تحلیل سوسیالیستی از شغل معلمی در مکاتب خصوصی

علی‌رضا کارگر

یک معلم چرا و چگونه استثمار می‌شود؟

معلم به عنوان یک آموزگار زمانی که در یک بخش خصوصی استخدام می‌شود، در اولین گام برایش قرارداد‌خطی می‌دهند که از قبل تعریف و تعیین شده است و شخص مجبور است بدون هیچ اعتراضی به مواد قرارداد، آن را امضا‌ کند. این اولین اجباری است که معلم با آن مواجه می‌شود، ولی چون کل سیستم این نوع گزینش را مشروعیت بخشیده است، کارفرما دست بازتری برای ترتیب و تنظیم قراردادهای کاری دارد. معلم مجبور است نیروی فکری خود را همانند یک کالا به صاحب امتیاز بفروشد. صاحب امتیاز آزاد است این کالا را به هر قیمتی که خواسته باشد، بخرد. ولی چون معلم نمی‌تواند غیر از نیروی فکری که حالا تبدیل به یک کالا شده، چیز دیگری بفروشد، ناگزیر که خود و تمام باورهای خود را در خدمت کارفرما بگذارد. استثمار معلم از زمانی آغاز می‌شود که دست‌مزد اندکی در قبال کار به او پرداخت می‌شود؛ ولی آن دست‌مزد یک تناقض فاحش با نیازمندی‌های معلم دارد. کاهش دستمزد و افزایش بهای کالاهای مصرفی در بازار، یک تناسب معکوس را به بار می‌آورد. کالاهای مصرفی که از سوی سایر سرمایه‌داران به جامعه عرضه می‌شود، با میزان دست‌مزدی که یک معلم از یک مکتب خصوصی می‌گیرد، برابری ندارد. در حقیقت آن معاش «نیروی کار خریده شده» محسوب می‌شود.

اگر صاحب امتیاز، نیروی کار را ارزان بخرد، ارزش اضافی «سود» که برای او باقی می‌ماند، تبدیل به انباشت سرمایه می‌شود و این سرمایه انباشته شده تبدیل به نیروی دیگری می‌شود که می‌توان با آن چندین سرمایه‌گذاری کند. یک موسسه خصوصی برای این‌که تداوم یابد، نیاز دارد که عده‌ای استخدام شوند تا کارهای یدی و فکری آن را به پیش ببرند، چون نظام سرمایه‌داری خود بقا نیست.

در این سیستم ضمانت شغلی وجود ندارد. در صورت اعتراض یا به خطر افتادن منافع صاحب امتیاز، ممکن است شخص اخراج شود، بدون این‌که حتا پی‌آمد این اخراج سنجیده شود. برای سرمایه‌دار مهم هم نیست که چه بلاهایی سر این اخراج شده خواهد آمد. در مکاتب خصوصی معلم یک ماشین چاپ پول است و زمانی که از کار افتاد، به راحتی عوض خواهد شد. شاید در یک مکتب ۳۰ معلم استخدام شوند که این ۳۰ نفر باید تمام نیروی فکری خود را بفروشند تا «نیروی کار» آن‌ها از سوی صاحب امتیاز خریده شود. یکی از پلیدترین «سناریوهای» سرمایه‌داری این است که بی‌کاری‌، فقر و جنگ… را به وجود می‌آورند تا کارگران باهم رقابت کنند و برای فروش نیروی کار خود باهم به رقابت بپردازند. از همین جهت است که در یک بست معلمی صدها خلاصه سوانح به آن‌جا فرستاده می‌شود و زمانی که یک معلم نیروی کارش را فروخت، مجبور می‌شود تا پایان قرارداد به صورت استثمار شده رفتار کند و کوچک‌ترین تخلف و نافرمانی می‌تواند او را بی‌کار کند و از کشوی میزی که در آن صدها خلاصه سوانح دیگر ذخیره شده، با یکی از آن‌ها تماس بگیرد و نیروی کار جدید استخدام شود: «تهدید به بی‌کاری، همانند چاقوی برنده بر شاهرگ زنده‌گی تاثیر دار».

این چرخه ادامه می‌یابد و فقر باز‌تولید می‌شود. معلم اخراج شده مجبور است در بازار کار، نیروی‌ کار خود را که تبدیل به کار فکری شده، باز هم بفروشد. میزان ساعت کاری (۷ صبح الی ۵:۳۰ عصر)، دست‌مزد و نیازمندی یک معادله چندین‌مجهوله غیرقابل حل را به وجود می‌آورد و شعار «هرکس به اندازه کارش و هرکس به اندازه نیازش» مصداق نمی‌یابد؛ زیرا کسی که کار زیاد می‌کند (معلم) با کسی که کم‌تر کار انجام می‌دهد (کارفرما) یک نوع دست‌مزد نمی‌گیرند. این در حالی است که مکتب تبدیل به «تولیدات اجتماعی» می‌شود. پس باید «مازاد تولید اجتماعی» هم به کار جمعی برگردد، نه این‌که مازاد تولید اجتماعی به یک فرد ختم شود. کارفرما برای این‌که سود بیش‌تری به دست آورد، از تعداد کارگران کاسته و فشار کار را بالای عده‌ی معدودی افزایش می‌دهد و آن عده مجبور اند کار کسانی را که اخراج شده‌اند، نیز به پیش ببرند، در حالی که باز هم به دست‌مزد آن‌ها افزایشی صورت نمی‌گیرد. در این فرایند منفعت بازهم به نفع کارفرما تمام می‌شود، زیرا دست‌مزد کسانی که اخراج شده‌اند، دوباره به حساب مالی کارفرما سرازیر می‌شود و کار به صورت عادی خود ادامه می‌یابد.

هرگاه یک نهاد آموزشی با انگیزه سرمایه‌داری و سرمایه‌اندوزی تاسیس شود، صادقانه باید گفت که چرخه مکتب یا نهاد آموزشی «پول» خواهد شد و معلم به عنوان یک کارگر فکری و عده‌ای به نام کارگران یدی استخدام می‌شوند تا روابط بین این اشخاص را «پول» برقرار کند و این روابط بین معلم و شاگرد هم تاثیر خواهد گذاشت. شاگرد تصور می‌کند که پول، من این معلم را این‌جا نگه داشته است و معلم تصور می‌کند به میزان دست‌مزدی که به او داده می‌شود، با شاگردانش رابطه برقرار کند. شاید این تصور درست نباشد، ولی ماهیت وجود هر نهاد آموزشی که زیربنای آن کسب سود باشد، همین است؛ زیرا به گفته رودلف هیلفردینگ «سرمایه مالی برتری می‌جوید نه آزادی». اگر نهادهای آموزشی معامله نقدی را به طور روز‌افزون به تنها حلقه پیوند‌دهنده میان انسان با انسان تبدیل کنند، فاجعه‌ای به بار می‌آورد که دامن‌گیر یک نسل می‌شود؛ زیرا نهادهای آموزشی و تربیتی زیربنای آینده یک کشور هستند.

سیستم سرمایه‌داری نه تنها دولت‌ها و کشورها را مسموم کرده، بلکه پاک‌ترین نهادها را هم تبدیل به «گاوهای شیرده» کرده است. تداوم این سیستم چرخش پول و کالا است. این سیستم تولید‌کننده نیازها است، نه برطرف‌کننده نیازهای انسانی. زمانی که معلم تبدیل به یک ماشین کاری می‌شود، همانند یک کارگر کارخانه‌، احساسات‌، انگیزه و باورهای او خواهد مرد. استثمار یک معلم، نسل استثمار‌پذیر را به بار می‌آورد. یک معلم باید انقلابی، آزاداندیش و وطن‌پرست باشد تا بتواند نسل وطن‌پرست و مبارز تربیت کند؛ زیرا شاگردان مکاتب نیروی بالقوه برای هر عملی هستند. اگر معلم نتواند از مشکلات مادی خود بیرون شود و دست‌مزد یک ماه او به اندازه پول جیبی یک هفته‌ی اشراف‌زاده، چپن‌زاده و آقا‌زاده هم نباشد، باید فاتحه آن نسل را هم خواند؛ زیرا شکم گرسنه مذهب نمی‌شناسد. یک معلم انقلابی خود را گرسنه نگه می‌دارد تا جامعه آینده سیر بماند. یک معلم از گرسنه‌گی‌ای که بر او تحمیل شده است، رنج می‌برد و از این‌که نیروی فکری او را همانند کالا سرقت می‌کنند، خشمگین است.

کسانی که برای آموزش سرمایه‌گذاری می‌کنند، قابل ستایش‌اند؛ ولی اگر انگیزه کسب سود مالی باشد، باید نکوهش شوند. استثمار انسان توسط انسان، همان شعار هابزی «انسان گرگ انسان» است. آن‌چه انسان را استثمار می‌کند، تولیداتی است که قرار است سودش به دست یک نفر برسد. برای این‌که این سیستم برانداخته شود، بهتر است هرمکتب خصوصی و دولتی اتحادیه معلمان داشته باشد تا در برابر استثمار و بهره‌کشی مقاومت کند. معلمان باید با روش‌های مسالمت‌آمیز، ساعت کاری خود را کاهش و دست‌مزد خود را افزایش دهند. در غیر این صورت، این سیستم یکی پس از دیگری بهره‌کشی می‌کند؛ زیرا افزایش دست‌مزد باعث کاهش سود برای کارفرما می‌شود. به گفته سن سیمون در کتاب «کندوی عسل» کارگران و زحمت‌کشان همانند «زنبورهای عسل» هستند که از حاصل دست خود می‌خورند، ولی کارفرما‌ها مثل «خرمگس» هستند که از دست‌برد به دیگران امرار معاش می‌کنند. کارفرماها باید دست‌مزد را افزایش دهند. روز معلم باید به بهترین صورت آن تجلیل شود، همان‌گونه که روز کارگر و دهقان باید تجلیل شود. تغییر در قراردادها به وجود آید و نیروی کاری بیش‌تری استخدام شوند تا فشاری کار بر دیگری کاهش یابد. اگر معلمان دست به کار نشوند، نیروی ذهنی و بدنی‌شان تقلیل خواهد یافت، بدون این‌که هیچ ضمانت و بیمه بهداشتی یا بیمه عمری وجود داشته باشد. آنگاه معلمان را همانند کاغذ باطله در منجلاب مشکلات جامعه می‌اندازند.

دکمه بازگشت به بالا