غنی و امتحان دشوار پیش ‌رو

علی نظری

رییس جمهور غنی این روزها آزمون سختی پیش‌رو دارد. او که تیورسین «اصلاحات در دولت‌های ناکام» است، خلاف بسیاری از تیورسین‌ها فرصت این را داشت/دارد که تیوری‌های خود را در عمل پیاده کند. آقای غنی در زمان حکومت آقای کرزی، تلاش کرد تیوری خود را پیاده کند و به عنوان وزیر مالیه کشور این فرصت را هم در اختیار داشت.

پس از این‌که در سال ۱۳۹۳ به عنوان رییس جمهور انتخاب شد، فرصت‌ها،‌ صلاحیت‌ها و امکانات بیش‌تری در اختیار گرفت تا «اصلاحات در دولت‌های ناکام» را تطبیق کند و از ایده به فعل درآورد. بر همین اساس او سیاست خارجی کشور را در پنج حلقه جداگانه ترسیم و عملی کرد، اما متأسفانه چنان‌که انتظار می‌رفت، موفق نبود. تلاش‌های آقای غنی برای برقراری روابط دوستانه با کشورهایی مانند پاکستان که هم در حلقه کشورهای همسایه و هم در حلقه کشورهای اسلامی قرار دارند، به موفقیت نرسید. در داخل نیز آقای غنی اصلاحات چشم‌گیری نتوانست اعمال کند. بیش از پنج سال عمر حکومت وحدت ملی در عرصه داخلی صرف زدوخوردهای درونی بین ارگ و سپیدار شد، قانون بیش از هروقت دیگر غریب شد، وضع امنیتی بدتر شد و دسترخوان مردم خالی‌تر. اکنون که پس از ماه‌ها جنجال و کشمکش سرانجام نتیجه نهایی انتخابات ششم میزان اعلام شده، وضعیت آشفته‌تر و مردم نگران‌تر شده‌‌اند. دسترخوان مردم خالی‌تر است و آینده مبهم‌تر. مردم هم از اصلاحات، بیش‌تر ناامید شده‌اند، مگر این‌که در آینده‌ی نزدیک چشم‌انداز اصلاحات روشن‌تر شود. اما چرا وضع چنین شد؟

رهبران حکومت وحدت ملی، از مسببان و عاملان ایجاد چنین وضعیت‌اند. حتا اگر رییس جمهور غنی تحلیف به جا آورد و نشستنش بر کرسی ریاست جمهوری برای یک دور دیگر تضمین شود، باز هم بحران بی‌اعتمادی موجود در کشور پابرجا می‌ماند و این بی‌اعتمادی «اصلاحات در دولت‌های ناکام» را ناکام خواهد کرد. آقای غنی بارها نشان داده است که به تعهدات خود چنان‌که باید، بها نمی‌دهد و آن‌چه را دوست دارد، انجام می‌دهد. او به برخی شعارهایی که سر می‌دهد، باور ندارد و از همه چیز به عنوان ابزار استفاده می‌کند. وقتی شعار می‌دهد که هیچ افغانی از هیچ افغانی برتر نیست، خود به آن باور ندارد و در عمل نمی‌تواند آن را به مردم نشان دهد. وقتی می‌گوید زندان جغرافیایی را می‌شکند، در عمل خود سدی در مقابل شکستن این زندان می‌شود. مثلاً عبور توتاپ از بامیان می‌توانست هم به نفع کشور باشد و هم در حوزه کوچک بخشی از دیوار زندان جغرافیایی بامیان را فرو ریزد، اما آقای غنی عملاً در مقابل این روند ایستاد.

در سال ۲۰۱۴ که آقای غنی با طالبان مذاکره می‌کند و طالبان اجازه می‌دهند که در مناطق تحت کنترل آن‌ها انتخابات ریاست جمهوری برگزار شود تا راه رسیدن غنی به ارگ هموارتر گردد، در مقابل اشرف غنی به طالبان وعده می‌دهد که پروسه صلح را جدی می‌گیرد و با طالبان کنار می‌آید؛ اما پس از رسیدن به ارگ، به وعده خود وفا نمی‌کند. درست در همان سال توافق‌نامه حکومت وحدت ملی را امضا می‌کند که مطابق آن باید لویه‌جرگه قانون اساسی را برگزار می‌کرد، ولی چنین نکرد. به همین دلیل در زمان ریاست جمهوری ایشان، تا چشم کار می‌کند، قانون غریب و مظلوم واقع شده است.

در سوی دیگر، عبدالله عبدالله ایستاده است که هنوز از او هیچ کارنامه قابل دفاع دیده نشده است. اگر صرفاً به فعالیت‌های سیاسی آقای عبدالله در هژده سال اخیر توجه کنیم، می‌بینیم که او نه در وزارت خارجه کارنامه قابل دفاع دارد، نه زمانی که ائتلاف تغییر و امید را ایجاد کرد و نه زمانی که به عنوان رییس اجرایی حکومت وحدت ملی پنجاه درصد قدرت را در اختیار داشت.

از آقای عبدالله می‌توان به عنوان مرد ائتلاف‌های بزرگ اما شکننده یاد کرد. او حداقل در هژده سال اخیر همواره در ائتلاف‌سازی خوب ظاهر شده، اما به دلیل این‌که اشخاص متفاوت با نظرات غیرمتجانس را دور هم جمع می‌کند، هیچ وقت ائتلاف‌های او پایدار نبوده است. از سوی دیگر، چنان‌که تا هنوز کار جدی از آقای عبدالله ندیده‌ایم، اراده‌ جدی و توان کاری بالا نیز در او ندیده‌ایم. او به عنوان متصدی پنجاه درصد قدرت، می‌توانست طوری عمل کند که آقای غنی از دستش به فغان آید؛ اما عملاً در پنج سال گذشته از او فقط همین را دیدیم که گاه با تصمیم‌های آقای غنی مخالفت می‌کرد و گاه از او لب به شکایت می‌گشود، در حالی که خود هیچ تصمیمی نمی‌گرفت و کاری نمی‌کرد. پنج سال به «ان‌شاء‌الله» گذشت و او حتا ۱۰ درصد قدرت خود را هم نتوانست حفظ کند. از آقای عبدالله در عمر پنج‌ساله حکومت وحدت ملی نه کار جدی‌ای در سیاست خارجی دیدیم، نه برنامه‌ی خاصی برای بهبود امنیت و نه اقدامی جدی برای آوردن اصلاحات در حکومت‌داری و مبارزه با فساد. اگر کوتاه بگوییم، آقای عبدالله در پنج سال، کاری نکرد و شاید می‌خواست انرژی‌اش را برای زمانی نگه دارد که خود رییس جمهور باشد.

تنها بخشی که اصلاحات در زمان حکومت وحدت ملی تا حدودی عملی شده است، کمیسیون اصلاحات اداری و خدمات ملکی است که به نظر می‌آید سه‌ونیم سال کار نادری در آن اداره، بر بیش از یک دهه کار داکتر احمد مشاهد سنگینی می‌کند. البته یکی از مواردی که آقای عبدالله با تصمیم آقای غنی مخالفت کرد، هم همین تقرر آقای نادری به جای داکتر مشاهد بود.

آقای غنی در زمان حکومتش بخش بزرگی از انرژی خود را صرف کنار زدن «مجاهدین» از قدرت کرد که تا حد زیادی کارساز هم افتاد. او توانست جنرال دوستم را تبعید کند، عطامحمد نور را از «تخت امپراطوری»‌اش کنار بزند، محقق را با مردم درگیر کند و سرانجام حکم انفکاکش را صادر کند و… با این حال چنان‌که او تصور می‌کرد، مجاهدین در واقعیت امر کنار زده نشده‌اند.

این‌که عبدالله و حکمتیار در کنار هم قرار می‌گیرند و جنرال دوستم هم از آن‌ها حمایت می‌کند و محقق و خلیلی نیز در کنار آن‌ها می‌ایستند، از سر لجاجت با غنی است، نه این‌که آن‌ها از لحاظ سیاسی اهداف واحد داشته باشند و مسیر تعیین شده‌شان نیز مشترک باشد. غنی با درگیری‌هایی که خود را گرفتارش کرد، بخش بزرگی از مجاهدین را در صف واحد قرار داد و آن‌ها را قدرتمندتر ساخت.

خلاف آن‌چه اطرافیان غنی از جمله شاه‌حسین مرتضوی مشاورش گاه به صورت صریح و گاه تلویحی ادعا می‌کنند که مجاهدین دیگر در میان مردم جایگاه ندارند، غنی خود به این واقعیت پی برده است که هنوز هم مجاهدین حرف‌های بسیاری برای گفتن دارند. او دریافته است که کنارزدن یک سره مجاهدین، الزاماً به «اصلاحات در دولت‌های ناکام» ختم نمی‌شود. به همین دلیل است که هرچند مدت یک بار برای دیدن استاد سیاف به پغمان می‌رود یا محمد اکبری و صادق مدبر را در آغوش می‌کشد و یا از عطامحمد نور و پسرانش میزبانی می‌کند. آقای غنی تلاش می‌کند برخی از چهره‌های جهادی را به عنوان چهره‌های کاریزما در کنارش داشته باشد؛ چون می‌داند که برای خارج کردن کامل مجاهدین از خوان قدرت، هنوز خیلی زود است.

با این حال سوال اصلی این است که آیا غنی در چنین وضعیتی که سخت می‌شود به وفاداری او و اراد‌ه‌ی آقای عبدالله اعتماد کرد، با مشکل اعلام «حکومت همه‌شمول» چه خواهد کرد؟

پیش از این، برخورد آقای غنی با اعتراض‌ها، معمولاً دادن برخی وعده‌ها بود که اکثراً جنبه عملی نداشت. در کنار آن، او در مواجهه با اعتراض‌ها، دو رویکرد را در پیش می‌گرفت: اعتراض را تا حدی نادیده می‌گرفت که معترضان خسته شوند و دیگر حوصله و توان اعتراض در آن‌ها نماند. در مواردی مثل برپایی خیمه تحصن نامزدان معترض انتخابات پارلمانی سال گذشته، او از همین روش کار گرفت. گاه پیام‌هایی هم به دست کسانی فرستاد، اما در کل تا حدی نادیده گرفت که آن‌ها خسته شدند. روش دیگر مواجهه غنی با اعتراض‌ها، راه‌اندازی اعتراض‌های متقابل بوده است. وقتی جنبش روشنایی در برابر تغییر مسیر انتقال لین توتاپ از بامیان به سالنگ تظاهرات برگزار کرد، او در مقابل مردمان ولایات جنوبی و مشرقی را به میدان کشید تا از آن‌ها علیه جنبش روشنایی استفاده کند.

اکنون مواجهه غنی با «حکومت همه‌شمول» چگونه خواهد بود؟ آیا او کارهای حامیان «حکومت همه‌شمول» را تا حدی نادیده خواهد گرفت که آن‌ها خسته شوند یا این‌که اعتراض‌هایی علیه آن‌ها راه خواهد انداخت؟ تا جایی که تاکنون پیش رفته است، در مقابل اعلام «حکومت همه‌شمول»، آقای غنی از روش ایجاد گردهم‌آیی‌ها و اعتراض‌ها استفاده می‌کند. طی چند روز اخیر ما شاهد این هستیم که تجمعاتی «در حمایت از اعلام نتیجه نهایی انتخابات» برگزار می‌شود که در آن‌ها به حمایت از تیم دولت‌ساز سخن گفته می‌شود. اما آیا با توجه به این‌که تاکنون ایالات متحده امریکا به نحوی از این جنجال‌ها خود را دور نگه داشته و از غنی حمایت نکرده است، او می‌تواند با این روش عبدالله و اطرافیانش را از دور خارج کند و برای پنج سال بدون «چیلک‌اندازی» حکومت کند؟ آیا او در این امتحان، نمره کامیابی خواهد گرفت؟ آیا «اصلاحات در دولت‌های ناکام» سرانجام عملی خواهد شد؟

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن