جمهوری عربده‌کشی

عبدالشهيد ثاقب

روزی که نماینده‌گان جریان‌ها، احزاب و گروه‌های سیاسی در شهر بن آلمان گرد هم آمدند تا درباره‌ی نظام پساطالبانی تصمیم بگیرند، سنگ تهداب یک «جمهوری دموکراتیک مصلحتی» را در افغانستان گذاشتند. توافقات کنفرانس بن با همه‌ی معایب، نواقص و کاستی‌هایی که داشت، نشان دهنده‌ی روحیه‌ی سازش، تعاون و تعامل میان جناح‌های سیاسی رقیب بود. این روحیه، نشان می‌داد که مردم افغانستان پس از سال‌ها جنگ و خشونت به این عقیده رسیده‌اند که منافع کشور باید بر منافع قومی، سمتی و گروهی در اولویت قرار بگیرد و همه برای بنیان‌گذاری یک جمهوری دموکراتیک تلاش کنند؛ جمهوری‌ای که مبتنی بر اصل مشارکت ملی، تکثرگرایی، و همکاری‌های همه‌ی گروه‌های سیاسی باشد. اگرچه بسیاری‌ها در محافل سیاسی کشور از توافق بن به انگیزه‌های مختلف انتقاد می‌کنند، اما آنچه را من در این کنفرانس می‌پسندم، روحیه‌ی سازشگری، تعاون و همکاری‌ای است که اعضا از خود نشان دادند. این روحیه، در سال‌های نخست تأسیس نظام نوین نیز در کشور داشت و با همین روحیه بود که قانون اساسی کشور تصویب شد، قوای سه‌گانه‌ی دولت تأسیس شد، پروسه‌ی دی‌دی‌آر و دایاگ راه افتاد و اردوی ملی شکل گرفت. اگرچه در طول آن سال‌ها نیز صدای افراطیت قومی و آواز نفرت و واگرایی از گوشه و کنار کشور بلند می‌شد و عربده‌کشی‌ها و هذیان‌گویی‌های تباری جریان داشت، اما صدای غالب، صدای سازش و تعامل بود.

تجربه‌ی بشریت نشان می‌دهد که سازش‌ها در جلوگیری از خشونت، بهروزی و شادکامی ملت‌ها و حتا بشریت، اغلب کارسازتر از عربده‌کشی‌ها و لجاجت‌ها بوده است. جاناتان گلاور که کتاب «انسانیت: تاریخچه‌ی اخلاقی سده‌ی بیستم» را نگاشته است، یکی از دلایل عمده‌ی وقوع جنگ جهانی اول را لجاجت و غرور می‌داند. انگلستان می‌گفت غرورم اجازه نمی‌دهد که به دفاع از متحد خود فرانسه وارد جنگ نشوم، صربستان می‌گفت غرورم اجازه نمی‌دهد که همه اولتیماتوم‌های اتریش را بپذیرم، روسیه می‌گفت غرورم اجازه نمی‌دهد از صربستانی که خواهان کمک از تزار شده است، دفاع نکنم، و چنین بود که جنگ جهانی اول آغاز شد. در مقابل، اگر از بحران کوبا جلوگیری شد، دقیقاً به خاطر خاطر سازش و پشت ‌پا زدن به غرورهای بی‌جا بود. خروشچف، پس از پایان بحران، نامه‌ای به کندی نوشت و گفت: «من و شما هر دو مجبور بودیم بر غرورمان پا بگذاریم تا به این توافق برسیم». ‎بعدها او در پاسخ یکی از منتقدان خود گفته بود: «نپرسید چه کسی برد چه کسی باخت. انسان برنده شد. خرد انسانی برنده شد.» ما هم به روحیه‌ی سازش‌گری‌ای که در نخستین سال‌های نظام نوین وجود داشت، بسیار دل بسته بودیم و این سازش را به هزار مرتبه از عربده‌کشی در حفظ جمهوری نوپای ما با ارزش‌تر می‌دانستیم. اما آیا هنوز از این روحیه در افغانستان، اثری است؟

عصر عربده‌کشی

دیروز اشرف غنی، رییس جمهور کشور، طی سخنانی‌ای در پنجمین سمپوزیم زنان افغانستان، با اشاره به برخی کشاکش‌های هویتی – تباری گفت که «باید مانع افراطیونی شویم که فضای کشور را مکدر می‌کنند.» اگر برای فعلاً از داوری در باب ملامت و سلامت صرف نظر کنیم، گفته می‌توانیم که فضای سیاسی کشور در سال‌های اخیر، به ویژه در دوره‌ی حکومت وحدت ملی، قطبی‌تر از پیش شده و صدای افراطیت قومی به صدای حاکم در میان تمام جناح‌ها بدل شده است؛ به گونه‌ای که هذیان‌گویی‌های تب‌آلود قومی و عربده‌کشی‌های تباری از همه سو به گوش می‌رسد، فرهنگ سازش و تعامل وجود ندارد و نفرت‌پراکنی به اوج خود رسیده است.

امروزه، در دوره‌ی حکومت وحدت ملی، فرهنگ سیاسی‌ای شکل گرفته که بیشتر به انعطاف‌ناپذیری، لجاجت و آشتی‌ناپذیری ارج می‌نهد. کاراکتری را که این فرهنگ به عنوان «قهرمان» معرفی می‌کند، شخصیت یک چهره‌ی عبوس، خشک‌مغز، اهل دشنام‌ها و جدال‌های قومی و در عین دهان‌پاره و پر سروصدا است؛ کسی که حقانیت مواضع خود را با بلندی تن صدایش می‌سنجد، نه با استدلال‌هایش. در مقابل، چهره‌ای را که این فرهنگ به عنوان «خاین»، «معامله‌گر» و «ضد قهرمان» می‌شناسد، کاراکتر افراد و اشخاصی است که اهل تعامل و مصالحه هستند و گرایش‌های میانه دارند. آدمی وقتی ادبیات سیاسی دوره‌ی حکومت وحدت ملی را به کنجکاوی بگیرد، به موارد زیر برمی‌خورد:

  1. اتهام خنجر زدن از عقب:

در این سال‌ها فرهنگی که رواج گسترده یافته، اتهام «خنجر زدن از عقب» است. این اتهام بیشتر در منازعات درون‌گروهی و درون‌سازمانی کاربرد دارد. آماج این اتهام اغلب کسانی هستند که در قطب‌بندی‌های افراطی موجود، اهل گرایش میانه و دارای روحیه‌ی سازش و انعطاف‌پذیری بوده و در مباحثات قومی کمتر اهل جدال و فحش و دشنام باشند. چنین اشخاصی را در فرهنگ سیاسی امروز ما در مودبانه‌ترین حالت «مخنث» و «خاین» و «مزدور» می‌خوانند؛

  1. اتهام خیانت:

از موارد دیگری که در ادبیات سیاسی عصر حکومت وحدت ملی بسیار بازار و خریدار دارد، توصیف برخی رویدادها به «رویدادهای ننگین» است. من در طول سال‌های گذشته بارها خوانده‌ام که جوانان، نخبه‌گان و اهل قلم و فرهنگ ما در دو سوی جدال، از رویدادهایی مثل «کنفرانس بن»، «موافقت‌نامه‌ی حکومت وحدت ملی» و موارد مشابه دیگر به نام «معامله‌ی ننگین» یاد کرده‌اند و از این طریق کوشیده‌اند چهره‌های میانه‌رو را ترور شخصیتی کنند؛

  1. عربده‌کشی:

 وقتی در پارلمان افغانستان مباحث هویتی مطرح می‌شود، نماینده‌گان مجلس به جای گفت‌وگوی منطقی و مستدل، عربده‌کشی می‌کنند و همدیگر را به اخراج از کشور و زدن و بستن تهدید می‌کنند. بدتر از همه، مباحثاتی است که در رسانه‌ها صورت می‌گیرد و حتا از اخراج دسته‌جمعی یک قوم از کشور سخن گفته می‌شود. من همچنان بارها نماینده‌گانی را دیده‌ام که برخی از اقوام کشور را مهاجر خوانده و تهدید به اخراج از کشور کرده‌اند. برخی‌ها حتا گفته‌اند که برای گروهی خاص، به جای شناس‌نامه‌ی شهروندی، اقامت کارت توزیع شود؛

  1. تفکر پارانویید و ترس جمعی:

پدیده‌ی دیگری که در ادبیات سیاسی امروز ما دیده می‌شود، تفکر پارانوئید است. همه‌ی گروه‌های قومی در افغانستان احساس می‌کنند که مورد تعقیب گروه قومی دیگر قرار دارند، مثل اشخاص مبتلا به اوهام پارانوئیک که می‌پندارند از سوی همه مورد تعقیب هستند. این تفکر پارانوئید، امکان تفکر سالم را از جامعه ستانده و به ترس و اضطراب موهوم و خیالی دامن زده است. بر بنیاد این تفکر، همه سیاست‌ها تحلیل قومی می‌شوند و هیچ‌کسی احساس امنیت نمی‌کند. یا به تعبیر دیگر، همه‌ی گروه‌های قومی، همدیگر را گرگ خود می‌پندارند.

دموکراسی بدون دموکرات‌ها شباهت‌های شگفتی‌انگیزی میان فرهنگ سیاسی امروز کشور با فرهنگ سیاسی جمهوری وایمار در آلمان پس از جنگ جهانی اول وجود دارد. هندریک تس، که کتابی زیر عنوان «دموکراسی بدون دموکرات ها» نوشته است، علت فروپاشی این جمهوری و ظهور نازیسم در آلمان را نیز فقدان روحیه‌ی سازش در میان احزاب، انزوای چهره‌های مصلحتی و قطب‌بندی‌شدن کشور به چپ و راست افراطی می‌خواند. هندریک تس می‌گوید نظام جمهوری وایمار که در اساس یک جمهوری مصلحتی بود، بعدها به دست کسانی افتاد که هیچ مصلحتی را برای بقای جمهوری به رسمیت نمی‌شناختند و هر کس روی مواضع افراطی خود تأکید می‌کرد. «پرهیزکاری خشک در عقیده، والاترین وفاداری یک حزب بود، و هر مصالحه‌ای کمابیش به منزله خیانتی پنداشته می‌شد.»

چهره‌های سازش‌گر و مصلحت‌گرا که حامیان جمهوری بودند، از سوی افکار عامه به خیانت و خنجرزدن از پشت متهم می‌شدند و همه‌روزه بر آمار حامیان چپ و راست افراطی افزوده می‌شد و گرایش میانه، منزوی‌تر می‌شد و سرانجام این‌که سخن به جایی رسیده بود که احزاب عضویت پارلمان را برای تخریب جمهوری می‌خواستند، نه بقایش. مثلاً اعضای حزب کمونیست آلمان می‌گفتند: «ما در پارلمان هیچ کاری نمی‌کنیم، بلکه از آن تنها برای تهییج‌گری (آژیتاسیون) و برای فروپاشی دستگاه‌های حکومتی و منطقه‌ای نظام بورژوایی بهره می‌بریم.» در مقابل، گوبلس از نماینده‌گان راست افراطی نیز می‌گفت: «من عضو مجلس رایش نیستم، من صاحب حق مصونیتم؛ صاحب بلیت مجانی‌ام. مجلس رایش به ما چه ربطی دارد؟ ما با پارلمان هیچ کاری نداریم.» هندریک تس، به همین خاطر نام جمهوری وایمار را دموکراسی بدون دموکرات‌ها می‌گذارد. … و چنین بود که جمهوری وایمار فرو پاشید و قدرت به دست هیتلر افتاد.

دولت‌مردان بزدل

افغانستان نیز امروزه در وضعیت جمهوری وایمار قرار دارد. افراطیت قومی، موجودیت این نظام را تهدید می‌کند. این‌جا نیز همان قصه‌ی دموکراسی بدون دموکرات‌ها است. من می‌هراسم که این کشور نیز دچار سرنوشت جمهوری وایمار شود. بدبختی این‌جا است که دولت‌مردان ما فاقد شجاعت سیاسی هستند. شجاعت سیاسی در دنباله‌روی از عوام نیست، بل در مطلع‌سازی و هدایت‌گری افکار عامه بر اساس مصالح و منافع کشور است. متأسفانه در افغانستان وضعیت طوری است که حتا رییس جمهور که دیروز از رشد افراطیت نالید، خود به اقدام‌های افراطی متوسل می‌شود تا مشروعیت قومی کمایی کند. جنرال دوستم را به انگیزه‌های قومی تبعید کرده، توتاپ را نگذاشت از مسیر بامیان برود، موافقت‌نامه‌ی حکومت وحدت ملی را نادیده گرفت و پروسه‌ی توزیع شناس‌نامه‌ها را بر خلاف قانون مصوب پارلمان در سال ١٣٩٣، بل بر اساس خواهش یک گروه افراطی آغاز کرد. بدبختانه رییس جمهور چنان در گرداب قومیت افتاده است که وقتی چندی پیش با گروهی از نویسنده‌گان به ملاقاتش رفتیم، از تریبون ارگ، حرف یون و حکمتیار را برای ما تکرار کرد. او در جمع نویسنده‌گان، خطاب به ما گفت که در نوشته‌های‌تان از واژه‌های فارسی استفاده نکنید، بل دری بنویسید.

رییس جمهوری که استاد دانشگاه در بزرگترین لیبرال دموکراسی‌های دنیا باشد، ماهیت فاشیستی این جهت‌گیری‌های خود را می‌داند. اما باز هم آقای غنی دست به چنین اقدامات افراطی می‌زند تا پایگاه قومی خود را تقویت کند. این نشانه‌ی ترس و بزدلی است. البته تنها این غنی نیست که دست به چنین اقدامات افراطی می‌زند، رهبران سایر جناح‌های سیاسی نیز در تکوین این وضعیت مقصر اند. باید جلو این وضعیت را گرفت. یک روزی همه‌ی ما از این اقدامات افراطی مان پشیمان خواهیم شد، اما آنگاه سودی نخواهد داشت. باید به بقای جمهوری اندیشید. جمهوری دموکراتیک ما فقط با سازش و تفاهم و میانه‌روی قادر به ادامه‌ی حیات خواهد بود. تندروی ما را به سرنوشت جمهوری وایمار مبتلا خواهد کرد.

دیدگاه are closed.