بازگردانیدن چندجانبه‌گرایی؛ خاتمه دادن جنگ در افغانستان کار یک ملت نیست

نعمت نجومی و توماس جی. بارفیلد

برای دست‌یابی به موفقیت توافق یک‌جانبه ایالات متحده با طالبان در ماه فبروری سال ۲۰۲۰ باید آن را توسعه داد. زیرا جنگ در افغانستان هرگز یک جنگ کاملاً داخلی نیست و تنها توافق‌نامه بین‌المللی چندجانبه می‌تواند آن را خاتمه دهد و در عین حال جوانب افغان را قادر سازد تا نوع حکومت‌داری کشورشان را برای آینده مشخص کنند. پلتفرم میانجی‌گری دو طرفه تحت رهبری سازمان ملل متحد که از طریق همکاری میان واشنگتن و بروکسل تقویت می‌شود، برای دست‌یابی به این هدف بهترین روش را ارایه می‌دهد. در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای، هدف از آن مدیریت منازعه خواهد بود: ختم حمایت خارجی از هر گروهی که اراده مشارکت در پروسه داخلی صلح را نداشته باشد و تعهد حمایت از توافق‌نامه نهایی صلح که برای اکثریت مردم افغانستان قابل قبول ‌باشد. از آن‌جا که هم حکومت افغانستان و هم طالبان بدون حمایت خارجی قادر به پیروزی در جنگ و یا تشکیل نظام قانونی آینده نیستند، این امر زمینه حل و فصل منازعه را به صورت پایدار در داخل خود افغانستان مساعد خواهد ساخت.

نیاز به اجماع چندجانبه عاجل است؛ زیرا توافق‌نامه کنونی بر خروج نیروهای ایالات متحده تمرکز دارد و در رفع عمده‌ترین اولویت‌های داخلی و منطقه‌ای برای تامین صلح پایدار ناکام بوده است. بدون حل و فصل این مسایل، ممکن است افغانستان پس از خروج نیروهای بین‌المللی، مانند دهه ۱۹۹۰ وارد جنگ داخلی جدیدی شود. اداره دونالد جی. ترمپ، رییس جمهوری سابق ایالات متحده، خروج نیروهای ایالات متحده را مشروط به موجودیت توافق صلح میان حکومت افغانستان و طالبان نکرد، در عوض خواست دیرینه طالبان مبنی بر خروج نیروهای خارجی را به عنوان شرط خاتمه شورش‌گری پذیرفت. در حالی که اداره ترمپ ادعا کرد که حکومت آینده افغانستان از طریق مذاکرات میان حکومت کابل  و طالبان تعیین خواهد شد، این کار نیز منجر به تامین آتش‌بس نشد که حکومت افغانستان بر آن پافشاری داشت و یک پیش‌شرط ضروری برای ابراز حسن نیت در مذاکرات حتا پس از آزادی ۵۰۰۰ زندانی طالبان در ماه سپتامبر ۲۰۲۰ از جانب کابل، برآورده نشد. بسیاری از مقامات غربی با تجربه کافی در مورد مسایل افغانستان، به شمول نُه تن از سفرای سابق ایالات متحده، در مورد معامله در برابر چیز اندکی به جز امیدواری، ابراز نگرانی کردند. توافق‌نامه مذکور مشروعیتی از قبل شکننده حکومت افغانستان را که در عرصه بین‌المللی به رسمیت شناخته شده است، در معرض خطر قرار می­داد که ایالات متحده نزدیک به دو دهه از آن حمایت کرده است.

این احتمال که خروج یک‌جانبه نیروهای امریکایی می‌تواند باعث آغاز حتا یک جنگ داخلی شدیدتر شود، از جانب تمام دولت‌های همسایه افغانستان مطرح شده است. به این دلیل، افغانستان یکی از معدود ساحات سیاست‌گذاری است که در آن اختلافات جاری میان ایالات متحده و کشورهایی هم‌چون روسیه، ایران و چین مانع همکاری‌شان نمی‌شود: ختم منازعه در افغانستان به نفع همه خواهد بود. ایالات متحده می‌تواند از اتحاد نزدیک خود با اتحادیه اروپا نیز استفاده کند؛ همکاری اتحادیه اروپا می‌تواند در امر ایجاد اجماع برای تثبیت جایگاه پلتفرم تحت رهبری سازمان ملل در مورد افغانستان کمک کند و می‌تواند به ساده‌گی حمایت مسکو و پکن را نیز به دست آورد. اتحادیه اروپا در تعقیب ابتکارهای دیپلماتیک چندجانبه از سابقه طولانی برخوردار است که در دوران اداره ترمپ نادیده گرفته شد؛ بنابراین، در روند کنونی می‌تواند آغاز گردد. علاوه بر این، بسیاری از اعضای اتحادیه اروپا و ناتو در چارچوب ماموریت این پیمان (ائتلاف) در افغانستان نیروی نظامی داشتند؛ نکته‌ای که از جانب رییس جمهور ایالات متحده، جوزف آر. بایدن طی اظهاراتش در کنفرانس امنیتی ۱۹ فبروری ۲۰۲۱ مونیخ تصدیق شد. در این کنفرانس، بایدن، ایالات متحده را متعهد به «مشورت نزدیک با متحدان و همکاران ناتو در مورد آینده افغانستان» بیان کرد. مشارکت اتحادیه اروپا و ایالات متحده که بازگشت به چندجانبه‌گرایی است، آکسیجن مورد ضرورت قطع‌نامه شورای امنیت سازمان ملل (UNSCR) را فراهم می‌سازد که در دهم ماه مارچ سال ۲۰۲۰ صادر شد و روند صلح کنونی را در افغانستان به عنوان «گام‌های قابل ملاحظه‌ای به سوی ختم جنگ در افغانستان» اعلام داشت و سازمان ملل را به «حمایت پایدار از برقراری صلح در افغانستان» متعهد ساخت. قطع‌نامه مذکور «با صراحت بیان می‌دارد که هرگونه توافق سیاسی باید از حقوق مردم افغانستان، به شمول زنان، جوانان و اقلیت‌ها» به عنوان نتیجه نهایی پروسه صلح محافظت کند.

تغییر شکل جنگ در افغانستان

راهکار چندجانبه برای ختم جنگ در افغانستان که فراتر از خروج نیروها باشد، مستلزم تغییر شکل مسأله و مسیر آینده است. نبود چنین راهکاری برای ماموریت ایالات متحده و ناتو در افغانستان، به آغاز جنگ باز می‌گردد؛ پاسخ نظامی منحصر به‌ فردی که در واکنش به حملات تروریستی یازدهم سپتامبر (۱۱/۹) انجام شد. برای افغان‌ها و بسیاری از کشورهای منطقه در سطح کلان، جنگ مدت‌ها قبل آغاز شده بود. این کشورها گروه‌های حامی تروریسم را علل اصلی نمی‌دانند؛ بلکه ریشه منازعات را محصول جنگ سرد میان مسکو و واشنگتن می‌پندارند که تغییر پالیسی این دو کشور در آن زمان منجر به سقوط دولت افغانستان، ظهور طالبان و پس از آن ظهور تروریستان خارجی القاعده در این کشور شد. در حالی که ایالات متحده تنها بر مبارزه با تروریسم و شکست آن در افغانستان تمرکز داشت، تحقیقات راه‌اندازی شده توسط دولت‌های ایالات متحده و اتحادیه اروپا آشکار ساخت که مردم افغانستان بیش‌تر علاقه‌مند حکومت‌داری بهتر و انکشاف اقتصادی هستند.

پس از تهاجم بر افغانستان در سال ۲۰۰۱، با این باور که مشکل مبارزه با تروریسم افغانستان است، ایالات متحده خود را در دام سیاست‌های بی‌حاصل درگیر یافت. پروژه ملت‌سازی بیش‌تر نیازمند یک راهکار انتخاباتی بود تا این‌که به یک راهکار کلی‌نگر ضرورت داشته باشد، محروم کردن طالبان شکست خورده از پروسه بن هنگام تشکیل دولت جدید و علاوه بر حمایت‌های طولانی‌مدت پاکستان از افراط گرایی، دولت جدید خود را بیش از پیش با پاکستان منطبق ساخت. سه سال بعد – در سال ۲۰۰۴، پاکستان حمایت کافی و پناهگاه در اختیار طالبان قرار داد تا فعالیت‌های شورش‌گری خود را تجدید کنند و این کار منازعات افغانستان را بیش‌تر به جنگ نیابتی تبدیل کرد تا این‌که صرفاً یک شورش‌گری داخلی باشد. در سال ۲۰۱۲، یکی از تحلیل‌گران بلندپایه استخباراتی ایالات متحده، ماموریت این کشور در افغانستان را برای نویسنده اشتباه بزرگی توصیف کرد؛ زیرا حمایت مالی ایالات متحده از پاکستان جریان داشت و حکومت پاکستان از این کمک‌ها برای تمویل طالبان و شبکه حقانی استفاده می‌کرد که در حمله و کشتن سربازان امریکایی نقش داشتند. طی نوزده سال گذشته، این شورش‌گری تحت حمایت پاکستان در افغانستان، میلیاردها دالر برای ایالات متحده و ناتو هزینه داشته و باعث کشته شدن بیش از ۳۵۰۰  سرباز امریکایی و ده برابر این رقم، مردم ملکی افغانستان شده است.

جنگ در افغانستان هرگز یک جنگ کاملاً داخلی نبوده است؛ بلکه عوامل مستحکم منطقه‌ای دارد که از طریق مطالعات متعددی به شمول گزارش اخیر گروه مطالعات افغانستان مستندسازی شده است. منافع منطقه‌ای در حال رقابت، مانع تلاش‌های گذشته در راستای تامین صلح، تشویق اسلام‌گرایی نظامی و تروریسم شده و پیدایش شورش‌گری را در برابر حکومت افغانستان مورد تشویق قرار داده است. علاوه بر مصرف شدن میلیاردها دالر در برنامه‌های مبارزه با مواد مخدر، افغانستان هنوز هم محور تولید اپیوم در بازارهای جهان به شمار می‌رود و تا سال ۲۰۱۹، ۸۰ درصد از مواد مخدر بازارهای جهانی را تامین کرده است که یکی از منابع عمده تمویل شورشیان طالبان به شمار می‌رود. در حالی که طالبان خود را به عنوان یک گروه شورشی کاملاً افغان معرفی می‌کنند؛ اما به پناهگاه‌های امن خود در خاک پاکستان وابسته هستند و از ایران و روسیه نیز کمک دریافت می‌کنند. در یادداشت اخیر وزارت خزانه‌داری امریکا بیان شده است که در سال ۲۰۲۱، طالبان هم‌چنان با شبکه «القاعده » در ارتباط بوده‌اند و از این شبکه محافظت می‌کنند.

از آ‌ن‌جا که شورش‌گری به صورت فزاینده به سیاست‌های منطقه‌ای گره خورده و مرهون پاکستان است، گروه طالبان نیز بیش از آن‌که یک بازیگر مستقل باشد، به عنوان یک جنبش نیابتی تلقی می‌شود. این امر تاثیرات عمیقی را بر تلاش دیپلماتیک ایالات متحده برجای گذاشته است. نخست، کسی نمی‌تواند فرض کند که مذاکره کننده‌گان طالبان می‌توانند خارج از چارچوبی اقدام کنند که منافع ملی پاکستان را در اولویت قرار ندهد؛ حتا در صورتی که تمام طرف‌های افغان آن را قابل قبول بدانند. دوم، کسی نمی‌تواند با مذاکره کننده‌گان طالبان طوری برخورد کند که گویا از یک دولت مقتدر مستقل مطابق به قوانین بین‌المللی، بدون تقلیل صلاحیت حکومت افغانستان نماینده‌گی می‌کنند. بخشی از توافق صلح ایالات متحده با طالبان که به «تکمیل و توافق‌نامه نقشه راه سیاسی افغانستان در آینده» اشاره دارد، در کابل به مثابه دعوت به مصالحه تلقی نشد؛ بلکه آن را به عنوان ابطال دولت موجود و قانون اساسی ایجاد شده توسط این دولت تلقی کردند. توافق ایالات متحده با طالبان در تعارض با اعلامیه مشترکی قرار دارد که در همان روز با حکومت افغانستان امضا کرده بود. براساس اظهارات تعداد زیادی از مقامات و صاحب‌نظران حکومت، اکنون طالبان پافشاری خواهند کرد که قبل از قبل تسلیمی بالفعل ایالات متحده حاصل شده؛ این طرز فکر تا جایی پیش رفته است که کارمندان خدمات ملکی حکومت افغانستان را ملزم به «یاد کردن سوگند وفاداری» (بیعت) با امارت اسلامی خودخوانده خویش کرده‌اند. در مغایرت با روند مصالحه، طالبان یک سلسله حملات هدفمند و خونین را علیه ژورنالیستان، قضات زن و رهبران جامعه مدنی راه‌اندازی کرده‌اند که نظر مغایر با اندیشه طالبانی داشتند. این اقدامات و بیانات گروه طالبان نشان می‌دهد که حرکت مذکور باور دارد در انظار عمومی از حمایت کافی و مستحکم برخوردار نیست تا در مذاکرات سیاسی یا انتخابات برتری حاصل کند؛ بنابراین، طرح  پیروزی از طریق خشونت را پیش گرفته است.

هیچ‌گونه تجدید نظری در توافق‌نامه یک‌جانبه ایالات متحده با طالبان این مشکلات را حل نخواهد کرد؛ بلکه یک پلتفرم میانجی‌گری منطقه‌ای تحت رهبری سازمان ملل از طریق بین‌المللی‌سازی تلاش‌های حل منازعه می‌تواند، چنین کاری را امکان‌پذیر سازد. مبنای قانونی برای انجام این کار نیز قطع‌نامه دهم مارچ سال ۲۰۲۰،UNSCR  ۲۵۱۳  است که از: الف) حکومت افغانستان و طالبان می‌خواهد تا «زمینه آغاز مسالمت‌آمیز گفت‌وگوهای بین‌الافغانی را که منجر به صلح پایدار می‌شود، فراهم سازند» و ب) از «تمام کشورهای عضو می‌خواهد تا برای پیش‌رفت و موفقیت مذاکرات و توافق صلح فراگیر و پایدار که به جنگ خاتمه می‌دهد و منافع تمام مردم افغانستان را تامین می‌کند و منجر به ثبات منطقه‌ای و امنیت جهانی می‌شود، حمایت کامل کنند.» قطع‌نامه مذکور خاتمه جنگ در افغانستان را فراتر از خروج نیروهای نظامی به تصویر می­کشد که شامل روند صلحی است که هدف آن «حفاظت از حقوق تمام افغان‌ها به شمول زنان، جوانان و اقلیت‌ها است» و بر مبنای «دست‌آوردهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و انکشافی حاصل شده از سال ۲۰۰۱ تاکنون» بنا شود و تداوم یابد. هیچ شباهتی میان افغانستان سال ۲۰۲۱ و افغانستان تحت حاکمیت طالبان در سال ۲۰۰۱ وجود ندارد.

تغییر شکل روند مصالحه ملی و طالبان

تیم مذاکره‌ کننده طالبان در دوحه، با شفقت پاکستان، به میز مذاکره حاضر شد تا واقع‌بینانه عمل کند؛ اما بسیاری از مسایلی که روی آن کار می‌کند، بیانگر عدم قدردانی از تغییراتی است که از سال ۲۰۰۱ تاکنون در افغانستان به میان آمده است. از یک طرف، جمعیت کشور اکنون جوان است و اکثر افغان‌ها تنها از طریق قصه‌های والدین یا پدرکلان‌ها و مادرکلان‌های خود از دوره حاکمیت طالبان شنیده‌اند. شهر کابل که طالبان آن را به صورت ویرانه رها کردند، اکنون به کلان‌شهری با بیش از چهار میلیون جمعیت تبدیل شده و افغانستان در حال حاضر یکی از کشورهایی است که نرخ شهرسازی در آن بسیار بالا است. این انکشافات با انقلاب مخابراتی همراه بوده است که شامل شبکه تلفن همراه در سطح ملی، ترانسپورت بهتر (به شمول مسافرت‌های هوایی داخلی) و برق‌رسانی تقریباً ۹۰ درصدی در مناطق شهری است که در سال ۲۰۰۱ تنها ۵ درصد بود. تعلیمات ابتدایی و متوسطه (به شمول دختران) اکنون به ۹ میلیون نفر از جمعیت ۳۵ میلیونی افغانستان می‌رسد. از تنها یک دانشگاه در سال ۲۰۰۱، اکنون صدها دانشگاه (اکثراً با بودجه شخصی) در افغانستان فعالیت دارند که بیش از ۳۰۰۰۰۰ محصل در آن مشغول کسب دانش‌اند و از این میان ۱۰۰۰۰۰ تن از طبقه اناث هستند (که در سال ۲۰۰۱ صفر بود). تعداد خانواده‌هایی که از انکشاف تعلیم و تربیه بهره‌مند نشده باشند، اندک‌ است. رسانه‌های اجتماعی افغانستان اکنون در تمام نقاط کشور حضور دارند که مشتمل بر ۲۰۰ شبکه تلویزیونی (از صفر در سال ۲۰۰۱)، تعداد زیادی شبکه‌های رادیویی و شبکه‌های اینترنتی‌اند که باعث گسترش طرز فکر و ارزش‌های مترقی شهری به اکثر مناطق کشور می‌شوند.

این تغییرات جمعیتی و توسعه اقتصاد کشور از ۲٫۵ میلیارد دالر در سال ۲۰۰۱ به ۱۹ میلیارد در سال ۲۰۲۰، محبوبیت طالبان را کاهش داده است. طالبان، گذشته از گسترش پایگاه مردمی در افغانستان و تلاش برای کسب خودمختاری، خود را بیش از پیش بر حمایت دریافتی از پاکستان، مساعدت تخنیکی و عملیاتی «شبه‌نظامیان خارجی» آسیای میانه و مساعدت­های مالی محافظه‌کاران ثروتمند خاورمیانه متکی می‌بینند. نیاز طالبان برای جلب حمایت بیرونی، عدم علاقه‌مندی این گروه را به قطع رابطه با القاعده بهتر توضیح می‌دهد تا این‌که دلیل هم‌سویی ایدیولوژیک با افراط گرایان آن باشد. علاوه بر این، از آن‌جا که تاریخ فرهنگی افغانستان بیش‌تر با آموزه‌های تصوفی اسلام درآمیخته که طی صدها سال بر هنر، شعر، موسیقی و فرهنگ محلی این کشور نیز تاثیر گذاشته، اسلام سیاسی سلفی طالبان با سوءظن وارد شده از خارج نیز روبه‌رو است. این موضوع باعث شده است که برخی از تحلیل‌گران ادعا کنند که آشتی دادن ارزش‌های طالبانی با ارزش‌های حال حاضر افغانستان امکان‌پذیر نیست. علاوه بر نقاط ضعف بسیار، حکومت ملی حال حاضر، بیش‌تر از طالبان از ارزش‌هایی موجود در میان مردم افغانستان نماینده‌گی می‌کند.

مانند سایر گروه‌های شبه‌نظامی اسلام‌گرا که در دهه ۱۹۸۰ به میان آمدند، ایدیولوژی طالبان بیش‌تر عقب‌گرا است، تا این‌که آینده‌نگر باشد. فاصله میان تغییرات عمده‌ای به میان آمده طی دو دهه گذشته در افغانستان و نظامی‌گری ایدیولوژیک طالبان که اکثر فرماندهان ساکن پاکستان این گروه از آن پیروی می‌کنند، آشتی‌ناپذیر باقی مانده است. در حالی که ملا هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان و حلقه تندرو اطراف او شاید به این باور باشند که می‌توانند این دست‌آوردهای اجتماعی و اقتصادی را به گذشته بازگردانند، سایر اعضای تحریک از شکست مردم خویش در هراس‌اند که احتمالاً پیامدهای شومی را برای خانواده‌ها و جامعه‌شان در پی خواهد داشت. در جریان گفت‌وگویی، با یکی از فرماندهان بلندپایه طالبان که حق رای از او سلب شده بود، وی از نبود دسترسی به مساعدت‌های بین‌المللی در مناطق تحت کنترل طالبان شکایت داشت و این‌که چگونه این محرومیت‌ها «زنان‌شان را دچار بیماری کرده است و اطفال شان بی‌سواد و بدون مهارت‌های لازم، بزرگ می‌شوند.» دو تن دیگر از رهبران بلندپایه طالبان که مشغول جنگ در افغانستان هستند، شکایت داشتند که خانواده‌های‌شان که در پاکستان زنده‌گی می‌کنند، از جانب مقامات پاکستان به عنوان گروگان نگه‌داری می‌شوند و اجازه خروج از آن کشور را ندارند. این فرماندهان بیان داشتند که اگر به جنگ در افغانستان ادامه ندهند، خانواده‌های‌شان در پاکستان با اذیت و آزار مواجه خواهند شد و خودشان نیز «توسط تندروان به قتل می‌رسند و یا هم به زندان انداخته می‌شوند.»

با درنظرداشت این واقعیت‌ها، مذاکراتی که تنها تندروان تبعیدی عالی‌رتبه طالبان را شامل می‌شود و در آن اکثر فرماندهان عملیاتی داخل افغانستان نادیده گرفته می‌شوند، بیانگر نبود دورنمای استراتژیک است. رهبران طالبان در دوحه، کویته و کراچی شاید علاقه‌مند مصالحه نباشند؛ اما حداقل برخی از فرماندهان طالبان که در افغانستان مستقر هستند، بسیار مشتاق‌اند که مناطق‌شان از انکشاف اقتصادی و زیربنایی ارایه شده توسط اداره انکشاف بین‌المللی ایالات متحده، برنامه انکشافی سازمان ملل متحد و وزارت احیا و انکشاف دهات افغانستان بهره‌مند شود. این مشوق‌ها دلیل مستحکمی را در اختیار افراد پایین‌رتبه طالبان قرار می‌دهد تا مذاکرات شیوه‌ای را در پیش گیرد که بازگشت مصون خانواده‌های‌شان را از پاکستان به افغانستان از طریق کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهنده‌گان (UNHCR) و برنامه‌های طراحی شده اتحادیه اروپا برای بازگشت مهاجران، فراهم سازد. با قراردادن چنین مسایلی در محور مذاکرات، داستان مذکور از چگونه‌گی ختم جنگ به چگونه‌گی تامین صلح پایدار در آینده تغییر خواهد کرد. این امر به رهبران واقع‌بین طالبان توانایی می‌بخشد تا با حمایت رهبران جامعه خود، جاه‌طلبی‌های تندروان گروه خود را بررسی کنند. طبق معمول، رهبران محلی مورد احترام، رفاه مردم خود را بر پالیسی‌های خارجی ترجیح خواهند داد، خواه منبع آن حکومت کابل باشد و یا هم مجاهدین اسلام‌گرای ایدیولوژیک. تغییر داستان از تکرار اشتباه فاجعه‌بار سال ۱۹۹۲ که پس از سقوط حکومت نجیب رخ داد و طی آن قدرت در اختیار رهبران تبعیدی مجاهدین قرار داده شد که اکثراً برای چندین دهه ساکن پاکستان بودند – به استثنای تعدادی که هرگز افغانستان را ترک نکردند، نیز جلوگیری می‌کند.

چرا از سرگیری نقش سازمان ملل متحد؟

در صورتی که صلح در افغانستان با خروج یک‌جانبه نیروهای بین‌المللی قابل دست‌یابی باشد، در این صورت تنها کار مورد نیاز امور لوژستیکی خواهد بود، نه تلاش‌های دیپلماتیک. اما ختم جنگ‌هایی که افغانستان را طی بیش از چهار دهه، بی‌ثبات کرده، مستلزم یک سلسله توافقات چندجانبه است که هر یک دیگری را تقویت کند. توافقات مذکور شامل توافق‌نامه خروج نیروهای بین‌المللی، ختم مداخلات همسایه‌گان افغانستان و مذاکرات صلح میان طالبان و حکومت افغانستان است. در صورتی که یکی از توافق‌نامه‌های مذکور هم موجود نباشد، جنگ ادامه می‌یابد و در بدترین حالت، دوران تازه­ای از هرج‌و‌مرج آغاز خواهد شد که به ضرر مردم افغانستان و همسایه‌گان آن خواهد بود و زمینه بازگشت گروه‌های تندرو خشونت‌طلب را فراهم خواهد ساخت.

چنانچه نیروهای بین‌المللی حاضر در صحنه تحت رهبری ناتو و ایالات متحده قرار دارند، واشنگتن و بروکسل باید مطابق به قطع‌نامه شماره ۲۵۱۳ شورای امنیت سازمان ملل، رهبری را برعهده گیرند. تمامی ۱۵ عضو شورای امنیت سازمان ملل قطع‌نامه مذکور را امضا کرده‌اند و می‌توان از آن به عنوان مبنای نقش میانجی‌گری منطقه‌ای تحت رهبری سازمان ملل استفاده کرد. این نقش از طریق پلتفرم ۷+۱ ایجاد خواهد شد که متشکل از ایالات متحده، چین، روسیه، اتحادیه اروپا، پاکستان، هند و ایران به اضافه افغانستان است. پلتفرم مذکور کار خود را با گسترش راهکارهای اعتمادسازی در سطح منطقه آغاز خواهد کرد که برای تامین صلح پایدار ضروری است. این نهاد جدید، می‌تواند بر تجارب سفرای سازمان ملل، از قبیل دیه گو کوردووز که میانجی‌گری توافق ۱۹۸۸ ژنو (جینوا) و اخضر براهیمی که سرپرستی توافق‌نامه سال ۲۰۰۱ بن را برعهده داشتند، سرمایه‌گذاری کند؛ هردو به نحوی همکاری منطقه‌ای را جلب کردند که برای حمایت از مذاکرات حکومت افغانستان با طالبان و ختم جنگ در این کشور ضروری است. پلتفرم منطقه‌ای تحت رهبری سازمان ملل، نهاد مستقل بین‌المللی را ایجاد خواهد کرد که از توانایی بسیج یک ائتلاف متنوع منطقه‌ای برای حمایت از حکومت افغانستان در مذاکرات و تضمین نتایج آن به عنوان توافق‌نامه مشروع و الزام‌آور در راستای ختم جنگ، برخوردار خواهد بود. مأموریت هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (UNAMA) که در حال حاضر توسط دبورا لیونز اداره می‌شود، باید در این زمینه چندین دهه تجارب خود را ارایه دهد.

میانجی‌گری منطقه‌ای تحت رهبری سازمان ملل متحد در گذشته‌های افغانستان طنین‌انداز است. توافق سال ۱۹۸۸ ژنو (جینوا) که خروج ارتش سرخ از افغانستان را تضمین کرد، درس بزرگی برای امروز است. در حالی که اوضاع افغانستان در سال ۲۰۲۱ با زمان اتحاد جماهیر شوروی بسیار متفاوت است؛ اما از منازعات موجود در هر دهه یک امر مشترک قابل استنباط است و آن این‌که نمی‌توان در افغانستان با توسل به نیروی نظامی، صلح را تامین کرد. در اواخر دهه ۱۹۸۰، قدرت‌های بزرگ بین‌المللی و همسایه‌گان افغانستان در چارچوب تلاش‌های دیپلماتیک تحت رهبری سازمان ملل متحد برای مدیریت موفقیت‌آمیز خروج شوری نقش ایفا کردند. با این وجود، روند مذکور پس از خروج شوروی در آوردن صلح ناکام ماند؛ زیرا هردو طرف بدون توجه به تاثیرات مخرب آن بر افغانستان، پس از خروج نیز حمایت از نیروهای نیابتی خود را ادامه دادند.

امروزه، این درک مشترک میان روسیه، اتحادیه اروپا و امریکا وجود دارد که تداوم بی‌ثباتی در افغانستان منافع هیچ‌ یک را تامین نمی‌کند و برای همه خطرناک است. ثبات در افغانستان منافع فوری کشورهای همسایه از قبیل پاکستان، ایران، چین و کشورهای آسیای مرکزی را فراهم می‌سازد. بی‌ثباتی‌های گذشته در افغانستان منجر به طالبانیزه شدن پاکستان و فراهم شدن زمینه قاچاق مواد مخدر و اعتیاد میلیون‌ها ایرانی به هروئین شده است. هردو کشور پاکستان و ایران هم‌چنین با بحران مهاجرت‌های گسترده به دلیل جنگ افغانستان طی دو دهه گذشته مواجه بوده‌اند. چین نیز در مورد گسترش اسلام‌گرایی نظامی به منطقه عمدتاً مسلمان‌نشین سین‌کیانگ و تهدیدهایی که از این ناحیه به صدها میلیارد دالر سرمایه‌گذاری پلان شده این کشور در غرب آسیا و آسیای مرکزی متوجه است، ابراز نگرانی کرده است. برخلاف سال ۱۹۸۸، تمام این قدرت‌های کلان برای ختم جنگ در افغانستان و عدم تداوم آن به نحو دیگری مصمم می‌باشند. به تاریخ ۱۸ ماه فبروری سال ۲۰۲۰ وزیر امور خارجه چین حمایت مستحکم خود را از توافق ایالات متحده با طالبان ابراز داشت و اعلام کرد که چین آماده است تا «برای صلح، ثبات و انکشاف افغانستان با تمام طرف‌ها و جامعه بین‌المللی همکاری کند.»

بازسازی اجماع (ائتلاف) برای صلح

پالیسی یک‌جانبه اداره ترمپ نه تنها در امر دست‌یابی به نتابج مطلوب ناکام بود؛ بلکه در تشخیص این موضوع که پیروزی ایالات متحده بر القاعده و طالبان در افغانستان در سال ۲۰۰۱ تا چه اندازه بر بسیج‌سازی متحدان چندملیتی وابسته بود، نیز ناکم ماند. مدغم ساختن توافق ایالات متحده با طالبان به یک روند صلح مشورتی برای خروج مسوولانه نیروها، مستلزم راهکار متحدسازی مختص به خود است. به تاریخ ۱۸ فبروری، در جریان نشست وزرای خارجه، جنرال ینس استولنبرگ خروج شتاب‌زده از افغانستان را رد کرد. این موقف یک‌بار دیگر اتحادیه اروپا را با ایالات متحده تحت اداره بایدن همسو ساخت. اعلامیه استولنبرگ از جانب کابل نیز قدردانی شد؛ طی نشستی با اعضای شورای ملی، اشرف غنی، رییس جمهور افغانستان گفت که تصمیم ناتو «پیام بزرگی» را ارسال کرد. وی افزود که تصمیم ناتو راهی را «برای گفت‌وگوهای جدی‌تر صلح با طالبان ارایه می‌دارد.» حمایت ایالات متحده و اتحادیه اروپا از ابتکار میانجی‌گری منطقه‌ای تحت رهبری سازمان ملل مطابق به قطع‌نامه ۲۵۱۳  شورای امنیت، پلتفرم مشروعی را برای حمایت از راه پیش‌ رو فراهم می‌سازد.

چنانچه ماموریت نظامی در افغانستان از عملیات‌های ناتو به شمار می‌رود، اداره بایدن از این فرصت برخوردار است تا یک‌بار نشان دهد که پالیسی ایالات متحده، همکاری نزدیک با متحدانش است، تا این‌که بخواهد خود به تنهایی آن را حاصل کند. واشنگتن و بروکسل می‌توانند ماموریت ایالات متحده – ناتو را مجدداً به سمت ختم حضور نظامی در افغانستان بدون به خطر انداختن دست‌آوردهای دو دهه گذشته، هدایت کنند. در حال حاضر ۱۱۰۰۰ نیروی ناتو (نیروهای امریکایی ۲۵۰۰ تن) در افغانستان نقش واشنگتن – بروکسل را در قبال برقراری صلح در این کشور ایفا می‌کنند. با این وجود، توافق ایالات متحده و طالبان در دوحه، بار مسوولیت به نتیجه رساندن راه حل مورد مذاکره را بر شانه‌های بدون منابع حکومت افغانستان قرار داد؛ بدون آن‌که وسایل مورد نیاز برای حصول آن را نیز فراهم سازد.

امتیاز دیپلماتیک دیگری، فراتر از اتکا به عمق ارتباطات اروپا در منطقه نیز در اختیار اداره بایدن قرار دارد: اتحادیه اروپا در حال حاضر نسبت به ایالات متحده با روسیه و چین از ارتباط  بهتری برخوردار است. اتحادیه اروپا هم‌چنان در توافق هسته‌ای با ایران حضور دارد، در عین حال میان تهران و اداره بایدن میانجی‌گری نیز می‌کند. «با درنظرداشت تمام زوایا، عملیات افغانستان یک ماموریت تحت رهبری ناتو بوده است. چرا باید براساس شرایط واشنگتن به تنهایی مورد مذاکره قرار گیرد؟» یک دیپلمات بلندپایه اتحادیه اروپا اخیراً به نویسنده‌گان توافق‌نامه صلح امریکا با طالبان تفهیم کرده است که مشارکت نظامی براساس شرایط این توافق‌نامه با تأیید جامعه بین‌المللی صورت خواهد گرفت، نه به تنهایی توسط ایالات متحده.

مسیر پیش‌ رو

ختم جنگ در افغانستان مستلزم دو مسیر است که به یک هدف مشترک منتهی می‌شود. در داخل، باید قناعت طالبان حاصل شود تا توافقی که در آن سیاست، جایگزین خشونت می‌گردد، قابل دست‌یابی و پایدار باشد. افغانستان علاوه بر شهرت کنونی خود به عنوان یک کشور غیرقابل کنترل، قبل از سال ۱۹۷۸ نیز حدود نیم‌قرن صلح متوالی را تجربه کرده و در منطقه بعد از ایران سابقه‌دارترین کشوری است که به صورت پیوسته استقلال خود را حفظ کرده است. از نظر بین‌المللی تمام کشورهای همسایه افغانستان، باید از طریق یک ساختار چندجانبه خود را متعهد به عدم مداخله بدانند. افغانستان برای دو قرن قربانی موقعیت ژئوپلیتیک خود شده است که در آن افغان‌ها در خاک خود به دلیل تهاجم بیگانه‌گان همواره قربانی داده‌اند. دو مورد از مداخلات اخیر باعث به میان آمدن جنگ‌های داخلی شدید شد که باعث شد افغان‌ها تقریباً برای چهار دهه یک‌دیگر را به قتل برسانند. جنگ افغانستان را نمی‌توان بدون حمایت موثر منطقه‌ای و بین‌المللی پایان داد؛ حمایتی که مداخله‌گران را از سبوتاژ پروژه صلح باز دارد و اطمینان دهد که افغانستان برای هیچ یک از کشورهای همسایه تهدید به شمار نمی‌رود. فعالیت موفقیت‌آمیز در چنین فضای سیاسی متشنج و متخاصم، مستلزم رفع دو چالش اصلی زیر است:

  1. غلبه بر عدم اعتماد عمیق در منطقه

یک نهاد تاثیرگذار و بی‌طرف میانجی‌گر لازم است تا عدم اعتماد میان گروه‌های متخاصم، جوانب منطقه‌ای ذی‌دخل و میان مردم محلی را برطرف کند و در عوض آنان را به سوی منافع مشترک‌شان سوق دهد. سازمان ملل، چنانچه در بن انجام داد، تنها نهادی است که برای اعتمادسازی مجدد از جایگاه منحصر به فردی برخوردار است و با توجه به تجربه گذشته، از ساختار آماده نیز برخوردار است که می‌تواند هردو طرف‌ افغان و بین‌المللی را شامل شود. از آن‌جا که نفاق در داخل افغانستان بسیار شدید و برای حفظ مواضع آشتی‌ناپذیر خود بر حمایت‌های بین‌المللی وابسته است، کشورهای تمویل کننده‌اش نیز باید در گفت‌وگوهای حل و فصل همه‌جانبه برای ختم جنگ مشارکت داده شوند. مکانیسم دست‌یابی به چنین نتیجه‌ای تا حد زیادی بر دوگانه‌گی حل منازعه از طریق روند مذاکرات بین‌الافغانی و مدیریت منازعه میان بازیگران منطقه‌ای وابسته است که از جانب سازمان ملل متحد رهبری شود. به طور نمونه، منافع امنیت ملی پاکستان، در داخل پلتفرم امضا شده از جانب تمام اشتراک کننده‌گان منطقه‌ای و بین‌المللی، تحت رهبری سازمان ملل مورد رسیده‌گی قرار خواهد گرفت. چنین پلتفرمی نتیجه حاصل از مذاکرات انجام شده میان حکومت افغانستان و طالبان را نیز تضمین می‌کند که منازعات را به سوی صلح و ثبات پایدار رهنمون می‌سازد. در حالی که حل منازعه در افغانستان از طرق غیرنظامی در سطح داخلی و  بین‌المللی قابل قبول است، مذاکرات پراکنده و یک‌جانبه، بدون مکانیسم حمایت منطقه‌ای، تنها خروج نیروهای امریکایی را تسهیل خواهد کرد و منجر به ختم جنگ نخواهد شد؛ بدترین سناریوی ممکن برای بازیگران عمده منطقه‌ای، مخصوصاً چین و روسیه.

ترس از این موضوع که خروج یک‌جانبه ایالات متحده وضعیت را برای همسایه‌گان افغانستان بدتر سازد، قبل از قبل زمینه تغییر سیاست (پالیسی) را فراهم ساخته است. روسیه در این اواخر کنترل  قرارگاه هوایی کانت در قرغیزستان را بر عهده گرفت و نیروهای خود را با استقرار قطعه ۲۰۱ خویش در مرزهای تاجیکستان با افغانستان در پاسخ به کاهش نیروهای امریکایی و ناتو، افزایش داده است. چین هم‌چنین، در حالی که تنها از طریق سلسله کوه‌های مرتفع پامیر مرز اندکی با افغانستان دارد؛ اما به دلیل حضور اتباع اویغور این کشور در صف داعش در شرق میانه و افغانستان، در حالت آماده باش قرار گرفته است. منطقه سین‌کیانگ که مسلمانان اویغور در آن ساکن‌اند، اخیراً به عنوان دهلیز استراتژیک تامین انرژی و اقتصاد در چین تبارز یافته است. شعله‌ور شدن جنگ داخلی جدید و سقوط حکومت در افغانستان، پناهگاه امنی را برای شبه‌نظامیان اویغور در این کشور ایجاد خواهد کرد که چین هیچ‌گونه راهکار موثری برای کنترل آن‌ها در اختیار ندارد. چین نیز قبل از قبل مانورهای مشترک نظامی را با تاجیکستان در امتداد دهلیز واخان در افغانستان راه‌اندازی کرده، علاوه بر این‌که منطقه مذکور از معدود مناطقی است که تاکنون آتش جنگ در آن برافروخته نشده است.

در صورتی که حمایت پاکستان از طالبان قطع گردد که همواره نقش پناهگاه امن را برای گروه‌های شبه‌نظامی ایفا کرده است، امکان تبدیل شدن افغانستان به مرکز فرماندهی آن‌ها در حد قابل ملاحظه تقلیل می‌یابد. برای پاکستان استقرار حکومتی در کابل که احتمال هم‌سویی آن با هند وجود داشته باشد، چنان تهدیدی برای امنیت ملی این کشور به شمار می‌رود که با استناد به آن، حمایت از گروه‌های شورشی را برای چندین دهه توجیه کرده است. بنابراین، بزرگ‌ترین مانع در هر روند صلحی، به دست آوردن توافق با طالبان نیست؛ بلکه وادار کردن حکومت پاکستان به پای‌بندی به آن است. احتمال دارد این امر به عنوان بخشی از روند منطقه‌ای تحت رهبری سازمان ملل با هند منحیث یکی از اشتراک کننده‌گان، تحقق یابد که در آن حکومت افغانستان می‌تواند برای رفع نگرانی‌های امنیتی پاکستان تلاش کند.

  1. دست‌یابی به ادغام منطقه‌ای

ادغام افغانستان به منطقه از نظر اقتصادی و سیاسی، امنیت داخلی را به یک کالای وابسته به یک‌دیگر تبدیل می‌کند که از طریق روابط تجارتی، لوژستیک و فردی قابل استمرار است. افغانستان قبل از قبل عضویت سازمان جهانی تجارت را از طریق معاهدات دوجانبه و چندجانبه به دست آورده است. در دو دهه گذشته، افغانستان به سیستم خط ریل منطقه‌ای، شبکه برق، پایپ‌لاین و حمل و نقل فرامنطقه‌ای وصل شده است. ثبات داخلی در افغانستان می‌تواند، امنیت و توسعه اقتصادی منطقه را با وصل کردن منابع سرشار انرژی آسیای میانه به بازارهای پر تقاضای جنوب آسیا، مخصوصاً پاکستان، به صورت قابل ملاحظه ارتقا دهد. علاوه بر این، ختم جنگ در افغانستان باید اوضاع امنیتی ساحات مرزی در خاک پاکستان را نیز بهبود بخشد تا به اسلام‌آباد اجازه دهد که به اهداف زیربنایی خود طی ۱۵ سال دست یابد؛ اهدافی که با تعهد سرمایه‌گذاری ۶۲ میلیارد دالری دهلیز تجاری چین و پاکستان تعیین شده است.

در مورد مسایل مربوط به ادغام اقتصادی، ایالات متحده و اتحادیه اروپا مهارت‌های خاصی را در امر تلاش‌های پسامنازعه در بالکان، ایرلند شمالی و هردو جنگ جهانی در اختیار دارند. گرچند عوامل، شرایط و گرایش منطقه‌ای منازعات اروپا با منازعات افغانستان بسیار متفاوت است؛ اما چارچوب منطقه‌ای پسامنازعه به صورت مفهومی تا حد زیادی مرتبط است. ایالات متحده و اتحادیه اروپا باید به نماینده‌گان خاص خود در امور افغانستان وظیفه دهند تا با همتاهای کشورهای روسیه و چین و در پلتفرم منطقه‌ای ۷+۱ تحت رهبری سازمان ملل به صورت تنگاتنگ همکاری کنند تا مشارکت فراگیر (همه‌شمول) در روند صلح ایجاد شود.

توافق صلحی که زمینه را برای مشارکت نزدیک­تر اقتصادی در منطقه فراهم کند، از بهترین دورنمای موفقیت برخوردار است؛ زیرا منافع شخصی طرفین ذی‌دخل در آن برای حفظ آن، به حداکثر می‌رسد. این امر به صورت تدریجی باعث کاهش کوتاه‌مدت حمایت از گروه‌های نیابتی به سمت همکاری طولانی‌مدت اقتصادی خواهد شد. وصل کردن پاکستان از طریق شبکه برق و پایپ‌لاین و لوژستیک به آسیای مرکزی از طریق افغانستان، امنیت داخلی هردو کشور را در برابر تندروی اسلامی و تروریسم فرامزی افزایش می‌دهد. افغانستان مدغم شده در منطقه باید قناعت کشورهای همسایه، مخصوصاً پاکستان را فراهم سازد تا سیاست‌های خود را در قبال افغانستان تغییر دهند و برای واشنگتن و بروکسل نیز در توافقات‌شان با چین و روسیه در تمام مناطق جنوب‌شرق و مرکز آسیا از طریق خودمختاری بیش‌تر منطقه، امتیاز استراتژیک فراهم سازد.

این راهکار از دام خطرناک راهکارهای سیاست خارجی محدود که بر مبارزه با تروریسم و استراتژی خروج متمرکز است، جلوگیری می‌کند که پیامدهای کوتاه‌مدتی را در پی خواهد داشت. عدم وجود چنین نگرانی‌هایی در مورد پیامدهای آینده که باعث شد ایالات متحده به وعده خود مبنی بر بازسازی افغانستان پس از خروج جماهیر شوروی در سال ۱۹۸۸عمل نکند. با به رسمیت شناختن روند جاری صلح به عنوان فرصت پایدار استراتژیک برای دست‌یابی به ثبات طولانی‌مدت در افغانستان، ایالات متحده و اتحادیه اروپا می‌توانند تأثیرات تحول‌آفرینی را بر نسل جدید مردم افغانستان داشته باشند که با دید جهانی با منطقه مدغم شده‌اند. این نسل نوظهور قبل از قبل با جهان وارد مشارکت شده‌ است و به زودی جایگزین رهبران کنونی (عمر خورده) خواهد شد؛ رهبرانی که زنده‌گی‌شان با ترس از خشونت، تبعید و خیانت همراه بوده و گسترش مصالحه را اندکی دشوار ساخته است. پلتفرم ۷+۱ تحت رهبری سازمان ملل مکانیسمی است که شامل کشورهای همسایه و بازیگران منطقه‌ای می‌شود و از قدرت مدیریت منازعه از طریق تعهدات جمعی برخوردار است. این تعهدات برای ثبات از طریق عدم مداخله و افزایش همکاری‌های فرامرزی به منطقه قیمومیت می‌دهد.

ختم جنگ افغانستان منافع جمعی بسیاری برای جامعه جهانی فراهم می‌سازد: از مدیریت بهتر مبارزه با تروریسم مواد مخدر که در افغانستان سرچشمه دارد گرفته تا کنترل تندروی اسلامی، کاهش تعداد پناهجویان که راهی اروپا می‌شوند و تشویق میلیون‌ها مهاجر افغان برای بازگشت به خانه از کشورهای ایران و پاکستان و بازسازی کشور و زنده‌گی‌شان. با تشویق مشارکت فعال با روسیه و چین، افغانستان می‌تواند در نهایت از حالت قفس حایل ایجاد شده در قرن ۱۹ توسط بریتانیا، خارج شود و به جایگاه تاریخی خود به عنوان چهارراه ژئواکونومیک که آسیای مرکزی را به جنوب آسیا پیوند می‌دهد، باز گردد؛ کشوری که به عنوان مرکز ژئوپلیتیک و نه به عنوان مکانی برای جنگ‌های نیابتی، برای امنیت منطقه نقش ایفا می‌کند. به این ترتیب، ابتکار اداره بایدن برای گفت‌وگوهای دیپلماتیک چندجانبه برای تامین صلح در افغانستان می‌تواند نقطه عطفی در کاهش خشونت‌های قرن بیست‌ویکم در نقاط دیگر نیز محسوب شود.


داکتر نعمت نجومی، مولف چندین کتاب در مورد افغانستان است که  شامل کتاب‌های ذیل می‌باشد: ظهور طالبان در افغانستان: بسیج عمومی، جنگ داخلی و آینده منطقه (The Rise of the Taliban in Afghanistan: Mass Mobilization, Civil War, and the Future of the Regionدولت‌سازی امریکا در افغانستان و پیامدهای منطقوی آن: دست‌یابی به ثبات دموکراتیک و متوازن ساختن نفوذ چین (American State-Building in Afghanistan and Its  Regional Consequences: Achieving Democratic Stability and Balancing China’s Influence). داکتر نجومی به عنوان استاد تحقیق در دانشگاه جورج میسون، گفتمان‌های بین‌المللی زیادی را در مورد صلح‌سازی تسهیل کرده است. وی هم‌چنان به عنوان مشاور ارشد حکومت ایالات متحده و نهادهای غیردولتی ایفای وظیفه کرده است.

– داکتر توماس جی. بارفیلد، یکی از استادان رشته آنتروپولوژی (انسان‌شناسی) دانشگاه بوستون و مولف کتابهای متعددی در مورد افغانستان است؛ به شمول موارد ذیل: عربهای آسیای مرکزی افغانستان، افغانستان: اطلس معماری داخلی بومی و افغانستان: تاریخ فرهنگی و سیاسی. The Central Asian Arabs of Afghanistan, Afghanistan: An Atlas of Indigenous Domestic Architecture, and Afghanistan: A Cultural and Political History.

دکمه بازگشت به بالا