نشست امنیتی تاجیکستان و بیعت القاعده با طالبان؛ آیا افغانستان آبستن حوادث جدید است؟

بعد از فروپاشی نظام دوقطبی، ساختار نوین نظام بین‌الملل و سیستم‌های منطقه‌ای دچار تحول و تغییرات اساسی شد. برخی از نظریه‌پردازان علوم سیاسی معتقد بودند که در این تحول جایگاه تعدادی از کشورها در سیستم‌های منطقه‌ای به‌صورت نامشخصی تداوم می‌یابد، به‌گونه‌ای که برخی از کشورها را نمی‌توان شامل هیچ منطقه‌ خاصی دانست. در این میان افغانستان به دلیل موقعیت ژیواستراتژیک و ژیوپولیتیک ویژه خود، زیر‌مجموعه چندین سیستم منطقه‌ای قرار گرفته است. به گفته پژوهشگران امور بین‌المللی، افغانستان در محل تلافی چند منطقه قرار دارد. شماری آن را شامل سیستم منطقه‌ای جنوب آسیا می‌دانند و عده‌ای دیگر در سیستم خاورمیانه و آسیای مرکزی جا داده‌اند. اما نقطه مشترک همه این دیدگاه‌ها، این است که افغانستان با توجه به مولفه‌های مجموعه امنیت منطقه‌ای شامل هیچ‌یک از این‌ مناطق نخواهد شد. با این حال، تغییراتی که در منطقه در حال پدیدار شدن است، پیوستن افغانستان به سیستم امنیتی خاورمیانه را قرین به واقعیت می‌نماید.

باری بوزان، از نظریه‌پردازان مطرح سیاست بین‌الملل که نخستین‌ بار مجموعه امنیتی منطقه‌ای را در ادبیات روابط بین‌الملل مطرح کرد، معتقد است که مجموعه امنیتی شامل گروهی از کشورها می‌شود که دغدغه امنیت، آن‌ کشورها را باهم نزدیک ساخته باشد، طوری که مسایل امنیتی آن‌ها نتواند جدای از یک‌دیگر مطرح بحث قرار گیرد. او در تقسیم‌بندی سیستم‌های امنیتی، کشورهایی را که به هیچ مجموعه تعلق ندارند، عایق نامیده است. بوزان در تعریف خود از کشورهای عایق، افغانستان را به‌عنوان نمونه ذکر می‌کند. به عقیده او، افغانستان بیش از آن‌که عامل نزدیکی زیر‌سیستم‌های مجاور به یک‌دیگر باشد، موجبات جدایی آن‌ها را فراهم کرده است.

به رغم دیدگاه بوزان، تشدید حملات تروریستی داعش و تقویت فعالیت‌های این گروه در شمال کشور، جای پای افغانستان را در تحولات خاورمیانه باز می‌کند و نگرانی‌های امنیتی منطقه‌‌ای را افزایش می‌دهد.

پس از تسلط طالبان تاکنون دو کشور همسایه‌ شمالی مورد شلیک گلوله ستیزه‌جویان داعش از خاک افغانستان قرار گرفته‌اند. از همین‌ رو دل‌بستن اوزبیکستان به طالبان که هیچ سنخیت فکری باهم ندارند، به رغم سودای معاملات تجارتی، جنبه امنیتی نیز دارد. تاشکند از طالبان انتظار دارد که جلو فعالیت‌های داعش را در مرز با این کشور بگیرند. برآوردن چین خواستی اما از سوی طالبان عملی شدنی نیست؛ زیرا طالبان به‌عنوان گروه حاکم در افغانستان تاکنون وعده‌هایی را که به کشورهای حامی منطقه‌‌ای‌شان از جمله اوزبیکستان و ایران داده بودند، عملی نکرده‌اند. از سوی دیگر، پیوسته حضور داعش را انکار کرده‌اند، در حالی ‌که این گروه حملات انفجاری و انتحاری را علیه هزاره‌ها و شیعیان افغانستان افزایش داده‌ و تلفات گسترده را وارد کرده‌ است. هم اکنون نیز مصروف سربازگیری و فضاسازی است. از طرف دیگر تلاش‌ها و هم‌سویی قطر و ترکیه در قبال افغانستان، نمایانگر صف‌آرایی جدید و آبستن تحولی دیگر می‌تواند تلقی شود. هرچند این دو کشور در گرفتن مدیریت میدان هوایی کابل و برخی از میدان‌های هوایی دیگر ناکام شدند؛ اما دست از هم‌سویی و هم‌گرایی در قبال تحولات افغانستان بر‌نخواهند داشت، کما این‌‌که قطر نماینده غیر‌رسمی ایالات متحده در افغانستان نیز به حساب می‌رود.

واگذاری مسوولیت میدان‌های هوایی مهم کشور به امارات متحده عربی، خبر مهمی را در رقابت‌های خاورمیانه مخابره می‌کند. به‌ویژه نزدیکی مجدد عربستان سعودی با طالبان و مسافرت‌های پنهانی سران این گروه در ریاض، ایران، این متحد طالبان در منطقه را نگران کرده است. به‌تازه‌گی علی شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، موضعی تند‌و‌تیز نسبت به گذشته گرفته است. او در چهارمین دور گفت‌وگوهای امنیتی تاجیکستان گفته است که شواهد نگران‌کننده‌ای مبنی بر انتقال تروریستان توسط برخی کشورهای منطقه و فرامنطقه به افغانستان وجود دارد. این سخنان مشاور امنیت ملی ایران یک تلنگر و هشدار جدی از وارد شدن به فاز تحولات جدید در کشور است. رقابت دیرینه این دو کشور و حمایت ایران از بشار اسد در سوریه و جنگ نیابتی آنان در یمن،  میدان مانور و جنگ نیابتی تهران و ریاض را در افغانستان نیز تقویت خواهد کرد.

ترکیه بعد از نه ماه به سیاست‌مداران و رهبران دولت سابق، اجازه برگزاری نشست و فعالیت‌های سیاسی داد. در حالی‌ که پیش از این به آن‌ها تنها اجازه زنده‌گی داده بود. این تغییر نگرش در سیاست ترکیه، شاید بیانگر آگاهی قبلی این کشور از سپردن مسوولیت میدان‌های هوایی کشور به امارات متحده عربی بوده است.

در همین حال آجیت دوآل، مشاور امنیت ملی نخست‌وزیر هند، هم شرایط حاکم بر افغانستان به‌ویژه تداوم فعالیت تروریست‌ها در کشور را نگران‌کننده دانسته است. ترافیک مقام‌های کاخ سفید در دهلی‌نو، نیز گمانه‌هایی را در مورد تغییر اوضاع جنوب آسیا خلق کرده است.

کشورهای آسیای مرکزی به استثنای تاجیکستان، اکثریت آنان با طالبان رابطه نیک دارند؛ اما نسبت به حضور داعش در منطقه هراس دارند و منتظر صف‌آرایی قدرت‌های بزرگ هستند تا مواضع‌شان را به‌صورت روشن‌تر اعلام کنند. برگزاری نشست امنیتی تاجیکستان، می‌تواند در راستای این ترس صورت گرفته باشد؛ چون دیده شد که اعضای این نشست امنیتی بخش دوم گفت‌وگوهای‌شان را که در‌باره امنیت کشورهای منطقه بود، به‌دور از دسترس رسانه‌ها در پشت درهای بسته انجام دادند و ممکن در مورد تهدیدات داعش در این منطقه عریان‌تر و عمیق‌تر سخن زده باشند. احتمال می‌رود که کشورهای حامی طالبان نیز از وضعیت موجود در افغانستان مأیوس شده باشند؛ زیرا به تجربه ثابت شده است که بی‌ثباتی در افغانستان باعث خواهد شد تا تروریست‌ها به این کشور به چشم مامنی برای ادامه حیات و تداوم فعالیت‌های‌شان بنگرند. قطعاً چنین قلمروی برای کشورهای همسایه و حامی طالبان نیز خطرناک تمام خواهد شد.

بزرگ‌ترین تهدید کنونی برای همسایه‌گان افغانستان، داعش و سایر گروه‌های بنیادگرای ضد دولتی آن‌ کشورها هستند. از سوی دیگر داعش قبلاً هم افغانستان را به‌عنوان ولایت خراسان خود اعلام کرده بود‌. جدا از این مساله، افغانستان برای این گروه ظرفیت‌های بی‌شمار دیگری هم دارد؛ چون هیچ منطقه‌ای از جهان به میزان افغانستان کنونی محل تولید و پرورش افراطیت‌گرایی نیست. ابوبکر ناجی در کتاب «مدیریت توحش» که در آن نظام نظری داعش و سایر گروه‌های مشابه را واکاوی کرده، گفته است که جهادگران نمی‌‌توانند مردم و کشورهایی را که به رفاه رسیده باشند، به جهاد مورد علاقه‌شان سوق بدهند؛ چون کسی در ریاض و دبی حاضر نمی‌شود زنده‌گی بهشتی خود را به جهنم مبدل کند. ممکن استثنائاً افرادی از این کشورها حاضر به جهاد شده باشند، اما کلیت مساله چیزی است که ناجی تذکر داده است. با توجه به فهم نظری او، می‌توان استدلال کرد که بهترین میدان برای جهادگرایان، علاوه بر مناطق بیابانی خاورمیانه، کوه‌های خشک افغانستان است که میزان افراطیت به‌گونه سرسام‌آوری در آن‌ها در جوش و خروش است. مهم‌تر از همه حضور طالبان و عدم پذیرش حاکمیت آنان از سوی مردم افغانستان است که فرصت فعالیت آزادانه را برای گروه داعش و سایر گروه‌های تروریستی فراهم ساخته است.

افغانستان از لحاظ اقتصادی نیز برای داعش مهم است؛ چون یکی از کشورهای متکی بر اقتصاد جنگی است. کشت و قاچاق مواد مخدر و استخراج ذخایر زیر‌زمینی از محصولات اقتصاد جنگی به حساب می‌رود. برای همین اگر دست‌یابی به چاه‌های نفت در عراق و سوریه برای گروه داعش اهمیت دارد، کنترل و سلطه بر کشت و قاچاق مواد مخدر و معادن افغانستان نیز دارای اهمیت اساسی است. این گروه با در دست گرفتن  بخش‌هایی از مناطق اقتصاد جنگی، می‌تواند بخشی از نیازمندی‌های جنگی و اقتصادی خویش را تأمین کند. در کنار تهدید داعش، براساس گزارش تازه سازمان ملل، ایمن الظواهری، رهبر القاعده، نیز بیعت خود را با هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان، تجدید  کرده است. در گزارش سازمان ملل گفته شده است که  طالبان روابط نزدیک خود را با القاعده حفظ کرده‌اند و با به قدرت رسیدن دوباره این گروه، القاعده آزادی عمل بیش‌تری در افغانستان به دست آورده‌ است. این بیعت از یک ‌سو زنگ خطر بزرگ‌تری را در منطقه به صدا در‌آورده است و از طرف‌ دیگر تمام تعهدات طالبان به جامعه جهانی به‌ویژه امریکا را بی‌اساس ساخته است. این گروه بارها اعلام کرده‌ بود که با القاعده و سایر گروه‌های تروریستی قطع رابطه کرده‌ است، در حالی که بر‌بنیاد این گزارش سازمان ملل، میدان و فرصت دیگری را برای تروریست‌ها در منطقه فراهم ساخته‌ است.

دوستی خانواده‌گی شماری از اعضای شورای کویته/طالبان قندهاری با القاعده و اختلافات آنان با شورای میرانشاه/شبکه حقانی، محاصره شدن ملا یعقوب در ننگرهار، اختلافات گسترده گروهی طالبان و حضور پی‌هم رهبران این گروه در پنجشیر و سفرهای پنهانی آنان به بدخشان، همه بیانگر یک تحول جدید و دخیل شدن افغانستان در فاز منطقه‌‌ای دیگر است. هرچند پاکستان به‌عنوان بازیگری مهم و حامی سرسخت طالبان، مثل همیشه کارت برنده بازی را در اختیار دارد، ولی نزدیکی مجدد عربستان سعودی با طالبان، می‌رساند که پاکستان در بلوک سعودی قرار خواهد گرفت. اما هنوز صف‌آرایی‌های قدرت‌های بزرگ در زمینه روشن نشده است. نتیجه این صف‌آرایی ممکن افغانستان را نقطه تلاقی تحولات خاورمیانه بسازد؛ ولی هنوز زود است که به این نتیجه دست یافت. نتیجه صف‌آرایی‌های قدرت‌های بزرگ هرچه از آب در‌اید، بیعت القاعده با طالبان می‌رساند که افغانستان در حال حاضر حیاط خلوت گروه‌های تروریستی است و حادثه خطرناک دیگری چون ۱۱ سپتامبر خلق خواهد کرد.

دکمه بازگشت به بالا