بازنمایی جنگ و صلح در روایت رییس جمهور غنی

حشمت احمدزی، روزنامه‌نگار

با آن‌که دولت افغانستان در همه شاخص‌های بین‌المللی به عنوان دولتی با شکننده‌گی بالا توصیف شده است؛ اما با همه‌ چالش‌ها، هیچ جایگزین دیگری برای دولت کنونی، قادر نخواهد بود تا افغانستان را به سوی توسعه‌یافته‌گی رهنمون سازد. روایت طالبان از دولت‌داری را باید روایت متحجرانه‌ای دانست که در آن دولت بیش‌تر از این‌که یک نهاد اجتماعی باشد، یک دستگاه ایدیولوژیک است. به نظر می‌رسد که پروسه صلح در کشور اکنون در گرو انتقال قدرت است؛ اما با چه پیش‌شرطی و چگونه؟ تا هنوز روشن نیست.

انتقال قدرت در تاریخ معاصر افغانستان کم‌تر در چارچوب مکانیسم‌های تعریف‌شده و قابل قبول برای همه گروه‌های سیاسی، صورت گرفته و فقدان یک اجماع قابل قبول برای تمام گروه‌ها، سبب بی‌ثباتی سیاسی و شکننده‌گی نهاد دولت در کشور شده است. به نظر می‌رسد که چگونه‌گی انتقال قدرت تاکنون مسأله اساسی برای گذار از جنگ و منازعه در کشور است.

مقاله اخیر رییس جمهور غنی در نشریه فارین افرز حاوی نکات در خور توجهی است. در این مقاله، رییس جمهور به تصمیم جو بایدن، رییس جمهور امریکا مبنی بر خروج نیروهای امریکا تا چند ماه دیگر ارج گذاشته است و آن ‌را نقطه عطف برای افغانستان و کشورهای همسایه می‌داند و در عین حال، این تصمیم را به مثابه فرصت و خطر برای تمامی جوانب و کشورهای منطقه عنوان می‌کند.

رییس جمهور در این مقاله، برای کشورهای منطقه به گونه‌ای گوشزد می‌کند که دیگر زمان آن گذشته که به ادامه جنگ به عنوان یک فرصت نگاه شود و اکنون جنگ در کشور می‌تواند تهدید مشترک برای کشورهای منطقه نیز به حساب آید و از همین‌رو است که رییس جمهور، عنوان مقاله‌اش را «نقشه راه صلح افغانستان و منطقه» انتخاب کرده است. در گذشته، قدرت‌های منطقه و جهان، منفعت‌شان را در تداوم جنگ در افغانستان می‌دیدند. جنگ سرد و تهاجم شوروی به افغانستان باعث شد تا کشورهای منطقه، کشور ما را به میدان جنگ‌های نیابتی تبدیل کنند و بدون شک، این جنگ ویران‌گر سود فراوانی را نصیب پاکستان کرد و این کشور توانست به بازیگر مهم سیاسی در منظقه تبدیل شود و از لحاظ اقتصادی نیز سهم قابل توجهی را به دست آورد.

آنچه به شدت شوکه‌کننده است، شباهت نزدیک برنامه مصالحه ملی داکتر نجیب‌الله با روایت صلح حکومت کنونی است. من با این سخن که تاریخ تکرار می‌شود، موافق نیستم؛ اما با این‌که رویدادهای تاریخی پهلوهای مشترکی دارد، هم‌سو هستم. رییس جمهور غنی در مقاله‌اش موضوعی را مطرح کرده است که داکتر نجیب‌الله نیز پس از اعلام برنامه مصالحه ملی آن‌ را گفته بود که همانا کنار رفتن از قدرت تحت شرایط خاص بود.

رییس جمهور غنی در این مقاله با آن‌که خودش را زعیم منتخب کشور می‌خواند؛ اما در بخشی از نوشته‌اش می‌گوید: «در صورتی که هدف تامین صلح در کشور باشد، من حاضر هستم که دوره ریاست جمهوری‌ام را قبل از موعد آن به پایان برسانم.»

با عین دیدگاه، در آن زمان، داکتر نجیب فکر می‌کرد که کناره‌گیری از قدرت، افغانستان را به صلح خواهد رساند و از این‌رو از قدرت کناره‌گیری کرد. زمان نشان داد که کناره‌گیری داکتر نجیب‌الله از قدرت نه تنها افغانستان را به صلح نرساند؛ بلکه باعث ادامه جنگ در کشور شد که تا امروز ادامه دارد. از این‌رو، رییس جمهور غنی چنان‌که مدعی زعامت کشور است، نباید شکار توطیه کناره‌گیری از قدرت شود و سناریوی مشابه را تکرار کند و باید به گونه‌ای که به قدرت رسید، آن‌ را به شخص و یا طرف دیگری تسلیم کند و در غیر آن بهای این همه خونی که به زمین ریخته است، هدر خواهد رفت. آقای غنی باید بداند که خلای قدرت برای کشوری مانند افغانستان، آغازگر آسیب‌های متعدد خواهد بود و این تجربه در تاریخ معاصر افغانستان به مثابه تلخ‌ترین واقعیت سیاسی کشور شناخته می‌شود.

با آن‌که رییس جمهور غنی در مقاله‌اش، وجود میانجی و ناظر بر روند گفت‌وگوهای صلح و نقش جامعه بین‌المللی و ملل متحد را در این امر مهم و حایز اهمیت می‌گوید و تبعیت طالبان از پاکستان و چگونه‌گی رویکرد طالبان با القاعده و داعش را از جمله دشواری‌های مذاکرات می‌داند و توافق حکومت و طالب را به لویه‌جرگه واگذار و ادغام طالبان را در تمامی سطوح دولت از چالش‌های بعد از روند مذاکرات عنوان می‌کند؛ اما به نظر می‌رسد که او ظرافت‌های وضعیت کنونی کشور را درک کرده، ولی نیاز است تا موضوعات متذکره در چارچوب یک اجماع سیاسی در میان همه گروه‌های سیاسی معنا پیدا کند.

نگرانی‌های متعددی در مقاله آقای غنی بازتاب یافته است که همانا مسیر آینده و دست‌یابی مردم به صلح عادلانه و پایدار است که از دید رییس جمهور در وضعیت ایده‌آل، نیز آسان نخواهد بود. فرار مغزها و نخبه‌ها از کشور، بی‌نظمی در پروسه انتقال قدرت و یا ادغام احتمالی مخالفان و خطرات سیاسی داخلی از دیگر مواردی‌ است که رییس جمهور را نگران ساخته است.

این یک رسالت تاریخی و ملی است که تجربه خلای قدرت در افغانستان نباید یک‌بار دیگر تکرار شود و نهاد دولت فروبپاشد. تمامی جوانب ذی‌دخل باید بدانند که به‌ وجود آمدن خلای قدرت به نفع هیچ طرفی نخواهد بود و مردم افغانستان هم‌چنان قربانی توطیه و دسیسه‌های داخلی و بیرونی خواهند شد.

در اخیر، آن‌چنانی که رییس جمهور غنی مدعی است، جنگ طالبان از این پس، جنگ برای تصاحب قدرت خواهد بود و نباید قدرت را بدون مکانیسم‌های قانونی و درنظرداشت ارزش‌های دموکراتیک به کسی/گروهی واگذار کرد. دفاع از حکومت کنونی به مفهوم دفاع از ساختار دولت و ارزش‌های نظام مردم‌سالار است. بنابراین، باید گفت که برای اجتناب از تجربه جنگ‌های داخلی و آنچه در دهه نود اتفاق افتاد، مکانیسم انتقال قدرت که در قانون اساسی پیش‌بینی شده است، نباید قابل چانه‌زنی باشد. بی‌ثباتی و جنگ در افغانستان تأثیرات مستقیمی روی وضعیت منطقه و جهان برجای می‌گذارد و خلای قدرت می‌تواند سبب تشدید بحران در جغرافیای افغانستان شود که بدون شک هیچ کشوری از آن سود نخواهد برد.

دکمه بازگشت به بالا