حمله‌ی تند بر احزاب سیاسی

تغییر نظام انتخاباتی در افغانستان بحث سابقه‌داری است، ولی به لحاظ سیاسی تا حال هیچ جریانی از آن حمایت جدی نکرده است. برخی از این جریان‌ها، به ویژه جناح داکتر عبدالله عبدالله، رییس اجرایی قبلاً از حامیان سرسخت تغییر نظام انتخاباتی بودند، ولی حالا به این خواست خود که در زمان انتخابات به طور وسیعی روی آن کمپاین می‌کردند و اتفاقاً در میان هواداران‌شان نیز محبوب است، هیچ اعتنایی نمی‌کنند.

اما بار دیگر تعدادی از احزاب شناخته‌شده‌ی افغان در آستانه‌ی انتخابات پارلمانی بار دیگر موضوع تغییر نظام انتخاباتی را مطرح کرده‌اند. گلبدین حکمتیار رییس حزب اسلامی افغانستان، صلاح الدین ربانی رییس حزب جمعیت اسلامی افغانستان، محمد محقق رییس حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، باتور دوستم رییس حزب جنبش اسلامی افغانستان، ضراراحمد مقبل نماینده‌ی حامد کرزی رییس جمهوری پیشین افغانستان، یونس قانونی از شورای حراست و ثبات افغانستان، سیدحامد گیلانی از حزب معاذ ملی افغانستان و انوارالحق احدی از جبهه‌ی ملی نوین افغانستان در جلسه‌ای خواهان باطل‌شدن روند ثبت نام رای‌دهندگان انتخابات پارلمانی و شوراهای ولسوالی شدند.

تغییر سیستم انتخابات افغانستان از نظام تک‌رای غیرقابل انتقال به نظام تناسبی و سهم‌دهی بیشتر برای نظارت از انتخابات به احزاب و نهادهای مدنی از دیگر خواست‌های احزاب سیاسی افغانستان بود که پیش از این نیز مطرح شده بود. احزاب مذکور تهدید کرده‌اند که اگر به خواسته‌های‌شان توجهی نشود، انتخابات را تحریم خواهند کرد.

تحرک  دیرهنگام این احزاب نشان می‌دهد که جریان‌های سیاسی معمولاً بی‌برنامه هستند و خیلی دیر به فکر همکاری با یکدیگر بر اساس یک برنامه‌ی مشترک می‌افتند. بحث تغییر نظام انتخاباتی تازه نیست، ولی این احزاب به یکباره و البته با انگیزه‌های نامشخص این موضوع را تبدیل به اجندای سیاسی خود ساختند.

به لحاظ زمانی آن‌ها موقعیت خوبی را انتخاب نکرده و علیه قوانین موجود انتخاباتی و قانون اساسی کشور موضع گرفته‌اند. آن‌ها در صحبت‌های خود هیچ اشاره‌ای به قوانین انتخاباتی نکرده و طوری وانمود کردند که این تغییر در موقعیت فعلی امکان‌پذیر است. چنین رویکردی یک تناقض کلان در رفتار و گفتارشان به وجود می‌آورد: آن‌ها از یکسو موضوع زیرپا گذاشتن قوانین انتخاباتی از سوی حکومت و یا جناح‌های دیگر را مطرح می‌کنند، ولی خود پیش از هر کسی این قوانین را نادیده می‌گیرند. در اظهارات آن‌ها هیچ توجهی به اعتبار قوانین نشده است. اگر قوانین انتخاباتی به خواست آن‌ها تغییر بخورد و این تغییر در قانون پیشبینی نشده باشد، بدون شک ارگ نیز تغییرات دل‌بخواهی را در قوانین انتخاباتی اعمال خواهد کرد.

از این رو، طرح تغییر نظام انتخاباتی و ابطال ثبت نام رای‌دهندگان حرکت بی‌حاصلی است و نتایج زیان‌بار سیاسی دارد. این اقدامات باید خیلی پیشتر آغاز می‌شد تا پس از رای‌زنی و شکل‌گیری اجماع عمومی تبدیل به واقعیت می‌شد.

تأخیر جریان‌های سیاسی برای تغییر نظام سیاسی قابل درک نیست و نشانه‌ای از وقت‌ناشناسی، اتخاذ تاکتیک‌ها و مواضع بی‌حاصل سیاسی آن‌ها قلمداد می‌شود. همین کافی است که اگر پیشنهاد احزاب نام‌برده مورد قبول واقع شود، انتخابات پارلمانی و حتا ریاست جمهوری به تأخیر خواهد افتاد. این موضوع هم به نفع نمایندگان فعلی پارلمان است و هم مدت ریاست جمهوری اشرف غنی را طولانی‌تر می‌سازد. این در حالی است که نه دوام پارلمان کنونی به نفع ما است و نه طولانی شدن عمر حکومت وحدت ملی.

اگر احزاب مذکور خواهان چنین تغییری اند، موضوع تغییر انتخابات را تبدیل به یک بحث ملی سازند.  ارگ هیچ علاقه‌ای به تغییر نظام سیاسی ندارد. اشرف غنی از صلاحیت‌های گسترده برخوردار است و برای تطبیق سیاست‌ها و برنامه‌های خود به این میزانی از صلاحیت‌ها و اختیارات نیاز دارد. زمانی که حامد کرزی نیز در ارگ بود هیچ علاقه‌ای به بحث تغییر نظام سیاسی و شرکت احزاب در انتخابات نشان نداد. او نیز همانند اشرف غنی که یکی از معماران نظام ریاستی مقتدر در افغانستان است، اعتمادی بالای احزاب سیاسی موجود نداشت و آن‌ها را مسئول بحران‌ها و ویرانی‌های جنگ داخلی می‌دانست. ولی حالا معلوم نیست که چرا حامد کرزی یکباره علاقمند تغییر نظام سیاسی شده است. این پراگندگی و فرصت‌طلبی سیاسی شک‌برانگیز است.

تعداد زیادی از این احزاب سیاسی مسئولیت عمده‌ای در جنگ‌های داخلی داشتند و از این خاطر محبوبیت عمومی‌شان زیر سوال است. این احزاب به شدت صبغه‌ی قومی و جناحی دارند که در گذشته بارها با یکدیگر نبرد کرده‌اند. همین حالا دست کم اختلافات اساسی میان حزب اسلامی، جمعیت و جنبش حل نشده است که در اثر آن ائتلاف آن‌ها شکننده به نظر می‌آید.

هرچند طرح تغییر نظام سیاسی شاید داعیه‌داران مشروع و به لحاظ سیاسی زیرک نداشته باشد، ولی برنامه‌ی قابل دفاعی است که علاوه بر احزاب جهادی دیگر جریان‌ها و چهره‌های ملی‌گرا و دموکرات نیز باید از آن حمایت کنند تا ارگ به لحاظ سیاسی زیر فشار قرار گیرد. حمله‌ی تند اشرف غنی به ایده‌ی تغییر نظام سیاسی نشان داد که ارگ به هیچ‌وجه آماده‌ی پذیرش این بحث نیست. اشرف غنی در کنفرانس مطبوعاتی خود بارها روی «اراده‌ی ملت» تأکید کرد و به ناحق خویش را «زعیم مردم» توصیف کرد. او در یک انتخابات پر تقلب و در اثر توافق انتخاباتی، تحت فشار ایالات متحده‌ی امریکا به کرسی ریاست جمهوری رسید و تنها دلیل آن این بود که غرب هنوز هم باور دارد که رییس جمهور افغانستان باید یک پشتون باشد. بناً او نماینده‌ی واقعی آرای مردم افغانستان نیست.

اشرف غنی با لحنی پوپولیستی و ضد دموکراتیک نقش احزاب را نادیده می‌گیرد و آرای عمومی را برای کارایی نظام سیاسی افغانستان کافی می‌داند. ولی واقعیت این است که بحران سیاسی کنونی با تغییر نظام ریاستی حل خواهد شد. اشرف غنی خیال می‌کند که کسی همانند پوتین و اردوغان است که با قدرت بی‌کران ریاست جمهوری، می‌تواند افغانستان را از بحران کنونی نجات دهد و برنامه‌های بزرگی برای متحول ساختن کشور تطبیق کند. این در حالی است که هم رهبری سیاسی و اداری اشرف غنی ضعیف است و هم افغانستان دارای کانون‌های مختلف قدرت است که ارگ توان نظامی، سیاسی و اجتماعی مهارشان را ندارد. در واقع همین تصورات اقتدارگرایانه و صلاحیت‌های بی‌حساب ریاست جمهوری است که ارگ را به سوی اقدامات بحران‌آفرین می‌کشاند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن