۱۱ سپتامبر‌، ‌القاعده و طالبان

از حمله‌های تروریستی ۱۱ سپتامبر به نیویارک و واشنگتن ۱۷ سال سپری شد. قبل از حمله‌ی تروریستی ۱۱ سپتامبر تصور می‌شد که امریکا از دو طرف با دریا احاطه شده و در عصری که جنگ سرد به پایان رسیده است، ‌دیگر تهدید جدی‌ای متوجه قلمرو امریکا نیست، اما حمله‌ی تروریستی ۱۱ سپتامبر این استنباط را نادرست ثابت کرد. حمله‌ی تروریستی ۱۱ سپتامبر یک ناکامی بزرگ اطلاعاتی و نظامی بود. با آن‌که دستگاه‌های استخباراتی ایالات متحده از ورود افراد مظنون به قلمرو آن کشور اطلاع داشتند، ‌اما به دلیل نبود هماهنگی و کاغذپرانی اداری، نتوانستند اطلاعات را به موقع به اشتراک بگذارند و عمل کنند.

روزی که حمله‌ی تروریستی یازده سپتامبر اجرا شد، نیروی هوایی ایالات متحده نتوانست به موقع عمل کند و سد راه هواپیماهای ربوده شده شود. ایالات متحده تصور نمی‌کرد که القاعده ابرقدرت جهان را در قلمرو خودش آن‌هم با بدل‌کردن هواپیماهای مسافربری به بمب مورد حمله قرار دهد.

جنگ و گریز القاعده و امریکا،‌ از سال ۱۹۹۸ شروع شده بود. اسامه بن لادن، رهبر گروه القاعده در آن سال در ولایت خوست افغانستان یک نشست خبری برگزار کرد و در آن نشست علیه امریکا و متحدانش اعلام جنگ داد. بن لادن اعلام کرد که او جنگ مقدس مذهبی را علیه امریکا اعلام می‌کند و هواداران او مکلف اند که به نظامیان و غیرنظامیان امریکایی حمله کنند. القاعده در همین سال (۱۹۹۸) به سفارت‌خانه‌های امریکا در کنیا و تانزانیا حمله کرد. در آن حمله‌ی تروریستی جان ده‌ها انسان بی‌گناه از دست رفت. اداره‌ی بیل کلنتون که در آن زمان در امریکا حاکم بود، در واکنش به ترور کشتار امریکایی‌ها در کنیا و تانزانیا، با موشک‌های کروز به یک اردوگاه آموزشی القاعده درخوست حمله کرد، اما به بن لادن آسیبی نرسید. بن لادن قبل از حمله‌ی امریکا خوست را ترک کرده بود.

قبل از حمله‌های تروریستی به سفارت‌خانه‌های امریکا در کنیا و تانزانیا، سازمان‌های استخباراتی و نظامی امریکا برنامه‌ای برای قتل بن لادن ریختند. آنان قبل از این حمله‌ها اطلاع یافته بودند، رهبر القاعده برای یک ملاقات به عمارت ولایت کندهار آمد، اما امریکایی‌ها به دلیل عواقب ناخواسته‌ی حمله به عمارت ولایت کندهار -که در نزدیکی آن یک مسجد قرار داشت- از این برنامه صرف نظر کردند. آنان نگران آسیب‌های جانبی این حمله به مسجد و واکنش‌های جهانی به تلفات احتمالی غیرنظامیان بودند، اما حمله به سفارت‌خانه‌های امریکا در کنیا و تانزانیا، سازمان‌های استخباراتی امریکا را در وضعیتی قرار داد که ناگزیر بودند تا بن لادن و فعالیت‌های القاعده را زیر نظر بگیرند.

سازمان اطلاعات مرکزی امریکا پس از حمله به سفارت‌خانه‌های این کشور در کنیا و تانزانیا،‌ تماس‌های خود با جبهه‌ی متحد ضد طالبان را که در آن زمان از سوی شادروان احمدشاه مسعود رهبری می‌شد، بیشتر ساخت. سازمان اطلاعات مرکزی امریکا و جبهه‌ی مقاومت ضد طالبان، ‌اطلاعاتی را که در مورد فعالیت‌های سازمان القاعده به دست می‌آوردند، مبادله می‌کردند. به روایت منابع طالبان، ‌القاعده و رهبران طالبان هم در مورد همکاری‌های محدود اطلاعاتی امریکا و جبهه‌ی متحد معلومات ابتدایی داشتند و تصور می‌کردند که در آینده شاید این همکاری به تهدید جدی‌ای در برابر طالبان بدل شود. از طرف دیگر طالبان امارت مستبد ایدیولوژیکی را به میان آورده بودند که در آن دشمنی با مظاهر تمدن معاصر از جمله آموزش زنان به پالیسی رهبری طالبان ارتقا یافته بود. تنها مشکل این نبود. طالبان تمامی آثار باستانی از جمله مجسمه‌های بی‌نظیر بودای بامیان را به دلایل ایدیولوژیک نابود کردند. امارت ملا محمد عمر در واقع الگوی حکومت‌داری برای القاعده بود، بن لادن و تمام سازمان او به ملا محمد عمر بیعت کرده بودند. القاعده به دلایل ایدیولوژیک و استراتیژیک قصد داشت جنگ با امریکا را به قلمرو ایالات متحده بکشاند. اسامه بن لادن، رهبر شبکه‎‌ی تروریستی القاعده به این باور بود که از طریق حمله‌های تروریستی در قلمرو امریکا و هدف‌گرفتن منافع دیپلوماتیک و نظامی این کشور در کشورهای خاورمیانه وضعیتی به وجود خواهد آمد که امریکا از خاورمیانه خارج شود، ‌دولت‌های ویستفالیایی خاورمیانه فرو بپاشد و جای آن را امارت‌های تیپ طالبی بگیرد و به تدریج زمینه برای تشکیل خلافت ایدیولوژیک القاعده فراهم شود. برنامه‌ی القاعده برگرداندن دنیا به قرن ۸ و ۹ میلادی بود/ است.

طالبان هم با این داعیه مشکلی نداشتند. سنخیت ایدیولوژیک طالبان و القاعده را کنار هم قرار داده‌اند‌، اما اقتضاهای حکومت‌داری و واقعیت‌های دنیای معاصر، دستگاه دیپلوماتیک طالبان را ناگزیر می‌ساخت تا به زبان دیپلوماتیک حرف بزنند و از ادبیات بن لادن استفاده نکنند. طالبان چند بار اعلام کردند که بن لادن مهمان آنان است و اجازه‎‌ی فعالیت‌های نظامی در خارج از قلمرو افغانستان را ندارد،‌ اما در عمل هیچ محدودیتی به بن لادن وضع نکردند. حتا برخی از رهبران پیشین طالبان هم معترف اند که ملا محمد عمر دست بن لادن را باز گذاشته بود. طالبان بیشتر به تحکیم امارت ملا محمد عمر فکر می‌کردند. به همین دلیل، تلاش می‌کردند که در گفت‌وگو با خارجی‌ها و در ملای ‌عام از داعیه‌ی القاعده فاصله بگیرند. بنا به یک روایت مشهور طالبان به بن لادن گفته بودند که آنان در داخل افغانستان با دشمن سرسختی به نام احمدشاه مسعود درگیر اند و نیاز است که اول امارت ملا محمد عمر را در افغانستان تحکیم کنند و بعد به حمایت از فعالیت‌های برون‌مرزی سازمان‌هایی مثل القاعده بپردازند.

اگر این بحث را  با سال‌های اول پس از مرگ لینن در اتحاد شوروی مقایسه کنیم، گفته می‌توانیم که بن لادن و سازمانش در نقش ترورتسکی و برخی از رهبران طالبان در نقش استالین ظاهر شده بودند. این مقایسه را یک دانشمند معروف امریکایی انجام داده است. رهبران طالبان تحکیم حاکمیت خودشان بر افغانستان را مقدم بر حمایت از فعالیت‌های برون‌مرزی القاعده می‌دانستند‌‌، ‌با آن‌که به لحاظ ایدیولوژیک هیچ مشکلی نداشتند. ترورتسکی طرف‌دار «انقلاب مستمر جهانی» و استالین طرفدار «تحکیم پایه‌های سوسیالیسم در شوروی» بود و به انقلاب جهانی مد نظر ترورتسکی اهمیت درجه دوم قایل بود. کار استالین و ترورتسکی بعد به تبعید‌، اخراج از حزب و حذف فزیکی کشید، ‌اما بن لادن و رهبران طالبان زود به تفاهم رسیدند. بنا به روایت مشهور القاعده به طالبان گفت که احمدشاه مسعود، رهبر جبهه‌ی مقاومت ضد امارت ملا محمد عمر را از صحنه برمی‌دارد تا آنان با خاطر آرام حکومت کنند و فعالیت‌های برون‌مرزی بن لادن هم انجام شود.

یک روایت دیگر این است که ملا محمد عمر تصور می‌کرد که القاعده در مقیاس بسیار کوچک آن‌هم برای جلب توجه بیشتر افکار عمومی در خاورمیانه شاید دست به یک فعالیت تخریبی در قلمرو امریکا بزند. عبدالسلام ضعیف، سفیر ملا محمد عمر در اسلام‍‌آباد در خاطراتش نوشته است که ملا محمد عمر از حادثه‌ای به نام ۱۱ سپتمامبر اصلاً آگاهی نداشت، ولی چیزی که روشن است، این است که ملا محمد عمر هیچ‌گاهی حاضر نشد که بن لادن را به یک کشور ثالث بسپارد، یا امر اخراج او را  بدهد. ملا محمد عمر به دلایل ایدیولوژیک از اخراج یا تحویل‌دهی بن لادن ابا ورزید.

واقعیت دیگر هم این است که القاعده حمله‌ی تروریستی ۱۱ سپتامبر را در خفا برنامه‌ریزی کرده بود. این حمله‌ی تروریستی در هامبورگ و کولالام‌پور برنامه‌ریزی شد و تروریست‌های هواپیما‌های امریکایی را به پنتاگون و برج‌های سازمان تجارت جهانی کوبیدند، در فلوریدای امریکا دوره‌های آموزشی را سپری کردند. مغز متفکر این حمله‌ی تروریستی هم خالد شیخ ‌محمد بود که به بن لادن مستقیماً گزارش می‌داد.  پس از حمله‌ی تروریستی ۱۱ سپتامبر طالبان به دلایل ایدیولوژیک نخواستند که با امریکا در جنگ با القاعده همکاری کنند و ایالات متحده ناگزیر شد که با این گروه درگیر شود و بساط حاکمیت آنان را برچیند.

حمله‌ی تروریستی ۱۱ سپتامبر اثبات کرد که ارزش فواصل از بین رفته است و حاکمیت یک گروه فناتیک و جهادیستی مثل طالبان در کشور دورافتاده‌ی مانند افغانستان می‌تواند امنیت ملی امریکا را تهدید کند. در این تردیدی نیست که جامعه‌ی جهانی، ‌امریکا، ‌ناتو و حتا مردم افغانستان، ‌از جنگ جاری در افغانستان خسته شده‌اند‌، اما هیچ تردیدی نیست که سقوط نهاد دولت در افغانستان و تسلط مجدد گروه‌هایی مثل طالبان در این جغرافیا، امنیت جهانی را تهدید می‌کند. در ایدیولوژی و باور این گروه‌ها هیچ تغییری نیامده است.

دیدگاه are closed.