دختران رابعه در نبرد با تاریخ مذکر

۱۶ جون روز «روزنامه‌نگاری اثرگذار» است. ۸صبح افتخار دارد که در کنار ۵۰ روزنامه معتبر و پر مخاطب جهان این روز را گرامی می‌دارد. روزنامه‌های بزرگ جهان در این روز داستان‌های الهام‌بخش از نوآوری‌های زنان و مردانی را نشر می‌کنند که در پی ایجاد جهانی بهتر هستند. ۸صبح به این مناسبت، داستان «دختران رابعه» را نشر می‌کند. دختران رابعه کارزار شماری از نویسنده‌گان افغانستان است که برای همبسته‌گی زنان و ایجاد تفکر مستقل در زنان فعالیت می‌کنند. گزارش دختران رابعه، در چندین روزنامه‌ی معتبر دیگر جهان نیز چاپ خواهد شد.

تاریخ حوزه‌ی فرهنگی ما تاریخی مذکر است. در هر لحظه‌ی این تاریخ «مردی می‌میرد، مردی پیمان می‌بندد، مردی پیمان می‌شکند، مردی در قلعه‌ای زندانی می‌شود، مردی به دار آویخته می‌شود، قومی غالب می‌شوند از مردان و قومی منهدم می‌شوند از مردان.» ۱

در تاریخ شاهان، وزیران، پیامران، قهرمانان و شاعران مرد، در تاریخ ماجراهای مردانه، زور و ستم‌ها و عدل و عطوفت‌های مردانه، نیکی‌ها و بدی‌ها و محبت‌ها و پلشتی‌های مردانه، نخستین زنی که پدیدار می‌شود رابعه‌ی بلخی است. رابعه، نخستین شاعر زن فارسی؛ زنی که سرانجام به جرم عاشق شدن به دست برادرش کشته شد.

اما امروز، چیزی حدود یک هزار و یک صد سال پس از قتل رابعه‌ی بلخی، دختران سرزمین او کارزاری را برای دست‌یافتن به حقوق او و هزاران زن قربانی همچون او راه انداخته‌اند؛ کارزاری که «دختران رابعه» نام گرفته است.

به قول نورجهان اکبر، یکی از بنیان‌گذاران کمپاین دختران رابعه: برای ما یادبود از رابعه معنای عظیمی دارد، نه فقط به خاطر این که او چون ما می‌نوشت، بلکه او چون ما (زنان افغانستان امروز) به خاطر نوشتن با خشونت روبه‌رو شد و به خاطر عاشق شدن کشته شد. تراژیدی زنده‌گی رابعه‌ی بلخی هنوز هم تکرار می‌شود. چه در «نادیا انجمن» چه در زنان خبرنگاری که تهدید و کشته شده‌اند و چه در زنان گمنانی که به جرم عشق هنوز سنگسار می‌شوند. رابعه هنوز زنده است و ساختار اجتماعی خشونت‌آمیزی که باعث مرگ او شد نیز هنوز پابرجاست.

نادیا انجمن، شاعری در هرات بود که در سال ۲۰۰۵ توسط شوهرش کشته شد. نشر خبرهای قتل زنان و خشونت علیه آن‌ها، یکی از سوژه‌های پر بسامد در رسانه‌های افغانستان است. کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در سال ۱۳۹۶، ۴۳۴۰ مورد خشونت را ثبت کرده است و «دختران رابعه» برای مبارزه در برابر این وضعیت آمده است.

رویا صابرزاده، نقاش و نویسنده‌ای است که با «دختران رابعه» کار می‌کند. با رویا در شهر مزار شریف می‌بینم. صدای دختران در افغانستان تابو است. دختران کمی در این کشور می‌توانند بلند بخندد و از بلند شدن صدای خنده‌‌ی‌شان نمی‌ترسند. رویا یکی از این دختران است، اما هنگامی که از او در مورد وضعیت زنان می‌پرسم لبخند‌ از لبانش گم می‌شود. لب‌هایی که حالا نمی‌خندند می‌گویند: «وضعیت زنان هنوز بد است، آمار خشونت هر سال نسبت به سال قبلی بیشتر می‌رود.» اکنون لبخند کمرنگی تولد می‌شود. ادامه می‌دهد: «اما من خوشبینم؛ زیرا سطح آگهی زنان رابطه‌ی معکوسی با آمار خشونت دارد؛ هر قدر زنان بیشتر در مورد حق خود می‌دانند، همان‌قدر تن به خشونت نداده، کوشش می‌کنند مشکل‌شان را از مراجع قانون حل کنند. امروز زنان با آگاهی‌ای که دارند کوشش می‌کنند زیر بار خشونت خم نشوند، ولی این کافی نیست، هنوز باید در این زمینه بسیار کار شود.»

لبخند رویا غلیظ‌تر می‌شود و می‌گوید:‌ «نیرو و قدرتی را که در وجود دوستانم در دختران رابعه و زنان مبارز دیگر می‌بینم، تلاش‌شان، دادخواهی و کار پیگیر آن‌ها مرا برای نسل آینده خوش‌بین می‌سازد.»

دختران رابعه در خزان ۲۰۱۳ آغاز شد. اولین کار این گروه، نشر کتاب دختران رابعه بود.

یک صد و چهل نویسنده برای حقوق زنان می‌نویسند

نورجهان اکبر، یکی از بنیان‌گذاران دختران رابعه که در سال ۲۰۱۱ از سوی فوربس به عنوان یکی از صد زنی که جهان را تغییر می‌دهد انتخاب شده است، می‌گوید به وسیله‌ی این کتاب ما می‌خواستیم به زنان افغانستانی که به ندرت به ادبیات زنانه و فیمینستی دست‌رسی دارند و به مردانی که می‌خواهند در مبارزه برای برابری جنسیتی با ما همراه شوند، بدیلی ارائه کنیم: «تصمیم نداشتیم بعد از آن کتاب کار دیگری کنیم، اما در طول یک ماه همه‌ی کتاب‌ها توزیع شدند. مردم از شش ولایت به کابل آمدند و کتاب را به ولایت و مکتب خود بردند. برای این که بتوانیم آن‌ها را در دست‌رس دیگران قرار دهیم، تصمیم گرفتیم محتویات کتاب را آهسته‌آهسته در فیس‌بوک نشر کنیم. با نشر نوشته‌های زنان، توجه زیادی را جلب کردیم و زنان زیاد دیگر شروع کردند به فرستادن نوشته‌های‌شان. امروز ما اشعار، خاطرات و مقالات بیش از یکصد و چهل زن و تعدادی از مردان همصدا را نشر کرده‌ایم. بیش از صد نوشته را به انگلیسی ترجمه کرده در دست‌رس همه قرار داده‌ایم و یک گروه پانزده نفری داوطلبان را در کابل، مزار و واشنگتن دی‌سی ساخته‌ایم.»

کتابی در برابر کتاب‌های افراطی مذهبی

از نور جهان می‌پرسم انگیزه‌ی ایجاد این کمپاین چه بود؟ می‌گوید: ما متوجه شده بودیم که در خیابان‌های کابل شمار زیادی از کودکان دست‌فروش کتاب‌های افراط‌گرایانه‌ی نوشته‌شده در پاکستان را در بدل ۲۰ یا۳۰ افغانی می‌فروختند. اکثر این کتاب‌ها در مورد زنان بودند و دیدگاه‌های زن‌ستیزانه را زیر نام دین پخش می‌کردند. ما می‌خواستیم بدیلی به این کتاب‌ها ارائه کنیم. هرچند نه پول زیاد داشتیم و نه می‌توانستیم در حد مدرسه‌های پاکستانی با تیراژ زیاد کتاب چاپ کنیم. فقط توانستیم با پول شخصی من ۱۵۰۰ نسخه چاپ کنیم که آن هم در کمتر از یک ماه توزیع شد.

دختران رابعه: پول نمی‌گیریم

در پانزده سال گذشته شماری از انجوها با نام «مبارزه برای زنان» از دولت افغانستان و نهادهای بین‌المللی پول‌های هنگفتی گرفته‌اند، اما نتیجه‌ی کار این پروژه‌ها در جامعه‌ی افغانستان هنوز دیده نمی‌شود؛ چیزی که بارها اعتراض زنان افغانستان را برانگیخته است. زنان افغانستان می‌گویند:‌ »امکانات زیادی به نام زنان گرفته می‎شود، اما این امکانات برای حل مشکلات زنان مصرف نمی‌شود.» آخرین اعتراض از رییس جمهور غنی بود، رییس جمهور در آخرین روزهای سال ۱۳۹۶ خورشیدی خطاب به انجوها گفت که‌ مؤسسات شما در سال ۱۳۹۵ خورشیدی ۸۵۱ میلیون دالر مصرف کرده‌اند، ۸۵۱ میلیون دالر در این کشور پول کمی نیست، در مورد مصرف این پول‌ها توضیح بدهید.

مسئول کمپاین دختران رابعه اما می‌گوید: من به این می‌بالم که دختران رابعه، کمپاینی داوطلبانه است و از دولت افغانستان یا دولت‌های دونر پول نمی‌گیرد. این برای من خیلی مهم بود که ما مستقل کار کنیم و از دولت‌ها و سفارت‌های خارجی پول نگیریم؛ چون می‌خواستم همیشه اولویت‌های ما را خود ما و دیگر زنان افغانستان تعریف کنند نه پروژه و دونر.

به باور نورجهان تا زمانی که زن افغانستان خودش را به عنوان یک انسان مستقل و دارای حقوق انسانی نشناسد، تغییر و برابری ناممکن است. تا زمانی که زنان کنار هم نایستند و به قدرت جمعی خود به عنوان یک کتله‌ی بزرگ اجتماع پی نبرند، هیچ فعالیتی برای زنان گسترده و پایدار نخواهد بود.

تهمینه، یکی از خواننده‌گان همیشه‌گی صفحه‌ی دختران رابعه است. با او در یکی از خیابان‌های شهر نو کابل مصاحبه می‌کنم. از او می‌پرسم چه چیزی در این جامعه بیشتر رنجت می‌دهد؟ می‌گوید دیدن مردانی که به جای مغز در کله‌ی‌شان یک آلت تناسلی دارند و تنها با این آلت فکر می‌کنند، با این آلت برایت سلام می‌دهند، با این آلت به سویت نگاه می‌کنند و با این آلت صدایت می‌زنند.

پس از لحظاتی گفت‌وگوی من و تهمینه تمام می‌شود و با او خداحافظی می‌کنم.

همین که تهمینه دو متر از من دور می‌شود، موتر شیکی کنارش می‌ایستد. بی‌آنکه رویم را دور بدهم، این آواز را می‌شنوم: «کجا میری قندولک، بیا که برسانمت.»

منبع:

۱. تاریخ مذکر، رضا براهنی، بخش دوم، ص ۲۷.

Comments are closed.