نصاب کنونی معارف پاسخ‌گوی نیازهای روز نیست

نجیب بارور

من صنف چهارم مکتب بودم که طالبان وارد کابل شدند. من متعلم آرام و درس‌خوان بودم. به جای تمام کارهایی که اطفال در خیابان‌ها و محله‌های زیست خود مانند «تشله‌بازی، لولک‌دوانی، موترک‌بازی، غُرسَی، توپ‌دنده و…» می‌کردند، از آن‌جایی که من اول‌نمره‌ی چندین صنف و در عین حال سرگروه تیم ترانه مکتب بودم؛ احساس مسوولیتم از همان کودکی به درس‌هایم بیش‌تر بود. یعنی خیلی از بچه‌گی‌هایم را صرف خواندن و کار کردن کرده‌ام. به عنوان همان «کودک» صنف چهارم مکتب آواره در زمان طالبان و نیز به حیث پدر کودکم که در صنف سوم مکتب درس می‌خواند، باید صاف و ساده بگویم سیستم آموزش و پرورش افغانستان یک سیستم مدرسه‌ای است. محتوای درس‌ها به حدی بیگانه و ناشناخته‌ هستند که هیچ چیزی جز ضیاع وقت به شاگردان دست نمی‌دهد. بگذارید بگویم من در ۱۲سال مکتب کم‌ترین چیزی از مسایل نیاموخته بودم. هیچ جرقه‌ای که مرا به فکر کردن وادار کند در مکتب اتفاق نیفتاد. سیستم مدرسه‌ای در قرن ۲۱ نه تنها که پاسخگوی منطقی برای به بار آوردن یک دانشجوی سالم نیست که از منظر بستر ایدیولوژیک و حاکم بر اجتماع ما دردسرساز نیز است. مبارزه کردن با تفکر تروریستی تنها با اردو، سلاح، جنگیدن و کشتن خلاصه نمی‌شود. امروز بدبختانه در خاک خود ما، هم دشمن فرزند این خاک است و هم اردویی که او را می‌کُشد. حالا پرسشی ریشه‌ای مطرح می‌شود این است که این همه ذهنیت مریض تروریستی از کجا آب می‌گیرند و چگونه است که این‌همه سرباز مجانی در اختیار دشمنان این سرزمین قرار می‌گیرند؟ جنگ، یک ادبیات ناخودآگاه را در ذهنیت‌های خیلی از مردم تزریق کرده است. بزرگ‌ترین سلاح جنگی قدرت‌های برتر در جغرافیای ما و میدان جنگ‌های نیابتی‌شان همانا عقیده‌ی مردم ما بوده است. مجاهدین در برابر روس‌ها با عقیده جنگیدند، مقاومت‌گران در برابر تروریسم با عقیده جنگیدند، طالبان هم در برابر مجاهدین با عقیده جنگیدند، همین اکنون اردوی ما نیز اکثریت مطلق آن بر مبنای عقیده می‌جنگند و هر دو طرف جنگ خودشان را با افتخار شهید می‌خوانند. از منظر من نیاز است که به مرور زمان این سلاح همیشه‌‌درخدمت بیگانه را از دست مردم بگیریم. نیاز است که اصلاحات اساسی و بنیادی را آغاز کنیم و حداقل منابع آموزشی رسمی را بازنگری کنیم. در چهاراطراف‌مان با فکرهای تروریستی مواجه هستیم. فرق این فکرهای تروریستی با کسانی که در برابر اردوی ما می‌جنگند در همین است که این‌ها تا هنوز فرصت برداشتن سلاح را نداشته‌اند، ورنه ده‌برابر تمام گروه‌های تروریستی در همین افغانستان تروریست خوابیده و سایه داریم که اگر دستش به سلاح برسد می‌کُشد و انتحار می‌کند.

وقتی کودک بودم، درس‌های ساده را بهتر یاد می‌گرفتم. از درس‌هایی که حتا نمی‌فهمیدم چه هستند و کسی در آن سن و سال معنی‌اش را برای ما نمی‌گفت و تا سوال می‌کردیم می‌گفتند در این مسایل حق پرسش ندارید؛ از درس‌هایی که فقط برای حفظ کردن بودند نه فهمیدن؛ متنفر بودم و همین اکنون هم وقتی با آن‌ها مواجه شوم حالم به هم می‌خورد. چنان‌که آگاه هستید، شیوع ویروس کرونا در جهان نظام آموزش و پرورش را نه تنها در کشور ما که در سراسر جهان متحول کرده است. پسر من عثمان در یکی از مکاتب خصوصی درس می‌خواند. مکتب پسرم برای این‌که شرایط تعطیل و قرنطین آنان را از درس دور نسازد، برای شاگردانش «سیستم آنلاین» آموزشی درست کرده است. از این‌که در خانه تنها کسی هستم که می‌توانم او را همکاری کنم؛ مثل یک معلم درس‌های او را از وب‌سایت مکتبش می‌بردارم و برایش تدریس می‌کنم. در مکتب متذکره دو سیستم آموزشی هم‌زمان به شاگردان تدریس می‌شود. سیستم آموزشی وزارت معارف و سیستم آموزشی آکسفورد. زبان عثمان فارسی است، گذشته از آن پسر یک شاعر است. من گمان می‌کردم که عثمان مضامین با سیستم آموزشی وزارت معارف را خوب‌تر شاید یاد بگیرد؛ اما در کمال بی‌باوری او درس‌های سیستم آکسفورد خود را که همه با زبان انگلیسی هستند، بهتر از درس‌ها با زبان مادری خودش یاد گرفته است. البته باید بگویم سطح و سویه‌ی درس کتاب‌های صنف سوم آکسفورد به اندازه‌ای بلند است که گاهی من برای خواندن متن آن‌ها به قاموس لغات نیازمندم. این مساله برای من بسیار مهم بود؛ می‌خواستم بدانم چه چیزی در این سیستم آموزشی وجود دارد که عثمان را بهتر از مضامین آموزشی وزارت معارف به خودش مجذوب کرده است. نتیجه‌ای که من از این مورد گرفتم جالب بود. ما در مضامین درسی وزارت معارف برای یک پسر بچه‌ی ۱۰ ساله درباره مفاهیم ماورایی و غیرقابل هضم می‌گوییم.

برعکس در مضمون زبان سیستم آکسفورد وی محتوای زمینی فراوان است. در سیستم آکسفورد، در مضمون کامپیوتر او ادبیات به حدی ساده و خوش‌آیند است که من می‌خواهم دوباره کودک شوم و با این سیستم درس بخوانم. در سیستم آکسفورد، در مضمون ساینس او به جای سخن گفتن از تخیلات ایدیولوژیک، درس نخست او با «Living things»  شروع می‌شود، من در صنف سوم نمی‌دانستم که حیوانات هم مثل انسان‌ها با شش‌های‌شان تنفس می‌کنند. نمی‌دانستم اکسیجن چیست و در بدن ما چه کاری می‌کند، نمی‌دانستم ماهی‌ها چگونه از اکسیجنی که در آب منحل شده تنفس می‌کند، نمی‌دانستم نباتات چگونه اکسیجن می‌گیرند و رشد می‌کنند؛ اما عثمان این‌ها را با زبان انگلیسی بهتر از زبان فارسی، پشتو و عربی می‌خواند و یاد می‌گیرد و همین‌طوری بگذارید بگویم نه تنها من که اکثریت مطلق مردم افغانستان در سیستم مریض معارف، درس درست نخوانده‌اند. ما فقط مکتب رفتیم و یک تعداد شکلیات را دیدیم و معلم‌های ما تا توانستند ما را به جای زمین و پیرامون‌مان یک‌سره از آسمان گفتند. حالا که می‌اندیشم با خود می‌گویم ای کاش برگردم به کودکی و برای معلم‌هایم بگویم «تو کار زمین را نکو ساختی/که بر آسمان نیز پرداختی». اگر یکی-دو روزنه به روی من باز شد که از آن‌ها به جهان و هستی نگاه کردم، از فیض دانشگاه خصوصی بود، حالان‌که در همان دانشگاه هم مجبور بودم که در کنار درس‌های علوم سیاسی یک مضمون اجباری ثقافت هم بخوانم، جالب است که بدانید استاد ثقافت در بسیاری از موارد به پرسش‌های دینی ما، نمی‌توانست پاسخ ارائه کند.

من به حیث یک کودک که دوازده‌سالم در مکتب به هدر رفته و به حیث پدر یک متعلم؛ باید بگویم که نسبت به سیستم آموزشی مدرسه‌ای در مکاتب معترضم. ما نیاز داریم این سیستم را به وسیله‌ی چند انسان باسواد از بنیاد ریفورم کنیم. عثمان و صدها عثمان دیگر، درس‌های پُر از غلو و ناشناخته و ثقیل وزارت معارف را درک کرده نمی‌توانند. من ترجیح می‌دهم او در این سن، الف انار و دال دهقان را بیاموزد. اگر یکی جرأت نکند ایدیولوژی حاکم بر سیستم آموزشی معارف را ساده بسازد، هیچ نیاز نیست که ما این‌همه دنبال صلح و یا جنگیدن و نابود کردن تروریسم باشیم؛ زیرا همه‌ساله این سیستم آموزشی از بنیاد برای ما تروریست تربیه می‌کند. ما در افغانستان به اندازه‌ی کافی مدرسه داریم، مکتب‌های اولاد این وطن و آینده‌سازان این سرزمین بایست از ذهنیت مدرسه‌ای و ایدیولوژیک پاک شود. اگر قرار است یکی دین بخواند، مدرسه بخواند. اگر قرار است علم بیاموزد؛ پس بایست از همان خشت نخست او با علم گام‌به‌گام برود. من می‌خواهم پسرم در مکتب علم بیاموزد. بزرگ که شد دین را هم یاد خواهد گرفت.

از منظر من در این خصوص نیاز است، اتاق فکری تشکیل شود که وظیفه مشخص آنان تولید منابع آموزشی وزارت معارف باشد. نهادهایی هم‌چون اکادمی علوم که هر چیزی دارند به جز «اکادمی» و «علوم» به درد امروز نمی‌خورند، در این مخصوص جمعی استادان ورزیده‌ی افغانستان نیاز است در محور کمیته‌ای سیستم آموزشی معارف را دوباره‌نویسی کنند. در مضمون‌های معارف ما همه‌چیز در شکلیات وجود دارند. ما کودکان‌مان را از همین نخستین گام مشوش می‌سازیم و به بیراهه می‌فرستیم. تمام جوامع بشری از زنده‌شدن کودک در شکم مادر برایش برنامه دارند، اما ما تا آن‌جا سرگرم زدوبندهای سیاسی شده‌ایم که فراموش می‌کنیم نسبت به انسان و شهروندان این کشور چه مسئولیتی داریم. ریفورم‌های بزرگ با تصامیم بزرگ به وجود می‌آیند. معارف مریض است و این مریضی به داکتر و جراحی نیازمند است تا عفونت‌های اجتماعی ما بهبود بیابند. موجودیت دانشگاه‌های خصوصی یک مقدار فضا را برای گریز از بستر ایدیولوژی عربی بازتر ساخته است. حالان‌که می‌دانم وضعیت دانشگاه‌های دولتی هم همین‌گونه است. اما اهمیت اولی مکتب دارد. شاه امان‌الله دقیقاً چنین کاری را می‌خواست بکند، اما اشتباه او این بود که از پایین به بالا اصلاح نکرد. او می‌خواست از بالا به پایین اصلاح کند. از بالا به پایین آمدن سقوط در پی دارد اما از پایین به بالارفتن اگر با دقت کامل انجام شود، مستحکم خواهد بود. دانه از خاک می‌روید، ریشه‌ها در خاک هستند که چنارهای بلند شده را استوار نگاه می‌دارند. کودکان ما ریشه‌های این خاک هستند، آنان را روی کلوخ نه بلکه در دل خاک معرفت و علم بکاریم تا چنارهای بلند آینده‌ی افغانستان بازوان پرچم‌های ما باشند، نه دسته‌های تبرهای بیگانه‌گان.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن