جمهوریت ناکام

حبیب حمیدزاده

ماه عقرب، ماه خونین و پر فاجعه‌ای برای افغانستان بود. حملات خونین و پی در پی علیه سربازان ارتش، مراکز آموزشی و دانشگاه‌ها و چهره‌های فرهنگی، همه‌ی مردم افغانستان را گرفتار اندوه عمیق ساخته است. تروریستان در ۱۹ سال پسین اغلب بر ارتش حمله می‌کردند و یا مقامات حکومتی را هدف قرار می‌دادند که مسلماً در آن حملات مرگ‌بار هم مردم بی‌گناه ملکی قربانی می شدند. اما تروریست‌ها طی سال‌های اخیر مراکز آموزشی و بی‌طرف در جنگ افغانستان را مورد حمله‌های خون‌بار قرار داده‌اند. حمله‌های اخیر بر آموزشگاه کوثر و دانشگاه کابل و ترور یما سیاوش چهره‌ی معروف و رسانه‎ای کشور، تغییر روی‌کرد تروریست‌ها و برنامه‌های آنان را نشان می‌دهد.

زیرا در آموزشگاه کوثر، بی‌گناه‌ترین و محروم‌ترین آدم‌های این جامعه مصروف فراگیری دانش بودند و هیچ‌کاری با دولت و مخالفان آن نداشتند. اغلب بچه‌های آموزشگاه کوثر زیر سن بودند. آنان شاید هیچ‌گاه مقاله‌ای علیه یکی از طرف‌های جنگ افغانستان نه نوشته بودند و هیچ‌وقت اظهار نظری نکرده بودند. احتمالاً هیچ‌یک از آنان سیاست‌های ناپاک منطقه را در قبال افغانستان تعقیب نمی‌کردند. آنان فقط به دنیای پاک جوانی و دانش‌آموزی خودشان فکر می‎کردند. در دنیا و رویای آنان بحث دیگری غیر از بحث تعلیم و تربیت و آینده‌سازی و بزرگ‌شدن خودشان مطرح نبود. دانش‌جویان دانشگاه کابل نیز همانند آموزشگاه کوثر مصروف فراگیری دانش بودند و کاری به کاری دولت و طالبان نداشتند. آنان فقط به رویاهای خودشان و آروزهای خودشان فکر می‎‌کردند و عضو هیچ حزب و نهاد سیاسی نبودند. یما سیاوش که به خاطر تندگویی و چابکی در مصاحبه‌هایش مورد توجه عده‌ای قرار گرفته بود، مدتی بود از حرفه‌اش فاصله گرفته بود و جایی غیر از تلویزیون مصروف کار بود. او حتا در صفحه‎ی فیسبوکش و یا کدام روزنامه‌ای نمی‌نوشت: نه علیه حکومت، نه علیه طالبان و نه علیه مافیای داخلی. اما تروریستان بر هیچ‌یک از این مردمان بی‌گناه و در حاشیه ترحم نکردند.

ترور یما سیاوش یکی از خبرنگاران و یکی از جوانان با استعداد کشور، دلیل آشکار و واضح ناتوانی رهبران حکومت و جمهوریت است. نبود برنامه، سیاست‌های غلط، و عدم تعهد در قبال مردم و کشور دلیل دوام کشتار مردم بی‌گناه است. واقعیت این است که جمهوریت خود را از دست داده است و به دشواری نفس می‌کشد. این نظام زیر بار سنگین فساد، خویش‌خوری و واسطه‌سالاری له شده و قادر نیست به خودش تکانی بدهد. مقامات امنیتی کابل متاسفانه هیچ‌گاه نتوانستند، از یک حمله‌ی خونین جلوگیری کنند. همیشه منتظر اند حمله‌ای صورت بگیرد، تا آنان مراسم فاتحه و عزا برگزار کنند. تروریست‌ها ما را دسته‌دسته به گورستان می‌فرستند. اما مقامات فاسد جمهوریت به مردم زخمی و افتاده به خون می‌گویند: متحد باشید. اگر طالبان مردم بی‌گناه را مورد حمله قرار می‌دهند، مقامات جمهوریت در دفع حملات طالبان غفلت می‎کنند و مسوولیت نمی‎گیرند که با این حساب، جفای طالبان و جمهوریت علیه مردم بی‌گناه یک‌سان و برابر است.

جفای مقامات جمهوریت اگر بیش‌تر از تروریست‌ها نباشد، کم‌تر از آنان نیست. روزها از کشتار بی‌رحمانه‎ی سربازان ارتش در ولایت تخار، به خاک و خون کشیده‌شدن مردم بی‌گناه ولایت غور، حمله بر آموزشگاه کوثر و دانشگاه کابل می‌گذرد، اما هیچ تغییری و طرحی تازه‌ای در برنامه و سیاست‌های مقامات امنیتی دیده نمی‌شود و هیچ‌گونه پاسخی به عاملان حمله‌ها داده نشده است. با این همه بعید نیست که فردا مجلس نماینده‌گان کشور که باید برایش مجلس تجاران و سرمایه‌دارن گفت به این مقامات امنیتی رأی اعتماد بدهد و برای همیشه حملات خون‌بار اخیر فراموش شود. رهبری جمهوریت به دست چند فرد بی‌اعتنا به خون مردم مظلوم است. جمهوریت به دست کسانی است که کم‌ترین نسبت و پیوند را با مردم افغانستان دارند. اگر در برابر این حکومت ناکام کار موثری صورت نگیرد و فضا هم‌چنان در اختیار این‌ها و فعالان مدنی و سیاسیون چاپلوس این حکومت باقی بماند، وضع از این هم بدتر می‌شود. اگر وضع همین‌طور ادامه پیدا کند، باید همه‌گی منتظر مرگ خود باشیم.

حمله بر نهادهای آموزشی و چهره‌های فرهنگی هیچ دلیل دیگری غیر از ایجاد ترس و ارعاب و ناکام نشان‌دادن جمهوریت ورشکسته و از کارافتاده‌ی کابل نیست. زیرا نهادهای آموزشی مثل دانشگاه کابل و آموزشگاه کوثر و چهره‌های فرهنگی مثل یما سیاوش هیچ‌گاه هم‌کار دشمنان طالبان و یا داعش نبوده‌اند تا آنان با این ادله تصمیم به حمله بر این نهادها گرفته باشند. دانشگاه کابل و آموزشگاه کوثر، صرف جای تربیت و ترویج دانش است و از این دو مکان چیزی بیش‌تر از این انتظار نمی‌رود. ولی تروریست‌ها در میدان‌های جنگ و در مقابل ارتش متحمل تلفات می‌شوند و برای همین همیشه نمی‌توانند در برابر ارتش دست و پنجه نرم کنند. اما برای این‌که جمهوریت را به چالش بکشند و جمهوریت را ناکام‌تر از این در تامین امنیت مردم نشان بدهند، به مکان‌های حمله می‌کنند که برای آنان سهل است یا کم هزینه.

حال که از جمهوریت امیدی نیست و نباید هم باشد، بایستی به خویش و مردم مراجعه شود. در چنین وضعی مردم خودشان باید مسوولیت بگیرند. امروز در افغانستان به رهبران و شهروندانی نیاز است که قلب‌شان از محبت نسبت به یک‌دیگر و این کشور لبریز باشد و با کمال اشتیاق در صدد کمک رسانی به آسیب‌دیده‌گان، به مصیبت دیده‌گان و به یک‌دیگر باشند. افغانستان و مردمش باید برای یک کوشش عظیم و فداکاری نجیبانه بسیج شوند تا بتوانند آزاد شوند و آزاد باشند. یک نسل نجیب از رهبران و روشن‌فکران و سیاست‌پیشه‌گان نجیب باید بار سنگین این اردوگاه گرسنه‌گان و فقیران و محرومان را بر عهده بگیرند. با تاسف این روزها رهبر و شهروندی نیست که پیامش به قلب مردم گرفتار بلای افغانستان ره یابد و سبب تسکین قلب شکسته‌ای شود. ما باید بدون استثنا سربازان آزادی میهن خویش و مردم خویش شویم. نباید این مبارزه‌ی رهایی‌بخش را از بیگانه‌ای انتظار داشته باشیم. این انتظار بیهوده‌ای است. موفقیت این مبارزه و رسیدن به هدف به حزم و مقاومت تمام مردم افغانستان بسته‌گی دارد. مردم و جامعه‌ای که برای حل‌کردن مشکلات‌شان به‌جای تعقل و تفکر، به حمد و دعا پناه می‌برند، و پس از تجربه و تکرار هزار فاجعه و حادثه‌ی خونین هم‌چنان ساکت اند و کاری برای تغییر سرنوشت و اوضاع بد خویش انجام نمی‌دهند و همه‌ی اتفاقات را یک‌سره کار تقدیر و سرنوشت محتوم خویش می‌پندارند، نمی‌توانند وضع بهتر از وضع فعلی داشته باشند. نوبت همه‌ی ما که سکوت کرده‌ایم و در برابر این قیامت برپا شده احساس مسوولیت نمی‌کنیم، رسیدنی است.

دکمه بازگشت به بالا