دورویی طالبان در پیام عیدی

یونس نگاه

پیام مفصل هفده فقره‌ای از آدرس رهبر طالبان به مناسبت عید سعید فطر نشر شده است. در این پیام، گروه طالبان مثل قورباغه درختی در چند محیط با رنگ‌های متفاوت ظاهر شده است. حتا عنوان رهبر طالبان دو رنگ است: مذهبی و حکومتی. در شروع پیام او را امیرالمومنین، ولی در پایان زعیم افغانستان نوشته‌اند.

پیام منسوب به رهبر طالبان، چهار گروه مخاطب اصلی دارد: مردم، مخالفان سیاسی، جامعه جهانی، جنگ‌جویان و مسوولان طالبان. با هر گروه از مخاطبان، با زبان و ادبیات جداگانه سخن گفته شده است.

الله و دعا برای مردم

طالبان که گروه سیاسی اسلامی است، از دعا و آیات قرآن کریم مثل تفنگ و دالر استفاده می‌کند. پیام عیدی با متنی آغاز شده است که طبق روایات، حضرت محمد سخنانش را با آن آغاز می‌کرده است. او با استفاده از این کلام نبوی، مردم را به دو گروه -هدایت شده و هدایت نشده- تقسیم کرده که بدون شک، خود و گروه‌اش از نظر وی در جمع هدایت شده‌گان‌اند و مخالفان، آنانی که خداوند هدایت‌شان نکرده و هیچ هدایت‌کننده‌ای نیز برای آنان نخواهد بود. پیوند زدن حکومت و منافع گروهی با آسمان و هدایت خداوندی، فریبنده‌ترین چال ملاهای سیاسی است. طالبان پشت این روایت دینی (من یهده الله فلا مضل له ومن یضلل فلا هادی له) پنهان شده‌اند تا خود را حق، مخالفان را ناحق و مستحق سرکوب نشان دهند.

بعد از آن دعا، طالبان آیه ۵۵ سوره نور را آورده‌اند که در آن آمده است، «خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند و اعمال نیک انجام می‌دهند، خلیفه خود بر زمین می‌سازد»، تا حاکمیت طالبانی را با دستور خداوند پیوند زنند. آنگاه از چنین جایگاهی عید را به مردم «مومن» و «کافه مسلمانان جهان» تبریک گفته‌اند.

مولوی هبت‌الله برای مردم دعا کرده است که خداوند «روزه، طاعات، صدقات، دعاها و تمام اعمال نیک»شان را قبول کند. بعد از دعا به مردم یادآوری نموده که خداوند «آتش جنگ» را خاموش کرده و فرصت «زنده‌گی آرام و خوشحال زیر چتر حاکمیت اسلامی، مساعد شده است.» این در حالی است که رمضان امسال از خونین‌ترین ماه‌ها بود. در بم‌باران ولایات خوست و کنر، ده‌ها زن، مرد، کودک و بزرگ‌سال قربانی شدند. در کابل ده‌ها کودک و نوجوان در انفجارهای مکتب عبدالرحیم شهید و کورس ممتاز کشته و زخمی گردیدند. در انفجارهای مسجد مولوی سکندر ولسوالی امام صاحب ولایت کندز و مسجد سه‌دکان شهر مزار، انفجارهایی که شب قبل از نشر این پیام در مزار رخ داد و انفجاری که در مسجد خلیفه واقع در دارالامان کابل در روز نشر پیام مولوی هبت‌الله رخ داد، صدها هم‌وطن ما به خون کشیده شدند. غیر از این، گزارش‌های بسیار از توقیف، شکنجه و ترور در این ماه نشر شد. ناامنی اقتصادی کمر مردم را بیشتر خم کرد و برای اولین‌بار در همین ماه که طالبان آن را به مردم مبارک گفته است، یک هم‌وطن در چوک دهمزنگ خود را آتش زد و ناظران صحنه در ویدیوی نشر شده علت خودسوزی او را فقر می‌خواندند. فروش کودکان، تجمع مردم گرسنه پیش نانوایی‌ها و فریاد معلمان و کارمندان برکنار شده در سراسر افغانستان برپا بود. آن‌چه را طالبان فرصت زنده‌گی آرام و خوشحال خوانده‌اند، جهنم روی زمین است.

چماق و تهدید برای مخالفان

در فقره چهار و پنج این پیام، طالبان مخالفان داخلی خود را خطاب قرار داده و گفته‌اند که امارت «به تمام مخالفان خود عفو عمومی اعلان نموده و آن را در عمل نافذ کرده است». طالبان پس از برگشت به ارگ، علمِ عفو را در رسانه‌ها، مذاکرات با خارجی‌ها و هرجایی که فرصت تبلیغ داشته‌، به رخ منتقدان و مخالفان خود کشیده‌اند. اما در عمل تصفیه خونین و سرکوب و شکنجه دایم مردم جریان داشته است. نیویارک تایمز در اواسط ماه جاری میلادی نتیجه تحقیقی را نشر کرد که در آن کشته و ناپدید شدن ۴۹۰ کارمند دولتی مخالف طالبان در شش ماه اول حاکمیت آن گروه مستند شده بود. طبق آن گزارش، رقم واقعی قربانیان بسیار بالاتر از آن است و حذف مخالفان همچنان ادامه دارد. چندی قبل قاسم قایم، افسر وزارت داخله که به تشویق طالبان و به نام عفو به آن وزارت برگردانده شده بود، از محل کار ربوده شد و پس از شکنجه طولانی به قتل رسید.

طالبان در پیام عیدی با وجود علم کردن عفو، چماق انتقام را پنهان نکرده‌اند. آنان خطاب به مخالفان گفته‌اند که دروازه مزاحمت و فتنه را باز نکنید، ورنه با واکنش قاطع و جدی روبه‌رو می‌شوید. در ادامه، از آنانی که کشور را ترک کرده‌اند، نیز دعوت شده است که به وطن برگردند؛ چون «هرکسی که به کشور خود برگشته، قدردانی شده است و در کشور خود زنده‌گی آرام دارد.» طالبان تعدادی را واقعاً به‌شکل نمادین مانده‌نباشی و خوش‌آمدید گفته و با کسانی چون عبدالسلام رحیمی، عکس بغل‌کشی گرفته‌اند. اما روزگار ماموران، متخصصان، متشبثان و تحصیل‌کرده‌گانی که به امید عفو در وطن ماندند یا نتوانستند از کشور خارج گردند، هر روز تیره‌تر می‌شود. برخی را کشته، تعدادی را به زندان انداخته، عده‌ای را با انواع محدودیت به‌جان رسانده و گروه بزرگی را از کار و فعالیت محروم کرده‌اند. شکی نیست که مردم از جنگ خسته‌اند، و همه می‌دانیم که کوچک‌ترین روزنه آشتی مردم را در حد فریب‌خورده‌گی امیدوار می‌سازد. اما طالبان با آن گذشته و حال تاریک ظرفیت عفو را ندارند، در هیچ کاری جز کشتن و سرکوب ماهر نیستند و افغانستان را به شکنجه‌گاه بزرگ تبدیل کرده‌اند که مردم در آن از مکتب، کار، نان و آزادی محروم شده‌اند.

طالبان می‌دانند که جز وعده‌های دروغین مذهبی، واگذاری مردم به خداوند و اتکا به خشم و سرکوب، کار دیگری برای اعمال سکوت و اجبار به بیعت بلد نیستند. توانایی مدیریت را ندارند، جلب سرمایه‌گذاری، توسعه اقتصادی و ایجاد روابط نیک با همسایه‌گان و جهان را بلد نیستند تا دریچه‌های امید گشوده شود و مردم دست از مخالفت و نارضایتی بردارند. در فقره شش نوشته‌اند که به بازسازی اهمیت زیاد قایل می‌باشند و کمیسیون قوی اقتصادی را برای آبادی و بازسازی کشور توظیف کرده‌اند. اما این دروغ است. طالبان ظرفیت‌های بشری را که قادر به کار برای بازسازی باشند، از خود رانده و تمام ادارات را از ملاها و جنگ‌جویان پر کرده‌اند. وزیر تحصیلات عالی آن گروه بارها دشمنی‌اش را با تحصیلات تخصصی اعلام کرده و راه‌حل کشور را آموزش‌های مدرسه‌ای خوانده است. رییس‌الوزرای آن گروه در پیام رسمی از مسوولیت اداره‌اش در برابر نان و دسترخوان مردم شانه خالی کرده و گفته بود که مسوولیت «روزی» را طالبان نه، بلکه خداوند دارد. او راه نجات از فقر را استغاثه (بغاری) به درگاه خداوند خواند نه کمیسیون اقتصادی، استخدام متخصصان و بهره‌برداری از منابع طبیعی و بشری.

دیپلماسی برای خارجیان

پیام طالبان سیاسی است و برای هرگروه از مخاطبان، لحن و ادبیات متفاوت استفاده کرده‌اند. در صحبت با خارجیان، دیگر سخن از جایگاه مذهبی گروه طالب، خلیفه خدا بر روی زمین، برگزیده‌گانی که خداوند آنان را هدایت کرده، عفو و انتقام نیست. خدا، زور و تهدید در این بخش پیام غایب است و جای آن را دیپلماسی گرفته است. سه فقره هفت، هشت و نه را اگر از آن پیام بریده مستقل بخوانیم، باور نمی‌کنیم که پشت آن تعدادی از ملاهای شلاق‌به‌دست و انتحاری‌پرور نشسته‌اند. این بخش متن، پر از عبارت‌های نرم رایج در نشست‌های دیپلماتیک است. به این جملات توجه کنید: «امارت با تمام کشورهای همسایه و منطقه و جامعه جهانی روابط خوب و مثبت می‌خواهد. اجازه نمی‌دهیم که از افغانستان به کشور دیگری تهدید متوجه شود. از جامعه جهانی می‌خواهیم با ما تعامل خوب، مثبت و استوار بر احترام متقابل داشته باشد.»

در عرصه بین‌الملل، زمین جای خلیفه و تیول امیرالمومنین نیست، بلکه همان‌طوری که غربی‌ها می‌گویند، طالبان نیز آن را «یک قریه» خوانده‌اند. قریه‌ای که به گفته طالبان در آن «تعاملات کشورها به یک‌دیگر پیوسته است.» آیا چنین سخنانی به زبان آنانی که به نیکتایی و ریش مردم چسبیده‌اند، دختران را به مکتب نمی‌گذارند و آزادی بیان و رسانه را وارداتی و غرب‌زده‌گی می‌دانند، جور می‌آید؟ این چگونه قریه‌ای است که در آن طالبان برای مردم افغانستان هیچ قاعده رایج در جهان را برای حکومت‌داری و حیات مدنی به‌رسمیت نمی‌شناسند و دور خانه بربادرفته ما دیوار جهالت و سیاهی می‌کشند؟ اگر جهان برای گرفتن دالر، جلب حمایت قدرت‌مندان به خاطر رسمیت امارت و تثبیت قدرت آن گروه قریه است، برای کار و زنده‌گی مردم چرا شبیه هیچ جای دیگر جهان نیست؟

طالبان از جامعه جهانی خواسته‌اند تا امارت را به‌رسمیت بشناسد و همه مشکلات خود را با این گروه در چارچوب نورم‌ها و اصول دیپلماتیک به‌گونه رسمی و مسوولانه حل کند! می‌بینید، هنگام طلب، این گروه چطور ژست مدنی و دیپلماتیک می‌گیرد. با خواندن این پیام چندچهره و پر از ریاکاری، باید این سوال را بپرسیم که اگر در روابط خارجی نورم‌ها و اصول وجود دارد و رفتارها باید رسمی و مسوولانه باشد، در امور داخلی و جایی که حقوق ما مطرح است، چرا هیچ اصولی جز خواست طالبان مطرح نیست؟ اگر اصول دیپلماتیک در قریه جهانی لازم است، اصول دموکراتیک چرا در این کُرد آفت‌زده ما معادل کفر خوانده می‌شود؟

کسانی که پیام را نخوانده باشند، شاید تعجب کنند اگر بنویسیم که طالبان جهان را به رعایت حقوق بشر دعوت کرده است! این گروه در ماده نهم پیام از همسایه‌ها و کشورهای ذی‌ربط خواسته است تا با مهاجران افغان برمبنای اصول بین‌المللی رفتار کنند، چرا که «روش نادرست با مهاجران خلاف حقوق بشری» است. حقوق بشری مگر تنها در خارج از افغانستان خوب است؟ چرا طالبان از ذکر حقوق بشری در داخل افغانستان و صحبت با مردم ابا می‌ورزند؟ برای مردم آن‌طوری که در فقره دوازدهم نوشته، حقوق شرعی قایل‌اند و به نام شرع محرومیت‌های گوناگون را بر اقشار مختلف وضع می‌کنند، اما از خارجی‌ها می‌خواهند که در رفتارشان با مهاجران حقوق بشر را رعایت کنند. زنده‌گی مهاجران در غرب چه که حتا در پاکستان و ایران به مراتب بهتر از کابل و قندهار و هرات است، بگذریم از ولسوالی‌ها و ولایات محروم‌تر. مردم از زیر تسلط طالبان به بیرون فرار می‌کنند نه برعکس. عذابی را که مهاجران می‌کشند، نیز ناشی از سیاست‌های طالبانی است. مهاجران، زنان و مردان آسیب‌دیده‌اند که خانه، کار و دارایی خود را گذاشته و گریخته‌اند. اگر مردم آن‌گونه که طالبان مدعی‌اند در داخل کشور از حقوق اساسی برخوردار می‌بودند، سرشکسته‌گی زنده‌گی در کمپ، عذاب کار سیاه در بازارهای سیاه و خطر عبور قاچاقی از مرزها را به جان نمی‌خریدند.

افتخار و توصیه برای جنگ‌جویان

در خطاب به جنگ‌جویان و مسوولان اداری طالبان، لحن پیام پر از لاف و نیز کمی توصیه است. در پیام مولوی هبت‌الله، قربانی و مساعی «مجاهدین فداکار امارت» ستوده شده است. در نتیجه این «فداکاری» رهبران طالبان به قدرت، پول و شهرت دست یافته‌اند. اما سهم قربانیان را مثل سهم مردم از وطن توکل به خداوند و پاداش اخروی خواسته‌اند. در پیام آمده است که «شهادت شهدا قبول شود و به معلولان، مهاجران، مجروحان و بندی‌ها [خداوند] پاداش نیک نصیب بفرماید… آمین یا رب العالمین.»

اگر پاداش جنگ‌جویانی که کشته و زخمی شدند از خدا خواسته می‌شود، پاداش رهبران چرا از مردم و امریکا طلب می‌شود؟ چرا رهبران طالبان، حکومت را به مردم واگذار کرده پاداش خود را از خداوند نمی‌خواهند، بلکه تمام منابع درآمدزا و چوکی‌ها را قاپیده‌اند؟ از همین رو است که آغشتن دین با سیاست منجر به بربادی و فریب می‌شود. حکام و سیاست‌مداران به دین مردم احترام ندارند و آن را ابزار کسب پول و قدرت می‌سازند. همین یک پیام مولوی هبت‌الله کافی‌ است تا درک کنیم، چطور اسلام سیاسی وسیله دست خون‌آشام‌ها، تروریستان، قاچاقبران و وطن‌فروشان می‌شود. مردم افغانستان باید از رفتار و پیام‌های این گروه که با نقاب دین سیاست می‌کند، همچون محک برای سنجش باورهای خود استفاده کنند و ببینند که چطور اذهان‌شان با روایت‌های سیاسی که لعاب دین به آن مالیده شده، آلوده گشته و گاه به جایی کشانده می‌شوند که در کنار دشمنان علیه آزادی و آرامش خود می‌جنگند. هرگاه ریشه باورهای طالبانی در اذهان بخشکد، این سیاست‌مداران از پشت نقاب دین بیرون خواهند شد و با توجه به نیاز بازار، لحن و ادبیات متفاوت اختیار خواهند کرد. شاهدش همین پیام مولوی هبت‌الله است. ببینید چگونه با خارجیان از جهانی که قریه شده و نیاز به رعایت حقوق بشر، گپ می‌زند.

امروز طالبان تمام تلاش‌‌شان برای محدود کردن حقوق مردم است. دستگاه امر به معروف و نهی از منکر، به بهانه دستور دین برای ترویج اعمال نیک و جلوگیری از بدی‌ها در خصوصی‌ترین رفتارها و خلوت‌گاه‌ها، مردم را تعقیب و نظارت می‌کند تا حس ترس همیشه با آنان باشد و جرأت اعتراض و تمایل به حق‌طلبی در مغزشان بخشکد. مولوی هبت‌الله از مسوولان این دستگاه مخوف خواسته است تا افراط نکنند. این تاکید حکایت از آگاهی رهبری طالبان از فشاری است که پولیس مذهبی بر جامعه تحمیل کرده است. ولی، دستگاهی که فلسفه وجودی‌اش سرکوب باشد، چگونه می‌تواند دست از افراط بکشد؟ تشکیل اداره امر به معروف و نهی از منکر طالبان از بنیاد، یک اقدام افراطی است.

فساد و حیف‌ومیل دارایی‌های عامه در ادارات طالبان زبان‌زد خاص و عام گشته، تا جایی که گریه رییس‌الوزرا را نیز کشیده بود. ملاحسن آخوند در یک فایل صوتی گریسته بود که چگونه از آن‌چه زیر دست او جریان دارد، به خداوند پاسخ دهد. در پیام‌های منسوب به مولوی هبت‌الله آن‌گونه عریان از فساد و ظلم طالبان صحبت نمی‌شود. اما در چند پیامی که از پارسال تاکنون از آدرس او نشر شده، از طالبان خواسته شده است که پسران زیر سن را در سنگرها نگه ندارند، با بیت‌المال احتیاط نمایند و با مردم به روش خوب و نرم برخورد کنند. جنگ‌جویان و مبلغانی که با روایت فتح از سنگرها و مدرسه‌ها آمده باشند، و کشتن خلق را در جاده و محل کار، مکتب، شفاخانه و مسجد جهاد در راه خدا بدانند، آیا با پیام‌های عیدی رفتار نیک و نرم با مردم را خواهند آموخت؟

تا زمانی که حاکمیت جاده یک‌طرفه باشد و تنها امیر و خلیفه پیام داشته باشند، روز خوش نخواهیم دید. به امید روزی که مردم نیز به حاکمان پیام بدهند و پیام‌شان جدی‌تر از پیام قوماندان‌ها و رهبران خوانده شود.

دکمه بازگشت به بالا