تعـلیق

عکاس: میلاد فروش

در حاشیه‌ی بالایی عکس لوحی آبی‌رنگ با این متن کوچک آمده است: «ملتی که کتاب نمی‌خواند، باید تمام تاریخ» متن در همین‌جا قطع شده است. پایین‌تر از لوح، خیابانی است که در آن بدن بی‌رمق مردی افتاده. مرد، لباس ترافیک به تن دارد، کلاهش بالاتر از خودش افتاده است. تصویر، رنگِ پریده‌ای دارد.

زاویه‌ی دید ویژه‌ی عکاس و بازه‌ی زمانی‌ای که تصویر در آن اتفاق افتاده، به این اثر اهمیت چند برابر بخشیده است.

بستر تاریخی اثر

داستان از آنجا شروع شد که طالبان در هفته‌ی اخیر در حملاتی جداگانه به ولسوالی‌های ارزگان، جاغوری و مالستان یورش بردند. رسانه‌ها گزارش‌هایی از کشته و زخمی ‌شدن صدها نفر از نیروی دفاعی مردمی و غیرنظامیان نشر کردند. صدها خانواده از ولسوالی‌های‌شان فرار کردند. بیجاشده‌گان زمستان سختی را در پیش خواهند داشت. مردان خانواده برای حفاظت از خانه و موطن‌شان در میدان جنگ مانده‌اند. تروریستان هر لحظه به پیش‌روی‌شان در روستاها ادامه می‌دهند. در این هنگام صدها دانشجوی معترض به دلیل آنچه که «تعلل حکومت در دفاع از مردم» می‌خوانند به خیابان‌های کابل ریختند. معترضان نیمه‌شب از خانه‌های‌شان برآمدند و به مارش در خیابان آغاز کردند. بامداد دوشنبه ۲۱ عقرب، دانشجویان دروازه‌های دانشگاه کابل را بستند، شهر تقریباً تعطیل شد، شماری دیگر از معترضان شباهنگام از نقاط مختلف شهر به سوی ارگ ریاست‌جمهوری راهی شدند و با فرارسیدن روز، در چهارراهی فواره‌ی آب، در چند متری دفتر رییس‌جمهور تجمع کردند. اکنون چشم‌های نگران مردم شهر از مناطق دوردست مراقب معترضان هستند.

مردم تصاویر و اخبار مرتبط به معترضان را از راه رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنند. دانشجویان در چهارراهی فواره‌ی آب مشغول سخنرانی هستند. آن‌ها در پلاک‌کارت‌های‌شان نوشته‌اند: «مالستان، جاغوری و ارزگان را دریابید.» دانشجویان یک‌صدا باهم صدا می‌زنند: «عدالت عدالت!» در نیمه‌های روز رییس‌جمهور از طریق تلفن با دانشجویان گپ می‌زند. رییس‌جمهور تمام خواست‌های معترضان را می‌پذیرد. با این حال معترضان هنوز در مرکز شهر به گستردگی حضور دارند که ناگهان صدای وحشتناک انفجار…

صدای انفجار در شهر پیچید. وحشت، ترس و اضطراب انفجار نیز در پلک به هم زدنی کوچه به کوچه می‌دود. ترس از این‌ که مبادا انفجار در میان اعتراض‌کننده‌گان اتفاق افتاده باشد و آمار تلفات بلند باشد، کوچه‌های شهر غرق در ترس و اضطراب است، اما در اینجا، در خیابان لیسه استقلال، جایی که انفجار اتفاق افتاده، ۶ کشته و ۲۰ زخمی افتاده است.

دقیق در همین‌جا است که عکاس وارد بازی می‌شود. عکاس تصویر یکی از قربانیان حادثه را از زاویه‌ی خاصی می‎گیرد و آن را در فیس‌بوک می‌گذارد. اکنون بیننده‌گان عکسی را در پیش رو دارند که از محل انفجار خبر می‌دهد: در متن عکس خیابانی که در آن بدن بی‌رمق مردی افتاده است. در حاشیه‌ی بالایی عکس لوحی آبی‌رنگ با این متن کوچک آمده است: «ملتی که کتاب نمی‌خواند، باید تمام تاریخ.» متن در همین‌جا قطع شده است.

تعلیق بعد از واژه‌ی «تاریخ» عکس را به یک اثر هنری نزدیک می‌سازد. هر خواننده‌ای می‌تواند بعد از واژه‌ی تاریخ را نظر به تصور خودش حدس بزند. ملتی که کتاب نمی‌خواند، باید تمام تاریخ کشته شود؟ ملتی که کتاب نمی‌تواند باید تمام تاریخ در خیابان بیفتد؟ ملتی که تاریخ نمی‌خوانند باید تمام تاریخ را از سر تجربه کند؟ ملتی که کتاب نمی‌خواند باید تمام تاریخ هم‌وطنانش را انتحار کند؟ ملتی که کتاب نمی‌خواند باید تمام تاریخ ایدیولوژی‌اش را از یک کشور و مواد منفجره‌اش را از کشور دیگر بگیرد و مردم را به خاک و خون بکشد؟ و هزار و یک پیشبینی دیگر…

تعلیق یا Suspense به عنوان یک شگرد در شعر مدرن، ادبیات داستانی، سینما و ادبیات نمایشی کاربرد وسیعی دارد. آلفرد هیچکاک تعلیق را این گونه تعریف می‌کند: مخاطب باید از احتمال رخداد وحشت‌ناکی مطلع باشد که بازیگر آن را نمی‌داند. در برهه‌ای از اثر هنری کارگردان/ نویسنده یکی از کرکترها را در وضعیت خطرناکی قرار می‌دهد که بیننده می‌تواند عاقبت بد آن را پیشبینی کند، با آن هم نمی‌تواند بازیگر را از عقوبت بد ماجرا اطلاع دهد و مانع خبر وحشت‌ناکی شود که قرار است بیفتد. «تعلیق یعنی ابهام به همراه میل به رفع آن درباره‌ی این‌که قصه قرار است چه‌طور پیش برود.»، اما تعلیق در شعر مدرن در آنجا اتفاق می‌افتد که شاعر مصرعی را با درج «سه نقطه» در آخر مصراع، ناتمام می‌گذارد. شاعر نصف مفهوم را عمداً نمی‌نویسد و می‌گذارد ادامه‌ی ماجرا را خود خواننده در ذهنش خلق کند. در این روند، شاعر خواننده‌اش را وادار می‌کند که خود بخشی از سرایش شعر باشد و در امر سرودن شریک شود. چنان که نصف شعر را شاعر خلق می‌کند، نصف دیگر را خواننده. این گونه خواننده عملاً در فرایند سرایش سهم می‌گیرد.

اکنون خواننده‌گان فیس‌بوک روبروی اثر هنری‌ای قرار دارند که قرار است ادامه‌ی آن را خودشان خلق کنند. مثل آن است که تمام عناصر عکس به گونه‌ی ماهرانه و شمرده شده در کنار هم چیده شده‌اند تا یک اثر هنری به وجود بیاید و پای بیننده‌گانش را در خلق دوباره‌ی اثر به قلمرو عکس بکشند. مثل این است که جمله‌ «ملتی که کتاب نمی‌خواند باید تمام تاریخ.» به عمد ناتمام مانده است.

داستانی با سی میلیون تعلیق

بامداد ۲۱ عقرب در چهارراه کنار وزارت معارف و گلبهار سنتر، نارسیده به خیابان لیسه‌ی استقلال مردی ایستاده بود. دست‌های مرد مثل هر روز دیگر به این‌سو و آن‌سو پرواز می‌کردند. او موترها را در مسیرهای درست‌شان راهنمایی می‌کرد. قرار بود شب دست‌هایش را با بقچه‌هایی از نان به خانه ببرد و به دست‌های کودکش بسپارد، اما در میانه‌های روز عکسی از او در شبکه‌های اجتماعی نشر شد. در این عکس، دست‌های مرد تحرکی نداشتند.

ترافیک افتاده در خیابان، نماد شهروند شهری در حال جنگ است. در این مقام، هر شهروند شهر در حال جنگ در عین حال هم بیننده داستان وحشتناک آتی است و هم بازیگر داستان. هر باشنده‌ی این شهر ممکن است روزی از چهارراه کنار وزارت معارف و گلبهار سنتر بگذرد و نارسیده به خیابان لیسه‌ی استقلال بدل به عکسی شود که شهر را شوکه خواهد ساخت. تمام بیننده‌گان می‌دانند عقوبت تنش‌آلود، پر هیجان، تاریک و ترس‌ناکی در انتظار هر بازیگر این داستان قرار دارد. تماشاگر می‌داند قرار است «اتفاق بدی بیفتد و به رغم آگاهی از این سرانجام، توانایی مداخله و جلوگیری از آن را ندارد.»

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن