امنیت در افغانستان؛ سلبی یا ایجابی؟

در جامعه‌ای مانند افغانستان که بیش از چهار دهه جنگ و خشونت را در حافظه خود دارد، هیچ چیزی مهم‌تر از امنیت نیست. نخستین مطالبه‌ای که مردم از هر حاکمیتی دارند اولویت بخشیدن به امنیت است. تا این‌جا روشن است و هیچ‌کس تردید ندارد؛ اما آن‌چه در ادامه آن و به همان پیمانه، اهمیت می‌یابد این است که آیا این امنیت به شکل ایجابی و مثبت تأمین شده است یا به شکل سلبی و منفی. مراد از شکل ایجابی امنیت فراهم آوردن زمینه‌هایی است که به برچیده شدن بستر منازعه منتهی شود؛ به‌سان همه کشورهای باثباتی که روند توسعه را به خوبی طی کرده‌اند و مردم‌شان در رفاه به‌سر می‌برند. این نوع از امنیت مؤلفه‌هایی دارد که آن را از امنیت منفی متمایز می‌سازد.

اولین مؤلفه‌ای که امنیت ایجابی دارد این احساس شهروندان است که حکومت‌داران کارگزاران و دست نشانده‌گان‌شان هستند و دست‌مزدی که از منابع عمومی می‌گیرند، برای عرضه خدمات به آنان است. هنگامی که شهروند احساس آقایی کند و حکومت را در مقام خدمت‌گذار خود بیابد، آن را از خود دانسته و جای ترس از آن را اعتماد می‌گیرد. اعتماد مردم به نظام حاکم سبب می‌شود که نه‌تنها از قانون‌شکنی بپرهیزند، بلکه به آن احترام گزارده و به اجرای آن کمک کنند، و این دومین مؤلفه امنیت ایجابی است. در جامعه‌ای که اعتماد میان نظام و مردم وجود داشته باشد زمینه برای مشارکت در زنده‌گی سیاسی و اجتماعی فراهم شده، کسی به حاشیه رانده نمی‌شود، و این مؤلفه سوم امنیت ایجابی است. مشارکت لزوماً مشارکت در حکومت نیست، بلکه برخورداری از فرصت‌های برابر برای به عهده گرفتن نقش فعال در عرصه عمومی همراه با مصونیت حریم خصوصی است. شهروندان حق دارند در سرنوشت خود دخیل باشند و در جایی که کمی و کاستی‌ای می‌بینند به آن اعتراض کرده، به اصلاح آن بکوشند و اگر اعتراض‌شان به جایی نرسید، با اقدامات مسالمت‌آمیز راه‌های فشار بر دستگاه حاکم را در پیش بگیرند. وجود فضای امن برای فعالان و کنش‌گران سیاسی و اجتماعی مؤلفه چهارم امنیت ایجابی است؛ زیرا مردم ناگزیر نمی‌شوند برای رساندن صدای‌شان به گوش دستگاه حاکم به قوه قهریه متوسل شده، امنیت عمومی را دچار تزلزل کنند. این همان چیزی است که در کشورهای باثبات می‌بینیم.

امنیت سلبی این است که وضعیتی به ظاهر آرام از طریق سرکوب و فشار بر شهروندان تحمیل شود، اما با خاموش کردن هرگونه صدای اعتراض و واداشتن همه‌گان به تمکین و تسلیم. این شیوه ممکن است برای مدت محدودی کار بدهد، اما هیچ‌گاه به امنیت و ثبات پایدار نخواهد انجامید. در جایی که اعضای دستگاه حاکم خود معادل قانون باشند و تطبیق قانون رسمی تنها به بخش‌های ضعیف و بی‌دفاع جامعه منحصر بماند، امنیت واقعی شکل نمی‌گیرد. شهروندی که احساس کند به محض سخن گفتن یا متفاوت اندیشیدن در معرض دستگیری و شکنجه قرار دارد و زنده‌گی خود یا خانواده‌اش در معرض خطر است، هیچ‌گاه در امنیت به‌سر نمی‌برد. این، امنیتی مصنوعی و سست است که نمی‌تواند به جلب سرمایه‌گذاری، به جلوگیری از فرار مغزها و تخصص‌ها، و به پویایی و شکوفایی جامعه منتهی شود. جامعه سرکوب‌شده حتا اگر در ظاهر امنیت هم داشته باشد، در باطن آبستن خشم، عقده و حس انتقام‌جویی خواهد بود. کشوری که از تبعیض، نابرابری و ظلم رنج ببرد همیشه مستعد شورش و خشونت خواهد ماند. طالبان هم اگر ادعا می‌کنند که امنیت آورده‌اند، باید ریشه‌های بحران را شناخته و به امنیت پایدار بیندیشند. از قطع کردن موقت آنتن‌های مخابراتی و وسایل ارتباطی تا امنیت پایدار مسافتی دراز در پیش است.

دکمه بازگشت به بالا