مشاور خاص مماتی در امور پایه برق – طنز

موسی ظفر

جناب مماتی،

خبر ناگوار دستگیری شما را از طریق رسانه‌ها شنیدم و سخت افسرده شدم. صدای گیرای شما که وقتی در برابر دوربین ریاست امنیت ملی می‌گفتید، «به رئیس برشنا زنگ زدم و پول طلب کردم…» سه روز است گوش‌های مرا می‌آزارد. تف بر این روزگار دون که قدرشناس نیست. اخ بر این حکومت که استعدادکشی می‌کند و سرمایه‌های معنوی را به زندان می‌افکند.

اما راستش را بگویم، جناب مماتی، شما هم یک مقدار مقصر هستید. اگر قصد داشتید پایه‌های برق را چپه کنید و از این طریق یک لقمه نان حلال به دست بیاورید، باید راهکاری می‌سنجیدید. باید مشوره می‌کردید. این کارها ساده به نظر می‌رسند اما ساده نیستند. پایه برق را هر خر چپه می‌تواند اما مرد کسی هست که عواقب کار را بسنجد و طوری وارد عمل شود که هم پایه چپه شود و هم دل یار نرنجد.

با استعدادی که شما دارید و درایتی که از خود در این راه به خرج داده‌اید، مطمئن هستم دیر یا زود از زندان رها می‌شوید، به صحنه عمل برمی‌گردید و دوباره لازم می‌شود پایه‌مایه چپه کنید. اما این بار به نکاتی که در ذیل اشاره می‌کنم توجه داشته باشید. اطمینان دارم که اگر زیرکی به خرج دهید و به مشوره‌های من مو به‌ مو عمل کنید، دیر نیست که از یک لچک پایه‌چپه‌گر تمام عیار به یک قهرمان بی‌بدیل افغانستان بدل شوید. این را از تجربه می‌گویم.

یک: هیچ وقت پایه برق مسلمان را چپه نکن. پایه‌هایی را بزن که کافر باشند. منظورم این است که هر وقت خواستی پایه برق، مکتب، شفاخانه، مسجد، جاده و بقیه ملکیت‌های عامه را بزنی، لای کتاب‌ها بگرد و برایش یک توجیه مومن‌پسند پیدا کن. آیه و حدیث تفسیر کن. روایت پیدا کن. و اگر هیچ چیزی به دستت نیافتاد شیرینی‌ای به دهن ملای منطقه بمال و یک فتوای کوچک بگیر که نشان دهد پایه کافر و حرام است. اگر پایه‌ها را بدون توجیه شرعی چپه کنی نتیجه همین می‌شود که شد. ولی اگر توجیه خوبی داشته باشی دولت به‌جای این‌که تو را دستگیر کند گلاب منگل را می‌فرستد تا با تو قرارداد همکاری امضا کند. تو را به صلح دعوت می‌کند و یک عالم پول و امتیاز می‌دهد. علاوه بر امتیازات داخلی، پاکستان و ایران و روسیه و چین نیز از تو دعوت به عمل می‌آورند تا از کشورشان دیدن کنی. برایت موسیقی می‌نوازند و پلو می‌دهند. هرچند یک مقدار بی‌غیرت جلوه خواهی کرد، اما می‌ارزد.

دو: قبل از این‌که پایه را چپه کنی مردم محل را حامی خود بساز. این ساده است. به مردم بگو که آن‌ها از حقوق‌شان محروم هستند و دولت پول‌ها را به ولایات دیگر اختصاص داده و هزار دروغ دیگر. به مردم بگو یگانه راه رسیدن به حق‌شان این است که به شما اجازه دهد پایه برق را چپه کنید و دولت را در تنگنا قرار دهید. مردم همیشه احساس محرومیت دارند. حتا در کشور سویس و لوگزامبورگ هستند کسانی که از عملکرد دولت ناراضی‌اند. حرف‌های آتشین و جاندار شما باعث می‌شود تا مردم به شما اعتماد کنند و اجازه دهند که پایه‌ها را بپرانید. تاکید می‌کنم. اگر مردم حامی شما نبود به پایه حتا نزدیک نشوید که دستگیر می‌شوید.

سه: پایه چپه کردن یک مسلک است. این‌طور نیست که هر الاغی خواست تیشه بردارد و برود پایه چپه کند. خداناکرده یک روز می‌زنی چشم و گوش و دست خود را معیوب می‌کنی. اکثر برادرهایی که پایه چپه می‌کنند حداقل شش ماه در کشور همسایه پاکستان کورس خوانده‌اند. همان‌طور که پایه‌ها توسط انجنیران ساخته می‌شوند پایه‌ها باید توسط انجنیران تخریب شوند. بناءً اگر بار دیگر خواستی پایه بزنی از مدرسه حقانیه بورسیه بگیر، برو خارج درس بخوان و برگرد. اگر خارج رفته نتوانستی در داخل نیز انجینرهایی داریم که در رشته تخریب پایه و ساختمان فوق دکترا دارند و حداقل صدوهجده کتاب نوشته‌اند. لطفاً مسلکی عمل کن.

چهار: هیچ وقت با افرادی که در رده‌های پایین حکومت کار می‌کنند دهن‌به‌دهن نشو. ارزشش را ندارد. این‌که تو به رئیس برشنای ولایت پروان زنگ می‌زنی و تقاضای پول می‌کنی نشان می‌دهد که گدا هستی. هیچ کسی حاضر نیست یک گدا را جدی بگیرد. اگر می‌خواهی دولت تو را یک دزد جدی قلمداد کند، مستقیم به دفتر رئیس‌جمهور زنگ بزن و خواستار پول و منصب شو. این کار پرستیژ تو را بالا می‌برد و به احتمال زیاد رئیس‌جمهور تو را مشاور ارشد می‌سازد و ضمن معاش داخلی، یک امتیاز خوب چندصدهزار دالری از «انستیتیوت موثریت دولت‌ها» نیز برایت دست‌وپا می‌کند. لطفاً پرستیژ داشته باش.

پنج: تو آدم بااستعدادی هستی. دستت به خیلی از کارها می‌گردد. یقین دارم که دیر یا زود رئیس‌جمهور و یا وزیر می‌شوی. یادت باشد که اولین مشوره‌های نیک را من به تو دادم. این من بودم که دستت را گرفتم و بلندت کردم. به تو اعتماد‌به‌نفس دادم و از ارزش واقعی‌ات تو را آشنا کردم. گر به منزل مقصود رسیدی مرا فراموش نکن. حق‌ات است که تو «جلالتمآب رئیس‌جمهور مماتی» باشی و من مشاور ارشد شما. بالاخره من هم حق دارم چند روز نان بی‌عزتی و بی‌کاری بخورم.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن