پیام عیدی رهبر طالبان؛ مانیفست تعامل با جمهوریت یا منشور امارت اسلامی؟

حشمت رادفر

اعلامیه ده صفحه‌یی دور و دراز و نقش و نگارین ملاهبت‌الله، رهبر شاخه متمایل به روند صلح طالبان به مناسبت عید قربان در هشت بخش، حاوی نکات قابل درنگ است. صرف نظر از روحیه زورمداری توام با نرمش اظهارشده در متن، این اعلامیه در نوع خود از اعلامیه‌های گذشته طالبان به مناسبت‌های مشابه، متفاوت بوده و از فحوای جمله‌ها و واژگان آن، نکات مثبتی نیز قابل استنباط است.

شاید توقع معقولی نیست که فکر شود طالبان پس از بیست سال جنگ فرسایشی و در آستانه ورود به فاز تازه‌ای از حیات سیاسی‌شان، در فضای عمومی آهنگ یاس و ناامیدی و تسلیم‌پذیری بخوانند یا این‌که با نرمش‌های دراماتیک، تصویر و تصور ۲۵ ساله از خودشان نزد مردم افغانستان را به یک‌باره دگرگون کنند و از یک گروه مدعی و میزبان جهاد جهانی اسلام به هم‌پیمان جامعه جهانی در امر مبارزه با تروریسم مبدل شوند. تنها چیزی که در این مقطع می‌توان از طالبان انتظار داشت یا به آنان تفهیم کرد این است که افغانستان امروز را با چشم باز و نه از پشت عینک‌های مکدر و تناقض نمای خشونت‌خویی و عصبانیت ناشی از عصبیت نهادینه در سرشت‌شان ببینند و بپذیرند که اصرار خشونت‌بار بر هیچ داعیه، آرمان و اندیشه‌ای در افغانستان ره به سر منزل مقصود نبرده و نمی‌برد.

با آن‌که ارگ و سپیدار، بلافاصله از طرح آتش‌بس سه روزه طالبان در عید قربان استقبال کرده‌اند اما باتوجه به مشکلات ساختاری و ناهنجاری‌های رفتاری موجود در دستگاه قدرت افغانستان تا اکنون تحلیل محتوا، پاسخ‌دهی و موقف‌گیری مشخصی در پیوند با محتویات اعلامیه ده صفحه‌ای ملا هبت‌الله؛ در این سوی خط (دولت افغانستان) صورت نگرفته است. اعلامیه‌‌ای که در یک نگاه گذرا، اراده معطوف به ایجاد نوعی تعامل تازه با افکار عمومی و تنوع ساختاری جامعه افغانستان را می‌شود از متن و محتوا و روحیه آن استنباط کرد زیرا این اعلامیه مانیفست تازه طالبان برای تعامل با وضعیت جدید پساتوافق صلح تعبیر شده می‌تواند. چگونه‌گی مراوده و برخورد اردوگاه جمهوریت با این اراده طالبانی نیاز به کار و کوشش و گذشت و مدارای چند سویه و چند جانبه‌ای دارد که در شرایط کنونی چندان محتمل و عملی به نظر نمی‌رسد.

رهبری این شاخه طالبان، در بند نخست این اعلامیه در حالی که دستور برخورد نیک با مردم،‌ امنیت شاهراه‌ها و حل و فصل منازعات مردم را به افراد طالبان داده، از رسیدن به «آستانه حاکمیت نظام اسلامی» سخن گفته‌اند. این‌که طالبان چه تعبیری از نظام خالص اسلامی دارند، در معرفت عام مردم چندان نا شناخته نیست و واضح است که تعبیر طالبانی از نظام اسلامی در ۲۵ سال گذشته یکی از دال‌های مرکزی منازعه در افغانستان بوده و زمینه‌ها و جنبه‌های تطبیقی آن یادآور پشته‌های کشته‌ها، سیاست زمین سوخته و خشونت ساختارمند دوران حاکمیت امارت طالبانی در افغانستان است.

ناهم‌سویی با عبارت «انحصار قدرت» برای نخستین‌بار از ورای این اعلامیه وارد ادبیات طالبانی شده که یک تحول مثبت لااقل در تاکتیک‌های جنگ روانی طالبان تلقی شده می‌تواند، در همین پاراگراف مردم را به برادری، امانت داری، اتفاق و اتحاد توصیه کرده و به حقوق،‌ امتیازات و حیثیت سیاسی و اجتماعی مردم اذعان کرده، اما در هیچ جای این متن نامی از برابری، تساوی حقوق و آزادی‌های انسانی سخنی به میان نیامده است.

در ادامه دفع تجاوز خارجی و برپایی نظام «خالص اسلامی» را دلایل اصلی مبارزه مسلحانه خویش عنوان کرده و در صورت دست‌یابی به این اهداف‌شان از طریق گفت‌وگو حتا به برگشت به زنده‌گی مسالمت‌آمیز و به زمین گذاشتن اسلحه خویش اذعان کرده‌اند. که این روی‌کرد نیز در رفتار طالبان تازه‌گی دارد، در گذشته طالبان تحت هیچ شرایطی تمایلی برای زمین گذاشتن اسلحه و ابزار خشونت‌ورزی‌شان نشان نداده بودند.

از رهایی زندانیان طالبان بر بنیاد توافق‌نامه دوحه، در این اعلامیه به صورت آشکار ابراز خرسندی شده و این روند را زمینه‌ساز خلق اعتماد دوجانبه و پیش‌رفت در مذاکرات ملی صلح خوانده‌اند. مطابق به مفاد توافق‌نامه دوحه تا اکنون حدود ۴۵۰۰ تن از زندانیان طالبان از زندان‌های دولت و ۸۵۰ تن از اسیران جنگی نیروهای دولتی از نزد طالبان رها شده‌اند.

با آن‌که رهایی زندانیان بارزترین وجه رفتار مصالحه‌جویانه دو طرف عنوان می‌شود، اما از آغاز گفت‌وگوهای ملی صلح تا اکنون خبری نیست. در این سوی خط تا اکنون ترکیب و بدنه اجرایی شورای عالی مصالحه ملی به عنوان با اعتبارترین نهاد پیش‌برنده روند صلح مشخص نشده است. ارگ ریاست جمهوری در چند ماه گذشته به‌ویژه پس از امضای دومین توافق‌نامه سیاسی میان دو تیم برتر انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۸، در تلاش تبیین جایگاه خود به عنوان مدافع ارزش‌ها و دست‌آوردهای دو دهه گذشته و یک طرف قضیه افغانستان با روی‌کرد پرخاش‌گرانه حداقل از دید تبلیغاتی و شیوه‌های پردازش خبرها و رویدادهای جنگی وارد عرصه شده است. بسیاری‌ها به این باور اند که افراد و دسته‌هایی در ارگ و شورای امنیت ملی در صدد وقت‌کشی و سرانجام ناکام‌سازی روند صلح/ سازش در افغانستان اند. روی‌کردی که از دید صاحب‌نظران تا حدود زیادی به گردن فرازی‌های ناعاقبت‌اندیشانه گروه‌های مجاهدین در آخرین سال‌های حکومت داکتر نجیب‌الله شبیه است که به شکست آجندای بین‌المللی و آغاز جنگ‌های خانمان‌سوز داخلی در دهه هفتاد خورشیدی انجامید.

در بخش دیگر این اعلامیه، امریکایی‌ها را به دوام رویکرد نظامی و انجام تحرکات نظامی علیه گروه طالبان متهم کرده و آنان را از کارشکنی در تطبیق مواد توافق‌نامه دوحه برحذر داشته‌اند. در حالی که بر بنیاد معلومات نهاد‌های مستقل، حملات طالبان بر اهداف نظامی و ملکی در ۵ ماه گذشته شدت یافته و آنان مسوول بیش‌ از ۷۰ درصد تلفات شهروندان غیر نظامی در افغانستان بوده‌اند.

در پیوند با مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی نیز طالبان به روی سیاست عدم مداخله در امور داخلی هم‌دیگر تاکید کرده و از تامین روابط «برادرانه» با کشورهای اسلامی سخن گفته و به گونه تلویحی اذعان کرده که از این پس از داعیه صدور اندیشه‌های طالبانی و تلاش برای گسترش سیطره این گروه بر دیگر کشورهای منطقه پشتی‌بانی نمی‌کند و راه خود را از دیگر گروه‌های افراطی و تندرو منطقه‌یی و فرامنطقه‌یی جدا کرده است.

تحمیل شدن یک گروه کوچک و بی‌خبر از درد‌ها و خواسته‌های جامعه بر منابع و کرسی‌های اقتصادی کشور، مشکل بزرگ و عامل به تاخیر افتادن «پروسه‎های ملی» و به خطر افتادن «مصالح ملی» کشور عنوان شده است. رهبر طالبان از این بابت نسبت به ناکامی آجندای جهانی برای پیش‌برد روند صلح/ سازش در افغانستان هشدار داده شده است که به راحتی نمی‌توان این ادعای طالبان را بی‌بنیاد ثابت کرد.

اگرچه در متن این اعلامیه به ندرت از «امارت اسلامی» نام برده شده اما تلاش شده تا در افغانستان پسا حضور نیرو‌های امریکایی، طالبان نیروی غالب سیاسی در زیر چتر «نظام خالص اسلامی» بازنمایی شوند. با این حال، رهبر طالبان نگرانی خود از عدم تطبیق لوایح و طرزالعمل‌ها و رهنمود‌های طالبانی توسط افراد این گروه پس از تطبیق توافق صلح را نیز پنهان نکرده‌ است. شاید پذیرفته‌اند که در افغانستان امروز، در یک محیط اجتماعی متکثر و زیر چتر یک نظام سیاسی کثرت‌گرا تطبیق دساتیر و امر و نهی‌های طالبانی حتا بر بخش به خصوصی از جامعه که به پیمانه‌های مختلف تحت سیطره یا زیر نفوذ تبلیغاتی و استخباراتی آنان بوده‌اند، کار ساده‌ای نیست.

در فرجام این‌که کارنامه ۲۵ ساله طالبان در بخش‌های وسیعی از افغانستان با کشتار، تبعیض، حذف، سیاست زمین سوخته و کوچ اجباری پیوند ناگسستنی دارد و ممکن برای بسیاری از قربانیان جنایت‌های آنان، پیش‌رفت روند صلح/ سازش با طالبان دست‌کم در میان‌مدت قابل تحمل باشد، اما اگر طالبان دوباره خواب پریشان »فتح‌المبین» و برپایی امارت خشونت‌بارشان در این کشور را می‌بینند، بی‌هیچ تردیدی با واکنش‌های مسالمت‌آمیز و در صورت نیاز خشونت‌آمیزی در سطح افغانستان روبرو خواهند شد که آجندای بین‌المللی در این کشور یک‌بار دیگر به بن‌بست خواهد رسید و  فرجام چنین وضعیتی در آیینه تاریخ معاصر افغانستان به ویژه۴۰ سال اخیر واضح است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن