالروز استقلال افغانستان از بریتانیا شاهد یک سری رژه‌های خیابانی مسلحانه، شلیک‌های هوایی، راه‌بندان‌ها، آزار و اذیت مردم و جرح و قتل‌های ناشی از بی‌نظمی و اوباشی‌گری می‌باشد. در ۱۸ سنبله، جوانان تاجیک با کاروان‌های تا بن دندان مسلح از حومه‌ی خیرخانه به گشت‌زنی آغاز می‌کنند و احساسات‌شان را با شلیک‌های هوایی اظهار می‌دارند. و هکذا جوانان پشتون‌تبار ما در مناسبت‌های دیگری مثل ۲۸ اسد، سالروز استقلال افغانستان و یا رویدادهایی مثل برد تیم کرکت به خیابان‌ها می‌ریزند و با شلیک‌های هوایی از این مناسبت‌ها تجلیل می‌کنند. بدتر از همه این‌که این کنش و واکنش‌ها اغلب توأم با کنایه‌پراکنی‌های قومی نیز بوده و هواداران‌شان از آن به نمایش قدرت قومی تعبیر می‌کنند.

اتفاق‌های کذایی وقتی در کشورهای دیگری رخ بدهند، جامعه‌شناسان، فلاسفه، روزنامه‌نگاران و مراکز اکادمیک و تحقیقاتی تلاش می‌کنند با انجام تحقیقات روش‌مند و علمی سرچشمه‌های اوباش‌گری را  بررسی و وضعیت شهر را آسیب‌شناسی کرده و برای مسئولان امور پیشنهادهای دقیق و کارشناسانه برای جلوگیری از وضعیت ارایه کنند. متأسفانه از آن جایی که افغانستان، جغرافیای «تعطیلی خرد» و «استعفای عقل» است، برخی روشنفکران، روزنامه‌نگاران و دانش‌آموختگان ما به جای آسیب‌شناسی شهر، از این اوباش‌گری‌ها و آنومی‌ها ستایش هم می‌کنند. بعضی‌ها حتا در این رژه‌های خیابانی ظرفیت استبدادستیزی را نیز تشخیص می‌دهند.

این آنومی از کجا می‌آید؟ سرچشمه‌اش چیست؟ معضل اصلی کدام است؟

«شهری از روستاییان»

زمانی آپوستولیس پاپاکوستاس درباره‌ی شهرهای یونان امروزی نوشته بود که «شهرهای یونان را می‌توان «شهرهایی از روستاییان» و ساکنانش را «روستاییان شهرنشین شده» نامید. منظور پاپا کوستاس از این نام‌گذاری این بود که شهرها اغلب تحرک اجتماعی می‌داشته باشند. نخستین تحرک اجتماعی یا انتقال هویتی که در شهرها صورت می‌گیرد، گذار از گماینشافت به گزلشافت است. گماینشافت و گزلشافت، اصطلاحاتی است که توسط فردیناند تونیس، جامعه‌شناس آلمانی، وارد ادبیات جامعه‌شناسی شده است. معادل‌های فارسی‌ای که برای این دو صورت‌بندی اجتماعی برگزیده‌اند، «اجتماع» و «جامعه» است. گماینشافت (اجتماع) به صورت‌بندی اجتماعی گفته می‌شود که اساسش بر روابط عاطفی و صمیمانه‌ای مثل پیوندهای خونی، نیاکان مشترک، رسوم و عنعنات گذاشته شده باشد، ارتباطات چهره به چهره حاکم باشد و در آن هیچ اثری از فردیت دیده نشود. فردیت افراد در اجتماع استحاله می‌یابد. قبیله یک گماینشافت است، که اعضای آن  بر اساس پیوندهای خونی، رابطه‌ی صمیمانه و عاطفی دارند، اما  در گزلشافت، این پیوندها رنگ می‌بازد و جایش را فردیت، رقابت و محاسبه‌گری سود و زیان می‌گیرد.

این‌که پاپاکوستاس شهرهای یونان را «شهرهایی از روستاییان» می‌خواند، به این معنا است که در این شهرها چنین گذاری صورت نگرفته و صورت‌بندی اصلی، همان گماینشافت است. او علت این امر را نیز در آن می‌داند که شهرنشینی در ایتالیا و یونان نه پیامد صنعتی شدن، بل نتیجه‌ی کوچ و جابجایی تمام اهالی روستاها به شهر می‌باشد.

توصیفی را که پاپاکوستاس از شهرهای یونان ارایه می‌کند، درباره‌ی کابل نیز صدق می‌کند. کابل یکی از شهرهای افغانستان است که در دوره‌ی امیر تیمور به پایتخت این سرزمین تبدیل شد. این شهر، روزگاری یکی از مدرن‌ترین شهرهای منطقه و دارای فرهنگ شهرنشینی بود. به همین خاطر زمانی شهر کابل، نماینده‌ی تجدد و نوآوری در سطح کشور محسوب می‌شد و ارزش‌های نوین از این‌جا به سایر نواحی صادر می‌شد. در آن زمان، تضاد اصلی در افغانستان تضاد شهری و اطرافی (روستایی) بود. فلم‌ها و کمدی‌هایی که از گذشته‌ی کابل به یادگار مانده است، نشان می‌دهد که مردم این شهر، فارغ از قومیت و تبار و زبان، بیشتر خود را نماینده‌ی ارزش‌ها و نحوه‌ی زندگی شهری می‌دانستند تا متعلق به خاستگاه‌های روستایی‌شان. یکی از این نمونه‌ها، همان سریال تلویزیونی «د کوندی زوی» یا «بچه بیوه» است که همه‌ی داستان بر محور مسخره‌سازی آدم‌های اطرافی و روستایی می‌چرخد، اما متأسفانه چند دهه جنگ و بدبختی در کشور باعث شد که شهروندان با فرهنگ و اصیل کابل از شهر به کشورهای بیرونی مهاجرت کرده و جای آن‌ها را با مهاجرت جمعی، روستایی‌ها پر کنند. کابل، امروزه یک شهر روستایی است و ساکنانش روستایی‌های شهرنشین. جغرافیای کابل امروزه بر بنیاد وابستگی‌های قبیله‌ای تقسیم شده است. خیرخانه، تاجیک‌نشین. غرب کابل، هزاره. ارزان‌قیمت و نواحی‌اش، پشتون. و این‌ها هر کدام، خود را جزیره‌های جداگانه از همدیگر تعریف می‌کنند.

تضادهای روستایی

یکی از پیامدهای تقسیم‌شدن کابل به جغرافیای قبیله‌ای، انتقال تضادهای روستایی به این شهر است. زندگی قبیله‌ی طوری است که اساسش بر همکاری میان خودی و ستیز با غریبه‌ها گذاشته شده است. یک فرد قبیله‌ی همان‌قدر که در برابر خودی ترحم و عاطفه دارد، از غریبه تنفر دارد. همبستگی قبیله بر همین دو عنصر بنیاد گذاشته شده است. با مهاجرت‌های جمعی روستاییان به کابل، تضادهای قبیله‌ای نیز به این شهر انتقال یافته است. بنابراین، آنچه را شما در این ایام مناسبتی می‌بینید، همان زورگویی‌ها و نمایش‌های قدرت قبیله‌ای است که هر قبیله می‌کوشد خود را زور و قدرتمند نمایش بدهد.

این نمایش‌ها و تضادهای قبیله‌ای، کابل را به بمب ساعتی‌ای تبدیل کرده که ممکن است هر لحظه این شهر را در خون فرو برد. تضادها در کابل ساختاری اند. تا ساختار شهر تغییر نکند، این تضادها ادامه خواهند یافت.

دیدگاه are closed.