گرایه‌ی تاییدجویی: مادر لغزش‌های ادراکی

ابراهام لینکن، شانزدهمین رییس جمهور امریکا، سیاست‌مدار بی‌باکی بود. او حدود ۷۵۰ هزار امریکایی را به کشتن داد تا برده‌گان سیاه را آزاد کند. جدا از آن، او انسان زیرکی بود. یکی از نمونه‌های هوشیاری لینکن، گزینش اطرافیانش بود: سه تن از اعضای کابینه او را رقیبانی تشکیل می‌دادند که در انتخابات گذشته ضد او رزمیده بودند؛ و حتا برخی از جنرال‌های نظامی او در گذشته وابسته به حزب مخالف و موافقِ برده‌داری بودند. در واقع، لینکن «تیم حریفان» را در اطراف خود جمع کرده بود. برای لینکن خوبی چنین ترکیبی، آگاهی یافتن مرتب از دیدگاه‌ها و استدلال‌های متنوع دوستان و نظریات مخالف دشمنان بود.

چارلز داروین نیز علاقه زیادی به دیدگاه‌های مخالف داشت. او هر باری که موضوعی مخالف تیوری‌‌اش را در می‌یافت، آن را محتاطانه یادداشت می‌کرد و در زمینه کاوش بیش‌تر می‌کرد. داروین به تجربه دریافته بود که مغز‌ش قضایای مخالف را زودتر فراموش می‌کند. آزمایش‌های امروزی نیز نشان می‌دهند که مغز انسان‌ها اطلاعات موافق داشته‌های گذشته‌اش را به آسانی می‌پذیرد و اطلاعات مخالف را در تاقچه‌ی حافظه موقتی می‌گذارد.

ولی اکثریت انسان‌ها مانند لینکن و داروین نیستند. اغلب سیاست‌مدارانِ ضعیف، بلی‌گویان را در اطراف می‌گمارند. مردم اکثراً روزنامه‌هایی را می‌خوانند که موافق اندیشه‌های سیاسی‌شان باشند و مجله‌های ورزشی‌ای را می‌خرند که تیم مورد نظرشان را تمجید کنند. پژوهشی در مورد فروشگاه انترنیتی آمازون نشان می‌دهد که در جریان کارزار انتخاباتی امریکا کسانی که باراک اوباما را دوست داشتند، کتاب‌هایی را می‌خریدند که در آن‌ها اوباما به گونه‌ی مثبت معرفی شده بود.

در حلقات علمی نیز چنین است. پژوهشی دیگر در دانشگاه اوهایو نشان می‌دهد که دانشجویان مقاله‌هایی ‌که موافق پیش‌فرض‌شان باشد را ۳۶ درصد بیش‌تر از مقاله‌های مخالف مطالعه می‌کنند. در واقع، دانشجویانی که پایان‌نامه‌ی‌شان را می‌نویسند، نخست «پیش‌فرض» خود را بر می‌گزینند و سپس اکثر پژوهش‌شان را صرفِ «تثبیت» آن پیش فرض می‌کنند.

چنین تمایلی را گرایه‌ی تاییدجویی(Confirmation Bias)  می‌گویند. یعنی ما عملاً معلوماتی که مخالف اندیشه‌های ما باشد را «فلتر» می‌کنیم و یا به آن‌ها کم‌توجهی می‌کنیم. گرایه‌ی تاییدجویی ما را در «دایره‌ی تایید» قرار می‌دهد. ما هر لحظه به معلوماتی دست می‌یابیم که نقطه‌نظر‌های ما را قوی‌تر می‌سازند. ما در رویداد‌ها بازتاب اندیشه‌ی خودمان را می‌یابیم و با دیدگاه‌های خود رابطه‌ی عاطفی پیدا می‌کنیم. دیدگاه‌های ما برای ما به دوستانی عزیز و دیرینه‌ بدل می‌شوند که وداع به آن‌ها ناممکن می‌نماید.

با تاییدجویی‌ها، ما رفته‌رفته توانایی دیدن شواهدی را از دست می‌دهیم که دیدگاه‌های ما را به چالش بکشانند. اکثر دیدگاه‌های سخت‌گیرانه‌ی مذهبی یا فلسفی به همین سبب به وجود می‌آیند. آن‌هایی که خدا را می‌پذیرند همه چیز را مظهر وجود خدا می‌بینند و آن‌هایی که منکر خدایند در هر رویداد نبود خدا را در می‌یابند. در عصر انترنیت این مشکل بیش‌تر شده است. مثلاً ما از فیس‌بوک خودمان کسانی که مخالف دیدگاه‌های ما است را حذف می‌کنیم و برای خود دایره‌ای از آشنایانی «بلی‌گویان» باقی می‌گذاریم.

گرایه‌ی تاییدجویی از مادران لغزش‌های ادارکی است که واژه‌گانِ آن حدود نیم قرن پیش با تجربه جالبی ثبت شد: (شما نیز می‌توانید این را با دوستان‌تان بیازمایید). استادی در صنف روی تخته اعداد ۲، ۴، ۶ را نوشت و سپس در کاغذی قاعده‌ی این اعداد را پنهانی درج کرد و از دانشجویان خواست تا قاعده را حدس بزنند. دانشجویان اکثراً اعداد ۸، ۱۰، ۱۲ و نظایر شان را بیان داشته از استاد می‌پرسیدند که آیا اعداد آن‌ها تابع قاعده‌اند یا خیر و چون استاد جواب مثبت می‌داد آن‌ها حدس می‌زدند که قاعده‌ی اعداد این است که عدد بعدی دو رقم از عدد اولی بالاتر است. ولی معلم می‌گفت که حدس‌شان نادرست است.

تا آن‌که یکی از دانشجویان سوال‌هایش را به نحو دیگری بیان داشت. او گفت ۷، استاد گفت بلی تابع قاعده است، بعد پرسید منفی ۲، استاد گفت نخیر تابع قاعده نیست؛ همین طور ۸، ۵، منفی ۱۷… را پرسید و بعد از شنیدن جوابِ استاد گفت که قاعده‌ این است که عدد بعدی از عدد قبلی بالاتر است. پاسخ او درست بود.

هم این دانشجو و هم دیگران، نخست برای‌شان فرضیه‌ای را تعیین کرده بودند ولی تفاوت دانشجوی هوشمند با دیگران در آن بود که دیگران سوال‌هایی را می‌پرسیدند که فرضیه‌ی آن‌ها را «تایید» کنند. در حالی که دانشجوی هوشمند در صدد «رد» فرضیه‌اش برآمد و سوال‌هایی را نیز پرسید که خلاف فرضیه‌اش بودند. او در واقع با نادرست ثابت کردن دیدگاه‌هایش توانست جواب درست را دریابد.

برای یک فرد غالباً دشوار است بپذیرد که اطلاعات جدید و متفاوتی که دیگران به او می‌دهند درست‌اند و او در گذشته اشتباه می‌کرده است. پذیرفتن اشتباه نیاز به انرژی و اراده‌ی قوی دارد که اکثر انسان‌ها فاقد آن‌هایند. به همین خاطر ما دچار گرایه‌ی تاییدجویی می‌شویم. اگر اطلاعات جدید با داشته‌های قبلی ما موافق بودند آن‌ها را می‌پذیریم؛ در غیر آن، شواهد جدید را کم‌ارزش می‌پنداریم. این روند آن‌قدر خودکار است که اکثراً هیچ شک و توجه ما را برنمی‌انگیزد. مثلاً اگر از شما خواسته شود به زودی و بر اساس معلومات زیر میان احمد و محمود یکی را برای استخدام برگزینید، شما کدام را انتخاب خواهید کرد؟

احمد یک شخص ذکی، زحمت‌کش، عجول، ایرادگیر، لجوج و حسود است.

محمود یک شخص حسود، لجوج، ایرادگیر، عجول، زحمت‌کش و ذکی است.

اگر شما مانند اکثر ما باشید، حتماً احمد را انتخاب می‌کنید. در حالی که این کار کاملاً غیرعقلانی است زیرا احمد و محمود هر دو دارای عین خواص‌اند. ولی چون صفات نیک احمد اول و صفات بد او دیرتر ذکر می‌شوند، ذهن ما نسبت به احمد علاقه‌ی بیش‌تر پیدا می‌کند.

چاره چیست؟ آن‌چه ما برای گریز از افتادن به چاله‌ی تاییدگرایی می‌توانیم انجام دهیم این است که دیدگاه‌های‌مان را در مورد همه‌چیز – از موضوعات کوچک روزمره گرفته تا موضوعات بزرگ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی – بنویسیم و سپس عمداً به جست‌و‌جوی شواهد مخالف برآییم، و از این طریق دیدگاه‌ها و تصمیم‌گیری‌های‌مان را تدریجاً بهتر و واقع‌بینانه‌تر بسازیم. این طوری، به خردگرایی یک گام نزدیک‌تر خواهیم شد.

 

جاوید‭ ‬نادر

jawed‭.‬[email protected]‭.‬com

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن