سیاست خارجی قطر در حل منازعات و نقش دوحه در گفت‌و‌گوهای صلح افغانستان

نجیب‌الله دقیق، خبرنگار

قطر، یک شیخ‌نشین‌ کوچک، به دنبال باز‌تعریف خود به عنوان یک کشور میانجی و قدرت‌مند در میان بازی‌گران منطقه‌ای در عرصه بین‌الملل است. این کشور همواره در پی ارتقای جایگاه و مطرح‌ شدنش به‌ عنوان کشوری مستقل، صاحب نفوذ و مدعی لابی‌گری در حل منازعات در سطح بین‌المللی بوده است.

دیپلماسی رسانه‌ای و دیپلماسی اقتصادی دو ابزار مهم و اثرگذار در سیاست خارجی قطر است. این کشور با جاه‌طلبی‌های بزرگ در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی، تلاش دارد تا نقشی فعال در حل منازعات داشته باشد. مبنا و منطق اساسی این مقاله، نشان‌دهنده‌ی جایگاه سیاست خارجی قطر در حل منازعات و هم‌چنان تاثیرگذاری این کشور امیرنشین در حل پروسه‌ی صلح دولت افغانستان و گروه طالبان است.

ساختار جغرافیایی و سیاسی قطر

موقعیت جغرافیایی و ساختار سیاسی داخلی قطر برای پیش‌گیری سیاست خارجی یا برون‌مرزی تاثیر قابل توجهی دارد. قطر به لحاظ موقعیت جغرافیایی، شبه‌جزیره‌‌ای است که در بخش جنوبی خلیج‌ فارس واقع شده است. این کشور کوچک امیرنشین از جنوب با عربستان سعودی هم‌مرز است و با جمهوری اسلامی ایران و بحرین مرز آبی مشترک دارد.

قطر در سال ۱۹۷۱ با خروج بریتانیا از منطقه خلیج‌ فارس، استقلال خود را اعلام کرد و سازمان سیاسی جدیدی را برای اداره امور معرفی کرد. این سازمان سیاسی شامل یک کابینه با عضویت ده وزیر به ریاست یک نخست‌وزیر است. ماهیت رژیم سیاسی قطر سلطنی، سنتی و موروثی است؛ ولی در تمامی مواقع سلطنت الزاماً از پدر به پسر انتقال نمی‌کند، بلکه امیر با تصمیم و اجماع بزرگان خاندان سلطنتی انتخاب می‌شود.

سیاست خارجی قطر در حل منازعات

قطر به عنوان یک کشور کوچک و با جمعیت کم‌تر از سه میلیون تن، با نداشتن تمدن تاریخی، محدودیت سرزمینی، تهدیدات خارجی و وجود همسایه‌گان نیرومند هم‌چو ایران و عربستان سعودی، در سیاست خارجی خود به عنوان یک کشور وساطت‌کننده و میانجی‌گر تلقی می‌شود. این شیخ‌‌نشین همواره به دنبال حفظ سیاست خارجی مستقل و انعطاف‌پذیر بوده است تا بتواند جایگاهش را در سطح منطقه و عرصه بین‌المللی ارتقا دهد. آن‌چه در ماده هفتم قانون اساسی این کشور بیان شده، این است که سیاست خارجی دولت قطر باید بر‌اساس تقویت صلح و امنیت بین‌المللی با استفاده از حل مسالمت‌آمیز اختلافات بین‌المللی و عدم دخالت در امور داخلی کشورها و همکاری با کشورهای صلح دوست باشد.

خطوط اساسی و هدف کلی سیاست خارجی قطر متمرکز است بر این‌که قطر از یک کشور در حاشیه جنوبی خلیج ‌فارس، به یک کشور بزرگ و مطرح در مهم‎ترین و کانونی‌ترین جغرافیای جهان تبدیل شود. همکاری و ایتلاف‌سازی با قدرت‌های بزرگ فرامنطقه‌ای، تلاش برای میانجی‌گری در بحران‌ها و منازعات منطقه، توازن و تعادل و ارتباط‌گیری با تمام قدرت‌های منطقه‌ای و تصویرسازی از خود در عرصه بین‌المللی از جمله سیاست‌ها و رفتارهای محوری قطر در سیاست خارجی‌اش است؛ به این معنا که سیاست خارجی قطر بر مدار رقابت مسالمت‌آمیز با کشورهای منطقه و مصلحت‌اندیشی قرار گرفته است.

حلقه‌های تصمیم‌گیری در سیاست‌های کلان داخلی و خارجی قطر قرار ذیل‌اند: امیر، وارث او، نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه. محدود کردن این حلقه به این معنا است که تصمیم‌های سیاست خارجی و سیاست داخلی به سرعت گرفته شود و قطر مجال عکس‌العمل سریع در قبال منازعات پیش‌آمده و پیشنهاد وساطت را داشته باشد.

در کنار حلقه‌های تصمیم‌گیری داخلی در سیاست‌های کلان قطر، اغلب اقدامات میانجی‌گرانه قطر با حمایت چهار قدرت جهانی، مثل ایالات متحده امریکا، روسیه، فرانسه و بریتانیا تعریف می‌شود. اما سیاست‌های مداخله‌گرایانه قطر در برخی مواقع جایگاه قطر را تضعیف کرده است. با استناد از کتاب قطر و بهار عربی نوشته‌ای از آقای اولریسن، سیاست‌های مداخله‌گرایانه قطر جایگاه دوحه را در حل منازعات کم‌ارزش کرده است. کریستین کوتس اولریسن در سال ۲۰۱۴ میلادی در کتاب خود تحت عنوان «قطر و بهار عربی»، که در انتشارات دانشگاه آکسفورد به چاپ رسیده است، نشان می‌دهد که عوامل مختلف در سال ۲۰۱۱م سیاست منطقه‌ای قطر را از یک نقش میانجی‌گر به یک نقش مداخله‌گر سوق داد. اولریسن بیان می‌دارد که تشکیل اتحاد حمایت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی جهت مداخله در یکی از بدترین منازعات منطقه یعنی سوریه با شکست مواجه شد. وقتی این رویکرد قطر به سرانجام نرسید، سیاست قطر بیش‌ از ‌پیش یک‌جانبه‌گراتر و غیر‌قابل پیش‌بینی شد و در فرایند محدودیت‌هایی قرار گرفت که کشورهای کوچک در سیاست بین‌الملل به آن برو‌به‌رو هستند.

در کل در کنار این‌که قطر در سیاست خارجی خود نقش میانجی دارد، اما تغییر این سیاست به سیاست مداخله‌گرایانه در برخی مواقع جایگاه قطر را در سیاست خارجی کم‌ارزش کرده است.

مولفه‌های مهم تشکل‌دهنده سیاست خارجی قطر

۱. تلاش برای تضمین بقا و امنیت در قالب اصول پیوند استراتژیک با غرب:

نخستین مولفه‌‌ی تشکیل‌دهنده‌‌ی سیاست خارجی قطر این است که بی‌نهایت تلاش می‌کند تا بقای خود را به عنوان یک کشور تاثیرگذار حفظ کند و هم‌چنان رابطه عمیق با کشورهای غربی داشته باشد.

۲. حفظ تعاملات و نفوذ منطقه‌ای:

قطر تلاش می‌کند تا نفوذی که در میان بازی‌گران منطقه‌ای در حل منازعات دارد را حفظ کند و بتواند در میزبانی از مذاکرات صلح درخور توجه‌ کشورهای منطقه‌ای قرار گیرد.

۳. میانجی‌گری و نقش‌آفرینی در منازعات و بحران‌های منطقه‌ای:

قطر به عنوان یک کشور کوچک شیخ‌نشین در پی برجسته‌ساختن نقش خود من‌حیث یک کشور میانجی است و از این طریق تلاش دارد تا از کشورهای حامی‌اش امتیازگیری کند و جایگاه خود را برجسته بسازد.

۴. برندسازی و تصویرسازی از خود در عرصه خارجی:

قطر کشوری در پی تصویرسازی خود در میان کشورهای ترکیه، عربستان سعودی، ایران و دیگر بازی‌گران اثرگذار منطقه‌ای است و می‌خواهد نقشش را در سیاست خارجی در نزد کشورهای غربی پررنگ نشان دهد و به نحوی رقبای نزدیک شیخ‌نشینش را در حل منازعات به حاشیه بکشاند تا بتواند به عنوان یک کشور قدرت‌مند در میزبانی مذاکرات صلح و حل منازعات شناخته شود.

۵. دیپلماسی رسانه‌ای قطر:

دولت قطر در میان حلقه‌های تاثیرگذار در سیاست خارجی خود توانسته از دیپلماسی رسانه‌ای به گونه‌ی بسیار موفق استفاده کند، بنابراین شبکه بین‌المللی الجزیره به عنوان مهم‌ترین رسانه در تعیین و پیش‌برد سیاست‌های قطر تاثیرگذار بوده است، به ‌خصوص در سیاست خارجی قطر در میان بازی‌گران منطقه‌ای. این شبکه اکنون از برجسته‌ترین الگوهای دیپلماسی رسانه‌ای اعراب شناخته می‌شود.

الجزیره طی چند سال گذشته به یکی از رسانه‌های مطرح خبری جهان تبدیل شده است و دیپلماسی رسانه‌ای، قطر را هم‌پای سایر رقبای رسانه‌ای مانند ترکیه قرار داده است که با تکیه بر پول، نفت و گاز و نیز مراودات وسیع بین‌المللی، خود را مرکز ثقل دیپلماسی رسانه‌ای معرفی کرده است. بنابراین، سیاست‌گذاری‌های نوین رسانه‌ای شیخ‌نشین قطر مهم‌ترین ابزار برای برجسته‌سازی قطر به عنوان یک کشور میانجی بوده است.

شبکه تلویزیونی الجزیره در سال ۱۹۹۶ به فعالیت آغاز کرد و این رسانه تحت مدیریت دولت قطر است.

۶. دیپلماسی اقتصادی قطر:

دولت قطر مهم‌ترین و اساسی‌ترین جایگاه را از منظر اقتصادی دارد. نفت و گاز از حیاتی‌ترین ابزار‌های اقتصادی قطر است که این امیرنشین کوچک را در میان کشورهای منطقه‌ای تعریف متفاوتی داده است.

علاوه بر آن، از آن‌جایی که پیوند قطر با بازارهای جهانی عمدتاً از طریق فروش نفت و گاز، خرید مواد اولیه و مبادلات محصولات مصرف داخلی بوده است، لذا در شرایط فعلی قطر از منظر اقتصادی در صدر دولت‌های توسعه‌یافته قرار دارد. از مزایای دیپلماسی اقتصادی در داخل کشور قطر هم‌چو تسریع برنامه‌های صنعتی شدن و ایجاد فرصت‌های شغلی بهره می‌برد. در بیرون از کشور برای جلب حمایت نظامی و حفظ امنیتش از سوی کشورهای حامی دوحه مخصوصاً ایالات متحده امریکا نگریسته می‌شود.

براساس گزارش ماهنامه‌ی بین‌المللی «گلوبال فایننس» در سال ۲۰۱۴-۲۰۱۵م، دولت قطر بین ۱۰ کشور ثروت‌مند جهان بوده که حوزه‌های دولتی بیش‌ترین بخش آن را به خود اختصاص می‌دهد.

قطر و سرنوشت مذاکرات صلح دولت افغانستان با گروه طالبان

با توجه به تجربه‌های گذشته‌ی دوحه در حل منازعات، قطر نمی‌تواند به دلایل متعدد مکانی مناسب برای مذاکرات صلح میان دولت افغانستان و گروه طالبان باشد.

الف) تجربه ناکام قطر در حل منازعات:

قطر در اکثریت مذاکراتی که به عنوان یک کشور میزبان و میانجی بوده، تجربه‌ تلخ و ناکامی داشته است. به گونه‌ی مثال قطر در حل منازعه‌‌ی کشورهای سوریه، لیبیا، یمن، فلسطین، سودان شمالی و سودان جنوبی ناکام عمل کرده است. به این لحاظ تصویر مناسبی که بتواند مذاکرات دولت افغانستان را با گروه طالبان به گونه‌ی موفق میانجی‌گری کند، به ‌نظر نمی‌رسد.

ب) عدم بی‌طرفی قطر در حل منازعات:

قطر تا اکنون نتوانسته در حل منازعات به گونه‌ی بی‌طرف عمل کند، به‌ دلیل این‌که در تصمیم‌گیری‌های بزرگ قطر چهار قدرت جهانی مثل ایالات متحده امریکا، روسیه، فرانسه و بریتانیا نقش حیاتی و سازنده‌ دارند. بناءً در تصامیم و سیاست خارجی قطر چهار قدرت جهانی مخصوصا امریکا دخیل و اثرگذار است. به همین دلیل، این کشور در حل منازعات و سیاست‌های کلان نمی‌تواند استقلال عمل داشته باشد.

ج) رابطه‌ی نامناسب قطر با شماری از بازی‌گران منطقه‌ای‌:

سیاست خارجی این کشور همیشه در نوسان بوده است؛ گاهی با ایران دوست و زمانی دشمن، گاهی با روسیه دوست و گاهی در مقابل آن همین‌گونه با عربستان سعودی، امارات و گاهی با ترکیه هم سیاست خارجی نامناسب داشته است. رقیبان منطقه‌ای قطر تا اکنون یک رابطه بهتر دوام‌دار با دوحه نداشته‌اند. حتا وزیران خارجه ایران و روسیه در روز افتتاحیه مذاکرات (۱۲ سپتامبر ۲۰۲۰) صلح میان افغانان حضور پیدا نکردند. عدم حضور وزیران خارجه ایران و روسیه، نشان‌دهنده‌ی نبود یک اجماع درست میان بازی‌گران منطقه‌ای در مورد صلح افغانستان است و بدون این اجماع رسیدن افغانستان به یک صلح پایدار، ناممکن است.

د) عدم ضمانت اجرایی‌

قطر کشوری است که تصامیمش ضمانت اجرایی ندارد و الزام‌آور نیست. امضای توافق‌نامه صلح میان امریکا و طالبان در «۱۰ حوت ۱۳۹۸ / ۲۹ فبروری ۲۰۲۰» در دوحه، نشان داد که این کشور به هیچ عنوان نمی‌تواند تضمین‌کننده‌ی توافق‌نامه‌های صلح باشد و این توافق‌نامه از سوی دو طرف نقض شد.

هیچ ضمانت اجرایی هم پس از یک توافق احتمالی صلح میان دولت افغانستان و طالبان وجود ندارد که دو طرف به تعهدات‌شان عمل کنند؛ چون توافق صلح واشنگتن طالبان از سوی دو طرف نقض شد و دو طرف نیز یک‌دیگر را به نقض توافق‌نامه‌ صلح متهم کردند.

حرف آخر  

با توجه به متغیرهایی که در این مقاله‌ تبیین و واکاوی شد، سرانجام گفته می‌توانیم که قطر نمی‌تواند مکانی مناسب برای مذاکرات صلح میان دولت افغانستان و گروه طالبان باشد؛ به این معنا که قدرت‌های جهانی از جمله ایالات متحده امریکا در تصامیم قطر اثرگذار اند. قطر همواره از سوی بازی‌گران منطقه‌ای به عنوان خاستگاه و پناه‌گاه تروریستان خوانده شده است. دونالد ترمپ، رییس جمهور امریکا، باری قطر را به حمایت از تروریسم متهم کرده بود. ترمپ در ۹ جون ۲۰۱۷ در کاخ سفید گفته بود: «قطر به طور تاریخی از تروریسم در سطح بالایی حمایت مالی می‌کند.»

گذشته از این در سال ۲۰۱۷ میلادی رقبای سرسخت قطر از جمله عربستان سعودی، مصر، امارات متحده عربی، بحرین و چند کشور دیگر قطر را به حمایت از تروریسم متهم کردند و روابط خود را با دوحه قطع کردند. اکنون هم دیده می‌شود که قطر با ایران، روسیه، امارات و عربستان سعودی روابط نامناسب دارد. راه‌حل مناسب برای دست‌یافتن به یک صلح پایدار و دوام‌دار، این است که سلسله مذاکرات صلح میان دولت افغانستان و طالبان به کشورهای بی‌طرف کشانیده شود.

‌‌آلمان، ناروی و شماری از کشورهای بی‌طرف دیگر با داشتن ضمانت اجرایی می‌توانند گزینه‌های مناسب برای ادامه‌ی فرایند صلح و دست‌یافتن به آرزوی مردم افغانستان باشد.

دکمه بازگشت به بالا