انتحار و استشهاد، از جدال سیاسی تا آشفته‌گی مفهومی – بخش نخست

در این اواخر گفت‌وگو بر سر عملیاتی که از دید برخی انتحاری و از دید برخی دیگر استشهادی است، در شبکه‌های اجتماعی و برای چند روزی در سطح رسانه‌ها بالا گرفت. انگیزه‌ی آن گفت‌وگویی بود که از سوی دو شخصیت جهادی برجسته، جناب استاد سیاف و جناب آقای حکمتیار، در این زمینه به میان آمد. تبصره‌‌کننده‌گان رسانه‌ها، آن را مناقشه‌ای میان این دو رهبر جهادی بر سر این موضوع حساس دانستند. استاد سیاف در یکی از سخنرانی‌های‌شان گفت: «هر کس حق دارد که نظر خود را داشته باشد، اما به خاطر خدا نظر خود را سر دین تحمیل نکنید. بگو این نظر من است اما نگو که این حلال است یا حرام است. به خاطر این ‌که حلال خدا هم معلوم است و حرام خدا هم معلوم است. (کسی) نگوید این کار جایز است، این کار حرام است. کلمه‌ی حرام و جایز حق خدا و رسول است که بگویند، و حق مجتهدین دین است که از گپ خدا و رسول استنباط می‌کنند. دیگر کس حق این چیز را ندارد. هر کس این گپ را می‌زد دهانش را بسته کنید. همین حالا در غرب کابل در چندمتری اجتماعی که به خاطر استاد مزاری دایر بود انتحاری صورت گرفته، همان انتحاری‌ای که تا به حالا هم سر حلال و حرام بودنش کل‌مکل روان است، این وضع ماست همراه انتحاری‌ها، این حالت ماست همراه انتحاری‌ها.» آقای سیاف در سخنرانی‌ای در چهارمین سالگرد درگذشت مارشال فهیم گفته بودند: «همین عسکر ما را که می‌کشد، پلیس ما را که می‌کشد، نفر امنیتی ما را می‌کشد، سر‌دمداران جهاد را می‌کشد، سرداران سنگر را می‌کشد، شما بارها نشنیدید که می‌گویند این مباح‌الدم است؟ کسی که حرام خدا را حلال بگوید او کافر است به اتفاق علمای امت.»
تبصره‌کننده‌گان گفتند که این سخنان در پاسخ به آقای حکمتیار گفته شده است. آقای حکمتیار در مصاحبه‌ای با تلویزیون آریانا نیوز گفته بودند: «در مورد عملیاتی که شما می‌گویید انتحاری ولی ما می‌گوییم استشهادی، عملیات انتحاری عملیاتی است که کسی از زنده‌گی خود بیزار و تنگ آمده و بالاخره خودکشی می‌کند، انتحاری یعنی خودکشی، اما عملیات استشهادی یعنی این ‌که کسی می‌رود عملیاتی را انجام می‌دهد که کشته‌شدنش در این عملیات صد در صد یقینی است، ولی برای اهداف بزرگی، مقدسی (این کار) بالکل توجیه دارد، و ما قطعاً از این حمایت می‌کنیم.» (دقایق ۵۴ و ۵۵ مصاحبه)
آقای حکمتیار در مقاله‌ای در نشریه‌ی شهادت، به انتقاداتی که در این زمینه متوجه‌شان شده بود، پاسخ گفتند و دو گروه را که با نظرش در مورد استشهاد و انتحار مخالفت کردند، مورد انتقاد قرار دادند، یکی «مفتی‌های بدفهم» و دوم «انقلابیون تکفیری». البته ایشان به صراحت نام نبردند که مصداق مشخص هر یک از این دو گروه در شرایط کنونی ما چه کسانی استند. اهل سیاست به گونه‌ی معمول مطالبی کلی می‌گویند و از تعیین مصداق خودداری می‌کنند، اما اهل علم، بر خلاف اهل سیاست، عادت دارند که بعد از بیان یک قاعده‌ی علمی با آوردن مثال و مصداق آن را واضح بسازند، تا خواننده در سردرگمی نماند.
احتمال می‌رود که منظور جناب آقای حکمتیار از انقلابیون تکفیری داعش، القاعده و برخی از طالبان باشد، چرا که این گروه‌ها از پیوستن ایشان به روند صلح به شدت انتقاد کردند و هنوز بر موضع‌گیری‌های ایشان انتقاد دارند. در مورد مفتی‌های بدفهم، برداشت ناظران این است که کسانی مانند جناب استاد سیاف را در نظر داشته‌اند، چرا که کسی دیگر جز استاد نیست که سخنانش در این زمینه آنقدر تأثیر و اهمیت داشته باشد که جناب حکمتیار برای پاسخ‌گویی به او قلم به دست بگیرند. آقای حکمتیار در اشاره به ماهیت این عده گفته‌‌اند: «مفتی‌های اجیر و وابسته به گروه‌های رقیب و معارض حزب اسلامی.» اگر کسانی شبکه‌های تلویزیونی فارسی‌زبان وابسته به استخبارات بعضی کشورهای عربی را که با طالبان و القاعده هم‌نوایی دارند، دنبال کرده باشند می‌دانند که در ادبیات آنان به کسانی مانند جناب استاد سیاف القابی از قبیل «مفتی آیساف» داده می‌شود. آقای حکمتیار در بیان موضع این عده از مفتی‌ها می‌نویسند: «برخی عملیات استشهادی را حرام شمردند، و آن را شبیه انتحار و خودکشی تلقی کردند.» آقای حکمتیار در باره‌ی آنان می‌افزایند: «چنان نافهم که از درک عواقب بد این نوع فتوی‌ها و اظهارات ناسنجیده‌شان نیز بی‌خبراند، نه تنها از لحاظ دینی و اعتقادی، بلکه از لحاظ سیاسی و نظامی و اجتماعی نیز.» در ادامه، آقای حکمتیار توضیح می‌دهند که: «از لحاظ دینی که قضاوت‌های منبعث از هوا و هوس در‌باره‌ی حلال و حرام ‌اند؛ که مترادف کفر و ارتداد تلقی می‌شود، زیرا هر کی حرام را حلال و حلال را حرام بشمارد از دایره‌ی اسلام بیرون رفته و به ما انزل الله کفر ورزیده است.» در ادامه‌ی مقاله خطاب به منتقدین خود می‌گویند: «عالی‌جنابان، چرا معیارهای شما با معیارهای الهی و قضاوت‌های شما با رهنمودهای کتاب خدا مغایرت دارد؟ آن چه را الله متعال حلال و جایز و موجب ثواب عظیم می‌خواند شما آن را حرام می‌شمارید؟ کسی را از دایره‌ی اسلام خارج حساب می‌کنید که برای رسیدن به تمنای شهادت به عملی متوسل می‌شود که کشته شدنش در آن قطعی و یقینی است. شما تمنای شهادت و توسل به عملی که منتج به شهادت مجاهد شود، آن را حرام و مترادف خودکشی و انتحار می‌پندارید.» (نشریه‌ی شهادت، مورخ ۲۸/۱۲/۱۳۹۶)
صاحب این قلم چنین گفت‌وگویی را به فال نیک می‌گیرد. هرچند ادبیاتی که در آن گفت‌وگو استفاده شده است، می‌توانست به دور از شیوه‌ی خطابی، با لحنی کم‌تر زننده، و با روی‌کردی بیش‌تر سازنده صورت بگیرد، همچنان، نثری که در مقاله‌ی یاد شده به کار رفته است می‌توانست پخته‌تر از این باشد تا به سطح قابل قبول در ادبیات فارسی دری برسد، اما جدا از این نکات حاشیه‌ای، ذات به میان آمدن چنین بحثی مهم و مفید است. به این دلیل مهم و مفید است که عملیات انتحاری حادترین تهدید در شرایط کنونی برای جامعه است، زیرا زنده‌گی هزاران انسان بی‌گناه را در معرض خطر قرار داده است و علاوه بر آن، از نظر امنیت روانی جامعه تأثیراتی بسیار ویران‌گر دارد. مسکوت گذاشتن این موضوع هیچ‌ کمکی به حل این معضل نمی‌کند و محکوم کردن سربسته‌ی آن، چون تأثیری ندارد، کاری عبث و بیهوده است. اولین قدم برای حل یک مشکل به رسمیت شناختن آن است و قدم بعدی نحوه‌ی پرداختن به آن. هنگامی که دو رهبر نامور جهادی به آن می‌پردازند به معنای این است که وجود چنین مشکلی را به رسمیت شناخته و به گونه‌ی تلویحی ضرورت چاره‌جویی را برای آن به میان کشیده‌اند.
پس از این مرحله نوبت می‌رسد به گفت‌وگو بر سر این‌ که به چه شیوه‌ای به این موضوع نزدیک شویم تا ما را در مهار این پدیده یاری رساند. همه‌ی ما این را می‌دانیم که افراد انتحار‌کننده در این عملیات با انگیزه‌ی دینی دست به این کار می‌زنند، هرچند که در سطح کلان‌تر، بازیچه‌ی بازی‌های استخباراتی برون‌مرزی شده‌اند. هر گاه عنصر دین و اعتقاد دینی عامل اصلی در راه‌اندازی چنین عملیاتی باشد، چاره‌جویی برای آن نیز بدون دین امکان‌پذیر نیست. تدابیر امنیتی و دیگر تلاش‌های فیزیکی برای جلوگیری از آن لازم است، اما کافی نیست. به نظر نمی‌رسد که بدون گشودن گره‌ فقهی و شرعی آن، نتیجه‌ی قاطعی به دست آید. گفت‌وگوی روشن و ضابطه‌مند بزرگان در عرصه‌ی عمومی می‌تواند یکی از گام‌های مهم برای گشودن این گره باشد.

تعیین محل نزاع:

جناب آقای حکمتیار هم در مصاحبه‌های خود با رسانه‌ها و هم در نوشته‌ای که اشاره شد، این نوع از عملیات را به دو دسته تقسیم می‌کنند، یکی عملیات استشهادی و دیگری عملیات انتحاری. ایشان تأکید دارند که عملیات استشهادی کاری مشروع است و می‌توان از آن دفاع کرد، اما عملیات انتحاری را جایز نمی‌دانند. جناب استاد سیاف نیز عملیات انتحاری را ناجایز می‌دانند، اما از آن‌‌چه عملیات استشهادی خوانده می‌شود، سخنی نگفته‌اند.
آن قسمت از موضوع که همه‌ی گروه‌ها و طیف‌های دینی بدون استثنا بر آن اتفاق نظر دارند عمل خودکشی است که به آن انتحار گفته می‌شود و در نصوص دینی، یعنی در آیات قرآن و احادیث صحیح، در شمار گناهان کبیره قرار گرفته و بر تحریم آن تصریح شده است. در قرآن مجید آمده است: «و لا تقتلوا أنفسکم إن الله کان بکم رحیما» {سوره نساء، آیه ۲۹} یعنی: «و خویشتن را مکشید، همانا خداوند به شما مهربان است.» همچنان، در حدیث متفق علیه آمده است: «من تردی من جبل فقتل نفسه فهو فی نار جهنم یتردی فیه خالدا مخلدا فیها أبدا، و من تحسی سما فقتل نفسه فسمه فی یده یتحساه فی نار جهنم خالدا مخلدا فیها أبدا، و من قتل نفسه بحدیده فحدیدته فی یده یجأ بها فی بطنه فی نار جهنم خالدا مخلدا فیها أبدا.» یعنی: هر کسی که خودش را از بالای کوهی فرو اندازد تا خود را بکشد او در جهنم به صورت پیوسته و برای همیشه و تا ابد فروخواهد افتاد، و هر کسی که زهری را بنوشد تا خود را بکشد زهر او در دستش است و آن را پیوسته در آتش جهنم برای همیشه و تا ابد خواهد نوشید، و هر کسی که خود را با آهنی به قتل برساند آهن او در دستش خواهد بود و آن را پیوسته در جهنم برای همیشه و تا ابد در شکمش فرو خواهد کرد. (صحیح البخاری، شماره ۵۷۷۸، و صحیح مسلم، شماره ۱۰۹)
این نوع انتحار عبارت از این است که کسی در اثر درد شدید یا رنج عمیق یا پوچ دانستن زنده‌گی به این احساس برسد که ادامه‌ی حیات برایش مقدور نیست و تصمیم بگیرد که قبل از رسیدن مرگ طبیعی به دست خود به زنده‌گی خویش پایان بدهد. همه‌ی گروه‌های مذهبی از معتدل‌ترین‌ها گرفته تا افراطی‌ترین‌ها مانند طالبان، القاعده و داعش، بر حرمت چنین کاری اتفاق نظر دارند.
همه‌ی ما می‌دانیم که پدیده‌ی خودکشی فردی در جامعه‌ی ما در حدی نیست که موجب نگرانی باشد، و حتا اگر باشد تأثیری بر آرامش همه‌گانی و امنیت ملی کشور نمی‌گذارد، از این رو به میان کشیدن آن در مناقشاتی که در پیوند به عملیات انتحاری پیش می‌آید موضوعیت ندارد. خلط کردن این موضوع با مبحث عملیات انتحاری به جای کمک به حل این مشکل موجب ابهام بیش‌تر موضوع خواهد شد.
آن‌چه در حقیقت موجب اختلاف نظر شده و این‌همه مناقشه برانگیخته است عملیاتی است که نه از روی استیصال و نومیدی، که از روی اعتقاد به ادای رسالت اسلامی، و گویا به هدف دفاع از ارزش‌های دینی، و به قصد سهم گرفتن در جهاد با دشمنان اسلام، یا جهاد با حکومت‌هایی که از نظر طالبان و داعش هم‌پیمان کشورهای نامسلمان استند، انجام می‌شود. کاری که انتحاری‌های کنونی در افغانستان یا دیگر کشورها می‌کنند از این نوع است. تنها همین موضوع است که به علت داشتن ابعاد مختلف و فقدان نص صریح و قطعی در تحریم آن، محل اختلاف نظر شدید قرار گرفته است، همین عملیات است که طرفدارانش آن را استشهادی می‌خوانند و مخالفانش انتحاری. پس همین پدیده است که باید بحثی روشن و بی‌پیرایه در باره‌اش در بگیرد. بدون آن، اگر یکی از ده بگوید و یکی از درخت‌ها، این بحث به جایی نمی‌رسد.
جناب آقای حکمتیار در مقاله‌ی خود از تماس گرفتن به چنین عملیاتی طفره می‌روند و مستقیم در باره‌ی آن بحث نمی‌کنند، زیرا این موضوع -چنان‌که خودشان اشاره کرده‌اند- هم ابعاد دینی و اعتقادی دارد و هم ابعاد سیاسی، نظامی و اجتماعی. ایشان گویا، به شیوه‌ی مرسوم اهل سیاست، ترجیح داده‌اند که نه از نظر دینی در تنگنایی قرار بگیرند و نه از نظر سیاسی و اجتماعی. بر خلاف جناب استاد سیاف که به صراحت در باره‌ی این نوع عملیات فتوا داده و آن را حرام خوانده‌اند، جناب آقای حکمتیار به جای بحث در باره‌ی عملیات انتحاری، مثالی را به تفصیل می‌آورند که کماکان بی‌ربط به نظر می‌رسد، آن این‌که وقتی «یکی از تروریست‌ها با واسکت انتحاری‌اش در حالی وارد مسجد می‌شود… مجاهدی مومن او را در بازوان نیرومند خود محکم می‌گیرد به هر قیمتی حتا به بهای جانش…{در نتیجه} هر دو کشته می‌شوند…» ایشان گفته‌اند که عمل این فرد در مقابل آن تروریست از نوع شهادت‌طلبانه است، و سپس به دفاع از آن پرداخته‌اند. هویداست که این مثال ربطی به بحث مورد نظر ندارد، زیرا وجود چنین -به تعبیر ایشان- «مجاهد مومنی» معضل کنونی جامعه‌ی ما نیست، و کسی آن را عمل انتحاری نمی‌داند، حتا پرسشی در‌باره‌ی آن مطرح نیست، تا پیامدهای سیاسی و اجتماعی و حتا نظامی داشته باشد. بهتر بود جناب آقای حکمتیار به سراغ موضوع اصلی مورد مناقشه می‌رفتند و خود عملیات انتحاری را به بحث می‌گرفتند، همان عملیاتی که در این چند سال در کشور ما به تکرار اتفاق می‌افتد و تا کنون جان هزاران نفر را گرفته و معضل اصلی ماست. ایشان باید توضیح می‌دادند که عملیات انتحاری انجام شده از سوی طالبان، داعش و هواداران‌شان، به همین شکل که مردم در باره‌اش نگرانی دارند حرام قطعی است، حلال قطعی است، محل شبهه است، یا با توجه به قیود و شروط خاصی حرام یا حلال می‌شود؟ ایشان با ترویج اصطلاح عملیات استشهادی، در سیاقی که بحث از عملیات انتحاری است، ابهام خطرناکی ایجاد می‌کنند که می‌تواند راه را بر عملیات تروریستی باز کند، این همان چیزی است که جامعه را به رعب و هراس می‌اندازد. راز آن‌همه واکنش سراسیمه و تند را نیز در همین جا باید جست، نه در بدفهمی مفتیان. ربط آن را به تسهیل عملیات تروریستی اینک عرض می‌کنم.
ادامه دارد

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن