رویکرد کشورهای منطقه در قبال پروسه صلح افغانستان

نعمت‌الله اخگر، عضو علمی مرکز مطالعات منطقه‌ای اکادمی علوم افغانستان

اگر چه تأثیر نظام بین‌الملل و نفوذ قدرت‌های بزرگ را در تحولات افغانستان نمی‌توان نادیده گرفت، ولی به اساس سطح تحلیل‌ جدید در مطالعات منطقه‌ای و پژوهش‌های امنیتی، هر منطقه الگوهای دوستی و دشمنی ویژه‌ی خود را دارد که متأثر از چگونه‌گی پیشینه تاریخی، مسایل انسانی و اجتماعی و جغرافیایی است و این عوامل باعث ایجاد الگوهای از دشمنی، رقابت یا دوستی میان دولت‌های دخیل در یک مجموعه امنیتی منطقه‌ای می‌شود.

هر مجموعه امنیتی پویش‌های امنیتی به خصوص خود را دارد که فقط در چارچوب همان منطقه و در روابط میان اعضای همان مجموعه امنیتی قابل تحلیل است؛ آن‌چه باری بوزان بانی نظریه مجموعه امنیتی منطقه‌ای(Regional Security Complex Theory)، مطرح می‌کند، مجموعه امنیتی منطقه‌ای مرکب از واحدهای سیاسی مستقل است که امنیت یکی از آن‌ها بدون در نظر داشت امنیت سایر اعضای مجموعه امنیتی قابل تحلیل و ارزیابی نیست و در این رویکرد نظری، امنیت اشاره به بقای یک واحد سیاسی(دولت) دارد که در روابط خود با سایر اعضای مجموعه امنیتی از الگوهای هابزی(دشمنی)، کانتی(رقابت) یا لاکی(دوستی) استفاده می‌کند.

یکی دیگر از ویژه‌گی‌های این رویکرد نظری این است که چه قدرت‌های بزرگ جهانی بخواهند یا نخواهند؛ چنین الگوهایی در مناطق امنیتی وجود دارد و این پویش‌ها مستقل بوده و به اساس روابط دولت‌ها در سطوح مختلف شکل می‌گیرد.

افغانستان به اساس موقعیت جغرافیایی، بر بنیاد این رویکرد نظری از دو مجموعه امنیتی منطقه‌ای به شدت متأثر است؛ از مجموعه امنیتی منطقه‌ای جنوب آسیا به عنوان عضو اصلی این مجموعه و دو قدرت تأثیرگذار دیگر(هند و پاکستان) گرچه مجموعه امنیتی جنوب آسیا دارای اعضای دیگری نیز هستند ولی همه از چگونه‌گی رقابت هند و پاکستان متأثر اند و مجموعه امنیتی منطقه‌ای خاورمیانه که به اساس این نظریه مجموعه امنیتی استاندارد است(نوعی از موازنه قدرت میان اعضای مجموعه امنیتی) وجود دارد که عربستان سعودی، ایران، امارات متحده عربی، قطر، ترکیه و اسرائیل از اعضای برجسته‌ این مجموعه امنیتی‌اند.

در نخست باید به واکاوی این نکته پرداخت که چطور پروسه صلح افغانستان توسط ایالات متحده امریکا کلید خورد، در نگاه نخست می‌توان به یک نگرانی مواجه شد و آن هراس ایالات متحده امریکا از آغاز یک بازی بزرگ در افغانستان بود، بازی بزرگ ناشی از نفوذ قدرت‌هایی چون روسیه، چین و ایران در افغانستان و حمایت برخی از این قدرت‌ها از گروه‌هایی که در مقابل حضور ایالات متحده امریکا مبارزه می‌کردند. در قدم بعدی به تحولات سیاسی ایالات متحده امریکا از بعد داخلی هم باید نگاهی کرد؛ جنگ افغانستان به طولانی‌ترین جنگ ارتش ایالات متحده امریکا در برون از مرزهای این کشور بدل شده است و اداره رییس جمهور ترمپ برای رقابت درونی نیاز به نشان دادن دست‌آورد برای شهروندان این کشور دارد؛ افکار عامه ایالات متحده امریکا خواهان ختم جنگ در افغانستان است، بناً اداره ترمپ با برنامه‌ریزی پروسه صلح افغانستان از یک‌طرف خواهان رهایی از نگرانی نخست است و در قدم بعدی از این موضوع به عنوان یک دست‌آورد در پروسه‌های سیاسی داخلی استفاده می‌کند.

مردم افغانستان که بیش‌تر از چهار دهه می‌شود بحران و جنگ را تجربه می‌کنند از این پروسه استقبال کردند اما پروسه‌ای که کلید خورده، تنها با بازی ایالات متحده امریکا به این‌جا نرسیده بلکه قدرت‌های منطقه در این پروسه نقش ایفا کرده‌اند، در گام نخست می‌شود به نقش پاکستان اشاره کرد. بر کسی پوشیده نیست که طالبان، گروه تحت حمایت استخبارات نظامی پاکستان است. پاکستان با استفاده از فرصت پیش‌آمده و برای امتیاز‌گیری از ایالات متحده امریکا؛ طالبان را وادار نمود تا با امریکا مذاکره کنند؛ این موضوع برای شهروندان و دولت افغانستان از دو جهت مایه‌ی نگرانی است؛ نخست این که طالبان به رویکرد افراطی‌شان هنوز پافشاری دارند. دوام چنین رویکردی ممکن است دست‌آوردهای دو دهه افغانستان که جمهوریت و دموکراسی در رأس آن قرار دارد را به چالش بکشند و در گام بعدی به دلیل وابسته‌گی عمیق این گروه به پاکستان، ممکن است افغانستان دوباره به عقب برگردد و از نفوذ استخبارات نظامی پاکستان به شدت متأثر شود.

این نگرانی‌ها از نفوذ پاکستان بر گروه طالبان، نگرانی‌های سطحی نیست که بتوان از آن به ساده‌گی عبور کرد. در حالی که طالبان هنوز بر برپایی امارت اسلامی تأکید دارند و لانه‌های امن آن‌ها هنوز به وسیله استخبارات نظامی پاکستان تجهیز و تمویل می‌شود، این نگرانی اگر نادیده گرفته شود، ممکن است تمامی فداکاری‌های مردم افغانستان در دو دهه (از فداکاری نیروهای نظامی و امنیتی قهرمان گرفته تا فداکاری زنان و کودکان افغانستان) به یک‌باره، به بازی گرفته می‌شود.

آن‌چه در زمان کنونی مهم است، تسلط و مالکیت دولت افغانستان بر این پروسه است، چون دولت به اساس قانون اساسی و رویه معمول دولت‌داری، حافظ منافع و ارزش‌هایی است که برای شهروندان کشور حیاتی است و برای آن‌ها حتا از حیات‌شان هم گذشته‌اند و این تسلط و مالکیت به دست نمی‌آید مگر با ایجاد هم‌آهنگی و اجماع ملی در درون کشور و درک بازی‌های سیاسی که قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای در پروسه صلح افغانستان بازی می‌کنند چون دل بستن به آن‌چه اتحاد با ایالات متحده امریکا دانسته می‌شود چندان پایدار نیست چون این کشور نشان داده است که به خاطر تحقق منافعش حاضر است با نظام‌های استبدادی و امارتی نیز کار کند.

هند به عنوان قدرت مؤثر دیگر در جنوب آسیا همواره از ساختار مرکزی قدرت در افغانستان دفاع کرده است، عکس آن‌چه پاکستان انجام می‌دهد. برای هند به قدرت رسیدن دوباره طالبان به عنوان عقبه استراتژیک پاکستان قابل تحمل نیست به همین دلیل تمام تلاش‌هایش متمرکز به حفظ ساختار کنونی است.

در کنار هند و پاکستان، ایران به عنوان همسایه افغانستان، در تحولات و موضوعات مطرح در افغانستان نقش بازی می‌کند. رویکرد ایران از یک‌طرف متأثر از حضور ایالات متحده امریکا در افغانستان است که با هم دشمنی دارند و از طرف دیگر در موضوعات ایدیولوژیک، افغانستان از بازی قدرت میان جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی متأثر است. برای جمهوری اسلامی ایران در نخست به چالش کشیدن ایالات متحده امریکا در افغانستان اولویت دارد به همین دلیل با وجود تضاد ایدیولوژیک با گروه طالبان، ایران با برخی از شاخه‌های این گروه ارتباط برقرار نمود تا حضور ایالات متحده امریکا را به چالش بکشد و این نفوذ و تأثیرگذاری هنوز هم باقی است و حتا اگر پروسه صلح افغانستان با رویکرد کنونی ایالات متحده امریکا و سایر قدرت‌های منطقه‌ای ادامه یابد؛ جمهوری اسلامی ایران هم‌چنان مخالف حضور ایالات متحده امریکا در افغانستان است و آن را تهدیدی بر منافع کشورشان قلم‌داد می‌کند.

علاوه بر ایران در خاورمیانه، کشورهای عربی، به خصوص در حوزه‌ی خلیج گرچه با هم رقابت دارند ولی به لحاظ این که کشورهایی چون عربستان سعودی، امارات متحده عربی از زمره کشورهای معدودی بودند که امارت اسلامی طالبان را به رسمیت شناختند، می‌توانند از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان به دلیل نزدیکی ایدیولوژیک؛ در رقابت با ایران بهره گیرند. گرچه امارات متحده عربی از آن‌چه نفوذ ایران بر برخی از شاخه‌های گروه طالبان گفته می‌شود، خشنود نیست و حتا دولت امارات متحده عربی چندی قبل، کشتن فرماندهان نظامی طالبان را به ایالات متحده امریکا پیشنهاد کرده بود.

با وجود رقابت عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی در درون مجموعه امنیتی خاورمیانه، این کشورها به دلیل نفوذ و اثرگذاری ایالات متحده امریکا و تهدید منطقه‌ای ایران که همواره ایالات متحده امریکا از این کشورها در مقابل رویکرد منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران دفاع کرده است، بعید است با رویکرد ایالات متحده امریکا در صلح افغانستان، مخالفت کنند.

در کنار قدرت‌های منطقه‌ای نظیر پاکستان، هند، ایران، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر، روسیه و چین به عنوان قدرت‌های بزرگ دغدغه‌های امنیتی در تحولات افغانستان دارند. روسیه آسیای مرکزی را به عنوان حیات خلوت امنیتی‌اش می‌بیند و با هر نوع تحولی که چنین منافعی را تهدید کند، مخالفت و مبارزه می‌کند و برای مقابله با همین تهدیدها حتا بحث ارتباط روسیه با گروه طالبان نیز مطرح گردید و اگر پروسه صلح افغانستان بتواند چنین تضمین امنیتی را برای منافع روسیه تأمین کند، روسیه همکاری‌اش را به پروسه صلح افغانستان ادامه خواهد داد.

چین رویکرد اقتصادی را در جهان دنبال می‌کند و برای چنین رویکردی، نیاز به محیط امن در منطقه دارد تا رونق بازار اقتصادی‌اش را هم‌چنان ادامه دهد، ولی نباید فراموش کرد که در زاویه‌ دیگری این کشور همواره از رویکرد منطقه‌ای پاکستان حمایت کرده است و این موضوع چه به لحاظ کمک‌های اقتصادی و پروژه‌های زیربنایی چین در پاکستان و چه به لحاظ سیاسی-نظامی بر کسی پوشیده نیست به همین دلیل آن‌چه پاکستان در صلح افغانستان دنبال می‌کند؛ طبعاً مورد حمایت جمهوری خلق چین قرار خواهد داشت.

کشورهای منطقه و قدرت‌های جهانی هر کدام اهداف خودشان را دارند ولی همان طوری که در بالا اشاره شد، حافظ منافع افغانستان، دولت افغانستان است و برای این که در ادامه این پروسه حضور قدرت‌مند داشته باشیم، نیازمند اتحاد در درون کشور برای پاسداری از ارزش‌های دموکراتیک هستیم در عین حال، شناخت از بازی‌های سیاسی و امنیتی قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی و این امر میسر نمی‌شود مگر این که چنین پروسه مهمی به وسیله یک نیروی متخصص و آگاه مدیریت شود.

دکمه بازگشت به بالا