لشکرکشی شوروی و یک نزاع درون‌حزبی

در شش جدی سال ۱۳۵۸ روس‌ها در منازعه‌ی قدرت میان امین، ‌طرف‌داران تره‌کی و ببرک کارمل به سود کارمل و طرف‌داران تره‌کی مداخله‌ی نظامی کردند. نیروهای ویژه، ‌چرخ‌بال‌ها و ظرفیت‌های دیگر نظامی و استخباراتی اتحاد شوروی، پیش از شش جدی در میدان‌های طیاره‌ی بگرام و خواجه‌رواش، به موافقت حکومت وقت، جابه‌جا شده بود. حتا دسته‌ای از نیروهای ویژه‌ی روسی وظیفه‌ی حفاظت از امین و اقامت‌گاه او در تپه‌ی تاج‌بیگ را به دوش داشتند. در شش جدی سال ۱۳۵۸ روس‌ها با استفاده از ظرفیت‌های نظامی و استخباراتی که در بگرام، ‌خواجه‌رواش و سفارت شوروی در کابل داشتند، امین را کشتند و کارمل را با طرف‌داران تره‌کی روی کار آوردند. در واقع روس‌ها در جنگ قدرت میان رهبران حزب دموکراتیک خلق به حمایت از کارمل و جناح طرف‌داران تره‌کی مداخله کردند. این رویداد شبیه مداخله‌ی نظامی بریتانیایی‌ها در منازعه‌ی قدرت میان شهزاده‌گان سدوزایی و محمدزایی در قرن نوزده بود.

جنگ قدرت میان رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان ساعاتی پس از پیروزی کودتای هفت ثور سال ۱۳۵۷ آغاز یافت. قبل از کودتای هفت ثور هم بین رهبران حزب دموکراتیک خلق اختلاف‌های جدی وجود داشت‌، اما با تغییر سیاست خارجی داوودخان و تیره‌گی روابط او با اتحاد شوروی، رهبران جناح‌های خلق و پرچم، به وساطت مسکو و برخی از احزاب لیننیستی منطقه، دوباره وحدت سازمانی برقرار کردند، ‌اما امین فرمانده اصلی کودتای هفت ثور بود. امین ساعاتی پس از کودتای هفت ثور می‌خواست که دیگر رهبران حزب دموکراتیک خلق موافقت کنند که «شورای نظامی انقلابی» به ریاست او تا مدت نامعلوم تمام قدرت اجرایی را به دست داشته باشد. اما تره‌کی و کارمل این درخواست امین را رد کردند. «شورای نظامی انقلابی» متشکل از افسران نظامی وفادار به حزب دموکراتیک خلق بود که کودتای هفت ثور را در واکنش به بازداشت رهبران این حزب توسط حکومت داوودخان به راه انداختند و اکثرشان از امین دستور می‌گرفتند. با وجودی که درخواست او از سوی رهبران حزب دموکراتیک خلق پذیرفته نشد، ‌اما در حکومتی که پس از کودتا تشکیل شد، امین مهره‌ی خیلی قدرت‌مند بود.

تره‌کی به امین بسیار اعتماد داشت. این دو تلاش می‌کردند که پرچمی‌ها را از قدرت کنار بزنند و مجموع قدرت سیاسی و اجرایی را در انحصار خودشان و بقیه‌ی رهبران جناح خلق درآورند. در فاصله‌ی چند ماه پس از کودتای ثور، ‌رهبران جناح پرچم به عنوان سفیر به خارج از کشور فرستاده شدند و برخی از آنان در داخل کشور، پشت میله‌های زندان رفتند.

در حالی که حکومت پس از کودتای هفت ثور با مشکل جدی مشروعیت روبه‌رو بود، رهبران حزب برسر اقتدار، به جای این که برای حل این مشکل بکوشند، خود درگیر جنگ قدرت شده بودند. قبل از کودتای هفت ثور، مشروعیت زمام‌داران این دیار سنتی بود. جمهوری داوودخان هم ادامه‌ی سلطنت محمدزایی‌ها شمرده می‌شد. میراث و مذهب عناصر مشروعیت‌بخش سلطنت محمدزایی‌ها بود. اما رهبران حزب دموکراتیک خلق نمی‌توانستند بر مبنای مذهب یا میراث ادعای مشروعیت کنند. ایدیولوژی حزب دموکراتیک خلق، ‌این حزب را سازمان مدافع طبقه‌ی کارگر و نیروی پیش‌رو طرف‌دار دیکتاتوری پرولتارلیا معرفی می‌کرد. این ایدیولوژی، در فرهنگ سنتی افغانستان، مشروعیت‌ساز نبود. بنیاد‌های این ایدیولوژی هیچ ربطی به فرهنگ عمومی و سیاسی افغانستان نداشت. ‌به همین دلیل بود که رهبران حزب دموکراتیک خلق با مشکل مشروعیت روبه‌رو بودند. رهبران حزب دموکراتیک خلق تنها مشکل مشروعیت در جامعه نداشتند، بلکه با سازمان‌های چپی دیگر هم درگیر بودند. مثلاً شاخه‌های گوناگون جنبش دموکراتیک نوین که به لحاظ ایدیولوژیک متأثر از حزب حاکم چین بودند، مشروعیت حاکمیت حزب دموکراتیک خلق را قبول نکردند. تره‌کی در سخنرانی‌هایش نیروهای معتقد به ایدیولوژی حزب حاکم چین را، ‌چپی‌های افراطی می‌خواند.

رهبران حزب دموکراتیک خلق به جای این که به مشکل مشروعیت رسیده‌گی کنند، سرگرم جنگ قدرت در میان خودشان شدند. امین و تره‌کی تصمیم گرفتند که رهبران جناح پرچم را زیر پوشش سفیر به خارج تبعید، کنند‌. رهبران جناح پرچم هم در واکنش به این تصمیم، در پی راه‌اندازی یک کودتا شدند. در آن زمان جنرال نبی‌ عظیمی فرمانده فرقه‌ی نظامی غزنی و عبدالوکیل خان سکرتر جنرال وزارت خارجه بودند. تصمیم بر آن بود که در دفتر وکیل تفنگ جابه‌جا شود و امین در وزارت خارجه به قتل برسد و بعد فرقه‌ی غزنی و دیگر قطعات وفادار به کارمل، به ارگ هجوم بیاورند. داستان آماده‌گی پرچمی‌ها برای کودتا در کتاب‌های خاطرات جنرال نبی عظیمی و عبدالوکیل به طور مفصل آمده است. در آن زمان که فقط دو ماه از کودتای هفت ثور گذشته بود، مسکو به سود جناح تره‌کی و امین مداخله کرد و به رهبران پرچمی پیام داد که از کودتای آنان حمایت نخواهد کرد. رهبران جناح پرچم از کشور خارج شدند و قدرت در بست در اختیار جناح تره‌کی و امین قرار گرفت.

جناح تره‌کی و امین تزهای اپریل لینن را با شتاب‌زده‌گی تمام به فرمان‌های انقلابی ارتقا دادند و آن را یکی پی دیگر، تطبیق می‌کردند. سیاست بازداشت‌ها و اعدام‌های بدون محاکمه هم با شدت اجرا می‌شد. شورش ۲۴ حوت سال ۱۳۵۸ هرات هم نشان داد که حکومت در تقابل جدی با جامعه قرار گرفته است. به همین دلیل بود که شوروی به کمک‌های نظامی‌اش به حکومت وقت افزود و حتا به درخواست تره‌کی و امین برای جابه‌جاسازی نیروهای ویژه‌اش در افغانستان موافقت کرد. در کنار این‌ها جناح تره‌کی و امین هم دچار شکاف جدی شد و این امر به قتل تره‌کی و روی کارآمدن امین انجامید. با قتل تره‌کی رهبران طرف‌دار او هم به روسیه فرار کردند و قاعده‌ی سیاسی حکومت ضعیف شد.

 امین هم در درون حزب مشروعیتش را باخته بود و هم حکومت در تقابل با جامعه قرار گرفته بود.‌ شوروی با بررسی اوضاع به این نتیجه رسید که اگر مداخله نکند و قاعده‌ی سیاسی حکومت را وسیع نسازد، شاید حکومت طرف‌دار مسکو در کابل سقوط کند و این امر امنیت آسیای میانه/مرزهای جنوبی شوروی را به خطر بیاندازد. به همین دلیل بود که روس‌ها در منازعه‌ی قدرت میان رهبران حزب دموکراتیک خلق مداخله‌ی نظامی کردند. سازمان مخفی پرچمی‌ها در کابل که موجودیتش را حتا در زمان امین هم حفظ کرده بود، در عملیات‌ تپه‌ی تاج‌بیگ و انتقال قدرت به جناح کارمل و طرف‌داران تره‌کی نقش ایفا کرد.

شوروی ظرفیت‌های نظامی و استخباراتی‌اش را به درستی محاسبه نکرده بود.‌ مداخله‌ی نظامی شوروی در منازعه‌ی قدرت رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان را بیش‌تر کشورهای جهان به عنوان تجاوز ارتش سرخ به یک کشور مستقل محکوم کردند. این امر سبب شکل‌گیری مقاومت مسلحانه علیه اتحاد شوروی در افغانستان شد که رهبری آن را تنظیم‌های بنیادگرا به دوش گرفتند. مقاومت ضد شوروی از آرمان اسلام‌گرایی تغذیه‌ی ایدیولوژیک می‌شد. روایت مقاومت ضد شوروی، جنگ مقدس برای نجات دین بود و این امر سبب شد که پای بسیاری از بنیادگرایان عرب و اعضای سازمان اخوان‌المسلمون مصر و سوریه هم به افغانستان باز شود. این بنیادگرایان بعداً سازمان القاعده را تأسیس کردند. نسل نو این جنگ‌جویان، داعش را در عراق و سوریه تشکیل داد.

در واقع منازعه‌ی قدرت میان رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان، ‌ایدیولوژی‌زده‌گی و تصمیم‌های غیر عقلانی این رهبران سبب مداخله‌ی ارتش سرخ در افغانستان و جنگ دهه‌ی هشتاد شد. اما قدمه‌ی متوسط و کادرهای عادی حزب دموکراتیک خلق، مسوولیت جدی در این حوادث ندارند. قدمه‌ی متوسط و کادرهای عادی حزب دموکراتیک خلق، نیرویی بودند که به انگیزه‌ی ترقی‌خواهی فعالیت سازمانی می‌کردند و به آرمان‌های سازمان‌شان تعهد داشتند، ‌اما لایه‌ی رهبری حزب، این کادرها را در منازعه‌ی قدرت استفاده‌ی ابزاری کردند.

رهبران اصلی حزب دموکراتیک خلق که مسیر استراتژیک این سازمان را مشخص می‌کردند، مصروف منازعه‌ی کشنده‌ی قدرت بودند و نتوانستند انسجام و نظم درون‌حزبی ایجاد کنند. منازعه‌ی قدرت میان رهبران حزب دموکراتیک خلق با قتل امین به پایان نرسید. این منازعه میان هواداران کارمل و جناح نجیب با روی کارآمدن گورباچف در شوروی به شکل دیگر ادامه یافت. حمایت گورباچف از دکتر نجیب، ‌او را در موضع قوی‌تر قرار داد، ‌اما با سقوط شوروی برخی از رهبران جناح خلق به رهبری جنرال شهنواز تنی علیه او کودتا کردند. شکاف‌های درونی حزب دموکراتیک خلق با سقوط اتحاد شوروی بیش‌تر شد. یکی از عوامل مهم فروپاشی سریع حکومت داکتر نجیب با قطع کمک‌های مسکو نیز همین موضوع بود.

مداخله‌ی ارتش سرخ در افغانستان در سال ۱۳۵۸ که به هدف تامین امنیت مرزهای جنوبی شوروی صورت گرفت ناکام ماند. این مداخله سبب شد که جنگ وحشت‌ناکی در افغانستان در بگیرد، جهادیسم در دنیای اسلام تقویت گردد و با سقوط داکتر نجیب، دامنه‌ی نبرد تا آسیای میانه و قفقاز برسد. از این حوادث باید درس گرفت. شکست و نابودی، ‌همیشه از ناحیه‌ی اختلاف‌های سیاسی، جناح‌گرایی و حل نشدن منازعه‌ی قدرت می‌آید.

دکمه بازگشت به بالا