میزان رضایت از مرد چهارزنه – طنز

موسی ظفر

قبلاً من فکر می‌کردم مجردی، اوج رضایت از زنده‌گی است و همین که مسئله ازدواج مطرح می‌شود رضایت از زنده‌گی مثل نسل داینوسور منقرض می‌شود. اما پس از دیدن حاجی کاکومبر نظرم کاملاً تغییر کرده. حاجی کاکومبر چهار زن، بیست‌وسه فرزند دختر و پسر و یک خانه کوچک دو اتاقه دارد، اما از زنده‌گی چنان راضی است که یا رب. فقط خودش راضی نیست، هر چهار زنش، اولادهایش، خانواده‌های خسرش و حتا همسایه‌هایش از زنده‌گی او راضی هستند. در این مورد نظر افراد ذی‌دخل در قضیه را به ترتیب خدمت شما می‌نویسم.

 

حاجی کاکومبر:

ولا آقای ظفر چه عرض کنم. آن‌قدر از زنده‌گی راضی هستم که گاهی دلم می‌شود یک مقدار نارضایتی از مردم قرض بگیرم و از کشور فرار کنم. خداوند پدرومادر هر چهار زنم را بیامرزد، خیلی انسان‌های دیگه رقم هستند. مرا دوست دارند. گاهی برای این‌که توجه مرا جلب کنند با هم‌دیگر دعوا می‌کنند. این دعوا برای جلب محبت است. چند روز قبل یکی از زن‌هایم عکس‌شان را در مسنجر برایم فرستاد. دیدم خیلی لاغر شده. پرسیدم، چه شده. گفت مریض است. در اتاق دیگر رفتم که احوالش را بگیرم، دیدم می‌خندد. گفتم، چرا می‌خندی. گفت، مریض نیست. هههههه. فقط می‌خواست توجه مرا به خودش جلب کند. یعنی تا این حد ما بین خود شوخی داریم. حتا گاهی فلم‌هایی به هم‌دیگر می‌فرستیم که ههههههه. ولا بیخی صمیمیت زیاف است. چه عرض کنم.

 

پروانه، خانم دوم حاجی:

آقای ژورنالیزم، قربان سرت شوم. بیا خانه که همرایت قصه کنمک. شما چه قسم یک ژورنالیزم هستید که هیچ احوال ما غریبا را نمی‌گیرین. بخدا حاجی ما یک ای‌طو حاجی اس که مورچه تا هنوز از پیشش خفه نشده. توته شرافت اس. اول یک ذره بی‌چشم اس خو مگم یک دفعه که همراه کسی عروسی کنه دیگه به چشم خواهر و مادر طرفش می‌بینه. از خود حاجی هیچ شکایت ندارم ولی همی کشمیره زن چهارمش ای‌طو یک پدرنالد است که خدا نشانت نته. د گور پدرش سگ شاشه کنه همراه ای‌طو دختر. هر روز خوده آرایش می‌کنه پیش حاجی دمبک می‌زنه که باش خوده د دلش شیرین کنه. مگم خدا ای‌طو یک جزایشه داده که شش ماه می‌شه عروسی کده خو مگم تاهنوز اولاددار نشده. آقای ژورنالیزم، تو بی‌گناه هستی. دعا کو که خدا گمش کنه. ما خو از خاطر حاجی چیزی گفته نمی‌تانمیش.

 

رافضه، دختر پانزده ساله حاجی:

بنام خدا، رافضه هستم دختر حاجی کاکومبر، متعلم صنف هشت. ریاضی ره بسیار دوست دارم. از مضمون پشتو اوقه خوشم نمیایه.

 

حاجی پدرم بسیار یک آدم نیک است. که اگه د خانه باشد همراه ما بسیار سات‌تیری می‌کنه و ما بسیار خداوند را سپاس‌گزار هستیم که پدر و مادر داریم. طوری که استاد مضمون اسلامی ما می‌گه، سایه پدر و مادر بر سر هر طفل بایتس که باشد و در قرآن شریف آمده که با پدر مادر خود نیکی کنید. استاد ما می‌گه که جنت در زیر پاهای مادر می‌باشد و در زیر پای پدر چیزی نمی‌باشد. من حاجی پدرم را بسیار دوست دارم چون‌که او بیادرکای مرا می‌زند و به مه غرض ندارد. تشکر.

 

نیاز رحمان، همسایه ۳۸ ساله حاجی کاکومبر:

ولا بچیش، حاجی کاکه آدم اس. یگان تا همسایه می‌گه که حاجی غیرت نداره و اولادهایش از خودش نیست، ولی به ما و شما چه که پشت یک مومن و مسلمان گپ بزنیم. غریب آدم اس خو یک ذره شوقی اس. زود زود زن می‌گیره. مه کل زن‌هایشه می‌شناسم. هیچ عیب ندارن. مردم ناحق گپ می‌زنن. بی‌ناموسا یک دفعه پشت مه گپ جور کدن که زیاف خانه حاجی رفت‌وآمد داره. مگرم قسم سرم حق نداری بیادر که حاجی بسیار یک آدم غیرتی اس.

 

او بیادر، مردم فکر می‌کنن که یک مرد چهار زنه نگاه نمی‌تانه. چطو نمی‌تانه؟ خداوند مردها ره یک رقم طاقت داده که بیست زنه نگاه می‌تانه. تو ره ولا زن چیست. باز حاجی کاکومبر د کل منطقه نام داره. کل مردم منطقه احترامشه دارن. خودش که خانه نباشه ما همسایه‌ها بری چسیتیم؟ همسایه که از همسایه ره غمشه نخوره باز چه فایده انسانیت ما و شما.

 

مگرم بیادر یک چیز بگویم خفه نشی. همی زن طایفه دیگه رقم اس. بسیار هم‌چشمی دارن. دور از دلت مه خودم یک زن دارم مگرم ایقه جنجال می‌کنه که یا رب. خوش نداره که مه همراه دیگه زن‌ها گپ بزنم. بیخی ما مردها واریست. هموطو که ما خوش نداریم زن ما با دیگه مردها د تلفون چت کنه، اونا هم خوش ندارن.

 

ولا بچیش یک چیز می‌گم خفه نشی. از بیادرت گوش می‌کنی یک تا زن بیخی بس است. زیاف که شد د بین زن‌ها اختلاف پیدا می‌شه. گفتنش خوب نیست، گپ بین خود ما و شما باشد، همی خانه حاجی کاکومبر سرای واریست. ای برو او بیا، ای برو او بیا. باز حاجی خودش پنجاه ساله آدم اس. بخدا یک زن سرش زیاف اس. گپ که می‌زنه از چهل جایش باد می‌برایه، باز کتی ازی حال خود چهار زن داره، پشت بیست تا دختر دیگه هم گپ می‌زنه. بسیار یک بی‌غیرت آدم اس، گمش‌ کو.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن