بحران امنیتی و ضرورت آسیب‌شناسی مدیریت جنگ

آصف مهاجر

در حال حاضر، ناامنی جدی‌ترین چالش‌ کشور محسوب می‌شود که هم‌زمان نگرانی‌های عمومی را نیز عمیق‌تر ساخته است. بافت ناامنی در کشور وضعیت پیچیده‌ای به خود گرفته است؛ چون مسأله ناامنی در افغانستان، هم‌زمان بُعد خارجی نیز دارد. تهدیدهای امنیتی برای کشورهای توسعه‌یافته، مجموعه تلقی‌ها و تحرکاتی است که در بیرون از مرزهای ملی شناسایی می‌شود. از این‌رو، هر دولتی برای دفع و کنترل این تهدیدها، تدابیر و محاسبات نظامی دارد. اما برای جهان سومی‌ها و به خصوص برای افغانستان، تهدیدهای امنیتی در این حد خلاصه نمی‌شود؛ بلکه ضمن ابعاد بیرونی آن، در عمل کلیت قلمرو و محیط داخلی به صحنه جنگ و تبارز ناامنی‌ها، تبدیل می‌شود. در این جو فراگیر ناامنی، میلیون‌ها انسان در ترس و اضطراب به سر می‌برند. با توجه به این‌که افغانستان از نظر امنیتی و چگونه‌گی وضعیت حاکمیت ملی، حالت عادی ندارد، واقع‌بینانه است که بگوییم شرایط حاکم در کشور بحرانی است.

با این حال، متناسب به هر بحرانی، موضوع مدیریت بحران مطرح می‌شود. وقتی بحران جاری در کشور بیش‌تر بُعد امنیتی به خود می‌گیرد و جنگ کنونی عامل و سبب اصلی ناامنی‌ها شمرده می‌شود، موضوع مدیریت جنگ نیز مطرح می‌شود. نخستین پرسشی که مرتبط به ناامنی و جنگ در کشور مطرح می‌شود، این است که آیا دولت برای مهار جنگ جاری و تأمین امنیت عمومی، استراتژی جامع، کارشناسی‌شده و متناسب به وضعیت و شرایط، دارد یا نه؟ اگر دولت از چنین استراتژی برخوردار است؛ چرا و براساس کدام دلایل، راهبرد نظامی و جنگی‌اش تا حال موثر و کارآمد نبوده است؟ اگر ندارد، پاسخ چیست؟ طرح این پرسش از آن جهت مهم است که مدیریت جنگی به این گسترده‌گی و فراگیری، بدون استراتژی جامع و همه‌شمول، ممکن نیست.

برای پی‌گیری این بحث، لازم است که در گام نخست به مفهوم استراتژی پرداخته شود. نکته قابل تأمل این است که استراتژی نظامی نباید با استراتژی ملی که جنبه عمومی و کشوری به خود می‌گیرد، یکی در نظر گرفته شود؛ چون استراتژی ملی بیش‌تر به «هنر و علم گسترش و استفاده از نیروهای سیاسی، اقتصادی و روانی یک ملت، همراه با نیروهای مسلح کشور در زمان صلح و جنگ به منظور حفظ اهداف ملی» گفته می‌شود. با این حال، زمانی که به صورت مشخص از استراتژی نظامی حرف می‌زنیم، تأکید ما بر بخشی از استراتژی ملی است. استراتژی نظامی برای استراتژی ملی به عنوان محور پشتی‌بانی قابل وصف است. استراتژی نظامی معطوف به تصمیم‌گیری است. این تصمیم‌گیری که جنبه نظامی به خود می‌گیرد، محور پشتی‌بانی برای استراتژی ملی تلقی می‌شود که لازم است از انسجام و هماهنگی نهادی برخوردار باشد؛ به گونه‌ای که مخرج مشترک تمامی دیدگاه‌ها، ارزش‌ها و تشخیص منابع تصمیم‌گیری، در سطح دولت باشد. از سوی دیگر، لازم است که مراجع تصمیم‌گیری، کلیه عوامل تأثیرگذار بر روند تصمیم‌گیری را درک کنند و بر ضرورت آن اجماع نظر داشته باشند.

آسیب‌پذیری مدیریت جنگ در افغانستان به همین مسأله برمی‌گردد؛ این‌که در گام نخست مدیریت جنگ در کشور با توجه به وضعیتی که دارد، فاقد یک استراتژی نظامی کارا به نظر می‌رسد و اگر فرض بر آن است که هیچ جنگی و مدیریت آن، بدون استراتژی بوده نمی‌تواند، استراتژی نظامی احتمالی در کشور، شاخص‌های فوق را ندارد. هم‌چنان در مورد چگونه‌گی تصمیم‌گیری‌های مرتبط به استراتژی نظامی و مدیریت جنگ، اجماع نظر وجود ندارد؛ چون روند تصمیم‌گیری آن‌گونه که بارها در محافل سیاسی عنوان می‌شود، حاصل مشارکت وسیع کارگزاران سیاسی و نظامی نیست. در هر استراتژی، هدف، وسیله و ابزار دست‌یابی به اهداف و همین‌طور زمان، عناصر اساسی و بنیادین شمرده می‌شود. بنابراین، لازم است که معیار تدوین اهداف در هر استراتژی، به خصوص استراتژی نظامی، ارزش‌های بنیادینی باشد که در شرایط کنونی جامعه ما معنادار است. به طور مثال، حفظ و بقای نظام کنونی، حراست از تمامیت ارضی و حفظ دستاوردهای چند دهه اخیر، در جمع ارزش‌های بنیادینی تلقی می‌شود که بایستی در استراتژی نظامی، کنترل وضعیت به منظور تحقق این ارزش‌ها، مورد توجه واقع شود و اجماع سیاسی و سازمانی برای حمایت از استراتژی نظامی که مبنای روند مدیریت جنگ شمرده می‌شود، موضوعیت داشته باشد. از این‌رو، واضح است که استراتژی نظامی هم‌زمان مرتبط به دو عنصر «هدف» و «ابزار» قابل بحث است؛ چون این امر ضروری است که کلیه ابزارها و روش‌ها، بایستی با اهداف مورد نظر متناسب باشد و یا هم‌خوانی داشته باشد. مرتبط به وضعیت جنگی در کشور، این نگرانی وجود دارد که ابزارها و روش‌ها در مدیریت جنگ که مبنای آن استراتژی نظامی است، متناسب به اهداف به نظر نمی‌رسد. به عنوان مثال، هدف‌ها مشخص است که جنگ در افغانستان پایان یابد و نیروهای امنیتی کشور بر تمامی ساحات و جغرافیای سیاسی ما تسلط پیدا کنند؛ اما آیا روش‌های معیوب، برخوردهای سلیقه‌ای و گزینشی با نهادهای نظامی و امنیتی و گاهی محدودسازی صلاحیت‌های نهادهای امنیتی و نظامی در اوج بحران و اختلاف و تضادهای سیاسی، متناسب به اهداف مورد نظر است؟ این نگرانی وجود دارد که ابزارها و روش‌ها، نه تنها متناسب به اهداف مورد نظر نیست؛ بلکه در مواردی در تضاد قرار می‌گیرد.

به نظر می‌رسد که اهداف در سازوکارهای نظامی به روشنی تعریف نشده و فاقد اجماع و توافق نظر تمامی کارگزاران عرصه سیاسی و نظامی است که افغانستان در یک دور باطلی از جنگ پیچ می‌خورد. نیروهای امنیتی که مهره‌های اصلی مبارزه علیه تروریسم هستند، در فقدان یک استراتژی کارا و مدیریت حساب‌شده جنگ، در معرض خطر فزاینده قرار دارند. آمار تلفات نظامیان کشور تکان‌دهنده است؛ هرچند آمار تلفات نیروهای دشمن چندین برابر است. وقتی ما از نیروهای امنیتی و دفاعی کشور حرف می‌زنیم، در واقع از نهاد و واحدهای منظم ارتش، نیروهای امنیتی و نظامی حرف می‌زنیم که پایه امنیتی و دفاعی تعلیم‌یافته کل کشور و نظام محسوب می‌شوند. بنابراین، در مدیریت جنگ باید از بین رفتن یک سرباز کشور در حد یک فاجعه محاسبه شود، چه رسد به این‌که ده‌ها فرد نظامی و نیروهای ویژه ارتش در یک روز نابود شوند. تلفات کنونی نیروهای ارتش، نشان‌دهنده فاجعه نظامی است که با تدابیر لازم و با بازنگری استراتژی نظامی و مدیریت جنگ، قابل پیش‌گیری است.

دکمه بازگشت به بالا