مزارهای کهن در هزارستان قبر یاغیان یا دفینه است

داکتر حفیظ شریعتی (سحر)

مقدمه

در هزارستان دو نوع مزار وجود دارد که یکی نو و شناخته شده و دیگری ناشناخته است و بیش‌تر دور از قبرستان عمومی قرار دارد. مزارهای نو را مردم می‌شناسند و نام بیش‌تر صاحبان مزار را می‌دانند؛ اما نام صاحبان مزارهای کهن را کسی به یاد ندارد. این مزارها دور از انظار عمومی و قبرستان‌های شناخته‌ شده در دل کوه و دره و بیش‌تر روی کوه‌ها و تپه‌های بلند دیده می‌شود. این مزارها ناشناخته‌ است و هیچ‌کسی صاحبان این مزارها را نمی‌شناسد. چگونه‌گی مزار  بودن این‌گونه نشانه‌ها به دلیل شباهت آنان به مزار‌های عادی و اعتقادات مردم به مزار سادات و شهیدان است. برخی از مزارها به دلیل شفادهی میان مردم مشهور شده‌ است و عده‌ای بر این باور اند که باید این‌جا، بزرگی و صاحب کرامتی دفن شده باشد.

به نظر می‌رسد، این‌گونه مزارها، خاک‌سید نباشد؛ زیرا این مزار‌ها، دفن‌ شده میان قبرستان‌های عمومی نیست و برخی از مزارها هنگاهی که توسط دزدان آثار تاریخی شکافته شده‌، دفینه یا محل دفن اشیای ارزشمند بوده‌ است. برخی دیگر این مزارها بنا به روایت‌های شفاهی، مزار یاغیان، شهیدان و مبارزان مردمی‌ است که توسط مردم یا دیگر مبارزان در دل کوه‌ها، دره‌ها و روی تپه‌ها دفن شده‌ است.

روند این تحولات و عوامل موثر بر آن موضوعی است که در این پژوهش به آن پرداخته شده است. این تحولات و دگرگونی‌ها در کل زاییده عوامل و تأثیرات مختلفی‌ است که یکی از آن‌ها سنت تبدیل قبر بزرگان مردمی، یاغیان، مبارزان و بزرگان درویشان و اسماعیلیان به مزارات مذهبی یا خاک‌سید است.

این نوشته براساس مطالعات‌ میدانی، مشاهدات، مصاحبه با بزرگان محل، روایت‌های شفاهی و مطالعات کتابخانه‌ای در مورد شناخت این مزارها، تنظیم شده است.

تبدیل معابد و آتشگاه‌ها به مسجد و زیارت

طبق شواهد باستان‌شناختی و داده‌های مکتوب تاریخی، با ورود اسلام به ایران و خراسان، روند تبدیل آتشکده‌ها، معابد، قبرهای بزرگان و مبارزان ضد عرب به مسجد و زیارتگاه‌ها به یک باور جمعی تبدیل شده بود. بسیاری از آتشکده‌ها و معابد به مسجد تبدیل شد و بار دیگر مورد استفاده قرار گرفت. اصل تغییر کاربری آتشکده و معابد به مسجد، حفظ این میراث‌های فرهنگی و دینی بوده است تا از دستبرد و غارت نجات یافته باشد. به طور نمونه، آتشکده آذرخش، در پنج کیلومتری جنوب‌شرقی شهر داراب، پس از اشغال ایران توسط اعراب به مسجد تبدیل شد و مسجد سنگی نام گرفت. این روند فراگیر باعث شد که حتا آتشکده‌ها در روستاهای کوچک نیز به مسجد تبدیل شود. در روستاى سروش بادران، در بیست‌وچهار کیلومترى اصفهان، مسجدی است که در دوران ساسانی آتشکده بوده است. مسلمانان نیز پس از اشغال، بسیاری از این بناها را با تغییرات جزئی و کلی تغییر کاربری دادند که نمونه بارز آن مسجد ایاصوفیه در استانبول است که پیش از اسلام کلیسا بوده است. مسجد نُه گنبد یا مسجد حاجی پیاده در بلخ که در حقیقت آتشکده نوبهار یا معبد نوبهار است، نمونه دیگری از تبدیل معبد به مسجد است. مزار شریف یا مزار شاه اولیا که مزار «اشوزرتشت» دانسته شده است و یا تغییر مقبره کوروش به تخت سلیمان و نقش رستم یا تخت جمشید به نام‌های اسلامی به خاطر احترام این افراد تا از حمله دشمنان در امان باشد، از این‌گونه جابه‌جایی‌ است.

تبدیل قبر علویان، درویشان و اسماعیلیان به مزار

مزار‌های بسیاری در خراسان فرهنگی، افغانستان و ایران که در دل کوه‌ها و دره‌هایی با راه‌های صعب‌العبور قرار دارد، بیش‌تر مربوط به بزرگان دراویش، بزرگان و مبارزان اسماعیلی‌ است. مخفی بودن قبر این بزرگان که فقط برای خواص آنان مشخص بوده، به خاطر شرایط زمانه و مصالح آن‌ها بوده است تا از دستبرد در امان باشد؛ زیرا اگر قبر آنان ظاهر می‌بود، مورد اهانت واقع می‌شد. از این‌‌رو، پنهان بودنش بهتر دانسته می‌شده است. کینه و عناد دشمنان اینان باعث می‌شد که اگر قبر آنان معلوم می‌بود، عنادورزان جسارت می‌کردند و آن را باز می‌کردند و استخوان‌های آنان را دور می‌انداختند؛ از این‌رو، قبر آنان، سال‌ها در اختفای کامل می‌ماند و به جز خواص کسی از آن آگاه نبود. این سنت براساس روایت‌های مردمی در گذشته مردم هزاره نیز رواج گسترده داشته است. این مردم، بزرگان‌، مبارزان و یاغیان‌شان را شبانه، دور از انظار عمومی به خاک می‌سپردند و جز عده‌ای از نزدیکان کسی از وجود آنان آگاهی نداشتند. این امر در مورد یاغیان و مبارزان بسیار جدی بوده و در سال‌های پسین حتا در دوران جهاد نیز دیده شده است.

مزار یاغیان

یاغیان به مبارزان مردمی در هزارستان گفته می‌شد که برای احیای حق و انسانیت در برابر ستم و جور می‌ایستادند و در این مسیر جان می‌دادند. این یاغیان می‌توانستند، مبارزان علیه رفتار ستم‌خانی، بیگی و ارباب‌رعیتی باشند و می‌توانستند مبارزان مردمی در برابر ستم‌های قبیله و حاکمان جور زمانه‌شان باشند.

یاغیان مردمی در هزارستان از دوران نادر شاه افشار به صورت گسترده وجود داشته‌اند و اوج آن دوران حاکمیت امیر عبدالرحمان خان، نادر شاه و ظاهر شاه بوده است. در دوران این ‌شاهان، جوان‌مردان، عیاران و کاکه‌های هزاره پس از دیدن ستم بر مردم‌شان، راه مبارزه پنهانی، چریکی و شب‌خونی را برمی‌گزیدند و برای نجات مردم و قطع کردن دست ستم‌پیشه‌گان، راه را بر آنان می‌بستند، کمین می‌زدند، شب بر آنان حمله می‌کردند، در دل سیاهی شب بر خیمه و بارگاه آنان حمله می‌بردند و خواب را بر آنان حرام می‌کردند، اسیران را می‌رهاندند، تفنگ‌های مردمی را پس می‌گرفتند و دختران و زنان جوان را که به ستم و جور به اسیری گرفته شده بودند، نجات می‌دادند.

یاغیان از شهرت زیادی در میان مردم برخوردار بودند. مردم دوست‌شان داشتند. آنان را پناه می‌دادند، راهنمایی و حمایت می‌کردند. هنگامی که این یاغیان بر سر آرمانی جان می‌دادند، مردم آنان را در دل شب و در تاریکی مطلق و یا در زیر نور ماه در جای دوری به خاک می‌سپردند تا دست کسی به خاک آنان نرسد و قبر آنان را مخفی نگه می‌داشتند تا از آسیب و بی‌حرمتی در امان بماند. آنان بیش‌تر در درون دره‌ها، کوه‌های بلند با راه‌های سخت‌گذر و بر بلندای تپه‌ای به خاک سپرده می‌شدند. برای این‌که خاک آنان گم نشود، روی قبر آنان را با انبوه سنگ می‌پوشاندند، سنگ‌چینی می‌کردند و یا پارچه‌ای را بر چوب خشکی می‌بستند و روی مزار آنان نصب می‌کردند. همین‌گونه براساس سنت یاغیان و مبارزان، آنان هر کجا کشته می‌شدند، همان‌جا به خاک سپرده می‌شدند. در بسیاری از مناطق از دفن یاغیان در قبرستان عمومی جلوگیری می‌کردند. چنین است که اکنون قبر این یاغیان در درون دره‌ها، روی تپه‌ها و کوه‌های بلند وجود دارد. به طور نمونه، در قریه «پیدگه» جاغوری نزدیک به پانزده قبر یاغیان و مبارزان در مناطق گوناگون بر همین شیوه وجود دارد که مردم امروز آن‌ها را «خاک‌سید» می‌خوانند.

این نشانه‌گذاری‌ها در مرور زمان، پس از کوچ مردم و آواره‌گی مدام مردم هزاره، به فراموشی سپرده می‌شد و به دلیل شباهت خاک و مزار این یاغیان با خاک‌سید که در جامعه سنتی و مذهبی مردم هزاره جایگاه بالایی داشت، جا عوض می‌کرد و پس از آن یاد و خاطره یاغیان به فراموشی سپرده می‌شد و به جای آن مردم «خاک‌سید» را جایگزین آن می‌کردند و برمی‌گزیدند.

این جابه‌جایی گاهی از طرف مردم محل کاملاً آگاهانه بوده است. مردم از ترس ویران ‌شدن و بی‌حرمتی به مزار یاغیان، قبر آنان را خاک‌سید و یا مزار بزرگان دینی و مذهبی می‌نامیدند تا محفوظ بماند. این جابه‌جایی آگانه در مرور زمان به حقیقت تبدیل می‌شد و پس از آن مردم مزار یاغیان را به فراموشی می‌سپردند و به جای دیدار از مزار یاغیان به زیارت خاک‌سید می‌رفتند. این جابه‌جایی براساس روایت‌های شفاهی آگاهان محل و مشاهدات نگارنده، به ویژه در غزنی فراوان دیده شده است. نمونه‌ای از این جابه‌جایی را براساس روایت شفاهی مردمی در پیدگه جاغوری، در مزار «تاج‌بیگم» می‌توان دید. دختری که برای رهایی اسیران از دست لشکریان امیر عبدالرحمان جنگید و سرانجام شهید شد و مردم جنازه او را بر بلندایی میان قریه «کوشه» به خاک سپردند که اکنون خاک‌سید خوانده می‌شود. دلیل این‌که مزارهایی از این دست بیش‌تر در دل کوه‌ها و دره‌ها با راه‌های سخت‌گذر و تپه‌های بلند دیده می‌شود، خود گواه بر این باور براساس روایت‌های شفاهی مردم است. خاک‌سید در تمام هزارستان در میان قبرستان‌های عمومی قرار دارد و این مزار یاغیان و قبرهای غیرمعمول است که دور از گورستان‌های عمومی وجود دارد. گویا این‌که مردم کم‌تر به زیارت خاک‌سید شناخته شده می‌روند و بیش‌تر به زیارت مزار یاغیان که بیش‌تر کهن و دورافتاده‌ است، می‌روند، به صورت پنهان این باور را تقویت می‌کند که مردم به شکل طبیعی راز این جابه‌جایی را می‌دانستند و بر آن اهتمام می‌ورزیدند.

دفینه‌

دفینه، در هزارستان انواع گوناگون دارد که یکی از آن‌ها به صورت خاک‌سید است. باشنده‌گان کهن این دیار وقتی به هر دلیلی مانند کوچ اجباری، جنگ، کمبود ابزار معیشت و خشک‌سالی منطقه را ترک می‌کردند، اموالی را که قابل انتقال نبود، در جایی دفن می‌کردند و روی آن علامتی می‌گذشتند تا پس از بازگشت دوباره از زیر خاک به‌در آورند؛ اما در برخی موارد، مرگ دفن ‌کننده یا عدم بازگشت آنان باعث باقی ماندن دفینه در زیر خاک می‌شده‌ است. این قبرها که دفینه‌ است، بیش‌تر روی سه تپه به صورت مثلث روبه‌روی هم کنده می‌شد تا قابل شناسایی باشد. همین‌طور، در نبود بانک و مانند آن، هزاره‌ها به منظور محافظت از بلایای طبیعی، جنگ‌ها، دزدان و راهزنان، داشته‌های گنج‌گونه‌شان را دفن می‌کردند و روی آن علامت می‌گذاشتند تا محفوظ بماند. همین‌گونه، بسیاری از نیاکان هزاره که دینی غیر از اسلام داشتند، در ارتفاعات و رو به دره دفن می‌شدند و وسائل و اشیایی که بنا به عقیده آن‌ها برای زنده‌گی پس از مرگ لازم‌ است با آنان دفن می‌شد.

در سال‌های اخیر، عده‌ای از غارت‌گران آثار عتیقه در هزارستان، بسیاری از این خاک‌سیدها را باز کردند. در چند مورد که خاک‌سید باز شده را دیدم، برخی قبر معمولی بود و برخی دیگر قبر نبود و در آن مقدار شکسته‌گی کوزه، خاکستر و در موردی سر نیزه و پیکان تیر دیده می‌شد که از دزدان بازمانده بود. بر بلندایی تپه‌ای در پیدگه، دزدانی، خاک‌سیدی را شبانه باز کرده بودند، فردا وقتی چوپانی این قبر شکافته‌ شده را به من نشان داد، نخستین کسی بودم که سر قبر باز شده رسیدم. قبر مانند چاه که ته آن چهارگوش بود، کنده شده بود و داخل قبر چیزی دیده نمی‌شد. مقداری خاکستر و دو تکه کوزه شکسته در اطراف قبر باز شده از دزدان باقی مانده بود.

نتیجه‌گیری

با توجه به نشانه‌های تاریخی در دیگر مناطق فارسی‌زبانان و چشم‌دید‌های نگارنده، خاک‌سید‌ها و مزار‌های کهن در هزارستان، بدون شک مزار یا خاک‌سید نیست؛ بلکه بیش‌تر آنانی که در دل دره‌ها، کوه‌های بلند با راه‌های سخت‌گذر و بر بلندای تپه‌ای به خاک سپرده شده‌اند، مزار یاغیان و مبارزان مردمی‌ است و آنانی که به صورت مثلث، روبه‌روی هم بر روی سه تپه دور از هم کنده شده‌، دفینه‌ است. برخی از این مزارها که قبر یاغیان و مبارزان است، هنوز روایت‌های شفاهی بر وجود آنان گواهی می‌دهند که یکی از آنان مزار تاج‌بیگم در پیدگه جاغوری، در میانه قریه کوشه روی تپه بلند و روبه‌روی مکتب پیدگه است که نگارنده در نوشته‌ای به عنوان تاج‌بیگم آن را معرفی کرده است.

منابع و پانوشت

– آزما، حسین (۱۳۷۱)، شهر من داراب، تهران: صاحب اثر.

– زرین‌کوب، عبدالحسین (۱۳۶۴)، تاریخ مردم ایران، پیش از اسلام، تهران: موسسه انتشارات امیر کبیر.

– زرین‌کوب، عبدالحسین (۱۳۹۹)، دو قرن سکوت، تهران: انتشارات سخن.

– روایت تاج‌بیگم را مرحوم ملا خادم‌حسین نوجوی، یکی از بزرگان و تحصیل‌کرده‌گان پیدگه جاغوری از قول پدرش و مرحوم حاجی احمدعلی بوم و مرادخان پیدگه روایت می‌کرد و می‌گفت که از حاجی چرخ‌آب هم شنیده است. حاجی ‌احمدعلی از بزرگان جاغوری و روایت‌گر تاریخ شفاهی منطقه بوده است. به کمک ایشان نزدیک به سی سال پیش «نسب‌نامه مردم پیدگه» درست شده است. ملا خادم‌حسین این روایت را در پیش مسجد پیدگه هنگامی که کتاب «پراکنده‌های در ‌باد» را به ایشان دادم، با ترس با من بیان و تأکید ‌کرد که به خاطر اعتقادات مردم و احترام مردم به خاک‌سید (مزار) نباید با کسی دیگری گفته شود. ایشان می‌گفت که پیشینیان منطقه، این روایت را می‌دانستند و به خاطر اعتقادات مردم و ترس از تکفیر شدن، در جمع بیان نمی‌کردند. از آن‌‌جایی که سال‌های زیادی است مزار تاج‌بیگم به عنوان مزار خاک‌سید شناخته شده است، کسی روایت کهن این مزار را به یاد ندارد و اگر کسی هم به یاد داشته باشد، افسانه و قصه می‌خواند. موسی حواله‌دار، پدر حاجی‌ علی‌جان لوتانِ پیدگه، می‌گفت که تاج‌بیگم، دختر نوتا از پدر بزرگان مردم پیدگه بوده است. ایشان شمشیر کج می‌بسته و پیش از مردان مبارز حرکت می‌کرده است. ایشان جای شهادت تاج‌بیگم را کوتل «پَرخیشه» در منطقه بابه جاغوری روایت می‌کرد که جنازه ایشان بعد از آن به پیدگه منتقل شده است. به نظر می‌رسد که ایشان نوه فقیر یا دولت‌یار فرزند نوتا بوده باشد؛ زیرا زمان نوتا باید برابر با احمدشاه ابدالی باشد. همین‌گونه در کابل در اکادمی علوم افغانستان در مورد وقایع هزارستان این روایت را بدون جزئیات دیدم که نوشته بود که زنی در مسیر انتقال اسیران دای‌چوپان به لشکر امیر عبدالرحمان حمله می‌کند تا اسیران را رها کند و پس از نبرد توسط سربازان کشته می‌شود.

دکمه بازگشت به بالا
بستن