خوانش شکوَه‌نامه‌ی یک فرهنگی

جمشید یما امیری، روزنامه‌نگار

فرهنگ خاطره‌نویسی کم‌کم به سنت سیاسی- اداری در افغانستان بدل می‌شود. از چند سال بدین‌سو، شماری از اعضای پیشین حکومت و شخصیت‌های سیاسی، خاطرات دوره‌ی کار و فعالیت‌شان را بیرون داده‌اند. خاطرات رنگین‌دادفر سپنتا، عبدالکریم خرم، عبدالوکیل، زلمی‌ خلیل‌زاد و شماری دیگر، جز پرفروش‌ترین کتاب‌های دو دهه‌ی اخیر افغانستان بوده است. از آن‌جایی‌که خاطره‌نویسی می‌تواند در بارورسازی و مستندسازی تاریخ مکتوب افغانستان مؤثر واقع شود، امیدواریم این رسم بیش‌تر از پیش تقویت و نهادینه گردد.

به تازه‌گی، فاضل سانچارکی، معین پیشین وزارت اطلاعات و فرهنگ و از روزنامه‌نگاران و فرهنگیان بنام، از چاپ کتاب تازه‌اش زیر عنوان «گلایه و گزارش- قصه‌ی سه سال حضور من در وزارت اطلاعات و فرهنگ» خبر داد.

سانچارکی درباره‌ی اداره‌ای نوشته که «کلک ششم» حکومت محسوب می‌شود و نقشی در مسایل کلان ملی و سیاسی ندارد. از این رو، برای آن‌هایی‌که درگیر روزمره‌گی هستند، شاید پرداختن به عرصه‌ی فرهنگ جذابیتی نداشته باشد؛ به ویژه این که از آدرس فرد شماره سوم وزارت اطلاعات و فرهنگ مطرح شده باشد. اما برای من که با قلم سانچارکی آشنایی دارم، خواندن خاطرات و یادداشت‌های او ضروری آمد. فاضل سانچارکی قلم شیوا، سنگین و جذاب دارد. متین و استوار می‌نویسد و مقالات و یادداشت‌هایش حاوی مطالب آموزنده و اثرگذار است. با علاقه‌مندی کتاب تازه‌ی آقای سانچارکی را دریافت کرده  و یک‌شنبه‌شب به طور کامل خواندم. کتاب در ۲۰۰ صفحه و هزار نسخه از سوی انتشارات امیری به چاپ رسیده است. البته کتاب تازه‌ی آقای سانچارکی برخلاف کتاب‌ها و یادداشت‌های پیشین‌اش، از نظم و روش‌مندی لازم برخوردار نیست.

در این کتاب سانچارکی، افزون بر پرداختن به خاطرات کار سه ساله‌اش، نکات قابل توجهی را درباره‌ی شخصیت و رفتار رهبران حکومت وحدت ملی و همکارانش در وزارت اطلاعات و فرهنگ بیان کرده است.

رفتار گروهی در نهادهای دولتی

سانچارکی با دل پردرد از رفتار دوگانه، گروهی و قومی در نهادهای دولتی به ویژه وزارت اطلاعات و فرهنگ سخن می‌زند.

او رفتارهای «تنگ‌نظرانه»، «حذف‌گرایانه» و «باندبازی» را عامل تضعیف و ناکامی نهاد سیاست‌گذار فرهنگ عنوان کرده و معتقد است که «سیاست مخکشیسم» در تمام اداره‌ها حاکم است.

در یادداشت‌های سانچارکی دو چهره حضور پررنگ دارند: محمد رسول باوری، معین فرهنگی وزارت اطلاعات و فرهنگ و سیدجعفر راستین مشاور رسانه‌ای معینیت نشراتی. رسول باوری که از دیدگاه رییس‌جمهور غنی «پس از علی‌احمد کهزاد بزرگ‌ترین باستان‌شناس و تاریخدان کشور است»، نزد سانچارکی یک چهره‌ی قوم‌گرا و هم‌سان با اسماعیل یون معرفی شده است که تمام تلاشش را به کار بسته تا ساختار اجتماعی- تشکیلاتی وزارت فرهنگ را به سود مردم ولایات مشخص تغییر دهد. به گفته‌ی سانچارکی، باوری معتقد بود که «ترکیب قومی در ادارات یک‌جانبه است و باید مردم جنوب کشور جایگاه واقعی‌شان را در ادارات پیدا کنند.» سرپرست سابق وزارت اطلاعات و فرهنگ در راستای همین باورش، برخی رییسان را به تقاعد سوق داده و شماری دیگر را تبدیل کرده است. سانچارکی، رییس‌ دفتر باوری را یک فرد بی‌سواد معرفی می‌کند که «همواره گپ‌ها را سرچپه می‌گرفت». باوری، به لطف روابط نزدیک با ارگ ریاست‌جمهوری، فضای کار را بر معین نشرات وزارت اطلاعات و فرهنگ تنگ ساخته و او را «منزوی و تجرید» کرده است. سانچارکی مدعی است: باوری بدین باور است اقوام در افغانستان همه مهاجر اند و همین که اجازه می‌یابند در این سرزمین زنده‌گی کنند، لطف بزرگی یافته‌اند.

در سوی دیگر، سیدجعفر راستین چهره‌ای است که در نقش بازوی مستحکم معین نشراتی عمل کرده و او را در پیش‌برد کارهایش یاری رسانده است. سانچارکی از حسینه صافی، سرپرست پیشین اطلاعات و فرهنگ هم به خوبی یاد می‌کند.

اشرف غنی

سانچارکی انتقادهای سختی به اشرف غنی وارد کرده است. از سخت‌گیری‌های غنی به افراد غیرخودی نقل می‌کند و حکایتی از محمود صیقل می‌آورَد. در آغاز حکومت وحدت ملی، صیقل به وزارت انرژی و آب پیشنهاد شده. غنی معمولاً با مقامات حکومتی مصاحبه می‌کرد و کسانی را که نمی‌خواست به چالش می‌کشید. در جریان مصاحبه از صیقل پرسیده است که «نمبر ماشین تولید برق سروبی» چه شماره‌ای است!

اما غنی را چهره‌ی کتاب‌خوان، با برنامه و صاحب طرح معرفی می‌کند. کتاب‌ها و طرح‌هایش را خط به خط خوانده است. باری رییس‌جمهور زنگ زده و از طرح فرهنگی‌اش ستایش کرده و گفته عملی می‌شود؛ اما هیچ‌گاه طرح جنبه‌ی اجرایی نیافته است. بارها برعکس همکاران سابق سیاسی- انتخاباتی‌اش، جویای احوالش شده و از بیماری‌اش پرسیده است.

البته برخی انتقادهایش به آدرس اشرف غنی شخصی است. مثلاً غنی هزینه‌ی درمان بیماری‌اش را نپرداخته است، در سفر ایران از وی نام نبرده است، و در ملاقات‌های رسمی حضور نداشته است.

معین پیشین نشراتی اطلاعات و فرهنگ می‌گوید که رییس‌جمهور تماس می‌گرفت، وعده قطعی می‌کرد، اما هر بار زیر قولش می‌زد. هیچ گاهی وعده‌هایش را عملی نکرد. حتا هزینه‌ی درمان وی را نپرداخت.

دست‌آوردهای کاری

فاضل سانچارکی دو دوره معین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ بوده است. تجربه‌ی کار و حضور عملی در زمینه‌ی فرهنگ و روزنامه‌نگاری، این فرصت را فراهم کرده که شناخت دقیقی از نحوه‌ی فعالیت و عمل‌کرد وزارت فرهنگ داشته باشد. با آگاهی از حدود صلاحیت و منابع وزارت فرهنگ، علاقه‌مند کار در آن وزارت نبوده است. اما از سر جبر وادار به پذیرفتن سمت معینیت نشراتی می‌شود.

او از وضعیت «اسفبار» روزنامه‌های دولتی، آژانس باختر، انتشارات بیهقی و دیگر بخش‌های وزارت فرهنگ سخن می‌زند. پایین‌بودن ظرفیت، فقدان مهارت‌های مسلکی، به‌روز نبودن نشرات، نبودن وسایل و ابزار کار، نبود فضای مناسب کاری، دفترهای کهنه و فرسوده و بیروکراسی دست‌وپاگیر، عامل ناکارآمدی و جلوگیری از تغییر و تحول در اداره عنوان شده است.

آقای سانچارکی مدعی است که در تمام زمینه‌ها طرح مدون و مکتوب را به منظور اعمال اصلاحات ترتیب کرده است؛ اما به دلیل نبود منابع و بودجه و نبود حمایت سیاسی و اداری، برخی از طرح‌های اصلاحی‌اش عملی نشده‌اند.

سانچارکی در بخشی از یادداشت‌هایش از سفرهای کاری به ایران، فرانسه، سریلانکا، بنگله‌دیش و کوریا سخن می‌زند. آقای سانچارکی سفرنامه‌نویس ماهری است. پیش از این، سفرنامه‌ی حج و لندن او به چاپ رسیده بود.

بیماری و برکناری

بخش پایانی داستان سانچارکی اندوه‌بار است. او از بیماری شکر و در پی آن پیدا‌شدن تومور در روده‌هایش، روزهای سختی را سپری کرده است. هر بار از احوال‌گیری رییس‌جمهور سخن می‌زند، اما از این که همکاران سابق و تیمی‌که بیش از ۱۰ سال انرژی و توانش برای آن به مصرف رسیده، احوالش را نگرفته، سخت ابراز تأثر می‌کند.

امرالله صالح را عامل برکناری‌اش می‌داند. طوری‌که بر سرپرست وزیر فشار وارد کرده که گزینه‌ی او را هرچه زودتر به معینیت نشراتی معرفی کند.

هزینه‌ی کار فرهنگی

پایان خاطرات سانچارکی حکایتی گریه‌آور دارد. حکایت از این که عرصه‌ی فرهنگ و کار فرهنگی در افغانستان چقدر غریب است. در این ۲۰ سال، هر کسی یک میل تفنگ داشت، حکومت کرد و ثروت اندوخت. یک مأمور پایین‌رتبه‌ی مالی نهادهای اقتصادی و امنیتی میلیونر شد. اما یکی از بزرگ‌ترین چهره‌های فرهنگی افغانستان، هزینه‌ی تداوی بیماری‌ طاقت‌فرسایش را ندارد.

عرصه‌ی فرهنگ در افغانستان بسیار خار و حقیر است. از فرهنگیان و قلم به‌دستان، پس از مرگ‌شان یاد می‌شود. استاد پرتو نادری در وضعیت نامطلوبی قرار دارد و از آزارواذیت نهادهای دولتی شاکی است. نایل لاجوردین‌شهری، در شهر سرگردان است. اما هر یک از این‌ها، پس از مرگ‌شان به قهرمان بدل می‌شوند. چنان‌که بسیاری از رهبران سیاسی و مقامات دولتی، با نام حیدری وجودی پس از مرگش آشنا شدند!

با خراب‌شدن کار نهادهای خصوصی، فضای اجتماعی و کاری برای فرهنگیان تنگ می‌شود. ضروری است که نگاه حکومت، مردم و نهادهای خصوصی به کارهای فرهنگی متحول شود و عرصه‌ی فرهنگ از کم‌مهری و بی‌توجهی بیرون گردد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن