جدال رییس جمهور غنی و طالبان، جدال بر سر ارزش‌ها است

شمروز خان مسجدی

به تاریخ ۱۰ حوت سال روان، نوشته‌ای را در روزنامه ۸صبح تحت عنوان «جدال اشرف غنی و طالبان، جدال بر سر رهبری پشتون‌ها است» که توسط یک تن از مشاورین اسبق وزارت داخله نوشته شده بود، خواندم. در این نوشته، نویسنده، جنگ کنونی افغانستان را به بسیار ساده‌گی به جنگ میان رییس جمهور غنی و طالبان بر سر رهبری پشتون‌ها خلاصه کرده است. کلمه به کلمه این نوشته را خواندم. قبل از این‌که کوتاه به اصل موضوع جدال دو طرف بپردازم، می‌خواهم به چند دلیل این ساده‌نگری نویسنده محترم جواب رد دهم:

  • نویسنده ادعا می‌کند که گروه شورشی که هدف ایشان طالبان است، «مدعی نماینده‌گی از حوزه سیاسی پشتون‌های افغانستان» است. نمی‌دانم نویسنده این ادعا را مبتنی بر چه سند، شخص، گفت‌وگو و یا رساله طالبان در کدام زمان دانسته است که آن‌ها مدعی رهبری پشتون‌ها باشد. طالبان در سخن و عمل مدعی رهبری افغانستان در پنج سال رژیم قبلی‌شان و در حال حاضر هستند. در عین حال، رییس جمهور غنی شاید برای یک بخش بزرگ پشتون‌ها رهبر باشد. ولی پشتون‌ها به هیچ وجه یک گروه متشکل از چند بی‌سواد و افراطی را که متهم به تروریسم در سطح ملی و بین‌المللی است و مسوول خون‌ریزی و کشتار صدها هزار هم‌وطن بی‌گناه، ویرانی هزاران خانه، خانواده و زیربنای تاریخی، تعلیمی، دینی و عام‌المنفعه پنداشته می‌شود را در رهبری خویش جا نمی‌دهند. پشتون‌ها با سایر اقوام کشور در تمام جهات با طالبان در جنگ‌اند و قربانی می‌دهند. قرار دادن یک گروه دست‌پرورده بیگانه به رهبری یک قوم بزرگ کشور، غیر از یک ادعای شرم‌آور چیز دیگری بوده نمی‌تواند. جنگ تمام‌عیار فعلی طالبان با افغانستان و همکاران بین‌المللی افغانستان اگر بر سر رهبری پشتون‌ها می‌بود، سال‌ها قبل حل شده بود. تجربه‌های مختلف دنیا نشان داده است که جدال‌های قومی به مراتب آسان‌تر از جدال‌های عقیدتی – سیاسی قابل حل است. جنگ افغانستان نه تنها یک جنگ سیاسی – عقیدتی، بلکه یک جنگ استخباراتی و نیابتی نیز است. خوب می‌بود که نویسنده قبل از نوشتن آن مقاله، در مورد اهداف گروه‌ها و خیزش‌های سیاسی – عقیدتی، حداقلِ مطالعه را انجام می‌داد.
  • نویسنده اختلاف «حلقه اصلی حکومت» با مذاکرات صلح را بر سر نماینده‌گی سیاسی حوزه پشتون‌ها می‌داند. آقای صالح، آقای دانش و بالاتر از ۵۰ درصد حکومت که برادران و خواهران غیرپشتون هستند، نیز رهبری پشتون‌ها را می‌خواهند؟ نمی‌دانم هدف نویسنده از «حلقه اصلی حکومت» چه کسانی است. مگر حکومت فعلی مطلق در دست پشتون‌ها است؟ مگر به گفته خود آقای صالح، «بازوی توانا»ی راست و دست چپ رییس جمهور، تاجیک و هزاره نیستند؟ در «حلقه اصلی» به جز از پشتون، هیچ قوم دیگری وجود ندارد؟ نمی‌دانم کدام منطق برای این نویسنده اجازه داده است تا در مورد اصول گفت‌وگوهای حکومت با طالبان چنین کُلی‌گوی بی‌ربط داشته باشد. کدام حلقه سیاسی، اجتماعی، مدنی و مردمی اجازه می‌دهد که خواست‌هایی را که طالبان مطرح کرده‌اند، بدون چون و چرا قبول شود؟ اگر این خواست‌های طالبان قبول شود و این نظام دو دسته به طالبان تسلیم گردد، مسأله رهبری پشتون‌ها نیست و اگر قبول نمی‌شود، مسأله رهبری پشتون‌ها است؟
  • آقای مشاور اسبق این اختلاف را «بنیادی» می‌داند و باورمند است که بحث روی این موضوع میان «مردم» و «حلقات سیاسی» راه نیفتاده است. خوشبختانه، استفاده ابزاری از کلمه مردم دیگر نزد ملت ما خریدار ندارد. می‌دانم که جناب مشاور در زمان کارش در وزارت داخله خوب دیده است که نیروهای قهرمان پولیس ما متشکل از پشتون، تاجیک، هزاره، اوزبیک و اقوام شریف دیگر در دفاع از این خاک و جمهوریت و امنیت مردم ما، با یک روحیه عالی و عاری از هر نوع مسایل قومی، شانه به شانه در یک سنگر خون و عرق ریخته‌اند. مردم ما اولویت و بحث اساسی‌شان امنیت، ثبات، نان و صحت است.

هیچ وقت برای مردم ما بحث و اولویت بنیادی، رهبری یک قوم نبوده است. این بحث برای یک تعداد سیاسیون و نویسنده‌گانی که نمی‌توانند از طریق دیگر تبارز کنند، مهم است تا مرتبط بمانند.

سه موضوع مهم فوق و چند دلیل دیگر به همین محتوا اصل ادعای نویسنده است. حال می‌خواهم نظر خویش را در مورد جدال رییس جمهور غنی و طالبان بسیار کوتاه ابراز کنم. مانند مشاور صاحب اسبق، بنده نیز تا چندی قبل کارمند حکومت بودم. رییس جمهور غنی، معاونین رییس جمهور، کابینه و… علی‌رغم تمام مشکلات، ناتوانی‌ها و کم‌کاری در اراده و عمل، باورمند به نظام مردم‌سالار و آزادی‌های نظام مردم‌سالار هستند. شکی نیست که آن‌چنانی که از جمهوریت و ارزش‌های جمهوریت باید حراست می‌کردند، نتوانستند. در مقابل، طالبان مردم‌سالاری و آزادی‌های نظام مردم‌سالار را نه تنها نمی‌پذیرند، بلکه آن را خلاف دین اسلام نیز می‌دانند. طالبان خواهان از بین بردن و یا حد اقل تغییر دادن بنیادی قانون اساسی و قوانین مدنی افغانستان جهت گنجاندن افکار و دیدگاه‌های خویش‌اند و این‌که آن افکار و دیدگاه‌ها چگونه‌ است، همه ما می‌دانیم. آن‌ها خواهان تغییر نوعیت نظام از جمهوریت به استبداد اند. طالبان خواهان محدود کردن آزادی‌های فردی و جمعی و خانه‌نشین کردن زنان این مملکت‌اند. آن‌ها باور به حقوق اقلیت‌های مذهبی ندارند. آزادی بیانی که ما امروز داریم، اصلاً برای‌شان قابل قبول نیست. از تمامی اعضای هیأت مذاکره‌کننده افغانستان بارها شنیده‌ایم که در افکار و دید طالبانِ دو دهه قبل و امروز، هیچ تفاوتی وجود ندارد. طالبان موجودیت خویش را در یک نظام مستبدانه می‌بینند. مردم‌سالاری به معنای از بین رفتن طالبان است.

برایم جای تعجب است که یک جوانی که مدت‌ها با پولیس افغانستان کار کرده و فداکاری‌ آنان را در برابر یک گروه شورشی و مخرب دیده است، دست به چنین یک نوشته‌ای می‌زند؛ این جدال مغلق و حساس را بر سر رهبری یک قوم می‌داند و قربانی‌های مردم، نیروها، همکاران بین‌المللی را در جنگ بر سر رهبری یک قوم محاسبه می‌کند.

من به آزادی بیان باورمندم و حق می‌دهم بنویسند. ولی امیدوارم همکار اسبق ما قدم بر خط سیاسیون و نویسنده‌گان قوم‌گرا نگذارد. من به هیچ وجه حاضر نیستم از این‌که در حکومت کار نمی‌کنم، به خاطر جلب توجه و یا شاید هم یک بست حکومتی بار دیگر، چیزی بنویسم که آب در آسیاب دشمن بریزد. به هیچ وجه برایم قابل قبول و منطقی نیست که رهبری حکومت را هم‌نظر و هم‌فکر طالبان بدانم. صلح و امنیت خواست تمام مردم افغانستان است. ولی صلحی را نمی‌خواهیم که حکومت بدون هیچ حرف، خواست‌های طالبان را بپذیرد و نظام را تسلیم این گروه غیرمشروع کند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن