کسی نخواست میراث ماندگار به جا بگذارد

تردیدی نیست که وضعیت کنونی معلول مهار نشدن شورش طالبان است. هیچ شکی وجود ندارد که نیروهای ناتو نتوانستند آن طوری که لازم بود، شورش گروه طالبان را مهار کنند. مهار نشدن شورش طالبان، معلول اتحاد راهبردی پاکستان با طالبان و ناکامی دولت و ناتو در جنگ روایت‌ها در روستاهای جنوبی بود. در کنار این عوامل، ضعف دستگاه دولت و رهبران سیاسی کشور هم در شکل‌گیری وضعیت کنونی به هیچ وجه بی‌تأثیر نیست. رهبران سیاسی ۱۸ سال اخیر نخواستند میراث ماندگار از خودشان به جا بگذارند و پیروزی‌های نظامی را به بدل به پیروزی سیاسی کنند.

 طالبان در سال ۲۰۰۱ بسیار به سرعت برخلاف پیش‌بینی‌های کشورهای منطقه فرو پاشیدند. وقتی حمله‌ی ایتلاف جهانی به رهبری امریکا به طالبان شروع شد، یکی از جنرال‌های بریتانیایی گفته بود که ممکن است حمله‌های هوایی چند ماه ادامه پیدا کند. وزیر دفاع وقت هند گفته بود که امریکا برای این جنگ آماده‌گی لازم را نداشت. آی‌اس‌آی به جنرال مشرف، دیکتاتور وقت پاکستان، گزارش داده بود که طالبان زیر بمباردمان‌های بسیار سنگین هم شش ماه دوام می‌آورند. اما دیده شد که ظرف چند هفته حکومت طالبان سرنگون شد و رهبران این گروه با سران القاعده به پاکستان متواری شدند.

ولی رهبران سیاسی‌ای که پس از طالبان روی کار آمدند، ‌نتوانستند این پیروزی نظامی را به یک پیروزی سیاسی بدل کنند. حامد کرزی نتوانست که همه‌ی قبایل جنوب را حول اداره‌ی حکومت و بعد حکومت انتخابی خودش بسیج کند. وقتی شورش طالبان کلید خورد،‌ قبایل مشخص در جنوب در کنار آنان قرار گرفتند. نفوذ حامد کرزی و متحدان محلی او بر قبایل پوپل‌زی و بارک‌زی محدود ماند. رفته‌رفته سیاست‌مداران دیگر هم پایگاه اجتماعی‌شان را از دست دادند. به همین دلیل بود که پیروزی نظامی نیروهای ایتلاف و جبهه‌ی متحد بر طالبان منجر به پیروزی سیاسی نشد. اگر پیروزی سیاسی تحقق می‌یافت، شورش طالبان هیچ کلید نمی‌خورد. بسیاری از پژوهش‌گرانی که در عرصه‌ی شورش‌گری قلم‌فرسایی کرده‌اند، به این باور اند که بهترین استراتژی ضد شورش‌گری، راهبردی است که اجازه ندهد شورش‌گری کلید بخورد. وقتی شورش‌گری کلید بخورد، مجموع عوامل اجتماعی، ‌سیاسی و اقتصادی از جمله شکاف‌های اجتماعی به گسترش آن کمک می‌کند. وقتی شورش طالبان کلید خورد، شکاف‎های قبایلی،‌ وجود اقتصاد جرمی و عوامل خارجی به آن کمک کرد تا گسترش یابد. در حال حاضر طالبان متشکل از شبه‌نظامیان ایدیولوژیک،‌ جنگ‌جویان قبایل ناراضی و افراد مسلح شبکه‌های جرمی هستند که به صورت هم‌آهنگ یک جنگ فرسایشی را علیه نظم جمهوری و حضور جامعه‌ی جهانی در افغانستان به راه انداخته‌اند.

واقعیت تلخ دیگر این است که ارزش‌هایی که نظام جمهوری داعیه‌دار آن بود، در ۱۸ سال گذشته آن طوری که همه انتظار داشتند، ‌تحقق نیافت. در این تردیدی نیست که افکار شهروندان افغانستان تغییر کرد و دیگر هیچ نیرویی نمی‌تواند یک حکومت غیر انتخابی و ایدیولوژیک را به افغانستان مسلط کند،‌ اما رهبران که سکان اداره‌ی دولت را در ۱۸ سال اخیر به دست گرفتند،  اصلاً تلاش نکردند تا برای دموکراسی جوان افغانستان میراث خوب به جا بگذارند. در دموکراسی‌های جا افتاده، ‌رهبران سیاسی در هر مقطعی تلاش کردند که میراث ماندگار از خودشان به جا بگذارند. مثلاً جورج واشنگتن در ایالات متحده نخواست که تا آخر عمر زمام‌دار باشد. این میراث بزرگ‌ جورج واشنگتن برای ایالات متحده بود. تصمیم او مبنی بر رد زمام‌داری مادام‌العمر در شکل‌گیری جمهوری ایالات متحده تاثیر قابل ملاحظه داشت. ابراهام لینکن، یکی از رهبران بزرگ تاریخ ایالات متحده است که از خودش میراث بزرگی برای نظام جمهوری ایالات متحده به یادگار گذاشت. قانون اساسی امریکا هم میراث پدران بنیان‌گذار آن کشور است. گاندی و نهرو در هند تلاش کردند که میراث ماندگار برای جمهوری هند پس از خودشان به جا بگذارند. امروز حتا شاخه‌های بسیار تندرو دست راستی هند نمی‌توانند میراث آنان را انکار کنند.

اما در افغانستان پس از ۱۱ سپتامبر، رهبران سیاسی تلاش جدی نکردند تا میراث ماندگار از خودشان به جا بگذارند. مثلاً حامد کرزی هیچ از فرصت‌ها استفاده نکرد. در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۳ حامد کرزی می‌توانست میراث ماندگار به جا بگذارد. او می‌توانست برگزاری یک انتخابات سالم و شفاف را ضمانت کند. کرزی می‌توانست به گونه‌ای تحولات را مسیر بدهد که یک انتخابات سالم در سال ۲۰۱۴ برگزار شود؛ اما ایشان در این راستا گام جدی برنداشتند. کتاب خاطرات دکتر دادفر سپنتا، وزیر خارجه‌ی پیشین، منبع بسیار مهم در کرزی‌شناسی است. در آن کتاب آمده است که آقای کرزی از تقلب‌هایی که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۳ صورت گرفت، حمایت کرد. در آن کتاب آمده است که حامد کرزی برای تقلب در حوزه‌های رای‌گیری مشخص توجیه قومی می‌تراشید. اگر یک انتخابات سالم در آن زمان برگزار می‌شد و یک حکومت بدون مشکل مشروعیت روی کار می‌آمد،‌ مشکلات کشور کم می‌بود و شخص آقای کرزی هم در تاریخ دموکراسی افغانستان، یک رهبر بزرگ معرفی می‌شد. اما نه او  و نه دیگران تلاش لازم را برای این‌که میراث ماندگار از خودشان به جا بگذارند، نکردند. این امر یکی از عوامل ناکامی در  مهار شورش طالبان و ضعف دستگاه دولت است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن